نقد و بررسی
نقد بازی دروغین (Body of Lies) | 2008
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان میدان و اتاق فرمان «Body of Lies» ساختهٔ Ridley Scott، تریلری جاسوسی است که از همان آغاز، میدان نبرد را نه فقط در خیابانها و مخفیگاهها، بلکه در فاصلهٔ میان عامل میدانی و مدیر پشت میز ترسیم میکند. راجر فریس، مأمور سیا، با خطرهای ملموس و آدمهایی روبهروست که باید اعتمادشان را به دست آورد؛ اَد هافمن، مافوق او، از دور و با تکیه بر فناوری میکوشد عملیات را هدایت کند.
همین تقابل، هستهٔ دراماتیک فیلم را شکل میدهد: تصمیمگیری از فاصلهای امن، در برابر شناختی که تنها از دل حضور در موقعیت به دست میآید. فیلم برای ایجاد تعلیق، تماشاگر را ناگهان به قلب یک معمای حلشده نمیبرد. اطلاعات قطرهچکانی عرضه میشود و هر تصمیم میتواند مناسبات قدرت را تغییر دهد.
در نتیجه، تعقیب دشمن صرفاً بازیِ یافتن یک هدف نیست؛ آزمونی است برای سنجش اینکه چه کسی روایت را کنترل میکند و چه کسی ناخواسته در دام روایت دیگری افتاده است. این ساختار به اثر نیروی محرکه میدهد، هرچند گاه انباشت اطلاعات و رفتوآمدهای پیدرپی میان مکانها، تشخیص پیوند رویدادها را دشوار میکند.
دروغ بهمثابه ابزار و بنبست عنوان فیلم بیش از آنکه اشارهای ساده به فریبکاری باشد، کلید ورود به منطق آن است. در جهان «Body of Lies»، اطلاعات هرگز کاملاً بیطرف نیست: ممکن است دستکاری شده باشد، بهموقع نرسد یا برای واداشتن دیگری به کنش خاصی طراحی شده باشد. مأموران دروغ میگویند تا حقیقتی را کشف کنند، اما خودِ این روش، امکان اعتماد را فرسوده میکند.
« فیلم برای ایجاد تعلیق، تماشاگر را ناگهان به قلب یک معمای حلشده نمیبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بنابراین پرسش محوری فیلم این نیست که چه کسی راست میگوید، بلکه این است که در چه شرایطی میتوان به کسی اعتماد کرد و هزینهٔ این اعتماد چیست. این مضمون در تقابل فریس و هافمن شکل ملموسی مییابد. فریس درگیر موقعیتهای زنده و روابط انسانی است؛ هافمن جهان را از طریق صفحهها، تماسها و زنجیرهٔ فرمان میبیند.
فیلم از این فاصله برای نقد شیوهای از قدرت استفاده میکند که میخواهد پیچیدگی میدان را به داده و دستور تبدیل کند. با این حال، اثر به محکومکردن یکسویه بسنده نمیکند: محدودیتهای عامل میدانی و وسوسهٔ کنترل از راه دور را همزمان نشان میدهد. این ابهام اخلاقی از وجوه جذاب فیلم است، هرچند گاهی بیش از آنکه به تحلیل عمیقتر برسد، در قالب تقابل آشنای «مأمور باتجربه در برابر مدیر بیاعتنا» باقی میماند.
بازیها و کشمکش شخصیتها Leonardo DiCaprio نقش فریس را با انرژی عصبی و فرسودگی پنهانی پیش میبرد. او شخصیتی را میسازد که باید پیوسته خود را با موقعیتهای تازه سازگار کند؛ کسی که تمرکز و چابکیاش ابزار کار است، اما فشار مداوم، مرزهای تصمیمگیریاش را تنگ میکند. بازی او در لحظات پرتنش مؤثر است، چون اضطراب را به نمایش بیرونی صرف تقلیل نمیدهد: پشت شتاب و قاطعیت، خستگی و تردید نیز احساس میشود.
Russell Crowe در نقش هافمن، سوی دیگر این رابطه را با آرامشی آزارنده نمایندگی میکند. او به جای قهرمانپردازی متعارف، مدیری را عرضه میکند که با فاصلهگرفتن از خطر، میتواند پیامد تصمیمهایش را از ذهن دور نگه دارد. تفاوت جسمانی و رفتاری دو بازیگر به تضاد میان حضور میدانی و اقتدار اداری کمک میکند.
« این مضمون در تقابل فریس و هافمن شکل ملموسی مییابد. »
شخصیتها و اجرا
Mark Strong نیز در نقش هانی حضوری نافذ دارد: او شخصیتی میسازد که بهسادگی در جایگاه متحد یا رقیب تثبیت نمیشود و همین دوپهلو بودن، به فضای بیاعتمادی فیلم عمق میبخشد. بازیها در مجموع باورپذیرند و به اثر وزن انسانی میدهند، حتی زمانی که فیلمنامه برای توضیح سازوکارهای پیچیدهٔ داستان به گفتوگوهای فشرده متوسل میشود.
جهان بصری و کارگردانی امضای Ridley Scott در سازماندهی تصویر بهخوبی دیده میشود. قابها اغلب حس نظارت و فاصله دارند؛ گویی شخصیتها نه فقط زیر نگاه یکدیگر، بلکه زیر چشم شبکهای گسترده از ابزارها و ناظران قرار گرفتهاند. نماهای مرتفع و تصاویر شبیه به دید ماهوارهای، تنها جلوهای فناورانه نیستند؛ از نظر معنایی نیز بر شکاف میان دیدن و فهمیدن تأکید میکنند.
