نقد و بررسی
نقد دزد ناشی 2002 (Chor Machaaye Shor) | 2002
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی ساده با ظرفیت کمدی موقعیت «Chor Machaaye Shor» ساختهٔ دیوید دهاوان، کمدی جناییای است که نیروی محرک خود را از یک وارونگی موقعیت میگیرد: شیام سینگ پس از گذراندن دو سال زندان، برای بازپسگرفتن الماسی که پنهان کرده به محل اختفای آن بازمیگردد، اما آن ساختمان اکنون به مقر پلیس تبدیل شده است.
او ناچار میشود خود را مأمور جا بزند و در همان فضایی رفتوآمد کند که هر لحظه ممکن است هویتش در آن برملا شود. ایده، روشن و بهخودیخود بارور است؛ زیرا قهرمان همزمان باید به محیطی نفوذ کند، نقش تازهای را باورپذیر جلوه دهد و از نگاه بدگمان اطرافیان بگریزد. همین تناقض، زمینهٔ تعقیبوگریز و سوءتفاهم را فراهم میآورد، بیآنکه لازم باشد راز اصلی قصه آشکار شود.
فیلم در آغاز، وعدهٔ یک بازی پرتحرک میان هویت جعلی و واقعیت را میدهد. بااینحال، بهجای آنکه این موقعیت را با دقت و ظرافت گسترش دهد، بارها به شلوغکاری و اغراق پناه میبرد. در نتیجه، طرح مرکزی گاه زیر انبوه شوخیها، شخصیتهای فرعی و اتفاقهای پیدرپی کمرنگ میشود. بابی دئول؛ موتور پرانرژی فیلم بابی دئول در نقش شیام، مهمترین عامل زندهماندن فیلم است.
بازی او بر چابکی، واکنشهای سریع و نوعی دستپاچگی نمایشی تکیه دارد؛ ویژگیهایی که با وضعیت مردی سازگار است که باید در ظاهر مأمور قانون باشد و در باطن نقشهٔ خودش را دنبال کند. او از موقعیتهای مضحک استقبال میکند و میکوشد آنها را با انرژی بازیاش به لحظاتی سرگرمکننده بدل سازد. این حضور، گاهی بیش از خود فیلمنامه برای فیلم ریتم میسازد.
« او ناچار میشود خود را مأمور جا بزند و در همان فضایی رفتوآمد کند که هر لحظه ممکن است هویتش در آن برملا شود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما پرتحرکی بازی همیشه به معنای ظرافت نیست. شیام اغلب با تغییر چهره، ادا و واکنشهای پررنگ به مخاطب اعلام میکند که لحظهای کمدی در پیش است؛ ازاینرو، شوخیها کمتر مجال مییابند بهتدریج شکل بگیرند و بهطور طبیعی اثر بگذارند. بابی دئول در بهترین لحظات، از آشفتگی موقعیت بهره میگیرد؛ در ضعیفترها، خودِ آشفتگی را جایگزین شخصیتپردازی میکند.
با وجود این، کشش او برای ایفای نقش مردی که مدام باید نقش دیگری را بازی کند، به فیلم مرکز ثقل قابلقبولی میدهد. گروه بازیگران و نابرابری در پرداخت شخصیتها ترکیب بازیگران فیلم ظرفیت فراوانی برای کمدی و اصطکاک نمایشی دارد. پارش راوال و اوم پوری، با تجربه و تسلطی که بر حضور صحنهای دارند، به فضای پلیسی فیلم وزن میدهند؛ در مقابل، بیپاشا باسو و شیلپا شتی در ساختار داستانیای قرار گرفتهاند که بیش از آنکه به شخصیتپردازی مستقل آنان بپردازد، از حضورشان برای پیشبرد خطوط فرعی و ایجاد تنوع استفاده میکند.
