نقد و بررسی
نقد Cult of Chucky | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به آسایشگاهِ کابوس «Cult of Chucky» ساختهٔ دان مانچینی، دنبالهای است که همزمان میخواهد به ریشههای هراسآور مجموعه بازگردد و از میراث پرپیچوخم آن نیز دست نکشد. داستان، نیکا پیرس را چهار سال پس از فاجعههای پیشین در آسایشگاهی روانپزشکی دنبال میکند؛ جایی که او بهتدریج باور کرده است خود، نه چاکی، مسئول مرگ خانوادهاش بوده.
ورود عروسک «پسر خوب» به جلسات گروهدرمانی، این آرامش شکننده را بههم میزند و زنجیرهای از رخدادهای مرگبار را به راه میاندازد. این موقعیت آغازین، ظرفیت یک وحشت روانشناختی مؤثر را دارد: قهرمانی که به حافظه و ادراک خویش شک کرده، در محیطی محصور زندگی میکند و اطرافیانش نیز آمادهاند روایت او را نشانهٔ بیماری بدانند.
فیلم از همین تردید بهره میگیرد و میکوشد مرز میان هذیان، خاطره و واقعیت را مبهم کند. اما در کنار این لایهٔ تیره، همچنان حضور دارد آن چاکیِ بدزبان و بازیگوشی که خشونت را با شوخیهای سیاه درمیآمیزد؛ ترکیبی که از ویژگیهای دیرپای این مجموعه است. نیکا؛ مرکز ثقل عاطفی فیلم فیونا دوریف در نقش نیکا، مهمترین تکیهگاه دراماتیک فیلم است.
او شخصیتی را میسازد که هم آسیبپذیر است و هم در برابر تحقیر و بیاعتنایی سر خم نمیکند. تماشاگر، پیش از آنکه از حقیقت ماجرا مطمئن باشد، به آشفتگی و تنهایی نیکا نزدیک میشود؛ نه به این دلیل که فیلم همهچیز را توضیح میدهد، بلکه چون بازی دوریف رنج او را در مکثها، نگاهها و واکنشهای کنترلشدهاش آشکار میکند.
« فیلم از همین تردید بهره میگیرد و میکوشد مرز میان هذیان، خاطره و واقعیت را مبهم کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نیکا با قهرمانان معمول فیلمهای اسلشر تفاوت دارد. محدودیت جسمانی او صرفاً وسیلهای برای افزودن خطر نیست؛ بر نحوهٔ مواجههاش با محیط و دیگران اثر میگذارد و او را وادار میکند در موقعیتهایی دشوار، راههای دیگری برای مقاومت پیدا کند. دوریف این جنبه را بدون تبدیلکردن شخصیت به نمادی یکبعدی به نمایش میگذارد.
حضورش به فیلم وزن انسانی میدهد؛ وزنی که در لحظات شلوغ و خونآلود، مانع از آن میشود که همهچیز به بازی با ابزارهای قتل فروکاسته شود. آسایشگاه؛ حصاری برای تعلیق انتخاب آسایشگاه روانپزشکی بهعنوان محل اصلی رخدادها، هم امتیاز فیلم است و هم محدودیت آن. فضا بهطور طبیعی با پرسشِ «چه کسی را باید باور کرد؟» پیوند دارد.
بیماران ممکن است حقیقت را ببینند و دیگران آن را نشانهٔ اختلال بدانند؛ کارکنان نیز با اقتدار خود میتوانند تجربهٔ شخصیتها را تعریف یا انکار کنند. در چنین بستری، حضور عروسکی که دیگران آن را بیخطر میپندارند، بهخودیِ خود منبع اضطراب است. بااینحال، فیلم از ظرفیت بصری این محیط بهتمامی بهره نمیگیرد.
