نقد و بررسی
نقد Mohenjo Daro | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازسازی یک تمدن دوردست «موهنجو دارو» میکوشد جهان تمدن درهٔ سند را به حماسهای پرزرقوبرق و پرهیجان بدل کند؛ جهانی که دربارهٔ زندگی روزمره و فرهنگش دانستههای قطعی چندانی در دست نیست و همین ناآشنایی میتوانست سرچشمهٔ رازآلودگی و کشف باشد. اما فیلم بیش از آنکه از این ابهام تاریخی برای ساختن تجربهای تازه بهره ببرد، آن را پسزمینهای برای روایتی آشنا از عشق، ستم و شورش قرار میدهد.
سَرمان، کشاورزی نیلباف، وارد شهر میشود و با نظمی روبهرو میگردد که قدرت در آن در اختیار فرمانروایی خودکامه و نزدیکان اوست. از این نقطه به بعد، قصه در مسیری آشنا پیش میرود: قهرمانی با وجدان بیدار، زنی گرفتار در مناسبات قدرت و مردمی که باید از ترس به مقاومت برسند. این انتخاب بهخودیخود ایرادی ندارد؛ روایتهای کلاسیک میتوانند در بستری تاریخی جان تازه بگیرند.
دشواری فیلم آنجاست که میان عظمت تمدنی که وعده میدهد و سادگی درامی که عرضه میکند، پیوندی نیرومند نمیسازد. شهر گاه همچون مکانی شگفتانگیز جلوه میکند، اما کمتر به فضایی اجتماعی با زندگی، روابط و تناقضهای مستقل بدل میشود. شهر؛ تماشایی، اما نه همیشه زنده یکی از دستاوردهای روشن فیلم، آفرینش تصویری شهر است.
بناهای آجری، میدانها، بازارها و گذرگاهها به اثر مقیاسی حماسی میدهند و قابها اغلب با ترکیببندیهای سنجیده، چشم را به حرکت وامیدارند. رنگهای خاکی در کنار جلوههای آیینی و پوششهای پرآرایه، تصویری خیالپردازانه از گذشته میسازند؛ تصویری که حتی اگر نتوان آن را بازسازی مستند تاریخ دانست، از نظر بصری هویت مشخصی دارد.
« این انتخاب بهخودیخود ایرادی ندارد؛ روایتهای کلاسیک میتوانند در بستری تاریخی جان تازه بگیرند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، زیبایی صحنهها همیشه به حس زیستن در شهر نمیانجامد. گاهی همهچیز چنان صیقلی و نمایشی به نظر میرسد که موهنجو دارو بیشتر شبیه صحنهای عظیم برای اجرای یک حماسه است تا شهری که مردمانش در آن کار میکنند، دادوستد دارند و با دشواریهای روزمره روبهرو میشوند. جزئیات دیداری بهوفور حضور دارند، اما جزئیات اجتماعی کمتر مجال مییابند تا جهان فیلم را از درون غنی کنند.
در نتیجه، تماشاگر شهر را تحسین میکند، ولی همیشه آن را احساس نمیکند. قهرمانی در مرکز قاب هریتیک روشن در نقش سَرمان حضوری پرتحرک و گیرا دارد. بازی او بر نوعی سرزندگی جسمانی استوار است: در صحنههای کنش، حرکت و مبارزه تسلط دارد و در لحظات عاطفی نیز میکوشد شخصیت را از قالب پهلوانی صرف بیرون بیاورد.
انرژی او به فیلم نیرویی میبخشد که در بخشهایی از روایت، بهویژه هنگام رویارویی با قدرت مسلط شهر، کارکردی مؤثر دارد. اما تمرکز فراوان بر قهرمان، گاهی به زیان جهان پیرامون او تمام میشود. سَرمان چنان در مرکز قاب و روایت قرار میگیرد که دیگر شخصیتها فرصت محدودی برای آشکارکردن پیچیدگی خود پیدا میکنند.
فرمانروای ستمگر بیش از آنکه انسانی با انگیزهها و تناقضهای قابلدرک باشد، نمایندهای روشن از ظلم است؛ چانی نیز میان خواست شخصی و موقعیتی که به او تحمیل شده گرفتار میماند، اما پرداختش همیشه به اندازهٔ ظرفیت بالقوهاش پیش نمیرود. بازی روشن جذاب است، ولی نیروی بازی بهتنهایی نمیتواند خلأ شخصیتپردازی اطراف او را پر کند.
« بااینحال، زیبایی صحنهها همیشه به حس زیستن در شهر نمیانجامد. »
شخصیتها و اجرا
عشق و سیاست؛ دو خطی که خوب درهم نمیتنند علاقهٔ میان سَرمان و چانی قرار است بُعدی عاطفی به ماجراجویی ببخشد و انگیزهٔ شخصی قهرمان را با کشمکش بزرگتر پیوند دهد. بااینهمه، بخش عاشقانه بیش از آنکه در دل مناسبات شهر رشد کند، گاه مسیری جداگانه میپیماید. فیلم میخواهد هم قصهٔ عشقی پرحرارت باشد و هم روایتی دربارهٔ نابرابری و مقاومت؛ اما این دو وجه همیشه یکدیگر را تقویت نمیکنند.
در بهترین لحظات، رابطهٔ دو شخصیت به سَرمان یادآوری میکند که مبارزهاش فقط نزاعی انتزاعی با یک حاکم نیست و پیامدهای آن به زندگی آدمهای مشخص گره خورده است. در لحظات کماثرتر، آهنگ روایت متوقف میشود تا عشق را برجسته کند، بیآنکه رابطه به شناخت عمیقتری از شخصیتها یا جامعه بینجامد.
