نقد و بررسی
نقد The Institute | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
گوتیک تاریخی در آستانهٔ فروپاشی «مؤسسه» که در سال ۲۰۱۷ به کارگردانی جیمز فرانکو و پاملا رومانوسکی ساخته شد، از همان آغاز وعدهٔ ترکیبی وسوسهانگیز میدهد: بالتیمورِ واپسین سالهای سدهٔ نوزدهم، آسایشگاهی دورافتاده، پزشکی مرموز و زنی که در پی سوگِ والدینش به جایی پناه میبرد که قرار است آرامش را به او بازگرداند.
ایزابل پورتر با ارادهٔ خود وارد مؤسسهٔ رزوود میشود، اما خیلی زود درمییابد که این مکان نه پناهگاهی درمانی، بلکه دستگاهی برای نظارت و دستکاری روان آدمی است. فیلم، از این نقطه، میکوشد قصهای دربارهٔ سلطه، آسیبپذیری و مقاومت بسازد؛ قصهای که ظرفیت تعلیق روانشناختی و وحشت گوتیک را در خود دارد، اما در تحقق آنها همواره یکدست و کامیاب نیست.
فضایی که بیش از شخصیتها وعده میدهد بالتیمور تاریخی و فضای بستهٔ رزوود، بهترین سرمایهٔ فیلماند. آسایشگاه با راهروهای تیره، اتاقهای ناشناس و مناسبات سختگیرانهاش میتواند به تصویری از جامعهای بدل شود که استقلال زنان را بهآسانی بیماری مینامد و برای مهار آن، زبان پزشکی را به خدمت میگیرد.
این محیط بالقوه ترسناک است، زیرا خطرش صرفاً در خشونت آشکار خلاصه نمیشود؛ ترس اصلی از آنجا میآید که مرز میان درمان و اجبار، مراقبت و کنترل، عمداً مخدوش شده است. بااینحال، طراحی فضا بهتنهایی برای ساختن تعلیق کافی نیست. فیلم گاه به نشانههای آشنای قصههای گوتیک تکیه میکند، بیآنکه آنها را به تجربهای واقعاً فشرده و ماندگار بدل سازد.
« فضایی که بیش از شخصیتها وعده میدهد بالتیمور تاریخی و فضای بستهٔ رزوود، بهترین سرمایهٔ فیلماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رازها بیشتر بهصورت اطلاعاتی برای پیشبرد ماجرا عرضه میشوند تا نیرویی که آرامآرام بر ذهن تماشاگر سنگینی کند. در نتیجه، رزوود از ظرفیت تبدیلشدن به حضوری زنده و تهدیدآمیز برخوردار است، اما گاهی به پسزمینهای تزئینی برای رویدادهای پرشمار داستان فروکاسته میشود. روایتی پر از ایده، کمبهره از تمرکز هستهٔ داستانی فیلم جذاب است: زنی داغدیده وارد محیطی میشود که مدعی اصلاح و درمان اوست، اما همان محیط بهتدریج میکوشد شخصیت و ارادهاش را از او بگیرد.
چنین طرحی میتوانست به بررسی دقیق و نگرانکنندهٔ قدرت نهادی بینجامد؛ بهویژه در دورهای که تعریف سلامت روان و جایگاه زنان در جامعه بهشدت زیر نفوذ اقتدار مردانه قرار داشت. فیلم این مضمون را تشخیص میدهد، اما بهجای پرورش تدریجی آن، چندین مسیر و مفهوم را همزمان به ماجرا میافزاید.
از همین رو، روایت پراکنده به نظر میرسد. حوادث، رازها و تهدیدها گاه با شتابی چنان زیاد وارد میشوند که مجال نمییابند در ذهن تماشاگر رسوب کنند. فیلم میان وحشت، معما، درام تاریخی و تریلر توطئهمحور در رفتوآمد است، اما پیوند میان این لحنها همیشه طبیعی نیست. بهجای آنکه هر افشاگری بر تنش پیشین بیفزاید، برخی جزئیات شبیه قطعاتی جداگانهاند که به داستانی واحد الصاق شدهاند.
