نقد و بررسی
نقد File not found. (A Chinese Odyssey Part Two: Cinderella) | 1995
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به افسانه، آغازِ تردید «A Chinese Odyssey Part Two: Cinderella» دنبالهای است که نه صرفاً ماجراهای فیلم پیشین را ادامه میدهد، بلکه از دل آنها پرسشی عاطفی و اخلاقی بیرون میکشد: وقتی گذشته و هویت آدمی از نو آشکار میشود، آیا هنوز میتوان خواستههای شخصی را برگزید؟ فیلم از جایی آغاز میکند که جوکر، پس از پرتابشدن به گذشته، نشانههایی از زندگی پیشین خود مییابد و دوباره با استاد و همراهانش روبهرو میشود.
اما بازشناسی سرنوشت، او را یکباره به قهرمانی مطمئن بدل نمیکند. او همچنان با سودای بازگشت و نجات پاک جینگجینگ پیش میرود؛ تا آنکه حضور زیشیا، این مسیر را از هدفی روشن به کشمکشی پرابهام تبدیل میکند. جفری لاو جهان «سفر به باختر» را همچون مادهای انعطافپذیر به کار میگیرد: اسطوره، ماجرای عاشقانه، فانتزی و کمدی در آن به هم میپیوندند، بیآنکه یکی بهسادگی در خدمت دیگری قرار گیرد.
فیلم از آشنایی با روایتهای کلاسیک سود میبرد، اما قصد ندارد صرفاً آنها را بازگو کند. شخصیتها همزمان چهرههایی اسطورهای و موجوداتی آشفته، خودخواه، ترسان و گاه مضحکاند؛ همین فاصله میان عظمت افسانه و حقارت روزمره، سرچشمه بخش مهمی از نیروی اثر است. کمدی بهمثابه زبانِ شخصیت طنز فیلم از منطق کمدی متعارف پیروی نمیکند.
شوخیها گاه عمداً کشدار، پرهیاهو و حتی بیپروا از تناسباند؛ گفتوگوها میتوانند ناگهان از جدیت فاصله بگیرند و به هزل یا بازی زبانی برسند. این شیوه ممکن است برای تماشاگرانی که به روایت منظم و شوخیهای ظریف عادت دارند، ناهماهنگ یا فرساینده جلوه کند. بااینحال، اغراق در اینجا فقط آرایهای برای خنداندن نیست: شخصیتها را از هیبت سنگی اسطوره بیرون میآورد و ضعفها و خودفریبیهایشان را عیان میکند.
« اما بازشناسی سرنوشت، او را یکباره به قهرمانی مطمئن بدل نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جوکر بهویژه از همین تضاد نیرو میگیرد. او نه قهرمانی است که از آغاز بر خویش مسلط باشد و نه دلقکی که احساساتش را بتوان جدی نگرفت. تکبر، دستپاچگی و میل به فرار از مسئولیت در رفتار او به طنز میانجامد، اما همین خصلتها در موقعیتهای عاطفی معنایی تلختر پیدا میکنند. خنده در فیلم، اغلب پیشدرآمد اندوه است؛ نه به این دلیل که هر شوخی ناگزیر به تراژدی میرسد، بلکه چون تماشاگر بهتدریج درمییابد پشت رفتار سبکسرانه شخصیتها، ترس از فقدان و ناتوانی در انتخاب پنهان است.
عشق، تقدیر و انتخاب رابطه جوکر و زیشیا قلب عاطفی فیلم است، اما فیلم آن را به عاشقانهای ساده و آرام فرو نمیکاهد. دلبستگی این دو از دل سوءتفاهم، سرنوشتهای ازپیشنوشتهشده و خواستههایی شکل میگیرد که همیشه با یکدیگر سازگار نیستند. زیشیا شور و جسارتی دارد که او را از یک معشوق منفعل دور میکند؛ او در جهان داستان میل و اراده خود را آشکارا بیان میکند، حتی اگر پیامدهای آن پیشبینیناپذیر باشد.
