نقد و بررسی
نقد Clara | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای میان آسمان و تنهایی «کلارا» به کارگردانی آکاش شرمن، فیلمی است که از برخورد دو قلمرو متفاوت نیرو میگیرد: اخترشناسی و عاطفه. آیزاک برونو، اخترشناسی که جستوجوی نشانههای حیات در کیهان را به محور زندگی خود بدل کرده، با کلارا، هنرمندی کنجکاو و نامتعارف، همکار میشود. آنچه در ابتدا پروژهای علمی به نظر میرسد، آرامآرام به سفری درونی نیز تبدیل میشود؛ سفری که پرسش از امکان وجود حیات در جهان را به پرسشی درباره نیاز انسان به پیوند، معنا و امید پیوند میزند.
این آمیختگی، جذابترین ویژگی فیلم است، اما سرچشمه بخشی از ناهماهنگیهای آن نیز به شمار میرود. «کلارا» میخواهد هم درام رابطه باشد، هم قصهای درباره کشف علمی و هم تأملی رازآلود در باب جایگاه انسان در کیهان؛ گاه این وجوه بهخوبی در هم مینشینند و گاه هرکدام مسیر جداگانهای را طلب میکنند.
آیزاک و کلارا؛ دو نگاه به ناشناخته آیزاک شخصیتی است که ذهنش به سوی دوردستها گشوده، اما زندگی عاطفیاش زیر بار گذشته و انزوای خودخواسته محدود شده است. وسواس او در یافتن نشانهای از حیات بیرون از زمین، صرفاً علاقهای حرفهای نیست؛ به پناهگاهی بدل شده تا از روبهروشدن با دردهای شخصی فاصله بگیرد.
« این آمیختگی، جذابترین ویژگی فیلم است، اما سرچشمه بخشی از ناهماهنگیهای آن نیز به شمار میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این پیوند میان جاهطلبی علمی و گریز عاطفی را بهروشنی ترسیم میکند، هرچند گاهی برای تأکید بر آن، آیزاک را بیش از اندازه در قالب دانشمند عبوس و منزوی نگه میدارد. در برابر او، کلارا با کنجکاوی و آمادگی برای دیدن امکانهای تازه وارد داستان میشود. تفاوت نگاه این دو، موتور اصلی رابطه است: آیزاک به داده، نظم و اثبات تکیه دارد؛ کلارا پرسشهایی پیش میکشد که در چارچوب محاسبهپذیر او بهسادگی جا نمیگیرند.
با این همه، فیلم در بهترین لحظاتش کلارا را صرفاً ابزاری برای بیرونکشیدن آیزاک از انزوا نمیسازد؛ او نیز شخصیتی با آسیبپذیری و نیازهای خودش است. این استقلال نسبی اهمیت دارد، زیرا از افتادن رابطه به الگوی ساده و آشنای «زن شاداب، مرد شکسته را نجات میدهد» جلوگیری میکند؛ هرچند فیلم همیشه از وسوسه این الگو کاملاً رها نمیشود.
شیمی بازیگران و گرمای رابطه پاتریک جی. آدامز و تروین بلیساریو، در نقش آیزاک و کلارا، مرکز انسانی فیلم را شکل میدهند. بازی آدامز در ابتدا بر خشکی و بیحوصلگی تکیه دارد، اما بهتدریج لایههایی از فرسودگی و آسیب را آشکار میکند. بلیساریو نیز کلارا را با سرزندگی بازی میکند، بیآنکه او را به شخصیتی صرفاً شیرین یا عجیبوغریب تقلیل دهد.
« در برابر او، کلارا با کنجکاوی و آمادگی برای دیدن امکانهای تازه وارد داستان میشود. »
شخصیتها و اجرا
تفاوت در ریتم و منش این دو بازیگر به رابطهشان کشش میبخشد: گفتوگوها گاهی با اصطکاک پیش میروند و گاهی بیآنکه نیاز به توضیح مستقیم باشد، به صمیمیت میرسند. هماهنگی بازیگران کمک میکند بخش عاشقانه فیلم باورپذیر بماند؛ حتی وقتی فیلمنامه برای پیشبرد رابطه به موقعیتهایی آشنا و قابلپیشبینی متوسل میشود.
نزدیکی عاطفی آنها بیش از آنکه بر شور ناگهانی استوار باشد، از همنشینی و همکاری پدید میآید. در نتیجه، تماشاگر میتواند درک کند چرا رابطه از دل کار مشترک شکل میگیرد و چگونه تفاوت دیدگاهها بهجای جدایی، زمینه نوعی کنجکاوی متقابل را فراهم میکند. علم؛ از کشف تا گفتوگوی فلسفی یکی از وجوه متمایز «کلارا» جدیگرفتن خودِ جستوجوی علمی است.
دادههای نجومی و بررسی نشانههای احتمالی حیات، تزئینی برای ساختن فضایی علمیتخیلی نیستند؛ بخش مهمی از کنش داستان را پیش میبرند. فیلم از همین راه پرسشهایی بزرگتر مطرح میکند: در جهانی پهناور، آیا انسان تنهاست؟ اگر پاسخی بیابد، آن پاسخ چه تغییری در تصورش از خودش ایجاد میکند؟ و آیا زیبایی و معنا را میتوان تنها با معیارهای علمی سنجید؟
« نزدیکی عاطفی آنها بیش از آنکه بر شور ناگهانی استوار باشد، از همنشینی و همکاری پدید میآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این بلندپروازی فکری ستودنی است، اما پرداخت آن همواره به یک اندازه چابک نیست. شماری از بحثهای علمی و فلسفی طولانی میشوند و گاه فیلم بهجای آنکه مفهوم را در کنش، تصویر یا تحول شخصیتها مجسم کند، آن را با گفتوگو توضیح میدهد. در چنین لحظههایی، ریتم افت میکند و بحثها از تجربه دراماتیک فاصله میگیرند.
