نقد و بررسی
نقد Unicorn Store | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیای کودکانه در آستانهٔ بزرگسالی «Unicorn Store» در ظاهر قصهای خیالپردازانه دربارهٔ دختری جوان و آرزوی داشتن یک تکشاخ است؛ اما نیروی اصلی فیلم نه در جادوی موجود افسانهای، بلکه در فاصلهای نهچندان باشکوه میان آنچه انسان میخواهد باشد و آنچه از خود میبیند، قرار دارد. کیت از مدرسهٔ هنر بیرون مانده و پس از ناکامی به خانهٔ پدر و مادرش بازگشته است.
کار موقت در یک آژانس تبلیغاتی نیز بیشتر شبیه عقبنشینی از رؤیای هنریاش است تا شروعی تازه. در چنین وضعیتی، دعوت مرموز فروشگاه برای او فقط وعدهٔ یک تکشاخ نیست؛ فرصتی است تا دوباره به بخشی از خودش اعتماد کند که گمان میکرد جهان بزرگسالان از او گرفته است. فیلم در انتخاب این نقطهٔ عزیمت هوشمندانه عمل میکند.
کیت نه قهرمانی آماده و الهامبخش است و نه شخصیتی که شکستهایش را با وقار پنهان کند. او گیج، گاه خودمحور و در برابر واقعیت آسیبپذیر است؛ همین ویژگیها میتوانند مخاطب را از او دور کنند، اما در بهترین لحظهها به او صداقتی انسانی میبخشند. مسئلهٔ فیلم این نیست که رؤیاهای کودکی را باید بیقیدوشرط حفظ کرد یا کنار گذاشت؛ بلکه میپرسد چگونه میتوان با آن رؤیاها زندگی کرد، بیآنکه از مسئولیتها و آدمهای واقعی اطرافمان روی برگردانیم.
بری لارسن؛ بازیگر در مرکز جهان فیلم بری لارسن، در نخستین تجربهٔ بلند کارگردانیاش، هم نقش کیت را بازی میکند و هم جهان فیلم را حول حساسیتهای او شکل میدهد. حضورش مهمترین عامل پیونددهندهٔ بخشهای گوناگون اثر است. او کیت را با انرژی و نوعی بیپناهی بازی میکند؛ شخصیتی که پشت رنگهای شاد، خیالپردازی و شوخیهایش، ترس عمیقی از ناامیدکردن دیگران دارد.
« کیت از مدرسهٔ هنر بیرون مانده و پس از ناکامی به خانهٔ پدر و مادرش بازگشته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تناقض بهویژه در لحظاتی که کیت ناچار میشود خودش را در محیط کار یا خانواده با معیارهای دیگران بسنجد، آشکار میشود. گرمای بازی لارسن از آن رو مؤثر است که شخصیت را صرفاً به نماد «حفظ کودک درون» تقلیل نمیدهد. کیت گاهی اصرارهایش را به دیگران تحمیل میکند و از دیدن نیازهای آنان بازمیماند؛ فیلم نیز همیشه برای این رفتارها توجیهی دلپذیر نمیسازد.
این انتخاب، هرچند به جذابیت فوری شخصیت آسیب میزند، امکان میدهد رشد او معنایی واقعیتر پیدا کند. در عین حال، برخی واکنشها و گذارهای عاطفی چنان ناگهانیاند که بهجای آنکه از درون شخصیت بجوشند، به نظر میرسد برای رساندن فیلم به پیام مورد نظرش طراحی شدهاند. خیال، رنگ و طراحی بصری فضای بصری «Unicorn Store» آشکارا به قلمرو خیال و بازی تعلق دارد.
رنگها، اشیای پرزرقوبرق و دکورهای اغراقشده، در برابر محیط نسبتاً بیروح کار اداری قرار میگیرند. این تقابل، وضعیت درونی کیت را به تصویر درمیآورد: یک سوی زندگیاش از نظم، فرم و توقعهای بزرگسالانه ساخته شده و سوی دیگر هنوز میخواهد برای چیزهای ناممکن جا باز کند. طراحی فروشگاه نیز بیش از آنکه واقعگرایانه باشد، حالوهوای مکانی را دارد که از دل میل و خاطره بیرون آمده است؛ جایی میان نمایشگاه رؤیا و مغازهای عجیب که نمیتوان بهآسانی قواعدش را فهمید.