در مقابل، جوکر در آغاز بیش از آنکه آماده عشق باشد، درگیر گذشته و هدفی شخصی است. اهمیت این کشمکش در آن است که عشق را نه پاداشی برای قهرمان، بلکه آزمونی برای شناخت خویشتن نشان میدهد. جوکر باید دریابد خواستهاش دقیقاً چیست و چه چیزی را حاضر است برای آن کنار بگذارد. فیلم، بدون آنکه احساسات را به خطابههای طولانی بسپارد، با فاصلهگذاری میان لحظههای خندهآور و مکثهای اندوهناک، ناپایداری خوشبختی را برجسته میکند.
عشق در این جهان وعده حل همه تناقضها نیست؛ گاه خود به شکلی تازه از رنج بدل میشود. بازی استیون چو و نیروی دوگانگی استیون چو در نقش جوکر و شاه میمون، دو وجه متفاوت از یک هویت را کنار هم مینشاند. جوکر با شتابزدگی، بازیگوشی و واکنشهای اغراقشده شناخته میشود؛ شاه میمون، در سوی دیگر، سایهای از شکوه و سنگینی اسطوره را با خود دارد.
« او نه قهرمانی است که از آغاز بر خویش مسلط باشد و نه دلقکی که احساساتش را بتوان جدی نگرفت. »
شخصیتها و اجرا
جذابیت بازی چو در این نیست که این دو را کاملاً از هم جدا کند، بلکه در آشکارکردن پیوند میان آنهاست: رگهای از بیقراری و میل به گریز در هر دو دیده میشود، اما هرچه شناخت جوکر از خودش عمیقتر میشود، طنز چهرهاش نیز بار عاطفی بیشتری مییابد. آتنا چو در نقش زیشیا، گرما و سرزندگی لازم را به رابطه میبخشد و در برابر شتاب و آشفتگی جوکر حضوری محکمتر دارد.
بازی او مانع میشود زیشیا صرفاً به محرکی برای تحول مرد قهرمان تقلیل یابد. نگ مانتات و دیگر بازیگران نیز با اغراقهای حسابشده، فضای نامتعارف فیلم را غنی میکنند؛ بهخصوص آنجا که جدیت نقشها با رفتارهای مضحکشان درگیر میشود. این بازیها لحن ناپایدار اثر را به بخشی از شخصیت آن بدل میکنند.
روایتِ پرپیچوخم و مسئله لحن یکی از دشواریهای فیلم، تراکم رویدادها و رفتوآمدهای داستانی است. شخصیتهای متعدد، پیشینههای اسطورهای، هدفهای متغیر و جابهجایی میان ماجراجویی، عاشقانه و کمدی، گاهی تمرکز روایی را پراکنده میکند. اگر تماشاگر بخش نخست را به یاد نداشته باشد یا با جهان اسطورهای داستان آشنا نباشد، ممکن است در تشخیص نسبت شخصیتها و انگیزههایشان مکث کند.
این آشفتگی همیشه به سود فیلم نیست؛ بعضی گذارها بیش از آنکه حس رازآلودگی بسازند، وضوح دراماتیک را کاهش میدهند. تغییر لحن نیز هم نقطه قوت است و هم خطر. فیلم از کمدی پرتحرک به ملودرامی آشکار میرسد و این چرخش میتواند برای برخی تماشاگران ناگهانی باشد. بااینحال، گذار مزبور صرفاً لغزشی تصادفی نیست: فیلم از ابتدا جهانی را میسازد که در آن خنده و اندوه در فاصلهای کوتاه از یکدیگر قرار دارند.
« بازی او مانع میشود زیشیا صرفاً به محرکی برای تحول مرد قهرمان تقلیل یابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مسئله آن است که شدت و سرعت تغییر، گاه فرصت کافی برای آمادهشدن عاطفی نمیدهد. هرجا این تغییر بر تجربه شخصیتها تکیه میکند، اثرگذار است؛ هرجا صرفاً از منطق پرشهای داستانی پیروی میکند، ممکن است ناهماهنگ به نظر برسد. تصویر، موسیقی و جهان خیال جهان بصری فیلم بیش از آنکه به واقعنمایی وفادار باشد، بر ساختن فضایی افسانهای و نمایشی تکیه دارد.
