نقد و بررسی
نقد Fred Claus | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای آشنا با جابهجاییای هوشمندانه «Fred Claus» ساختهٔ David Dobkin، کمدی کریسمسی سال ۲۰۰۷ است که افسانهٔ بابانوئل را از زاویهای کمتر معمول مینگرد: این بار محور داستان نه خود نیکلاس، بلکه برادر بزرگتر او، فرد، است؛ کسی که سالها خود را در سایهٔ برادری محبوب و نیکوکار دیده است.
هنگامی که فرد برای رهایی از گرفتاریهای مالی به قطب شمال میرود، ناچار میشود در کارگاه اسباببازیسازی به نیکلاس کمک کند. همزمان، ارزیابی موشکافانهٔ یک کارشناس بهرهوری، شیوهٔ کار بابانوئل را زیر سؤال میبرد و زمینهای برای دردسرهای تازه فراهم میآورد. فیلم از همین برخورد میان اختلاف خانوادگی، جهان افسانهای کریسمس و منطق خشک اداری، نیروی اصلی خود را میگیرد.
امتیاز ایده در آن است که افسانهٔ مشهور بابانوئل را به قصهای دربارهٔ رابطهٔ خواهر و برادری بدل میکند؛ رابطهای که در آن حسادت، رنجش و نیاز به دیدهشدن اهمیت بیشتری از خود معجزهٔ هدیهرسانی دارد. فرد فقط شخصیتی بدخلق برای خنداندن تماشاگر نیست: او کسی است که تصویری ناخوشایند از خودش ساخته و گمان میکند این تصویر را دیگران نیز پذیرفتهاند.
بااینحال، فیلم در پرداخت این ایده گاه از مسیرهای بسیار آشنا عبور میکند و کمتر میکوشد از پیشبینیپذیری قصه فاصله بگیرد. فرد؛ قهرمانی بیرون از قالب قهرمان Vince Vaughn نقش فرد را با همان انرژی پرشتاب و زبان تند و تیز خود بازی میکند. این انتخاب برای شخصیت مناسبت دارد، زیرا فرد با شوخی، اعتراض و حرفزدن بیوقفه، فاصلهاش را با دیگران حفظ میکند.
« فیلم از همین برخورد میان اختلاف خانوادگی، جهان افسانهای کریسمس و منطق خشک اداری، نیروی اصلی خود را میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او میخواهد مستقل به نظر برسد، اما رفتارهایش بارها نشان میدهند که دلمشغول پذیرفتهشدن است. همین دوگانگی، شخصیت را از یک بدعنقِ یکبعدی فراتر میبرد؛ هرچند فیلم همیشه فرصت کافی برای کاوش عمیق در آن فراهم نمیکند. نقطهٔ حساس شخصیت، حسرتی است که از مقایسه با برادری آرمانی پدید آمده است.
نیکلاس در چشم خانواده و جهان، نمونهٔ مهربانی و بخشندگی است و فرد در برابر چنین معیاری، خود را بازنده میبیند. فیلم بهدرستی نشان میدهد که تحسینِ بیوقفهٔ یک فرزند میتواند برای فرزند دیگر به تجربهای از نادیدهگرفتهشدن بدل شود. اما گاهی این زخم عاطفی زیر لایهای از شوخیهای تند و رفتارهای اغراقآمیز پنهان میماند؛ در نتیجه، تغییر فرد بیش از آنکه همیشه از دل یک تحول تدریجی بیرون بیاید، تابع نیازهای صحنه و پیشرفت داستان میشود.
نیکلاس و رابطهٔ برادران Paul Giamatti در نقش نیکلاس، تصویری دلنشین و تا حدی متفاوت از بابانوئل ارائه میدهد. نیکلاس در این فیلم صرفاً نماد شادی و بخشندگی نیست؛ او برادری است که محبوبیت و شهرتش، هرچند ناخواسته، به فاصله میان او و فرد دامن زده است. بازی Giamatti از آن جهت مؤثر است که مهربانی نیکلاس را با لحظههایی از خستگی و آسیبپذیری همراه میکند.
