نقد و بررسی
نقد کوسه جنوب (Shark of the South) | 1978
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و افق روایی «کوسهٔ جنوب» ساختهٔ Samuel Khachikian، محصول ۱۹۷۸ سینمای ایران، داستان چهار دوست دوران کودکی را در مسیرهایی جداگانه دنبال میکند. عباس و نادر لباس نظامی میپوشند؛ اکبر به گروه قاچاقچی عمویش میپیوندد و رضا، که دچار معلولیت جسمی است، بیش از هر چیز خواهان دوام دوستی قدیمیشان است.
این طرح، فیلم را از همان آغاز بر شکافی بنیادین بنا میکند: آرزوهای شخصی در برابر وفاداری به جمع، و پیوندی که زیر فشار انتخابهای اخلاقی و اجتماعی قرار میگیرد. اثر میکوشد چند قلمرو روایی را در کنار هم بنشاند: رفاقت، عشق، ماجرای جنایی و حالوهوای وسترن. این ترکیب، برای فیلمی از آن دوره، بالقوه جذاب است؛ زیرا جهان قاچاق و تعقیبوگریز را با عواطف آشنای ملودرام پیوند میدهد.
اما همین گستردگی، هم سرچشمهٔ تنوع فیلم است و هم منشأ اصلی ناپایداری آن. رفاقت؛ هستهٔ عاطفی فیلم مهمترین سرمایهٔ دراماتیک «کوسهٔ جنوب» دوستی چهار شخصیت اصلی است. خاطرهٔ کودکی میان آنان صرفاً پیشزمینهای برای معرفی قهرمانان نیست؛ معیاری است که فاصلهٔ میان گذشته و اکنون را میسنجد.
« اثر میکوشد چند قلمرو روایی را در کنار هم بنشاند: رفاقت، عشق، ماجرای جنایی و حالوهوای وسترن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر یک به راهی میرود و هر انتخاب، امکان بازگشت به صمیمیت پیشین را دشوارتر میکند. فیلم در بهترین لحظاتش از همین تناقض بهره میگیرد: آدمهایی که هنوز پیوندی عاطفی با یکدیگر دارند، اما دیگر در یک جهان اخلاقی و اجتماعی مشترک زندگی نمیکنند. رضا در این میان جایگاهی ویژه دارد. خواستهٔ سادهٔ او برای حفظ دوستی، در برابر جاهطلبیها و مسیرهای پرمخاطرهٔ دیگران، کیفیتی تلخ و انسانی پیدا میکند.
با این حال، فیلم همیشه فرصت کافی نمیدهد تا این شخصیت از نمادِ وفاداری فراتر برود و به فردی با پیچیدگیهای مستقل بدل شود. ایدهٔ عاطفی نیرومند است، اما گاه پرداخت آن به اشاره بسنده میکند. اکبر و کشش جهان خلاف مسیر اکبر، محور جنایی فیلم را شکل میدهد. پیوستن او به گروه عمویش، در ظاهر انتخابی روشن میان زندگی قانونمدار و راه خلاف است؛ اما جذابیت شخصیت در این است که فیلم میخواهد آن را فقط به انتخابی ساده میان خیر و شر فرو نکاهد.
اکبر در فضای قاچاق، نام و اعتباری به دست میآورد و این کامیابی، به او هویتی تازه میبخشد؛ هویتی که در برابر گذشتهٔ دوستانهاش قد علم میکند. عنوان فیلم نیز با لقب و شهرتی که اکبر در جهان قاچاق به دست میآورد، پیوندی آشکار دارد. این نامگذاری، هم وجه اسطورهای قهرمان را تقویت میکند و هم خطرِ اغراق را در خود دارد: شخصیت ممکن است بیشتر به چهرهای پرابهت در ملودرام بدل شود تا انسانی که تحولش مرحلهبهمرحله و از درون روشن شده باشد.
« هر یک به راهی میرود و هر انتخاب، امکان بازگشت به صمیمیت پیشین را دشوارتر میکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در ترسیم جاذبهٔ قدرت و اعتبار موفقتر از توضیح دقیقِ انگیزههایی است که اکبر را در آن مسیر نگه میدارند. عشق و لحن دوگانه در کنار رفاقت و ماجرای جنایی، رابطهٔ عاشقانهای نیز شکل میگیرد که به فیلم رنگی ملودراماتیک میدهد. این خط داستانی، در بهترین وجه خود، فرصتی برای نرمکردن خشونت و خشکی جهان قاچاق است.
رابطه بهتدریج شکل میگیرد و شیمی دلنشین میان دو شخصیت اصلی به آن گرما میبخشد؛ عاطفهای که در برابر خطرهای بیرونی، وجهی شکننده و صمیمی پیدا میکند. با این حال، پیوند میان عشق و ماجرای خلافکارانه همیشه به یک توازن کامل نمیرسد. گاه به نظر میرسد دو بخش فیلم در کنار هم حرکت میکنند، نه آنکه ضرورتاً یکدیگر را دگرگون سازند.