لباسها، آرایشها و طراحی چهره، شخصیتها را به نشانههایی قابلشناسایی در قصهای فولکلوریک بدل میکنند؛ درحالیکه دکورها و فضاهای خیالپردازانه، حس گسست از جهان روزمره را تقویت میکنند. این جلوهها ممکن است با معیارهای امروزی خام یا صحنهآراییشده به نظر برسند، اما همین آشکاریِ ساختگیبودن با منطق اثر سازگار است.
فیلم نمیکوشد افسانه را پنهانی واقعی جلوه دهد؛ آن را همچون افسانهای زنده و بازیگوش عرضه میکند. موسیقی نیز سهم مهمی در شکلگیری بار احساسی دارد. در لحظههایی که دیالوگ و شوخی عقب مینشینند، موسیقی به فیلم اجازه میدهد احساسات را بیواسطهتر بیان کند. همین کارکرد گاهی به تأکید عاطفی میانجامد و ممکن است برای سلیقهای خویشتندارتر، بیش از اندازه مستقیم باشد؛ اما در کلیت اثر، موسیقی پلی میان آشوب کمدی و اندوه عاشقانه میسازد.
فیلم با این ابزارها جهانی میآفریند که هم کودکانه و رنگین است و هم سایهای سنگین از فقدان بر آن افتاده است. میراث فیلم و جایگاه آن در مجموعه «Cinderella» را بهتر است در پیوند با بخش نخست دید؛ فیلمی که بسیاری از زمینههای روایی و عاطفی این قسمت را بنا میکند. بخش دوم، آن بذرها را به سوی مواجههای جدیتر با عشق، هویت و وظیفه میبرد، بیآنکه زبان کمدی نامتعارف مجموعه را کنار بگذارد.
« مسئله آن است که شدت و سرعت تغییر، گاه فرصت کافی برای آمادهشدن عاطفی نمیدهد. »
قوتها و کاستیها
همین ترکیب سبب میشود اثر در قالب دنبالهای صرفاً ماجرایی نگنجد: فیلم هم ادامه یک قصه است و هم بازخوانی طنزآلود و اندوهبار اسطورهای شناختهشده. این اثر بیش از آنکه به انسجام بینقص ساختاری متکی باشد، بر نیروی برخوردهای متضادش زنده است: قهرمان و دلقک، تقدیر و اراده، عشق و تکلیف، خنده و سوگ.
این برخوردها همیشه به تعادلی کامل نمیرسند و گاه آشفتگی روایی یا تغییر لحن را برجسته میکنند. اما همان بیقراری، بخشی از هویت فیلم است؛ گویی جهانی که در آن هیچکس بهآسانی از گذشته نمیگریزد، نمیتواند روایتی آرام و هموار داشته باشد. جمعبندی «A Chinese Odyssey Part Two: Cinderella» اثری نامتعارف و پرشور است که از کمدیِ اغراقآمیز به تراژدی عاشقانه راه میگشاید، بیآنکه تضاد میان این دو را کاملاً حل کند.
فیلم در روایت گاه پراکنده و در تغییر لحن گاه ناگهانی است؛ شوخیهایش نیز برای همه مخاطبان یکسان کار نمیکنند. در عوض، بازی چندوجهی استیون چو، حضور پرکشش زیشیا، فضای خیالانگیز و موسیقی عاطفی، به آن شخصیتی ماندگار میبخشند. قدرت اصلی فیلم در این است که اسطوره را از دسترس دور نمیکند: آن را به داستان آدمهایی بدل میسازد که میان خواسته دل و مسئولیت، میان خنده و اندوه، راهی دشوار برای شناخت خود میجویند.
« این برخوردها همیشه به تعادلی کامل نمیرسند و گاه آشفتگی روایی یا تغییر لحن را برجسته میکنند. »



ثبت دیدگاه