او شخصیتی گرم است، اما نه چنان بینقص که تضاد میان دو برادر بیمعنا شود. رابطهٔ این دو، جان عاطفی فیلم است. مشاجرههایشان گاهی برای ساختن موقعیتهای کمیک به کار میرود، اما زیر آنها پرسشی جدیتر جریان دارد: آیا فرد واقعاً از نیکلاس بیزار است، یا از جایگاهی که خود در خانواده برایش باقی مانده؟
« او میخواهد مستقل به نظر برسد، اما رفتارهایش بارها نشان میدهند که دلمشغول پذیرفتهشدن است. »
شخصیتها و اجرا
فیلم پاسخ را نه در قالب بحثهای پیچیده، بلکه در برخوردهای روزمره و سوءتفاهمهای انباشته میجوید. این رویکرد با حالوهوای خانوادگی اثر سازگار است، ولی بعضی گفتوگوها بیش از اندازه توضیحیاند و عاطفهای را که میتوانست در سکوت یا کنش به چشم بیاید، با کلام تکرار میکنند. بازیگران و شخصیتهای پیرامونی فیلم گروه بازیگران پرشماری دارد: از Rachel Weisz و Kathy Bates گرفته تا Kevin Spacey و Miranda Richardson.
حضور این بازیگران به جهان داستان وزن و تنوع میدهد، اما فیلم همیشه نمیداند با این ظرفیت چگونه کار کند. برخی شخصیتهای فرعی بیشتر بهانهای برای شوخی یا پیشبرد ماجرا هستند تا آدمهایی با خواستهها و مسیرهای مستقل. در نتیجه، گاه حس میشود بازیگران در قابهایی پراکنده ظاهر میشوند، بیآنکه شخصیتهایشان به اندازهٔ کافی در بافت قصه جا بیفتند.
یکی از مسیرهای فرعی، پیوند فرد با پسری تنهاست که در زندگی او جایگاهی عاطفی پیدا میکند. این رابطه کمک میکند تا جنبهٔ دلسوزانهٔ فرد آشکار شود و نشان دهد که تلخی او تمام حقیقت شخصیتش نیست. در عین حال، فیلم با قرار دادن این خط روایی در کنار ماجرای برادران و بحران کارگاه، گاهی از تمرکز دور میشود.
هر کدام از این رشتهها بالقوه میتوانستند بهتنهایی بستر یک کمدی خانوادگی یا قصهای دربارهٔ مسئولیتپذیری باشند؛ کنار هم قرار گرفتنشان، به انسجامی بیش از آنچه فیلم فراهم میکند نیاز دارد. قطب شمال؛ جلوه و محدودیت جهان جادویی فضای قطب شمال از جذابیتهای بیتردید فیلم است. کارگاه، الفها و نظم ویژهٔ تولید اسباببازی، تصویری رنگارنگ و آشنا از جهان کریسمس میسازند.
« فیلم پاسخ را نه در قالب بحثهای پیچیده، بلکه در برخوردهای روزمره و سوءتفاهمهای انباشته میجوید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جزئیات بصری به اثر گرما میبخشند و تماشاگر را به قلمرویی میبرند که در آن قواعد عادی زندگی با منطق افسانهای درمیآمیزد. در این جهان، تضاد میان شلوغی جادویی کارگاه و نگاه محاسبهگرانهٔ کارشناس بهرهوری، امکان شوخی با بوروکراسی و معیارهای خشک کارآمدی را فراهم میکند. بااینهمه، فیلم از ظرفیت این مکان چندان فراتر نمیرود.
قطب شمال بیش از آنکه جهانی با کشفهای تازه باشد، صحنهای دیدنی برای اجرای موقعیتهای آشناست. جادوی آن بیشتر در رنگ و طراحی دیده میشود تا در منطق یا تخیل روایی. به همین سبب، تماشاگر ممکن است از تماشای محیط لذت ببرد، اما حس نکند که فیلم واقعاً افسانهٔ بابانوئل را از نو ساخته است. این جهان دلپذیر است، ولی کمتر غافلگیرکننده.
کمدی، ریتم و انسجام روایت کمدی «Fred Claus» بر برخورد دو خلقوخو استوار است: بدبینی فرد و خوشقلبی نیکلاس؛ همچنین بر تقابل شور نامنظم کارگاه با ذهنیت مدیریتی و حسابگرانه. برخی صحنهها از همین تضادها خنده میگیرند و لحظههایی از طنز فیزیکی و شوخیهای موقعیتی، فیلم را برای تماشای خانوادگی سبک و خوشگذران میکنند.