فیلم بیش از آنکه در جزئیات علمی به دنبال هیجان یک تریلر باشد، از علم برای تأمل در ناشناخته بهره میگیرد؛ اما برای بخشی از مخاطبان، این تأمل ممکن است به کشآمدن روایت بینجامد. تصویر و ضرباهنگ جهان تصویری فیلم بر تضاد میان سکون زندگی زمینی و وسعت آسمان بنا شده است. نماهای کیهانی و فضای مشاهده و تحلیل دادهها، به داستان حس مقیاس میدهند؛ در مقابل، لحظات شخصی آیزاک و کلارا اغلب در فضاهایی نزدیکتر و محدودتر میگذرند.
این تقابل، ایده محوری فیلم را بیواسطه به تصویر درمیآورد: انسان در برابر پهنهای بیکران، هم کوچک است و هم در جستوجوی پیوندی که به کوچکیاش معنا بدهد. فیلمبرداری نیک هایت نیز میان جلوهگری بصری و واقعنمایی تعادل برقرار میکند و به اثر هویتی آرام و تأملی میبخشد. با این حال، مونتاژها همیشه در خدمت پیشروی داستان نیستند.
« این بلندپروازی فکری ستودنی است، اما پرداخت آن همواره به یک اندازه چابک نیست. »
قوتها و کاستیها
برخی از آنها حالوهوای عاطفی را تقویت میکنند، اما تکرارشان میتواند حس دورزدن درجا به وجود آورد؛ گویی فیلم بهجای افزودن اطلاعات یا تغییر رابطه، دوباره بر حسی تأکید میکند که پیشتر منتقل شده است. ضرباهنگ آرام آن برای مخاطبی که با فضای دروننگرانه و علمی فیلم همراه شده، فرصت مکث فراهم میکند؛ برای تماشاگر دیگری، همین آرامش ممکن است به کندی و ملال تبدیل شود.
راز کیهانی و خطرِ تغییر مسیر «کلارا» در آغاز این انتظار را میسازد که با روایتی نسبتاً جمعوجور درباره اخترشناسی و جستوجوی حیات روبهرو هستیم. سپس بهتدریج وجهی عاطفیتر و رازآلودتر پیدا میکند و دامنه پرسشهایش را گسترش میدهد. این تغییر مسیر میتواند برای کسانی که از ابتدا به دنبال آمیزهای از علم، عشق و معنویت بودهاند، جذاب باشد؛ اما همانقدر ممکن است برای تماشاگرانی که وعده اصلی را در کشف علمی میبینند، ناهموار یا حتی خلاف انتظار احساس شود.
فیلم بدون آنکه لازم باشد جزئیات رویدادهای پایانی آشکار شود، در پرده آخر به انتخابی میرسد که تفسیرش را تا اندازهای به مخاطب واگذار میکند. این انتخاب از حیث احساسی میکوشد پرسشهای پیشین را در قالب تجربهای شخصی جمع کند، اما ممکن است برای عدهای بیش از حد خیالپردازانه یا احساساتی جلوه کند.
« سپس بهتدریج وجهی عاطفیتر و رازآلودتر پیدا میکند و دامنه پرسشهایش را گسترش میدهد. »
جمعبندی
اگر تماشاگر انتظار داشته باشد روایت تا پایان بر منطق علمی و قواعدی که ابتدا بنا کرده وفادار بماند، احتمال ناامیدی وجود دارد. در مقابل، اگر آمادگی پذیرش جابهجایی از اثبات به تأویل را داشته باشد، پایان میتواند پژواکی عاطفی و ماندگار برجای بگذارد. جمعبندی «کلارا» فیلمی است درباره نگاهکردن به دوردستها، بیآنکه از زخمها و نیازهای نزدیک غافل بمانیم.
جذابیت اصلی آن در پیوند میان جستوجوی کیهانی و میل انسانی به ارتباط است؛ پیوندی که با بازیهای همنفس پاتریک جی. آدامز و تروین بلیساریو جان میگیرد و با تصویرپردازی آرام و تأملی فیلم تقویت میشود. در برابر این امتیازها، گفتوگوهای طولانی علمی و فلسفی، برخی مونتاژهای تکراری و پایانی که ممکن است با انتظار مخاطب سازگار نباشد، از انسجام اثر میکاهند.
با وجود این کاستیها، «کلارا» صرفاً قصهای عاشقانه در پسزمینهای نجومی نیست؛ میکوشد از مقیاس کیهان برای سنجیدن تنهایی، سوگ، امید و معنای پیوند انسانی استفاده کند. حاصل، فیلمی نامتوازن اما صمیمی است: اثری که ممکن است همه مخاطبانش را با انتخابهای روایی خود همراه نکند، ولی پرسشها و حالوهوایش پس از پایان در ذهن باقی میماند.
« جمعبندی «کلارا» فیلمی است درباره نگاهکردن به دوردستها، بیآنکه از زخمها و نیازهای نزدیک غافل بمانیم. »



ثبت دیدگاه