ایزابل و مسئلهٔ عاملیت ایزابل شخصیتی است که نقطهٔ عزیمتش سوگ و آسیبپذیری است، اما مسیر روایی او قرار است به تقلا برای بازیابی اختیار خویش ختم شود. این کشمکش، از نظر مضمونی، مهمترین ستون فیلم است: آیا کسی که بهعنوان بیمار، ناتوان یا نیازمند درمان معرفی شده، میتواند صدای خود را در برابر نهادی که ادعای شناخت او را دارد حفظ کند؟
« رازها بیشتر بهصورت اطلاعاتی برای پیشبرد ماجرا عرضه میشوند تا نیرویی که آرامآرام بر ذهن تماشاگر سنگینی کند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم با انتخاب چنین پرسشی، زمینهای فراهم میکند تا تماشاگر میان روایت رسمی پزشکان و تجربهٔ شخصی ایزابل فاصله بگذارد. بااینحال، تحول او گاه بیشتر تابع نیازهای پیرنگ است تا حاصل روندی روانشناختی و پیوسته. فیلم از مخاطب میخواهد همزمان رنج، سردرگمی، ترس و عزم او را باور کند، اما در برخی صحنهها این حالتها بدون گذار کافی از یکدیگر عبور میکنند.
اجرای الی گالِرانی در مقام قهرمان مرکزی، در لحظاتی توجهبرانگیز است، ولی کیفیت ناهمگون بازیهای مکمل و نوسان لحن کلی، مانع از آن میشود که پیوند عاطفی با شخصیتها همواره استوار بماند. قدرت، پزشکی و کنترل یکی از ایدههای قابلاعتنای «مؤسسه» پیوند میان درمان و سلطه است. پزشکان رزوود فقط دربارهٔ وضعیت بیماران داوری نمیکنند؛ آنها در جایگاهی قرار دارند که میتوانند تعریف کنند چه کسی «طبیعی» است، چه رفتاری نشانهٔ بیماری بهشمار میرود و چه کسی حق دارد دربارهٔ سرنوشت خود تصمیم بگیرد.
فیلم بهدرستی نشان میدهد که زبان علمی، اگر از پاسخگویی و اخلاق جدا شود، میتواند پوششی برای خشونت باشد. اما این مضمون بهجای آنکه از دل رفتارها، مناسبات و جزئیات روزمرهٔ مؤسسه بهتدریج شکل بگیرد، بارها با توضیحات مستقیم و گفتوگوهای پرمدعا برجسته میشود. همین رویکرد، اثر را از ظرافت لازم محروم میکند.
فیلم میخواهد دربارهٔ دستکاری ذهن و هویت حرف بزند، ولی گاه چنان آشکار به تفسیر ایدههای خود میپردازد که راز و ابهام جای خود را به تأکیدهای لفظی میدهد. حاصل، تناقضی است میان موضوع پیچیدهٔ فیلم و شیوهٔ نسبتاً سادهانگارانهای که برای بیان آن برمیگزیند. دیالوگ و لحن؛ جدیتِ بیتعادل دیالوگها از نقاط آسیبپذیر فیلماند.
« بااینحال، تحول او گاه بیشتر تابع نیازهای پیرنگ است تا حاصل روندی روانشناختی و پیوسته. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تلاش برای بازسازی گفتار دورهای، بهجای آنکه حس تاریخی را تقویت کند، گاه حالتی تصنعی پیدا میکند؛ جملهها بیش از آنکه از شخصیت و موقعیت بجوشند، انگار برای اعلام اهمیت خود نوشته شدهاند. گفتوگوهای مربوط به روانشناسی و شخصیت نیز در مواردی به توضیحاتی اغراقشده بدل میشوند که پیچیدگی ذهن انسان را با عباراتی پرطنین اما کمدقت جایگزین میکنند.
مشکل دیگر، ناتوانی فیلم در یافتن تعادلی میان وحشت جدی و اغراقِ ملودراماتیک است. عناصر داستانیِ پرشمار میتوانستند فیلم را به اثری آگاهانه افراطی و حتی هجوآمیز نزدیک کنند؛ اما اجرا بیشتر بر جدیت سنگینی میکند و به همین دلیل، برخی لحظات بهجای ایجاد هراس، ناخواسته نامتوازن یا نامقنع جلوه میکنند.
اگر فیلم لحن خود را روشنتر انتخاب میکرد—چه وحشتی خویشتندار و روانی، چه کابوسی عامدانه اغراقآمیز—بسیاری از ضعفهای اجرایی کمتر به چشم میآمدند. کارگردانی و بازیها کارگردانی فرانکو و رومانوسکی در بهرهبرداری از مواد خام داستان، به انسجامی که لازم است نمیرسد. فیلم نشانههای فراوانی از جهانی تاریک و تهدیدآمیز در اختیار دارد، اما میزانسن، ریتم و هدایت بازیگران همیشه این نشانهها را به حس واحدی بدل نمیکنند.
