نقد و بررسی
نقد The Girl in the Photographs | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای هراسآور با ظرفیتهای ناتمام «The Girl in the Photographs» با ایدهای آغاز میشود که بهسادگی میتواند به کابوسی مؤثر بدل شود: زنی جوان در شهری کوچک، میان روزمرگی خستهکننده و رابطهای ناخوشایند گرفتار است؛ سپس عکسهایی از زنانی که به شکلی هولناک به قتل رسیدهاند، در اطرافش پیدا میشود.
این تصاویر، هم نشانهای از خشونتاند و هم معمایی بصری: آیا کسی در حال افشای جنایتهاست، یا خود تصاویر بخشی از بازی بیمارگونهای بزرگترند؟ فیلم در همین فاصله میان واقعیت و نمایش، امکان تأمل درباره نگاهکردن، ثبتکردن و تبدیل رنج انسان به تصویر را پیدا میکند. اما داشتن چنین هستهای بهتنهایی برای ساختن فیلمی ماندگار کافی نیست.
اثر بیش از آنکه ایدهاش را گسترش دهد، بارها به همان نقطه بازمیگردد: عکس هولناک، واکنش شخصیتها و انتظار برای اتفاق بعدی. در نتیجه، وعدهی آغازین از ظرفیت کامل خود بهره نمیبرد و تعلیق بهتدریج جای خود را به تکرار میدهد. فیلم میتواند کنجکاوی ایجاد کند، اما همیشه نمیداند چگونه آن را به مسیری پرمعنا و پیوسته هدایت کند.
کالین و رؤیای خروج از بنبست کالین، با بازی Claudia Lee، شخصیتی است که میل به گریختن از زندگی محدود و بیافقش، میتوانست محور عاطفی پرقدرتی برای روایت باشد. او در محیطی کوچک و آشنا زندگی میکند؛ جایی که روزها ظاهراً تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند و آینده، بیشتر شبیه تکرار اکنون به نظر میرسد.
« اما داشتن چنین هستهای بهتنهایی برای ساختن فیلمی ماندگار کافی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رابطهی آزاردهندهاش نیز این احساسِ بهدامافتادگی را تشدید میکند. بنابراین ورود عکسها فقط حادثهای جنایی نیست؛ رخدادی است که نظم ملالآور زندگی او را برهم میزند و ناخواسته راهی به سوی تاریکی میگشاید. با اینحال، فیلم در پرداخت درونی کالین محتاط و گاه سطحی باقی میماند. میفهمیم که از وضعیتش ناراضی است، اما این نارضایتی کمتر به تجربهای پیچیده و ملموس تبدیل میشود.
خواستِ فرار در گفتار و موقعیتها مطرح است، ولی فرصت کافی برای آنکه تماشاگر وزن روانی این خواست را در رفتار، تصمیمها و تناقضهای او احساس کند، فراهم نمیشود. به همین دلیل، کالین گاهی بیش از آنکه مرکز احساسی داستان باشد، به نقطهای تبدیل میشود که حوادث پیرامونش به هم میرسند. فضای شهری و زبان تصویر یکی از دستاوردهای فیلم، ساختن فضایی است که در آن آرامش شهر کوچک بهتدریج رنگ تهدید میگیرد.
محیط روزمره و کمرفتوآمد، در برابر تصاویر خشونتبار تضادی مؤثر میسازد: جنایت نه در جهانی غریب و دوردست، بلکه در دل فضایی رخ میدهد که زندگی عادی در آن جریان دارد. فیلم در لحظاتی که به سکوت، قاببندی و انتظار تکیه میکند، حس ناآرامی خوشایندی میآفریند. برخی تصاویر از آن رو اثرگذارند که چیزی را کامل توضیح نمیدهند و اجازه میدهند خیال تماشاگر جای خالی را پر کند.
بااینهمه، فضای تیره همیشه به تعلیقی پایدار نمیانجامد. فیلم میان وهمآلودگی و خشونت آشکار در رفتوآمد است، اما این دو وجه بهخوبی در یک لحن واحد ادغام نمیشوند. گاهی قابها و موقعیتها وعدهی وحشتی روانیتر میدهند، درحالیکه روایت ناگهان به نمایش صریحتر خشونت روی میآورد. حاصل، لحظاتی چشمگیر اما نه همیشه همساز است؛ انگار فیلم هنوز تصمیم نگرفته که میخواهد بیشتر بر هراسِ نادیدهها تکیه کند یا بر شوکِ آنچه آشکارا نشان میدهد.