افزون بر آن، جلسهای برای برادرانِ مشهورِ افراد موفق، از موقعیتهای کمیک متمایز اثر است؛ صحنهای که به مسئلهٔ «زندگی در سایهٔ دیگری» شکل ملموسی میدهد. ولی شوخیها یکدست نیستند. بخشی از آنها بر اغراق و گفتار پرشتاب فرد تکیه دارد و اگر این شیوه برای تماشاگر جذاب نباشد، بهسرعت خستهکننده میشود.
« بااینهمه، فیلم از ظرفیت این مکان چندان فراتر نمیرود. »
قوتها و کاستیها
برخی شوخیها نیز بیش از آنکه از شخصیتها و موقعیتها بجوشند، شبیه توقفهایی برای افزودن خندهاند. مشکل دیگر، پراکندگی روایت است: داستان میان اختلاف برادران، کارگاه، ارزیابی بهرهوری و روابط فرد با آدمهای بیرون از قطب شمال رفتوآمد میکند، بیآنکه همهٔ این مسیرها با نیرویی برابر به یکدیگر پیوند بخورند.
طول نسبتاً زیاد فیلم نیز این پراکندگی را محسوستر میکند؛ بخشهایی از آن میتوانستند فشردهتر باشند. مضمونها و احساسات خانوادگی در زیر سطح رنگارنگ فیلم، مضمونی قابلاعتنا دربارهٔ مقایسه و نیاز به تأیید وجود دارد. فرد نه فقط میخواهد پول یا موقعیت خود را به دست آورد؛ او میخواهد از تصویری که خانواده و جامعه از او ساختهاند بیرون بیاید.
فیلم همچنین یادآوری میکند که نیکوکاری، هرچند ستودنی، نباید به معیاری تبدیل شود که دیگران را در برابر خود کوچک میکند. این مضمون به قصه بُعدی انسانی میبخشد و دلیل مناسبی برای تمرکز بر برادری فراهم میآورد. بااینحال، اثر گاهی برای رسیدن به گرمای عاطفی، راه میانبُر میزند. احساسات آشکارا توضیح داده میشوند و لحظههای تأثیرگذار با تأکیدی همراهاند که ممکن است برای برخی تماشاگران دلنشین و برای برخی دیگر بیش از حد شیرین باشد.
فیلم در بهترین لحظات، عاطفه را از رفتار و آسیبپذیری شخصیتها بیرون میکشد؛ در لحظات کماثرتر، به دیالوگ و تأکید مستقیم تکیه میکند. همین نوسان است که سبب میشود گرمای خانوادگی فیلم برای همه به یک اندازه باورپذیر نباشد. جمعبندی «Fred Claus» کمدی کریسمسیای است با ایدهای دوستداشتنی: بازگویی افسانهٔ بابانوئل از منظر برادری که همیشه احساس کرده سهمش از توجه کمتر بوده است.
« برخی شوخیها نیز بیش از آنکه از شخصیتها و موقعیتها بجوشند، شبیه توقفهایی برای افزودن خندهاند. »
جمعبندی
بازی Paul Giamatti در نقش نیکلاس، انرژی Vince Vaughn در نقش فرد و فضای روشن و خیالانگیز قطب شمال، به فیلم لحظاتی سرگرمکننده و دلپذیر میبخشند. در برابر این امتیازها، فیلمنامه از پراکندگی، شوخیهای نابرابر و مسیری آشنا رنج میبرد؛ مسیرهایی که گاه به جای پرورش ایدهٔ اصلی، آن را زیر انبوه گفتوگوها و ماجراهای فرعی کمرنگ میکنند.
این اثر نه بازآفرینی جسورانهای از اسطورهٔ بابانوئل است و نه کمدیای که پیوسته خنده بسازد؛ اما برای تماشایی سبک در روزهای تعطیل، با تأکید بر آشتی خانوادگی و ارزش دیدهشدن، میتواند دلنشین باشد. ماندگاری آن کمتر به تازگی قصه وابسته است و بیشتر به گرمای رابطهٔ دو برادر و فضای کریسمسیای که پیرامونشان شکل میگیرد.



ثبت دیدگاه