این انتخاب بصری از برجستهترین امتیازهای فیلم است، اما همیشه با روایت هماهنگ نمیشود. بعضی صحنههای نامتعارف چنان بر جلوه و عجیببودن خود تکیه دارند که پیوندشان با تحول عاطفی کیت مبهم میماند. خیالپردازی هنگامی بیشترین اثر را دارد که چیزی دربارهٔ شخصیت آشکار کند؛ هرجا صرفاً به مجموعهای از تصویرهای رنگارنگ یا رفتارهای غریب تبدیل میشود، فیلم را پراکندهتر میکند.
« گرمای بازی لارسن از آن رو مؤثر است که شخصیت را صرفاً به نماد «حفظ کودک درون» تقلیل نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
همین نوسان میان نمادپردازی و تزئین، بخشی از جذابیت و همزمان بخشی از ضعف اثر است. لحن میان کمدی و اندوه فیلم میخواهد هم کمدی باشد و هم قصهای احساسی دربارهٔ ناکامی، خانواده و تنهایی. این دو وجه در لحظاتی بهخوبی کنار هم مینشینند. موقعیتهای اداری، رفتارهای نامتعارف کیت و جدیت بیش از اندازهای که او برای آمادهکردن جایگاه تکشاخ به خرج میدهد، ظرفیت طنز دارند؛ در سوی دیگر، احساسِ置ماندن از مسیر زندگی و نگرانی از سربارشدن برای خانواده، به تجربههایی قابلدرک گره میخورند.
تضاد میان این دو، گاه همان لطافت لازم را ایجاد میکند: خندهای که اندکی بعد به تأمل یا اندوه میرسد. اما فیلم در حفظ تعادل این لحن موفق نیست. بعضی لحظات جدی زیر فشار شوخی یا اغراق رنگ میبازند، و برخی لحظات کمیک چنان از فضای عاطفی جدا میشوند که انگار از فیلم دیگری آمدهاند. حضور فروشنده با بازی ساموئل ال.
جکسون نیز این دوگانگی را تشدید میکند: او هم دروازهبان جهانی افسانهای است و هم شخصیتی نمایشی که هر بار ظاهر میشود، سطح واقعگرایی داستان را جابهجا میکند. این بیثباتی ممکن است برای مخاطبی که پذیرای خیالپردازی است بخشی از شیرینی فیلم باشد؛ برای دیگری، مانعی در راه درگیرشدن با قصه خواهد بود.
خانواده و معنای حمایت رابطهٔ کیت با پدر و مادرش یکی از لایههای ارزشمند فیلم است، زیرا اختلافشان را به تقابل سادهٔ نسل واقعگرا و دختر رؤیاپرداز فرو نمیکاهد. والدین او هم نگرانیهای موجه دارند و هم نمیتوانند همیشه زبان عاطفی مناسبی برای بیان آن پیدا کنند. بازگشت کیت به خانه، صرفاً عقبگردی مکانی نیست؛ او را دوباره در برابر خاطرات، نقشهای خانوادگی و تصویری قرار میدهد که دیگران از او دارند.
« همین نوسان میان نمادپردازی و تزئین، بخشی از جذابیت و همزمان بخشی از ضعف اثر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خانه، هم پناه است و هم فضایی که در آن شکست دشوارتر از هر جای دیگری به چشم میآید. جوآن کیوساک در نقش مادر، با حضور صمیمی و آرامشبخش خود، به فیلم تکیهگاهی عاطفی میدهد. او در لحظههایی که کیت از خود ناامید شده، امکان شنیدهشدن را فراهم میکند؛ نه با حذف دشواریها، بلکه با پذیرفتن اینکه شکست در چیزی که برای آدم اهمیت دارد، بخشی از زندگی است.
چنین نگاه مهربانی از بهترین جنبههای اثر است، هرچند فیلم گاهی آن را چنان صریح به زبان میآورد که پیچیدگیِ نهفته در موقعیت جای خود را به جملهای آماده و حکمتآمیز میدهد. رابطهٔ کیت و ویرجیل ویرجیل، با بازی مامودو آتی، یکی از شخصیتهایی است که جهان کیت را اندکی به زمین نزدیک میکند.
او با پروژهٔ عجیب او همراه میشود، اما واکنشش نه از شیفتگی کامل به خیال او میآید و نه از تمسخرش. این فاصلهٔ محتاطانه، امکان گفتوگویی میان واقعیت و رؤیا فراهم میکند. رابطهٔ آن دو از مسیر همکاری و آشنایی تدریجی پیش میرود و در بخشهایی از فیلم، لحظات ساده و کمادعاترشان از صحنههای پرزرقوبرق فروشگاه اثرگذارتر است.
