نقد و بررسی
نقد The Winning Try | 2025
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت از حاشیه «The Winning Try» از طرحی آشنا آغاز میشود: ستارهای پیشین که رسوایی حرفهایاش او را از میدان بیرون رانده، به مدرسهای بازمیگردد تا مربی تیم راگبیِ کماعتبار و ناکام آن شود. اما آشنایی این الگو، الزاماً به معنای بیرمقی آن نیست. سریال از همان ابتدا میکوشد پرسشی فراتر از پیروزی و شکست ورزشی پیش بکشد: آیا کسی که اعتبارش را از دست داده، میتواند دوباره اعتماد دیگران را به دست آورد؟
پاسخ را نه در یک سخنرانی قهرمانانه، بلکه در مجموعهای از تمرینها، برخوردها و لحظههای کوچک میجوید؛ جایی که بازسازی شخصیت، تدریجی و گاه پرلغزش است. جُو گارام، مربی تازهوارد، قهرمانی بینقص نیست که فقط نیازمند فرصتی دوباره باشد. گذشتهاش همچون سایهای بر رابطهاش با دانشآموزان و همکاران میافتد و هر حرکتش را در معرض تردید قرار میدهد.
بازگشت او به مدرسه، بازگشت ساده به خانه نیست؛ نوعی رویارویی با تصویری است که دیگران از او ساختهاند و او نیز ناچار است سهم خود را در شکلگیری آن بپذیرد. همین تنش، به شخصیت او عمق میبخشد و مانع میشود قصه صرفاً به روایت مربیای تبدیل شود که با چند جمله انگیزشی تیم را متحول میکند.
مربیای میان شوخی و زخم یکی از امتیازهای سریال، حضور مربیای است که هم میتواند مایه خنده باشد و هم حامل اندوهی فروخورده. رفتارهای نامتعارف و انرژی گاه افسارگسیختهٔ گارام، به قصه سبکی میدهد؛ بااینحال، زیر این ظاهر پرتحرک، شرم و تنهاییِ مردی دیده میشود که باید از نو برای خود جایی در جهان پیدا کند.
« اما آشنایی این الگو، الزاماً به معنای بیرمقی آن نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازی یون گیهسانگ این دو وجه را کنار هم نگه میدارد: شور و شوخطبعی شخصیت را برجسته میکند، اما اجازه نمیدهد تلخی گذشته به حاشیه رانده شود. البته همه شوخیها به یک اندازه مؤثر نیستند. بعضی لحظهها چنان بر اغراق تکیه میکنند که از ظرافت فاصله میگیرند و به لودگی نزدیک میشوند. بااینهمه، شخصیت مربی چنان گرم و پرتحرک است که حتی شوخیهای کمجان نیز غالباً به کلیت دلپذیر او لطمه نمیزنند.
جذابیت گارام فقط در بامزهبودنش نیست؛ در این است که برای اعضای تیم حضور دارد، حتی وقتی نه جایگاهش تثبیت شده و نه خودش پاسخی آسان برای مشکلات دارد. تیمی که معنای خانواده را میآموزد قلب عاطفی «The Winning Try» نه در جدول مسابقات، بلکه در رابطهٔ اعضای تیم با یکدیگر میتپد. بازیکنان، با تفاوتها و کاستیهایشان، بهتدریج از جمعی پراکنده به گروهی بدل میشوند که میتواند به هم تکیه کند.
سریال برای ساختن این پیوند، به لحظههای روزمره اهمیت میدهد: تمرین، دلخوری، شوخیهای میان همتیمیها و تصمیمهایی که در ظاهر کوچکاند، اما اعتماد را ذرهذره شکل میدهند. همین حسِ پشتگرمی است که به داستان نیرویی بیش از روایت معمولِ تیم بازنده میبخشد. پیروزی در این جهان فقط نتیجهٔ مسابقه نیست؛ گاهی معنایش این است که بازیکنی تنها نماند، همتیمیاش را از خود دور نکند یا پس از شکست دوباره به زمین برگردد.