همین غلبهٔ خط عاشقانه میتواند از نیروی درام اجتماعی بکاهد؛ بهخصوص وقتی مخاطب منتظر است شهر و مردمش سهم بیشتری در پیشبرد داستان داشته باشند. ریتمی که زیر بار حماسه کند میشود فیلم از نظر ساختار، به زمان قابلتوجهی برای معرفی فضا، شخصیتها و قواعد جهانش اختصاص میدهد. این مکثها میتوانستند به ساختن تدریجی تنش کمک کنند، اما گاه میان صحنههای مهم فاصلهای بیش از اندازه میافتد.
اطلاعات و لحظات عاطفی تکرار میشوند، بیآنکه هر بار شناخت تازهای از شخصیتها یا موقعیت به دست دهند. نتیجه، ریتمی است که در بخشهایی کند میشود و صبر مخاطب را میآزماید. مشکل فقط طولانیبودن نیست؛ مسئله، نسبت میان زمان و تحول دراماتیک است. هنگامی که داستان مکث میکند، انتظار میرود این مکث لایهای تازه به کشمکش بیفزاید یا فضای شهر را ملموستر کند.
« بااینهمه، بخش عاشقانه بیش از آنکه در دل مناسبات شهر رشد کند، گاه مسیری جداگانه میپیماید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما برخی صحنهها بیشتر نقش تزئینی دارند و حرکت روایت را به تأخیر میاندازند. ازاینرو، حتی لحظاتی که از نظر بصری چشمنوازند، ممکن است در تداوم تماشا احساس کشآمدن ایجاد کنند. موسیقی؛ نیروی عاطفی مستقل موسیقی ای.آر. رحمان از عناصر ماندگار فیلم است. ترانهها و قطعات زمینه، میان حالوهوای عاشقانه، آیینی و حماسی رفتوآمد میکنند و به تصویرها رنگ عاطفی میافزایند.
برخی ملودیها بهسرعت در ذهن میمانند و بعضی قطعات، حتی جدا از خود فیلم، شنیدنیاند. برای مخاطبانی که موسیقی را یکی از انگیزههای اصلی تماشا میدانند، آلبوم فیلم میتواند جذابیتی مستقل داشته باشد. در عین حال، حضور پررنگ موسیقی گاهی همان مسئلهٔ کلی فیلم را بازتاب میدهد: میل به بزرگنمایی تجربه، حتی زمانی که درام هنوز به اندازهٔ کافی فشرده یا عمیق نشده است.
وقتی ترانه یا قطعهٔ حماسی بر صحنهای مینشیند که تحول داستانی محدودی دارد، شکوه موسیقایی نمیتواند جای پیشرفت روایی را بگیرد. موسیقی در بهترین لحظات جهان فیلم را گسترش میدهد؛ در برخی لحظات دیگر، بیش از آنکه از دل کنش بجوشد، بر آن افزوده میشود. جاهطلبی و محدودیتهای روایت «موهنجو دارو» بلندپروازی خود را در ابعاد تصویر، طراحی شهر و ترکیب عشق و مقاومت آشکار میکند.
فیلم میخواهد گذشتهای کمشناخته را به تجربهای عامهپسند و پرشور بدل سازد؛ کاری دشوار که به تخیل، دقت و انسجام نیاز دارد. اثر در ساختن شکوه دیداری موفقتر از ساختن پیچیدگی تاریخی و اجتماعی است. جهانش چشمگیر است، اما همیشه قانعکننده نیست؛ درامی پرادعا دارد، اما همهٔ شخصیتها و کشمکشهایش به اندازهٔ کافی پرورش نمییابند.
« اما برخی صحنهها بیشتر نقش تزئینی دارند و حرکت روایت را به تأخیر میاندازند. »
قوتها و کاستیها
همین فاصله میان ظاهر پرشکوه و قصهٔ آشنا سبب میشود واکنش به فیلم وابسته به انتظارات تماشاگر باشد. کسی که به دنبال تصاویر بزرگ، بازی پرانرژی هریتیک روشن و موسیقی گوشنواز است، احتمالاً لحظات دلپذیری خواهد یافت. اما تماشاگری که در پی روایتی پرکشش، شخصیتهایی چندوجهی یا تصویری ملموس از جامعهٔ باستانی است، ممکن است با بخشهایی کمجان و طولانی روبهرو شود.
جمعبندی «موهنجو دارو» فیلمی است با چشماندازی دیداری جذاب و موسیقیای که گاه از خود روایت جلو میزند، اما در پیوند دادن این داشتهها به داستانی پرکشش کامیاب نیست. هریتیک روشن نیروی مرکزی اثر است و فضای بصری شهر، خاطرهانگیزترین جلوهٔ آن؛ در برابر، ریتم کند، پرداخت محدود برخی شخصیتها و پررنگی خط عاشقانه، از انسجام کلی میکاهند.
حاصل، حماسهای نابرابر است: فیلمی که تماشای آن میتواند بهسبب تصویر و موسیقی لذتبخش باشد، اما درامش برای همه به یک اندازه درگیرکننده نخواهد بود.
« همین فاصله میان ظاهر پرشکوه و قصهٔ آشنا سبب میشود واکنش به فیلم وابسته به انتظارات تماشاگر باشد. »



ثبت دیدگاه