برخی نقشها در ذهن میمانند نه بهسبب تحول عمیق، بلکه بهدلیل اغراق و رنگآمیزی کمیکشان. راجپال یاداو نیز در جایگاه یکی از همراهان شیام، به فضای پرهیاهوی فیلم میافزاید. حضور او با لحن عامدانهٔ سبک اثر همخوان است، اما همان مسئلهٔ همیشگی فیلم در اینجا هم دیده میشود: هر بازیگر میکوشد لحظهٔ خود را برجسته کند و حاصل، گاه بهجای یک گروه هماهنگ، مجموعهای از اجراهای جداگانه است.
در چنین فضایی، بازیها بهندرت به یک ضرباهنگ مشترک میرسند و بخشهایی از فیلم بیشتر به نمایش پیدرپی اداها شباهت پیدا میکند. کمدی شلوغ و مسئلهٔ ضرباهنگ کمدی «Chor Machaaye Shor» بر سوءتفاهم، پنهانکاری، تعقیبوگریز و شوخیهای جسمانی بنا شده است. بخشی از این لحظات، بهویژه هنگامی که فیلم از یک موقعیت ساده برای ساختن آشفتگی استفاده میکند، واقعاً سرگرمکنندهاند.
« اما پرتحرکی بازی همیشه به معنای ظرافت نیست. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، تعداد شوخیها لزوماً به معنای افزایش خنده نیست. فیلم گاه فرصت نمیدهد یک موقعیت طنز بهاندازهٔ کافی بسط یابد؛ پیش از آنکه شوخی فرود بیاید، شوخی دیگری از راه میرسد و تماشاگر را از موقعیت قبلی جدا میکند. این انباشت، کمدی را از دقت محروم میسازد. اغراق در چنین گونهای میتواند مؤثر باشد، بهشرط آنکه بر پایهٔ قواعدی کمابیش ثابت پیش برود؛ اما در اینجا مرز میان بیپروایی کمیک و بیاعتنایی به منطق باریک است.
شخصیتها گاه با اطمینانی بیش از حد از دل موقعیتهای نامحتمل عبور میکنند و فیلم انتظار دارد انرژی اجراها جای خالی پیوندهای روایی را پر کند. حاصل برای مخاطبی که با کمدی پرسروصدا همراه میشود، ممکن است دلپذیر باشد؛ برای تماشاگر خواهان شوخیهای سنجیدهتر، خستهکننده. صحنههای ماندگار و ظرفیت تصویری داستان با وجود نوسانهایش، فیلم چند موقعیت دارد که بهسبب پیوند مستقیم با ایدهٔ مرکزی در خاطر میمانند.
تقابل دزد با محیط پلیس، از ابتدا امکان طنز را در دل یک تضاد روشن میگذارد: کسی که باید از قانون بگریزد، ناچار است در مقام مجری آن ظاهر شود. این تضاد زمانی بیشترین کارایی را دارد که خطر لو رفتن از دل جزئیات روزمره و واکنشهای دیگران پدیدار شود، نه صرفاً از فریاد، دویدن و آشوب. ماجرای پول و بانک، بنا بر حالوهوای کلی فیلم، نمونهای از همان صحنههایی است که میتواند در حافظهٔ مخاطب باقی بماند.
جذابیتش نه فقط در حادثه، بلکه در تشدید حس بیثباتی و کمدی موقعیت است. فیلم در این لحظات نشان میدهد که ایدهٔ اصلیاش هنوز ظرفیت دارد؛ کاش بخش بیشتری از روایت با همین تمرکز پیش میرفت و بهجای افزودن پیدرپی حوادث، از امکانات همان موقعیتهای مرکزی بهره میگرفت. موسیقی و وقفه در جریان روایت موسیقی در سینمای تجاری هند میتواند بخشی از جهان فیلم باشد، اما موفقیتش وابسته به جایگیری و تناسب آن با جریان روایت است.
« بااینحال، تعداد شوخیها لزوماً به معنای افزایش خنده نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در «Chor Machaaye Shor»، تعدد و طول بعضی قطعهها گاه به بهای پیوستگی قصه تمام میشود. وقتی فیلم تازه تنش یا شتابی یافته است، ورود ترانهای طولانی میتواند آن را متوقف کند؛ پس از پایان قطعه نیز بازگشت به خط اصلی همیشه روان نیست. این مسئله بهویژه برای داستانی که بر پنهانکاری و پیشروی در فضایی پرخطر تکیه دارد، محسوس است.
