نقد و بررسی
نقد Art of Falling in Love | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عاشقشدن بهمثابه هنرِ اعتماد «هنر عاشقشدن» فیلمی تلویزیونی و عاشقانه از سال ۲۰۱۹ به کارگردانی Justin G. Dyck است؛ داستانی که نقاشی دیواری را نه فقط حرفهٔ قهرمان، بلکه استعارهای برای بازسازی زندگی قرار میدهد. ونسا، هنرمندی پرتحرک و مستقل، برای نقاشی دیواری در بخش تازهساز بیمارستانی استخدام میشود و در جریان کار با نیت، معمار پروژه، آشنا میگردد.
در کنار این آشنایی، فهرستی شخصی از آرزوها و خاطرهای دردناک قرار دارد که تصمیمهای ونسا را پیچیده میکند. فیلم از همان آغاز روشن میسازد که مسئلهاش صرفاً شکلگیری یک رابطه نیست؛ پرسش اصلی این است که آدمی چگونه پس از رنج، دوباره امکان دلبستگی را میپذیرد. نقاشی دیواری و تصویرِ زندگی ایدهٔ محوری فیلم ظرفیت استعاری دلنشینی دارد.
ونسا روی دیوارهای یک بیمارستان نقش میآفریند؛ مکانی که با آسیبپذیری، درمان و امید پیوند دارد. نقاشی او قرار است فضایی سرد و کارکردی را انسانیتر کند، همانگونه که رابطهٔ تازهاش میتواند جهان بسته و متحرک او را دگرگون سازد. رنگها و طرحهای زندهٔ اثر، حالوهوایی گرم میسازند و به تماشاگر یادآوری میکنند که هنر گاه در محیطی روزمره، چیزی بیش از تزئین است: میتواند راهی برای ارتباط با دیگران و بازگشت به زندگی باشد.
« عاشقشدن بهمثابه هنرِ اعتماد «هنر عاشقشدن» فیلمی تلویزیونی و عاشقانه از سال ۲۰۱۹ به کارگردانی Justin G. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم این استعاره را چندان عمیق نمیکاود. پیوند میان آفرینش هنری و ترمیم عاطفی بیشتر در سطح مضمون باقی میماند تا آنکه در ساختار بصری یا تحول شخصیتها به شکلی پیچیده گسترش یابد. فیلم از ایدهای مؤثر بهره میگیرد، اما معمولاً ترجیح میدهد آن را با لطافت و سادگی پیش ببرد، نه با پرسشهای دشوار دربارهٔ هنر، سوگ یا معنای خانه.
ونسا؛ حرکت بهجای سکون ونسا شخصیتی است که آزادی را در جابهجایی میجوید. سفر و پذیرفتن سفارشهای تازه به او اجازه میدهد از ماندن در یک مکان و روبهروشدن با گذشته فاصله بگیرد. فهرست آرزوهایش نیز چیزی بیش از مجموعهای از تجربههای هیجانانگیز است: نشانهای از میل او به زندگیکردن در برابر خاطرهای که هنوز بر انتخابهایش سایه انداخته است.
فیلم بهتدریج نشان میدهد که پشت روحیهٔ پرشور او، هراسی جدی از فقدان و دلشکستگی وجود دارد. این پسزمینه به داستان وزن عاطفی میبخشد و مانع میشود ونسا صرفاً قهرمانی سرزنده و خوشبیان باشد. بااینهمه، فیلم گاهی رنج او را به ابزاری برای پیشبردن کشمکش عاشقانه تقلیل میدهد. خاطرهٔ دردناک و رازهای مربوط به فهرست آرزوها میتوانستند مجال بیشتری برای تأمل و شناخت شخصیت فراهم کنند.
« بااینحال، فیلم این استعاره را چندان عمیق نمیکاود. »
شخصیتها و اجرا
در عوض، روایت معمولاً به اندازهای از گذشته سرنخ میدهد که عاطفه شکل بگیرد، اما نه آنقدر که تناقضها و پیامدهای روانی آن با عمق کافی بررسی شوند. نیت و شیمی رابطهٔ مرکزی نیت در مقام معمار پروژه، نقطهٔ مقابلِ زندگی سیال ونسا به نظر میرسد: او با کاری مشخص و فضایی معین پیوند دارد و رابطهای تازه میتواند فرصتی برای شکلدادن به آینده باشد.
Josh Dean و Kimberly-Sue Murray میان دو شخصیت اصلی گرمایی طبیعی ایجاد میکنند. گفتوگوها و لحظههای مشترکشان اغلب بهجای تکیه بر شور نمایشی، بر شوخیهای کوچک، توجه متقابل و صمیمیتی تدریجی استوار است. همین خویشتنداری سبب میشود رابطه در بخشهایی باورپذیر و دلنشین جلوه کند. اما محدودیت نیت نیز آشکار است.
او بیش از آنکه شخصیتی مستقل با جهان درونیِ کامل باشد، گاه نقش مکملی مهربان را بر عهده میگیرد؛ کسی که باید به ونسا امکان اعتمادکردن بدهد. پیشینه و واکنشهایش بهاندازهٔ کافی پرورش نمییابند تا تماشاگر همواره بتواند انگیزههای او را با وضوح دنبال کند. ازاینرو، شیمی بازیگران بخشی از خلأ شخصیتپردازی را جبران میکند، اما نمیتواند آن را بهکلی از میان ببرد.