راهروها و اتاقها گاه حس محصوربودن را تقویت میکنند، اما تکرار فضاها و کمبود تنوع در طراحی، بهمرور از تأثیرشان میکاهد. آسایشگاه میتوانست همچون سازوکاری زنده بر شخصیتها فشار بیاورد؛ در عوض، بعضی صحنهها صرفاً در پسزمینهای سرد و کمرمق میگذرند. در نتیجه، فضا دلهرهساز هست، اما همیشه به اندازهٔ ایدهٔ مرکزی فیلم، غنی و بهیادماندنی نیست.
« نیکا با قهرمانان معمول فیلمهای اسلشر تفاوت دارد. »
شخصیتها و اجرا
چاکی؛ میان وحشت و بذلهگویی چاکی همچنان نیروی اصلی سرگرمکنندگی فیلم است. صدای برَد دوریف، با خشونت بیپروا و لحنی تمسخرآمیز، شخصیت را از یک عروسک قاتلِ صرف فراتر میبرد و به او حضوری نمایشی میبخشد. فیلم نیز بهخوبی میداند که جذابیت این شخصیت از تضاد میان ظاهر کودکانه و رفتار بیرحمانهاش میآید.
شوخیهای سیاه، در بهترین لحظات، خشونت را از یک نمایش صرفاً تلخ جدا میکنند و نوعی لذت نامتعارف به آن میبخشند. کشتارها نیز با همین روحیه طراحی شدهاند: اغراقآمیز، گاه غافلگیرکننده و متکی بر بازی با اشیا و موقعیتها. بعضی لحظهها بهسبب خلاقیت اجرایی و بیاعتنایی عامدانه به نزاکت، تماشاگر را میخندانند و همزمان او را پس میزنند.
البته این لحن دوگانه همیشه یکدست نیست. گاه شوخی، تعلیق را تضعیف میکند و گاه خشونت چنان بر صحنه مسلط میشود که شخصیتها و پیامدهای عاطفی ماجرا به حاشیه میروند. فیلم در این نوسان، بیشتر به سرگرمی بدقلق و عامدانه نامتعارف نزدیک است تا وحشتی پیوسته و منضبط. ریتم؛ صبر در برابر پاداشی نابرابر نیمهٔ نخست با حوصلهای بیش از اندازه پیش میرود.
فیلم برای معرفی بیماران، کارکنان و روابط درون آسایشگاه وقت میگذارد، اما همهٔ این معرفیها به یک اندازه کنجکاویبرانگیز نیستند. تعلیقِ مبتنی بر تردید، تا زمانی کار میکند که هر صحنه اطلاعات تازه یا تنشی مؤثر به روایت بیفزاید؛ در اینجا، مکثها گاهی به کشآمدن تبدیل میشوند و فیلم دیرتر از آنچه لازم است به بخشهای پرتحرک خود میرسد.
« چاکی؛ میان وحشت و بذلهگویی چاکی همچنان نیروی اصلی سرگرمکنندگی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با پیشروی داستان، ریتم جان میگیرد و صحنههای خشونتآمیز و موقعیتهای کمیک، انرژی تازهای به فیلم میدهند. اما این بهبود به معنای حل کامل مشکل ساختاری نیست. فیلم در پیوندزدن بخشهای مختلف، گاه بیش از حد به غافلگیری و چرخشهای داستانی تکیه میکند. نتیجه، روایتی است که لحظههای مؤثر دارد، اما مسیر میان آنها همیشه روشن و خوشساخت نیست.
پیچیدگی قرار است دامنهٔ جهان مجموعه را گسترش دهد؛ بااینحال، در بعضی نقاط بیشتر بر سردرگمی میافزاید تا بر عمق درام. پیوند با میراث مجموعه «Cult of Chucky» بیش از یک داستان مستقل، گفتوگویی با تاریخ طولانی مجموعه است. بازگشت چهرهها و پیوندهای آشنا برای طرفداران قدیمی، حس تداوم ایجاد میکند و نشان میدهد فیلمساز قصد ندارد همهچیز را از نو آغاز کند.