برخی ترانهها ممکن است بهتنهایی خوشساخت یا بهیادماندنی باشند، اما در کلیت فیلم، موسیقی همیشه نقش دراماتیک روشنی ندارد. نتیجه آن است که موسیقی بهجای آنکه حالوهوای صحنه را عمیقتر کند، گاهی به میانپردهای مستقل بدل میشود. این وقفهها، در کنار شوخیهای متراکم، ریتم اثر را ناهموار میکنند و تماشای آن را برای مخاطبی که انتظار کمدیای چابک دارد، دشوارتر میسازند.
فیلمنامه، منطق روایی و پیشبینیپذیری نقطهٔ ضعف بنیادی فیلم در فاصلهٔ میان ایدهٔ جذاب و پرداخت نهچندان منسجم آن قرار دارد. موقعیت یک دزد در مقر پلیس، برای گسترش تعلیق و بازی با خطر، مصالح فراوانی فراهم میکند؛ اما فیلمنامه بیش از آنکه از این مصالح برای ساختن زنجیرهای دقیق از علت و معلول بهره ببرد، به رخدادهای بزرگ و شوخیهای فوری متکی میشود.
در نتیجه، برخی اتفاقها چنان پیش میروند که گویی تنها وظیفهشان رساندن شخصیتها به موقعیت بعدی است. پیشبینیپذیری نیز از همین سستی تغذیه میکند. وقتی فیلم بارها به الگوهای آشنای سوءتفاهم و تعقیبوگریز بازمیگردد، مخاطب زودتر از آنچه باید مسیر کلی را حدس میزند. این پیشبینیپذیری بهتنهایی برای یک کمدی سبک عیب مرگبار نیست؛ مسئله آن است که فیلم کمتر با جزئیات شخصیتها، ظرافت روایی یا تغییر لحن، تازگی میآفریند.
« در «Chor Machaaye Shor»، تعدد و طول بعضی قطعهها گاه به بهای پیوستگی قصه تمام میشود. »
قوتها و کاستیها
بنابراین، بخشهایی که باید شگفتانگیز باشند، بیشتر به ادامهٔ قابلحدس همان سازوکار بدل میشوند. جمعبندی «Chor Machaaye Shor» کمدیای پرانرژی و عامهپسند است که ایدهٔ مرکزی روشنی دارد و بابی دئول در بخشهایی با شور و تحرک خود به آن جان میبخشد. شوخیهای فیزیکی، آشفتگیهای عمدی و چند صحنهٔ برجسته، از جمله ماجرای پول و بانک، میتوانند برای دوستداران کمدیهای شلوغ سرگرمکننده باشند.
اما فیلم در مهار همین انرژی کامیاب نیست: شوخیهای زورکی، منطق روایی سست، خط داستانی قابلپیشبینی و ترانههایی که گاه جریان روایت را متوقف میکنند، مانع انسجام آن میشوند. ارزش تماشای فیلم بیش از هر چیز به میزان همراهی مخاطب با اغراق و مسخرهبازی وابسته است. اگر هدف، تجربهای سبک و پرهیاهو باشد، اثر لحظاتی برای لبخند و سرگرمی دارد؛ اما اگر انتظار کمدیای دقیق، خوشریتم و متکی بر شخصیتپردازی سنجیده در میان باشد، کاستیهایش آشکار میشود.
این فیلم را میتوان نمونهای از کمدیای دانست که مصالح جذابی در اختیار دارد، اما برای تبدیل آنها به اثری ماندگار، بیش از انرژی به انضباط روایی نیازمند است.
« بنابراین، بخشهایی که باید شگفتانگیز باشند، بیشتر به ادامهٔ قابلحدس همان سازوکار بدل میشوند. »



ثبت دیدگاه