صمیمیت گروه، بهویژه هنگامی که اعضا بهجای قهرمانانی بینقص، نوجوانانی دستوپاچلفتی و آسیبپذیرند، باورپذیر و دلنشین از کار درمیآید. سریال در این بخش، بیش از هر جای دیگر، موفق میشود تماشاگر را به جمع خود راه دهد. کاپیتانی با مسئولیتی سنگین یون سونگجون، کاپیتان تیم، شخصیتی است که در مرکز بخشی از کشمکشهای روایی قرار دارد؛ اما مسیر او همیشه به یک اندازه قانعکننده نیست.
« البته همه شوخیها به یک اندازه مؤثر نیستند. »
شخصیتها و اجرا
جاهطلبی، رنجش و نیازش به دیدهشدن، زمینهای قابلفهم برای رفتارهایش فراهم میکند، ولی خرابکاریهای پیاپی و دشواریاش در یافتن راهحل میتواند صبر تماشاگر را بیازماید. او گاهی بهجای آنکه نیرویی برای پیشبردن تیم باشد، به مانعی تبدیل میشود که روایت ناچار است بار دیگر از آن عبور کند.
این کاستی تا حدی از مسئلهای بزرگتر ناشی میشود: سریال میخواهد هم کشمکش درونی کاپیتان را نشان دهد و هم او را در مقام رهبر گروه نگه دارد، اما این دو وجه همیشه با هم سازگار نمیشوند. بااینحال، نارضایتی از او صرفاً نشانهٔ شکست شخصیتپردازی نیست؛ گاه نشان میدهد قصه توانسته رفتارهای دشوار و خودمحورانهاش را به تماشاگر تحمیل کند، نه اینکه همه را بیدلیل محبوب جلوه دهد.
مشکل آنجاست که تکرار خطاها، بدون پیشرفت کافی در خودآگاهی یا کنش، ضرباهنگ داستان را کند میکند. راگبی در حاشیهٔ داستان نام سریال و محور ورزشی آن وعدهٔ رقابتی پرتنش میدهد، اما راگبی همیشه به اندازهٔ کافی در مرکز توجه باقی نمیماند. مسابقهها و تمرینها بخشی از روایتاند، غير آنکه در مقاطعی، درگیریهای مدرسهای و کشمکشهای میان بزرگسالان فضای بیشتری میگیرند.
این انتخاب میتواند برای درام شخصیتمحور سودمند باشد، ولی تماشاگرانی که انتظار دارند هر فصل با تاکتیک، برخوردهای فیزیکی و هیجان مسابقه جان بگیرد، ممکن است احساس کمبود کنند. صحنههای ورزشی نیز در همهجا از تعلیق و وضوح یکسان برخوردار نیستند. گاهی اهمیت احساسی مسابقه روشن است، اما خودِ جریان بازی آنقدر زنده و پرکشش تصویر نمیشود که مخاطب را کاملاً درگیر کند.
« مشکل آنجاست که تکرار خطاها، بدون پیشرفت کافی در خودآگاهی یا کنش، ضرباهنگ داستان را کند میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از این رو، راگبی بیشتر به بستری برای سخنگفتن از همکاری، انضباط و اعتماد بدل میشود تا تجربهای ورزشی که بهتنهایی تماشاگر را با هیجانش همراه کند. این رویکرد با روح کلی اثر سازگار است، اما میان وعدهٔ ژانری و میزان حضور واقعی ورزش فاصله میاندازد. ریتم، ملودرام و آزارهای مدرسهای سریال در آغاز چندان شتابزده پیش نمیرود و میگذارد پیوندها و خصومتها آرامآرام شکل بگیرند.
همین روند تدریجی سبب میشود گروه بهتدریج برای تماشاگر عزیز شود؛ بااینحال، در بخشهایی مکثها بیش از اندازه طول میکشند و تکرار بحرانها از نیروی داستان میکاهد. کشمکشهایی که قرار است فشار محیط مدرسه را نشان دهند، گاه دور خود میچرخند، بیآنکه شخصیتها بهاندازهٔ کافی با آنچه آزارشان میدهد مقابله کنند.