میتوان حرکتی را از بالا رصد کرد، اما این به معنای شناخت انگیزهها و پیوندهای انسانی نیست. در برابر این نگاه سرد و فراگیر، فیلم بافت مکانها را برجسته میکند: گرما، غبار، ازدحام و فضاهای بسته، میدان را به محیطی مادی و جسمانی تبدیل میکنند. این تضاد، ایدهٔ مرکزی اثر را به تصویر میکشد؛ اتاق فرمان خواهان نقشهای روشن و قابلکنترل است، در حالی که زمین واقعی از پیشبینی سر باز میزند.
تدوین تند و جابهجاییهای مکانی نیز به شتاب روایت کمک میکند، اما همیشه به سود وضوح نیست. گاه تماشاگر پیش از آنکه فرصت کند پیامد یک صحنه را بسنجد، به موقعیت تازهای پرتاب میشود. تعلیق، پیچیدگی و محدودیتهای روایت فیلم در ساخت تعلیق توانمند است. خطرها بهتدریج آشکار میشوند و نتیجهٔ تصمیمها همیشه معلوم نیست؛ همین نامعلومی، مخاطب را به پیگیری جزئیات وادار میکند.
« جهان بصری و کارگردانی امضای Ridley Scott در سازماندهی تصویر بهخوبی دیده میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت برای مدتی طولانی این احساس را حفظ میکند که هر بازیگر، بخشی از نقشه را در اختیار دارد و هیچکس تصویر کامل را نمیبیند. در بهترین لحظهها، تعلیق از هیجان حادثه فراتر میرود و به پرسشی اخلاقی بدل میشود: آیا هدفی که به نام امنیت دنبال میشود، روشهایش را توجیه میکند؟ با این همه، پیچیدگی همیشه به معنای غنای بیشتر نیست.
برخی پیچشها به الگوهای شناختهشدهٔ ژانر جاسوسی نزدیک میشوند و بینندهٔ آشنا با این گونه آثار ممکن است زودتر از فیلم مسیر احتمالی آنها را حدس بزند. علاوه بر آن، تعدد کشورها، نیروها و عملیاتها میتواند تمرکز را از شخصیتها بگیرد. داستان میخواهد همزمان تریلری پرشتاب، مطالعهای سیاسی و درامی دربارهٔ اعتماد باشد؛ این سه وجه گاهی همدیگر را تقویت میکنند و گاهی برای جلب توجه تماشاگر با یکدیگر رقابت دارند.
روابط انسانی و عاطفهٔ کمپرداخت در میان سازوکارهای اطلاعاتی و بازیهای قدرت، فیلم میکوشد برای فریس زندگیای بیرون از مأموریت نیز ترسیم کند. این انتخاب بالقوه میتوانست تضاد میان وظیفه و میل به زندگی عادی را برجستهتر سازد، اما رابطهٔ عاطفی او با آیشا مجال کافی برای شکلگیری پیدا نمیکند.
پیوند میان این دو گاه ناگهانی به نظر میرسد و فیلم بیش از آنکه مراحل اعتماد و نزدیکی را با دقت بپروراند، از آن برای گشودن دریچهای انسانی به شخصیت فریس استفاده میکند. این کاستی اهمیت دارد، زیرا درامی که پیوسته دربارهٔ اعتماد سخن میگوید، میتوانست روابط شخصی را به میدان آزمون دیگری برای همین مضمون تبدیل کند.
« با این همه، پیچیدگی همیشه به معنای غنای بیشتر نیست. »
قوتها و کاستیها
در شکل موجود، عاطفه بیشتر نقش مکثی کوتاه در میان عملیاتها را دارد تا نیرویی که ساختار درونی شخصیت را دگرگون کند. ازاینرو، بخشهای مرتبط با زندگی خصوصی فریس به اندازهٔ خط جاسوسی تأثیرگذار نیستند و گاهی احساس میشود فیلم میان تعلیق سیاسی و درام عاطفی، راه دوم را نیمهکاره رها کرده است.
جمعبندی «Body of Lies» تریلری جدی و پرتحرک است که جذابیت اصلیاش را از برخورد دو شیوهٔ عمل میگیرد: حضور در میدان و کنترل از راه دور. بازیهای نیرومند، بهویژه اجرای DiCaprio، Crowe و Strong، به شخصیتها نیرویی قابلباور میبخشند و کارگردانی Scott جهان نظارت، بدگمانی و خطر را با مهارت بصری میسازد.
فیلم همچنین پرسش مهمی را پیش میکشد: وقتی دروغ به ابزار کار بدل شود، آیا هنوز میتوان مرزی روشن میان فریب، ضرورت و خیانت کشید؟ در برابر این قوتها، روایت گاه بیش از اندازه متراکم و قابلپیشبینی میشود؛ جابهجاییهای سریع تمرکز را میپراکنند و رابطهٔ عاطفی فریس پرداخت کافی نمییابد.
بااینحال، اثر در مقام تریلری جاسوسی از نظر فضا و تنش موفق است و از سطح تعقیب و گریز فراتر میرود، هرچند به همهٔ ظرفیتهای سیاسی و انسانی ایدههایش دست پیدا نمیکند. حاصل، فیلمی دیدنی و اندیشیدنی است که بیش از پاسخهای قطعی، با تصویری از جهانی ناآرام و مناسباتی شکننده در ذهن میماند.



ثبت دیدگاه