« Josh Dean و Kimberly-Sue Murray میان دو شخصیت اصلی گرمایی طبیعی ایجاد میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت آشنا و کشمکش قابلپیشبینی «هنر عاشقشدن» به قواعد آشنای ملودرام عاشقانه وفادار میماند: دو نفر با جهانبینیهای متفاوت به هم نزدیک میشوند، گذشته و ترسها میانشان فاصله میاندازد و رابطه باید از آزمون اعتماد عبور کند. این الگو برای مخاطبی که در پی روایتی آرام، شیرین و امیدبخش است، جذابیت دارد؛ فیلم نیز میداند چگونه از لحظههای کوچک و برخوردهای روزمره برای حفظ لطافت رابطه بهره ببرد.
در مقابل، همین آشنایی باعث میشود مسیر عاطفی داستان چندان غافلگیرکننده نباشد. نشانهها و موانع معمولاً در جایگاهی قرار میگیرند که انتظار میرود و روایت کمتر از مسیرهای نامتعارف یا پیچیدگیهای اخلاقی بهره میگیرد. این پیشبینیپذیری بهخودیخود نقصی مطلق نیست؛ مسئله آن است که فیلم در برخی لحظهها از فرصتِ پرداختن به تعارضهایش استفاده نمیکند و به جای کندوکاو، به سوی آشتی و آرامش شتاب میگیرد.
عدالت عاطفی و رازهای ناگفته یکی از نقاط بحثبرانگیز فیلم، چگونگی واکنش ونسا به تصمیم نیت است. از یک سو، ترس او ریشه در تجربهای دردناک دارد و فیلم برای این هراس زمینهای عاطفی فراهم میکند؛ از سوی دیگر، شدت واکنشش در قیاس با اطلاعاتی که خودش از نیت پنهان میکند، کاملاً منصفانه به نظر نمیرسد.
« در مقابل، همین آشنایی باعث میشود مسیر عاطفی داستان چندان غافلگیرکننده نباشد. »
قوتها و کاستیها
این ناهمترازی پرسشی مهم پیش میکشد: آیا فیلم از ونسا میخواهد اعتماد کند، یا بیآنکه مسئولیت اعتماد متقابل را به همان اندازه جدی بگیرد، از نیت انتظار شفافیت دارد؟ این ناهماهنگی از ظرفیت دراماتیک داستان میکاهد. اگر روایت مکث بیشتری بر تفاوت میان پنهانکاریِ ناشی از ترس و تصمیمگیریِ دیگری میکرد، رویارویی عاطفی شخصیتها پیچیدهتر و منصفانهتر میشد.
در شکل کنونی، کشمکش برای مدتی بهجای آنکه هر دو شخصیت را به بازنگری وادارد، بیشتر بر حساسیت ونسا متمرکز میماند. فضا، لحن و اجرای بازیگران فضای رنگارنگ و هنری فیلم، در کنار محیط بیمارستان و شهری دلنشین، لحن آرام و خوشبینانهای میسازد. اثر میکوشد حتی هنگامی که با سوگ و بیماری سروکار دارد، از تلخی افراطی فاصله بگیرد.
نتیجه، ملودرامی سبک و صمیمی است که برای تماشاگرانی مناسب است که به قصههای عاشقانهٔ کمتنش و عاطفهمحور گرایش دارند. بازی Murray به ونسا انرژی و سرزندگی میبخشد و Dean نیز در نقش نیت، آرامش و مهربانی لازم برای شکلگیری پیوند میان آن دو را فراهم میکند. لحن فیلم گاه بیش از اندازه نرم و بیخطر میشود.
« این ناهماهنگی از ظرفیت دراماتیک داستان میکاهد. »
جمعبندی
دشواریهای شخصیتها در نهایت بیشتر به موانعی گذرا در مسیر عشق شباهت پیدا میکنند تا تجربههایی که باید آثار بلندمدتشان دیده شود. بااینحال، همین ملایمت برای بخشی از مخاطبان نقطهٔ قوت خواهد بود: فیلم قصد ندارد تلخی را تشدید کند، بلکه میخواهد تماشاگر را به فضایی امن و امیدوارانه ببرد.
جمعبندی «هنر عاشقشدن» اثری دلنشین و خوشنیت است که از نقاشی، سفر و فهرست آرزوها برای گفتن داستانی دربارهٔ ترس از فقدان و امکان اعتماد دوباره بهره میگیرد. شیمی گرم بازیگران، فضای رنگارنگ و پیشینهٔ عاطفی ونسا به فیلم جذابیت میبخشند؛ در سوی دیگر، روایت قابلپیشبینی، شخصیتپردازی محدود نیت و نابرابریِ واکنش ونسا به کشمکشها مانع رسیدن اثر به عمق بیشتری میشوند.
فیلم نه در پی بازآفرینی قواعد ژانر است و نه ادعای پیچیدگی روانشناختی گسترده دارد. ارزش اصلیاش در صمیمیت و امیدی است که میسازد: یادآوری ساده اما مؤثر اینکه گشودن دل به دیگری همیشه مخاطرهآمیز است، اما گاه همان مخاطره راهی برای دوباره زیستن میشود.
« فیلم نه در پی بازآفرینی قواعد ژانر است و نه ادعای پیچیدگی روانشناختی گسترده دارد. »



ثبت دیدگاه