نقد و بررسی
نقد File not found. (The Geographer Drank His Globe Away) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مردی در حاشیهٔ نقشه «جغرافیدان کرهاش را نوشید» از همان عنوانش تناقضی تلخ میسازد: مردی که باید جهان را بشناسد و به دیگران بشناساند، خود در زندگی روزمرهاش راه را گم کرده است. ویکتور اسلوژکین، آموزگار جغرافیا در شهر پرم، نه قهرمانی آرمانگراست و نه قربانیای بیگناه؛ انسانی فرسوده و آشفته است که با ناکامیهای کوچک و بزرگ دستوپنجه نرم میکند، بیآنکه توان یا ارادهٔ روشنی برای دگرگون کردن زندگیاش داشته باشد.
فیلم الکساندر وِلهدینسکی بهجای آنکه این وضعیت را به درامی پرحادثه بدل کند، بر جزئیات پراکندهٔ زندگی او مکث میکند: کلاس درس، خانه، رابطههای عاطفی، نوشیدن و لحظههای کوتاهِ فرار از روزمرگی. این پراکندگی بخشی از منطق اثر است. زندگی اسلوژکین بهسان نقشهای است که نشانههایش دیده میشوند، اما مسیر روشنی میان آنها وجود ندارد.
فیلم نیز مخاطب را با خط روایی کاملاً منظم و هدفی آشکار هدایت نمیکند؛ بیشتر اجازه میدهد در کنار شخصیت اصلی بمانیم و بیسامانی او را تجربه کنیم. آموزگاری بدون قهرمانبازی مدرسه در این فیلم نه پناهگاهی برای کشف استعدادهای پنهان است و نه صحنهای برای موعظههای الهامبخش. اسلوژکین با دانشآموزانی روبهروست که بهآسانی رام نمیشوند و با سازوکار اداری مدرسه نیز سازگاری چندانی ندارد.
بااینحال، فیلم رابطهٔ او با کلاس را صرفاً به رویارویی میان آموزگار فرزانه و نوجوانان سرکش فرو نمیکاهد. در اینجا اقتدار معلم از پیش تضمین نشده و احترام نیز با یک سخنرانی تأثیرگذار به دست نمیآید. او گاه از پس موقعیت برمیآید و گاه خود در آن گم میشود. همین نگاه واقعگرایانه، از شیرینکاریهای رایج دربارهٔ «معلمی که زندگی شاگردان را عوض میکند» فاصله میگیرد.
« زندگی اسلوژکین بهسان نقشهای است که نشانههایش دیده میشوند، اما مسیر روشنی میان آنها وجود ندارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اسلوژکین ممکن است چیزی به شاگردانش بیاموزد، اما خود نیز از مواجهه با آنان بیتأثیر نمیماند. کلاس درس به فضایی بدل میشود که ضعفهای او را آشکار میکند و درعینحال امکان تماس با نسلی را فراهم میآورد که هنوز به تجربه و خطر میدان میدهد. شخصیت اصلی و بازی کنستانتین خابنسکی کنستانتین خابنسکی نقش اسلوژکین را با پرهیز از اغراق پیش میبرد.
او مردی را تصویر میکند که خستگیاش در قامت و مکثهایش رسوب کرده، اما زیر این رخوت هنوز رگههایی از شوخطبعی و حساسیت باقی است. بازی او نه میکوشد شخصیت را دوستداشتنی جلوه دهد و نه ضعفهایش را پنهان میکند. اسلوژکین دروغ میگوید، میگریزد و با نوشیدن افراطی از روبهرو شدن با واقعیت طفره میرود؛ بااینهمه، تماشاگر میتواند ریشهٔ این رفتارها را در درماندگی و بیجهتی او ببیند، بیآنکه ناچار باشد آنها را توجیه کند.
این فاصلهگذاری اخلاقی، یکی از امتیازهای فیلم است. اثر از ما نمیخواهد هر تصمیم او را ببخشیم؛ دعوت میکند انسانی را ببینیم که رفتارهایش گاه آسیبزننده است و درعینحال از پیچیدگی درونی تهی نیست. بازی خابنسکی در لحظههای خاموش، بهویژه آنجا که حرفی برای گفتن باقی نمیماند، بیش از صحنههای پرتنش کار میکند.
روابط عاطفی و مرزهای همدلی زندگی خصوصی اسلوژکین ادامهٔ همان آشفتگیای است که در مدرسه و خیابان دیده میشود. رابطهٔ او با همسرش، نادیا، زیر فشار فرسودگی، تنگنای مادی و بیاعتمادی قرار دارد. فیلم این بحران را با توضیحهای طولانی باز نمیکند؛ آن را از رفتارها، مکثها و فضای خانه بیرون میکشد.
« اسلوژکین ممکن است چیزی به شاگردانش بیاموزد، اما خود نیز از مواجهه با آنان بیتأثیر نمیماند. »
شخصیتها و اجرا
خانه، بهجای آنکه پناهی در برابر جهان بیرون باشد، بخشی از همان بنبست است. در کنار این رابطه، دلبستگی او به شاگردی نوجوان، از دشوارترین و ناآرامکنندهترین عناصر روایت است. فیلم این کشش را به نشانهای از بحران و نابالیدگی شخصیت پیوند میدهد، اما حساسیت اخلاقی آن را نمیتوان کنار گذاشت.
