نقد و بررسی
نقد The Olsen Gang - Last scream! | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میراثی که به سرقتی تازه نیاز دارد «دارودستهٔ اولسن ـ آخرین فریاد!» به سراغ فرمولی میرود که از پیش برای مخاطب آشناست: اِگون، بِنی و کِل بار دیگر در پی «ضربهٔ بزرگ»اند؛ اینبار هدفشان موزهٔ تازهٔ مونک در بیوریکاست و نقشهشان دزدیدن تابلوی مشهور «جیغ». پلیس نیز، با حضور هرمانسن، در مسیرشان قرار میگیرد.
این طرح ساده، نه قرار است از قواعد ژانر سرقت فاصله بگیرد و نه از هویت مجموعه دست بکشد؛ جاذبهاش در تماشای برخورد یک گروه قدیمی با شهری است که چهرهای تازه پیدا کرده است. فیلم بهروشنی میداند که نوستالژی یکی از مهمترین سرمایههای مجموعه است. بازگشت به شخصیتها و مناسبات آشنا، برای هواداران قدیمی حکم دعوتی گرم دارد؛ بااینحال، چنین بازگشتی ناگزیر پرسشی را پیش میکشد: آیا آشنایی با گذشته میتواند بهتنهایی ماجرایی تازه بسازد؟
پاسخ فیلم دوگانه است. از یکسو، نقشهٔ موزهٔ مونک بهانهای مناسب برای ماجراجویی و کمدی فراهم میکند؛ از سوی دیگر، اتکای پررنگ به الگوی شناختهشده گاهی اجازه نمیدهد داستان از سایهٔ خاطرههای پیشین بیرون بیاید. شهر مدرن و کمدیِ برخوردها یکی از ایدههای جذاب فیلم، قرار دادن دارودسته در برابر اوسلوِ امروز است.
« پلیس نیز، با حضور هرمانسن، در مسیرشان قرار میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گروهی که با نظمهای قدیمی، ظاهر متمایز و شیوهٔ خاص خود به سرقت فکر میکند، ناگهان با شهری روبهرو میشود که فناوری، معماری تازه و سازوکارهای امنیتیاش بخشی از زندگی روزمرهاند. این تضاد ظرفیت کمیک قابلتوجهی دارد: خنده میتواند از فاصلهٔ میان عادتهای شخصیتها و جهان اطرافشان پدید آید، نه صرفاً از شوخیهای کلامی.
موزهٔ مونک نیز انتخابی هوشمندانه است. مکان، هم نشانهای از شهر معاصر است و هم مقصدی تصویری با بار فرهنگی روشن؛ تابلوی «جیغ» بهخودیخود شهرت و معنایی فراتر از یک شیء گرانبها دارد. در نتیجه، سرقت فقط تلاشی برای دستیابی به ثروت نیست، بلکه بازی با نمادها و انتظارات مخاطب هم هست. بااینحال، فیلم همیشه از این امکان بهرهٔ کامل نمیبرد و گاه موقعیتهای کمیکش به جای آنکه از برخورد دو جهان زاده شوند، به تکرار رفتارها و نشانههای آشنا محدود میمانند.
شخصیتها و بازیها سهگانهٔ اِگون، بِنی و کِل همچنان مرکز ثقل فیلم است. اِگون با میل همیشگیاش به طراحی نقشه، بِنی با حضوری متفاوت در گروه و کِل با جایگاه خاص خود، ترکیبی میسازند که تماشاگرِ آشنا به مجموعه سریعاً آن را تشخیص میدهد. فیلم نیازی نمیبیند این شخصیتها را از نو تعریف کند؛ بیشتر میکوشد آنان را در موقعیتی تازه قرار دهد و از واکنشهایشان به جهان امروز کمدی بسازد.
« در نتیجه، سرقت فقط تلاشی برای دستیابی به ثروت نیست، بلکه بازی با نمادها و انتظارات مخاطب هم هست. »
شخصیتها و اجرا
اندرس بَسمو در نقش اِگون، محوریت و قاطعیت لازم را به رهبر گروه میبخشد. جان کریو و الیاس هولمن سورنسن نیز در نقشهای بِنی و کِل به ترکیب اصلی جان میدهند، هرچند میزان اثرگذاری هر یک یکسان نیست. بازیها عموماً در خدمت لحن سبک فیلم قرار دارند و اجازه نمیدهند ماجرا بیش از اندازه سنگین شود.
حضور ویدار مگنوسن در نقش هرمانسن نیز به تقابل قدیمی گروه با قانون تداوم میبخشد. بااینهمه، برخی اجراها و دیالوگها بیش از آنکه ظرافت موقعیت را تقویت کنند، آن را با تأکید اضافی توضیح میدهند؛ مسئلهای که از روانی کلی فیلم میکاهد. ریتم و کارگردانی هالوار براین فیلم را با حرکتی روان پیش میبرد و از توقفهای طولانی دوری میکند.
ماجرای سرقت، بهطور طبیعی امکان جابهجایی میان آمادهسازی نقشه، موانع پیشبینینشده و تعقیبوگریز را فراهم میآورد؛ فیلم نیز از همین الگو برای حفظ انرژی استفاده میکند. نتیجه، اثری است که در مقام سرگرمی سبک، معمولاً تماشاگر را در جریان ماجرا نگه میدارد و از پیچیدگیهای بیثمرِ نمایشی پرهیز میکند.