« رابطهی آزاردهندهاش نیز این احساسِ بهدامافتادگی را تشدید میکند. »
شخصیتها و اجرا
قتلها، خشونت و اثرگذاری آنها صحنههای قتل از بخشهایی هستند که فیلم در آنها جسارت بیشتری نشان میدهد. خشونت، تزئینی و بیاثر باقی نمیماند و در بعضی لحظات، بهسبب بیپروایی بصریاش واقعاً تکاندهنده است. برای مخاطبی که از سینمای اسلشر انتظار صحنههایی خشن و مستقیم دارد، این بخشها میتوانند عامل اصلی جذابیت باشند.
فیلم از نشاندادن جنبهی ناخوشایند جنایت پرهیز نمیکند و همین رویکرد، با جهان تلخ و سرد آن هماهنگی دارد. اما شدتِ نمایش، همیشه به معنای عمق یا هراس بیشتر نیست. خشونت زمانی بیشترین اثر را میگذارد که رابطهای روشن با شخصیتها، فضای کلی و معنای روایت داشته باشد؛ در غیر این صورت، خطر آن وجود دارد که به وسیلهای برای جلب توجه بدل شود.
این فیلم گاهی از همان خطر عبور میکند: صحنههای خشن در حافظه میمانند، اما پیوندشان با سیر شخصیتی و مضمون مرکزی به اندازهی کافی استوار نیست. در نتیجه، اثر جسمانی تصاویر از اثر عاطفی و فکری آنها جلو میزند. روایت پراکنده و ریتم فرساینده ریتم کند فیلم میتوانست در خدمت تعلیق باشد؛ مکثها و تأخیرها گاهی اضطراب را افزایش میدهند و حس تهدید را در پسزمینه نگه میدارند.
مشکل از جایی آغاز میشود که این مکثها بیش از اندازه کش میآیند و اطلاعات یا تحول تازهای به همراه ندارند. بعضی بخشها نه تنش را بالا میبرند و نه شناخت ما از شخصیتها را گسترش میدهند؛ صرفاً فاصلهای طولانی میان دو رویداد ایجاد میکنند. برای همین، فیلم در مقاطعی بهجای آنکه آرام و سنجیده به نظر برسد، کند و کمتحرک جلوه میکند.
« قتلها، خشونت و اثرگذاری آنها صحنههای قتل از بخشهایی هستند که فیلم در آنها جسارت بیشتری نشان میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پراکندگی روایت نیز این مسئله را تشدید میکند. داستان چند خط و رابطه را پیش میکشد، اما همهی آنها به یک اندازه پرورش نمییابند. گاه توجه از کالین به چهرههای دیگر منتقل میشود، بیآنکه این جابهجایی به درکی عمیقتر از جهان فیلم بینجامد. برخی رابطهها لحظههایی سرگرمکننده یا متفاوت دارند، اما اتصالشان به خط اصلی همیشه طبیعی نیست.
فیلم بهجای آنکه اجزای خود را بهتدریج در ساختاری فشرده گرد آورد، بیشتر شبیه مجموعهای از موقعیتهای جدا از هم پیش میرود. دیالوگها و بازیها دیالوگها از ضعفهای آشکار اثرند. بسیاری از گفتوگوها طبیعی به گوش نمیرسند و گاهی چنین احساس میشود که شخصیتها نه برای ارتباط با یکدیگر، بلکه برای رساندن اطلاعات لازم به تماشاگر حرف میزنند.
این تصنع، بهویژه در لحظاتی که باید اضطراب، صمیمیت یا خصومت شکل بگیرد، فاصلهای میان مخاطب و شخصیتها ایجاد میکند. چون فیلم به شخصیتپردازی عمیق نیز دست نمییابد، گفتوگوهای کمجان بار بیشتری بر دوش میکشند و ضعفشان برجستهتر میشود. بازی Claudia Lee در مرکز روایت قرار دارد و حضور او برای حفظ پیوستگی داستان اهمیت دارد، اما نقش کمتر از آنچه ظرفیت دارد مجال تغییر و پیچیدگی پیدا میکند.