این وجه از داستان ممکن است همدلی مخاطب را محدود کند، بهخصوص اگر انتظار داشته باشد فیلم مرزهای قدرت و مسئولیت را صریحتر بررسی کند. اثر بیشتر بر آشفتگی درونی اسلوژکین متمرکز میماند تا بر واکنش همهٔ کسانی که از رفتار او متأثر میشوند؛ انتخابی که به انسجام نگاه شخصیتمحور کمک میکند، اما در برخی لحظهها پرسشهای اخلاقی را بیپاسخ میگذارد.
طنزی که از تلخی جدا نیست طنز فیلم لطیف، خشک و موقعیتمحور است. خنده از شوخیهای آشکار و پیدرپی نمیآید، بلکه از فاصلهٔ میان آنچه شخصیتها میخواهند باشند و آنچه در عمل از آنان برمیآید شکل میگیرد. اسلوژکین با عنوان شغلیاش، با شیوهٔ حضورش در مدرسه و با تلاشهای نیمبندش برای کنترل زندگی، بارها موقعیتهایی میآفریند که هم خندهدارند و هم اندوهبار.
این لحن دوگانه به فیلم کمک میکند از سیاهی یکدست فاصله بگیرد. بااینحال، بخشی از شوخیها به زمینهٔ اجتماعی و فرهنگی روسیه وابسته است: لحن گفتوگوها، رفتارهای روزمره و طنز برخاسته از زیست شهری در پرم. در ترجمه، ظرافت این عناصر ممکن است کمرنگ شود؛ آنچه باقی میماند، گاهی بیشتر حس تلخی است تا تعادل ظریف میان خنده و ملال.
« خانه، بهجای آنکه پناهی در برابر جهان بیرون باشد، بخشی از همان بنبست است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سفر رودخانهای و جغرافیای درونی حرکت داستان به سوی سفر رودخانهای، تغییر مهمی در ریتم و بافت دیداری فیلم پدید میآورد. فضای بسته و فرسودهٔ شهر جای خود را به رودخانه، جنگل و گسترهٔ طبیعی میدهد؛ جهانی که در آن قواعد کلاس و خانه کارایی سابق را ندارند. سفر، در معنای ظاهری، ماجرایی گروهی است؛ اما در لایهٔ درونی، موقعیتی برای آزمودن اسلوژکین و شاگردانش است.
طبیعت در اینجا پسزمینهای تزئینی نیست. خطر، خستگی و بیپیشبینیبودن آن، آدمها را از نقشهای روزمرهشان بیرون میکشد. تصویربرداری در این بخش به فیلم کیفیتی شاعرانه میبخشد، بیآنکه آن را به منظرهنگاری صرف بدل کند. آب و جنگل در برابر فضاهای شهری نهفقط زیباتر، بلکه گشودهتر به نظر میرسند؛ گویی شخصیتها برای مدتی از محصوربودن در عادتها فاصله میگیرند.
بااینهمه، طبیعت قرار نیست پاسخی قطعی برای بحرانهای آنان فراهم کند. سفر امکان مواجهه را میسازد، نه درمانی آسان و ناگهانی. ریتم نامتعارف و پراکندگی روایت ساختار فیلم ممکن است برای مخاطبی که انتظار کشمکشهای روشن، نقاط عطف پررنگ و پیشروی سریع دارد، کند و پراکنده جلوه کند. رخدادها همیشه در خدمت یک مسیر داستانی آشکار نیستند و برخی صحنهها بیش از آنکه روایت را به جلو ببرند، حالوهوای زندگی شخصیت را امتداد میدهند.
این انتخاب با بیهدفی اسلوژکین تناسب دارد، اما تناسب هنری لزوماً به معنای رضایتبخشبودن ریتم نیست. در بخشهایی، ملالی که فیلم میخواهد به تصویر بکشد، ممکن است به خود تجربهٔ تماشا نیز سرایت کند. بااینحال، این کندی کاملاً بیحاصل نیست. فیلم فرصت میدهد که فرسایش شخصیت را نه بهصورت حادثهای ناگهانی، بلکه همچون رسوب روزهای تکراری درک کنیم.
« سفر، در معنای ظاهری، ماجرایی گروهی است؛ اما در لایهٔ درونی، موقعیتی برای آزمودن اسلوژکین و شاگردانش است. »
قوتها و کاستیها
مسئله آن است که اثر همیشه نمیتواند میان تأمل و سکون تعادل برقرار کند. گاه تماشاگر را به مشاهدهٔ دقیق دعوت میکند و گاه بیش از اندازه در وضعیتهای مشابه میماند. جمعبندی «جغرافیدان کرهاش را نوشید» پرترهای صمیمی و نامتعارف از مردی است که نقشهٔ جهان را درس میدهد، اما برای یافتن جای خود در زندگی درمانده است.
قوت فیلم در شخصیتپردازی بیتعارف، بازی سنجیدهٔ خابنسکی، طنز تلخ و تغییر فضای دیداری در سفر رودخانهای نهفته است. در مقابل، روایت پراکنده و کند، وابستگی بخشی از طنز به زمینهٔ فرهنگی و رفتارهای نامسئولانهٔ شخصیت اصلی میتوانند فاصلهای میان فیلم و مخاطب ایجاد کنند. اثر نه قهرماننامهای دربارهٔ رستگاری ناگهانی است و نه حکایتی ساده دربارهٔ آموزگاری که شاگردانش را نجات میدهد.
بیشتر به مشاهدهٔ مردی میماند که هنوز در جستوجوی حقیقت شخصی خویش است، اما حتی مسیر رسیدن به آن را بهدرستی نمیداند. همین ناتمامی، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم علت مقاومت آن در برابر تماشایی آسان و یکدست.
« مسئله آن است که اثر همیشه نمیتواند میان تأمل و سکون تعادل برقرار کند. »



ثبت دیدگاه