این کمواکنشی، بهخصوص در برابر رفتارهای تحقیرآمیز یا ناعادلانه، میتواند تجربهٔ تماشا را فرساینده کند. تعارض زمانی اثرگذار است که شخصیتها را وادار به انتخاب کند؛ اگر سکوت یا سرخمکردن بارها تکرار شود، تنش بهجای آنکه داستان را پیش ببرد، صرفاً امتداد مییابد. سریال در بهترین لحظههایش از دل همین فشارها همبستگی میسازد، اما همیشه نمیتواند میان رنج شخصیتها و ضرورت ایستادگی در برابر آن تعادل برقرار کند.
رابطههای قدیمی و امکان ترمیم بازگشت گارام، گذشتهٔ عاطفی او را نیز دوباره فعال میکند. دیدار دوباره با بائه ییجی، مربی تیراندازی مدرسه و عشق پیشین او، لایهای شخصی به داستان میافزاید: رابطهای که با خاطره و دلخوری گره خورده و نمیتواند صرفاً با حضور دوبارهٔ دو نفر به حالت سابق بازگردد.
« این رویکرد با روح کلی اثر سازگار است، اما میان وعدهٔ ژانری و میزان حضور واقعی ورزش فاصله میاندازد. »
قوتها و کاستیها
این خط فرعی، در کنار ماجرای تیم، پرسشی همخانواده را دنبال میکند: ترمیم رابطه، همانند بازسازی اعتبار، به پذیرش آسیب و صرف زمان نیاز دارد. این رابطه گاهی به سازوکار آشنای ملودرام نزدیک میشود، اما حضور ییجی به قصه اجازه میدهد گذشتهٔ مربی را فقط از دریچهٔ رسوایی حرفهایاش نبیند.
در اینجا، شکست او پیامدهایی انسانی و خصوصی نیز دارد. مهمتر آنکه سریال از این خط برای افزودن لطافت استفاده میکند، نه برای پوشاندن کامل دشواریهای شخصیت. نتیجه همیشه تازه یا غافلگیرکننده نیست، اما با مضمون اصلی اثر ــ امکان بازگشت، بدون پاکشدن خودکارِ گذشته ــ همنواست. جمعبندی «The Winning Try» در بنیاد خود اثری دربارهٔ آدمهایی است که پیش از آنکه برنده شوند، باید یاد بگیرند چگونه کنار یکدیگر بمانند.
گرمای جمعی تیم، مربیِ پرجاذبه و طنز گاه دلنشین، آن را به درامی خوشقلب تبدیل میکند؛ درامی که کمکم تماشاگر را به شخصیتهایش وابسته میسازد و در پایان، ظرفیت خنداندن و برانگیختن احساس را توأمان دارد. در سوی دیگر، ریتم ناهموار، شوخیهای بعضاً اغراقشده، کاپیتانی که گاه بیش از اندازه خطا میکند و مسابقههایی که میتوانستند پرهیجانتر باشند، مانع از آن میشوند که اثر در همهٔ زمینهها به یک اندازه کامیاب باشد.
بااینهمه، ارزش اصلی سریال در نتیجهٔ نهایی یک مسابقه خلاصه نمیشود. آنچه در خاطر میماند، حس خانوادهبودنی است که اعضای تیم بهتدریج برای خود میسازند و حضور مربیای که با وجود گذشتهٔ سنگینش میکوشد دوباره مفید باشد. این مجموعه گاه بیش از حد شلوغ و گاه بیش از حد آرام است، اما در لحظههای صمیمانهاش یادآوری میکند که اعتبار، اعتماد و تعلق خاطر را نمیتوان یکباره به دست آورد؛ باید آنها را، همچون بازی، بارها و بارها از نو آزمود.
« در اینجا، شکست او پیامدهایی انسانی و خصوصی نیز دارد. »
ثبت دیدگاه