این انتخاب، در دورانی که بسیاری از مجموعههای ترسناک به بازآفرینی کامل روی میآورند، به فیلم هویتی متمایز میبخشد: جهانی که حتی آشفتگیها و تغییر لحنهای گذشتهاش را بخشی از خود میداند. اما همین وفاداری، هزینهای هم دارد. فیلم برای مخاطبی که پیشتر با مجموعه همراه بوده، سرنخها و ارجاعهایی فراهم میکند؛ برای بینندهٔ تازهوارد، برخی از روابط و انگیزهها ممکن است کمزمینه یا گیجکننده به نظر برسند.
روایت نه آنقدر مستقل است که همهچیز را از نو بنا کند و نه همیشه آنقدر روشن که گذشتهٔ مجموعه را بدون دشواری به داستان حاضر پیوند بزند. این وابستگی، گاهی بهجای آنکه جهان فیلم را غنی کند، بار اضافی بر دوش آن میگذارد. تعادل میان ترس و camp فیلم در هویت خود میان وحشت جدی و لذت اغراقشدهٔ فیلمهای عامهپسند حرکت میکند.
« با پیشروی داستان، ریتم جان میگیرد و صحنههای خشونتآمیز و موقعیتهای کمیک، انرژی تازهای به فیلم میدهند. »
قوتها و کاستیها
از یکسو، با آسایشگاهی بسته، قهرمانی در معرض بیاعتباری و تهدیدی پنهان روبهرو هستیم؛ از سوی دیگر، چاکی با شوخیهای هجوآمیز و خشونتی نمایشی، نظم واقعگرایانه را پیوسته برهم میزند. این تضاد، برای دوستداران لحن خاص مجموعه، بخشی از جذابیت اصلی است. فیلم از جدیگرفتن بیش از حد خود پرهیز میکند و به مخاطب اجازه میدهد هم از دلهره و هم از ابعاد مضحک و بیپروای ماجرا لذت ببرد.
با این همه، این تعادل همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. لحظاتی که میتوانند بر ترس روانی یا بحران اخلاقی شخصیتها تمرکز کنند، گاه زیر سایهٔ شوخی و نمایش خونآلود قرار میگیرند. در سوی مقابل، وقتی فیلم میخواهد بر آشفتگی ذهنی نیکا تأکید کند، لحن کمیک چاکی ممکن است پیوستگی فضای هراس را از میان ببرد.
حاصل، اثری ناهموار اما دارای شخصیت است؛ فیلمی که ناهماهنگیهایش بخشی از تجربهٔ آناند، هرچند همیشه به انتخابی هنری و ثمربخش تبدیل نمیشوند. جمعبندی «Cult of Chucky» دنبالهای پرایده و نابرابر است که قوت اصلیاش در بازی چشمگیر فیونا دوریف، حضور آشنای چاکی و آمیزهٔ کشتارهای خلاقانه با شوخیهای سیاه نهفته است.
فضای آسایشگاه زمینهای مناسب برای بیاعتمادی و تعلیق فراهم میکند، اما تکرار لوکیشنها، طراحی بصری کمرمق و آغاز کند، بخشی از این ظرفیت را هدر میدهد. روایت نیز با پیچشها و پیوندهای متعدد، گاه بهجای شفافیت، آشفتگی میآفریند. بااینحال، فیلم برای هواداران مجموعه تجربهای آشنا و در عین حال جسورانه فراهم میکند: نه بازسازیِ بیخطر گذشته، بلکه ادامهای که حاضر است جهان چاکی را عجیبتر و بازیگوشتر کند.
« این تضاد، برای دوستداران لحن خاص مجموعه، بخشی از جذابیت اصلی است. »
جمعبندی
برای مخاطبی که بیش از هر چیز به تعلیق منسجم و ساختار روایی دقیق نیاز دارد، نتیجه ممکن است ناامیدکننده باشد؛ اما برای تماشاگر علاقهمند به طنز تلخ، خشونت اغراقآمیز و شخصیتهایی که از فیلمی به فیلم دیگر دست از سر یکدیگر برنمیدارند، این بازگشت همچنان سرگرمکننده و تماشایی است.
ثبت دیدگاه