Kal Penn نیز چهرهای متفاوت به جمع بازیگران میافزاید، هرچند فیلم نمیتواند این تفاوت را به مسیری کاملاً قانعکننده تبدیل کند. بازیگران در مجموع با جهان سرد و گاه اغراقآمیز اثر همراهاند، اما متن و ساختار شخصیتها مانع از آن میشود که اجراها به حضوری کاملاً ماندگار بدل شوند. مشکل عمدتاً از کمبود لایه در نوشتار میآید، نه از ناتوانی بازیگران در ساختن لحظههای قابلقبول.
« پراکندگی روایت نیز این مسئله را تشدید میکند. »
قوتها و کاستیها
میان اسلشر آشنا و تأملی ناتمام فیلم در مرز دو گرایش حرکت میکند: از یک سو، ساختار آشنای داستان جنایی و اسلشر را به کار میگیرد؛ از سوی دیگر، با محور قراردادن عکسها و نگاهِ ثبتکننده، امکان مییابد دربارهی تبدیل خشونت به تصویر و تماشای رنج دیگران پرسشهایی مطرح کند. این ایده میتوانست به نقدی جدیتر بر شیفتگی رسانهای به جنایت و مصرفکردن تصاویر دردناک منجر شود.
بااینحال، فیلم بیشتر به اشاره بسنده میکند و مضمون را تا حدی که بتواند به ستون اصلی روایت بدل شود، بسط نمیدهد. از این رو، اثر نه کاملاً به یک فیلم اسلشر پرشتاب و خوشساخت تبدیل میشود و نه به وحشتی روانشناختی که ایدههایش را با ظرافت دنبال کند. گاهی رگههایی از طنز تلخ و روابط نامتعارف، به روایت رنگی تازه میدهند؛ اما این عناصر نیز همیشه در کنار لحن جدی و تاریک فیلم جا نمیافتند.
پایانبندی را میتوان بدون ورود به جزئیات، کمابیش همراستا با مسیر کلی اثر دانست: تلخ و تیره، اما نه آنقدر غافلگیرکننده که همهی کاستیهای پیشین را جبران کند. بخشی از جذابیت آن به تصویر نهایی و حالوهوای بهجامانده وابسته است، نه به بازچینی کامل معنای فیلم. جمعبندی «The Girl in the Photographs» بیش از آنکه فیلمی کامیاب باشد، اثری است که میتوان ردِ ظرفیتِ استفادهنشدهاش را در سراسر آن دید.
ایدهی مرکزی کنجکاویبرانگیز است، فضای سرد و گاه وهمآلودش لحظاتی مؤثر میسازد و صحنههای خشن برای دوستداران اسلشر جذابیت دارند. بااینحال، دیالوگهای تصنعی، ریتم فرساینده، روایت پراکنده و شخصیتپردازی محدود اجازه نمیدهند این امتیازها در قالب تجربهای منسجم جمع شوند. تماشاگرانی که از خشونت صریح، حالوهوای تلخ و داستانهای جناییِ کموبیش نامتعارف استقبال میکنند، احتمالاً چند صحنه و تصویر بهیادماندنی در آن خواهند یافت.
« این ایده میتوانست به نقدی جدیتر بر شیفتگی رسانهای به جنایت و مصرفکردن تصاویر دردناک منجر شود. »
جمعبندی
اما کسانی که در وحشت به دنبال تعلیق پیوسته، شخصیتهایی چندلایه و پایانی واقعاً دگرگونکنندهاند، ممکن است احساس کنند فیلم وعدهای بزرگتر از دستاورد نهایی خود میدهد. نتیجه، اثری نابرابر است: گاه مؤثر و ناخوشایند، اما در مجموع کمتر از آنچه ایدهی آغازینش نوید میدهد.
« نتیجه، اثری نابرابر است: گاه مؤثر و ناخوشایند، اما در مجموع کمتر از آنچه ایدهی آغازینش نوید میدهد. »



ثبت دیدگاه