« اندرس بَسمو در نقش اِگون، محوریت و قاطعیت لازم را به رهبر گروه میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما روان بودن روایت همیشه به معنای استحکام آن نیست. در بخشهایی، فیلم اطلاعات را بهصورت مستقیم و با توضیحهای آشکار منتقل میکند؛ گویی نگران است تماشاگر نکتهای را از دست بدهد. چنین رویکردی از ظرافت تعلیق میکاهد و به گفتوگوها حالتی تصنعی میدهد. همچنین بعضی پیچیدگیهای داستانی، بهجای آنکه از کنش و تصویر روشن شوند، به توضیح وابسته میمانند.
فیلم در بهترین لحظههایش به مخاطب فرصت میدهد رابطهٔ علت و معلول را خودش دریابد، اما همیشه به این اعتماد پایبند نیست. طنز میان نوستالژی و تازگی طنز فیلم از آشنایی مخاطب با شخصیتها و انتظارهای تثبیتشدهٔ مجموعه نیرو میگیرد. گاهی تنها دیدن اینکه گروه اولسن در محیطی معاصر چگونه دست به کار میشود، برای ایجاد لبخند کافی است.
این نوع کمدی، بیش از آنکه بر غافلگیری ناگهانی تکیه کند، بر لذت بازشناسی بنا شده است؛ تماشاگر میداند چه روحیهای در پیش است و از دیدن شکل تازهٔ همان روحیه سرگرم میشود. بااینحال، بازشناسی میتواند به تکرار بدل شود. شماری از شوخیها کمرمقاند و فیلم همیشه نمیتواند میان کمدی و ماجراجویی تعادل محکمی برقرار کند.
« اما روان بودن روایت همیشه به معنای استحکام آن نیست. »
قوتها و کاستیها
برخی صحنهها برای رسیدن به خنده بیش از اندازه بر موقعیت تأکید میکنند، درحالیکه بخشهای پرتحرکتر، گاه فضای کافی برای شکلگیری طنز پیدا نمیکنند. این نوسان بهویژه برای مخاطبی محسوس است که از مجموعه انتظار دارد علاوه بر بازآفرینی حالوهوای قدیمی، شکل تازهای از شوخطبعی هم عرضه کند.
فرمول آشنا؛ امتیاز و محدودیت وفاداری به الگوی مجموعه هم مزیت فیلم است و هم محدودیت آن. فیلم میداند مخاطب چرا به سراغ دارودستهٔ اولسن میآید: نقشهای بلندپروازانه، گروهی با نقشهای مشخص، تقابل با پلیس و امید به آنکه همهچیز طبق نقشه پیش برود، هرچند موانع همواره از راه میرسند. این عناصر به اثر هویتی روشن میدهند و از پراکندگی آن جلوگیری میکنند.
اما فیلم کمتر میکوشد این الگو را دگرگون کند. از همین رو، تماشاگر ناآشنا با مجموعه ممکن است با شخصیتی روبهرو شود که جذابیتش تا حدی به دانستن پیشینه و آشنایی با قواعد این جهان وابسته است. مخاطبی که بهدنبال غافلگیری روایی یا بازخوانی جسورانهٔ میراث مجموعه باشد نیز شاید با اثری محافظهکارتر از انتظارش مواجه شود.
« فرمول آشنا؛ امتیاز و محدودیت وفاداری به الگوی مجموعه هم مزیت فیلم است و هم محدودیت آن. »
جمعبندی
«آخرین فریاد!» بیشتر بر تداوم حساب میکند تا بازآفرینی؛ تصمیمی که برای هواداران قدیمی میتواند دلپذیر باشد، اما دامنهٔ تازگی فیلم را محدود میسازد. جمعبندی «دارودستهٔ اولسن ـ آخرین فریاد!» سرگرمیای سبک و خوشتماشاست که از ایدهٔ سرقت در موزهٔ مونک و برخورد شخصیتهای قدیمی با اوسلوِ مدرن بهره میگیرد.
کارگردانی روان، بازیهای متناسب با لحن و ظرفیت کمیکِ موقعیت اصلی، فیلم را برای مخاطبِ علاقهمند به ماجراهای گروه قابلقبول میکند. در مقابل، شوخیهای نهچندان نیرومند، توضیحگویی مستقیم و وابستگی به فرمولهای آشنا مانع از آن میشوند که اثر به تجربهای واقعاً تازه بدل شود. این فیلم بیش از آنکه بخواهد میراث دارودستهٔ اولسن را زیرورو کند، میکوشد آن را در قالبی امروزی دوباره به حرکت درآورد.
بنابراین، برای تماشاگرانی که از بازگشت به فضای آشنا و تماشای یک نقشهٔ سرقت پرمانع لذت میبرند، انتخابی سرگرمکننده است؛ اما کسانی که از یک بازگشت نوستالژیک انتظار نوآوری پررنگ دارند، ممکن است آن را بیش از اندازه محتاط و تکرارشونده بیابند.


ثبت دیدگاه