تعلیق گاهی با انباشتن رویدادهای خشن یا رازآلود جایگزین میشود؛ درحالیکه وحشت مؤثر معمولاً به انتظار، سکوت و تدریج نیاز دارد، نه فقط به افزایش شدت اتفاقها. بازیها نیز از نبودِ لحن مشترک آسیب میبینند. برخی بازیگران به فضای ملودراماتیک و پرکشش نزدیک میشوند و برخی دیگر اجرایی سردتر و کمواکنشتر دارند.
« مشکل دیگر، ناتوانی فیلم در یافتن تعادلی میان وحشت جدی و اغراقِ ملودراماتیک است. »
قوتها و کاستیها
این تفاوت، بهجای آنکه بر تضاد شخصیتها دلالت کند، اغلب احساس میشود که گروه بازیگران در یک فیلم واحد حضور ندارند. با این همه، انتخاب بازیگری برای ایزابل امکان همدلی را حفظ میکند و حضور چهرههای شناختهشده در نقشهای پیرامونی، به جهان داستان وزنی آشنا میبخشد؛ هرچند این امتیازها نمیتوانند ضعف کلی هدایت اجرا را جبران کنند.
ریتم و پایانبندی فیلم در میانهٔ راه با مسئلهٔ انباشت مواجه میشود: هرچه رازهای بیشتری آشکار میشوند، روایت بهجای آنکه لزوماً روشنتر شود، گاهی پراکندهتر به نظر میرسد. بعضی خردهپیرنگها و ایدهها جای بیشتری از آنچه ظرفیت دارند اشغال میکنند و همین امر، آهنگ داستان را ناپایدار میسازد.
تماشاگر میان انتظار برای کشف حقیقت و تلاش برای فهمیدن قواعد جهان فیلم معلق میماند؛ اما این ابهام همیشه مولد تعلیق نیست و گاه صرفاً از شفافنبودن پیوند میان رخدادها ناشی میشود. بدون ورود به جزئیات پایانی، باید گفت جمعبندی فیلم در سطح منطق روایی به اندازهٔ ایدههای آغازین استوار نیست.
اثری که از ابتدا بر کنترل، اعتماد و دستکاری ادراک بنا شده، برای پایانبندی به پیوندی دقیق میان سرنخها و تحول شخصیتها نیاز دارد. در اینجا، برخی انتخابهای نهایی چنان ناگهانی یا کمزمینه به نظر میرسند که بهجای آنکه تجربهٔ پیشین را غنیتر کنند، اعتبار بخشی از مسیر را زیر سؤال میبرند.
« بدون ورود به جزئیات پایانی، باید گفت جمعبندی فیلم در سطح منطق روایی به اندازهٔ ایدههای آغازین استوار نیست. »
جمعبندی
جمعبندی «مؤسسه» فیلمی است با هستهای داستانی پرکشش و مضمونی بالقوه نیرومند: نهادی که به نام درمان، اختیار انسان را میرباید؛ و زنی که باید در دل سوگ و ترس، امکان بازپسگیری صدای خود را پیدا کند. فضای تاریخی و رازآلود آن، زمینهای مناسب برای وحشت روانشناختی فراهم میآورد و پرسشهایش دربارهٔ قدرت پزشکی و کنترل زنان همچنان قابلیت تأمل دارند.
بااینحال، فیلمنامهٔ پراکنده، دیالوگهای مصنوعی، ناهماهنگی بازیها و لحن نامتعادل، مانع از آن میشوند که این ظرفیتها به تجربهای منسجم بدل شوند. ارزش اصلی فیلم بیش از آنکه در پرداخت موفق یک تریلر باشد، در طرح پرسشهایش نهفته است؛ پرسشهایی که اثر بهجای بسط آرام و دقیقشان، غالباً با شتاب و توضیح مستقیم از کنارشان میگذرد.
برای تماشاگر علاقهمند به قصههای گوتیک دربارهٔ آسایشگاهها، توطئه و سوءاستفاده از قدرت، «مؤسسه» میتواند جاذبهای اولیه داشته باشد؛ اما در نهایت، ایدههایش از اجرای آن پیشی میگیرند.



ثبت دیدگاه