همین دوگانگی، هم بخشی از جذابیت اثر است و هم یکی از محدودیتهایش: تغییر لحن از تعقیبوگریز به عاشقانه، ممکن است برای برخی تماشاگران دلپذیر و برای برخی دیگر ناهموار باشد. فضا، تصویر و گرایش وسترنی «کوسهٔ جنوب» از فضاسازی وسترنی بهره میگیرد؛ نه لزوماً برای بازسازی دقیق یک ژانر بیگانه، بلکه برای آفرینش جهانی پرخطر، مردانه و آکنده از رویارویی.
« فیلم در ترسیم جاذبهٔ قدرت و اعتبار موفقتر از توضیح دقیقِ انگیزههایی است که اکبر را در آن مسیر نگه میدارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قاببندیها و فیلمبرداری خوشساخت به این فضا وزن بصری میبخشند و به ماجرا حالوهوایی میدهند که از درام شهریِ صرف فراتر میرود. محیط، در اینجا فقط پسزمینه نیست؛ بازتابی از زندگیای است که در آن زور، اعتبار و بقا پیوسته به هم گره میخورند. البته گرایش وسترنی فیلم بیش از آنکه به ساختاری ژانری و منسجم تبدیل شود، گاه در سطح لحن و تصویر باقی میماند.
این امر لزوماً نقصی مطلق نیست؛ اثر را از تقلید صرف دور میکند و به آن شخصیتی ترکیبی میدهد. اما همین ترکیب، هنگامی که با ملودرام عاشقانه و قصهٔ رفاقت درمیآمیزد، به هماهنگی روایی بیشتری نیاز دارد؛ هماهنگیای که فیلم در همهٔ لحظات به آن دست نمییابد. کارگردانی و گرههای روایت روایت چندخطی و حضور شخصیتهای متعدد، دامنهٔ داستان را گسترش میدهد، اما تمرکز را نیز پراکنده میسازد.
فیلم میان سرنوشت دوستان، ماجرای قاچاق و رابطهٔ عاشقانه رفتوآمد میکند و در نتیجه، بعضی خطها مجال کافی برای رشد نمییابند. برخی انگیزهها و روابط زود معرفی میشوند و پیش از آنکه به دگرگونی قانعکنندهای برسند، داستان به سوی رخداد بعدی حرکت میکند. ریتم اثر نیز به شیوهٔ روایت سینمای کلاسیک و ملودرامهای قدیمی نزدیک است: ماجراها با مکث و تأکید پیش میروند و تنش همیشه به شکل فشرده و پیوسته ساخته نمیشود.
« البته گرایش وسترنی فیلم بیش از آنکه به ساختاری ژانری و منسجم تبدیل شود، گاه در سطح لحن و تصویر باقی میماند. »
قوتها و کاستیها
برای مخاطبی که به روایتهای سریع و پرپیچوخم امروز خو گرفته، این کندی میتواند یکنواخت به نظر برسد. بااینهمه، همین ضرباهنگ گاه فرصتی برای تأمل در مناسبات میان شخصیتها فراهم میآورد؛ بهویژه در لحظاتی که فیلم از حادثه فاصله میگیرد و به دوستی و دلبستگی بازمیگردد. جمعبندی «کوسهٔ جنوب» اثری ناهموار اما برخوردار از هویت و جذابیت است.
ترکیب ماجرای جنایی، فضای وسترنی، رفاقت دیرینه و عشق، به آن رنگی متفاوت میدهد و فیلمبرداری خوشساخت و گرمای رابطهٔ عاشقانه از نقاط قوتش به شمار میآیند. در مقابل، تعدد شخصیتها و خطهای داستانی، پرداخت سطحی برخی انگیزهها و ریتمی که برای تماشاگر امروز ممکن است کند باشد، مانع از انسجام کامل اثر میشوند.
جذابیت فیلم بیش از آنکه در بینقصبودن ساختار آن باشد، در برخورد میان دو جهان نهفته است: جهان کودکی و وفاداری، و جهان بزرگسالی که با قدرت، قانون و منفعت شکل میگیرد. این تقابل، به داستان نیروی عاطفی میدهد و سبب میشود فیلم، با وجود لغزشهای روایی، همچنان اثری دیدنی و قابل تأمل در چارچوب سینمای عامهپسند ایرانِ آن دوره باقی بماند.
« برای مخاطبی که به روایتهای سریع و پرپیچوخم امروز خو گرفته، این کندی میتواند یکنواخت به نظر برسد. »


ثبت دیدگاه