بااینحال، رابطهٔ آنان نیز از ناهماهنگی کلی روایت مصون نمیماند. نزدیکی عاطفی گاه شتابزده به نظر میرسد و فیلم همیشه به اندازهٔ کافی برای دگرگونیهای میان این دو شخصیت زمینه نمیچیند. بازی آتی در برابر انرژی پرشتاب لارسن، نوعی سکون و توازن ایجاد میکند؛ ولی بعضی صحنهها چنان ناتمام یا کمپرداختاند که فرصتِ شکلگیری رابطهای پیچیدهتر از دست میرود.
« خانه، هم پناه است و هم فضایی که در آن شکست دشوارتر از هر جای دیگری به چشم میآید. »
قوتها و کاستیها
نتیجه، پیوندی دلپذیر است که بیشتر از ظرفیت بالقوهاش نوید میدهد تا آنکه کاملاً آن را محقق کند. پراکندگی فیلمنامه و ناپختگی اجرا فیلمنامهٔ سامانتا مکاینتایر از ایدههایی برخوردار است که هرکدام میتوانستند بهتنهایی مسیر روایی جذابی بسازند: ناکامی هنری، فضای کار ناسالم، بازگشت به خانه، رؤیای کودکانه و آزمودن توانایی مراقبت از دیگری.
مسئله آن است که این رشتهها همیشه در یک بافت محکم به هم متصل نمیشوند. بعضی صحنهها معنا و وزن عاطفی پیدا میکنند، اما برخی دیگر تنها نشانهای از حالوهوای عجیب فیلم باقی میمانند. در نتیجه، داستان گاهی بهجای آنکه قدمبهقدم پیش برود، میان موقعیتهایی پراکنده جابهجا میشود. تدوین و بازی برخی بازیگران نیز این بیقراری را تقویت میکند.
گذارها در پارهای لحظهها خام یا ناهموارند و اجراها همیشه با یک میزان از واقعگرایی یا اغراق پیش نمیروند. این کاستیها لزوماً فیلم را از تماشاییبودن نمیاندازند؛ حتی حس یک اثر مستقلِ ناآرام و شخصی را به آن میدهند. بااینحال، آنچه در اثری خیالپردازانه میتواند به آزادی سبکی تبدیل شود، گاهی به فقدان انسجام میانجامد.
فیلم میخواهد به مخاطب بگوید قواعد جهانش را بپذیرد، اما همیشه به اندازهٔ کافی روشن نمیکند این قواعد چگونه به تجربهٔ درونی شخصیت خدمت میکنند. جمعبندی «Unicorn Store» فیلمی کامل و یکدست نیست، اما صداقت عاطفی و نیرویی امیدبخش در مرکز خود دارد. بری لارسن با بازی گرم و حضور پررنگش، قصهای دربارهٔ گمگشتگی اوایل بزرگسالی را به تجربهای ملموس نزدیک میکند؛ قصهای که میفهمد آدم گاهی بیش از آنکه از شکست بترسد، از تبدیلشدن به مایهٔ ناامیدی دیگران میترسد.
« نتیجه، پیوندی دلپذیر است که بیشتر از ظرفیت بالقوهاش نوید میدهد تا آنکه کاملاً آن را محقق کند. »
جمعبندی
در مقابل، فیلمنامهٔ پراکنده، نوسان لحن و بعضی انتخابهای اجرایی، نمیگذارند همهٔ ایدههای فیلم به عمق و پیوستگی لازم برسند. این اثر بیش از آنکه بخواهد حکمی قطعی دربارهٔ بزرگشدن صادر کند، از مخاطب میخواهد به رؤیاهای قدیمیاش با مهربانی نگاه کند و در عین حال مسئولیتِ امروز را نیز جدی بگیرد.
شیرینی و خوشبینی آن برای برخی تماشاگران نیروبخش خواهد بود و برای برخی دیگر بیش از حد سادهسازانه. اما در بهترین لحظههایش، فیلم یادآور میشود که بزرگشدن الزاماً به معنای انکار خیال نیست؛ شاید هنر دشوارتر آن باشد که خیال را حفظ کنیم، بیآنکه از زندگی واقعی و آدمهایی که کنارمان هستند غافل شویم.
« شیرینی و خوشبینی آن برای برخی تماشاگران نیروبخش خواهد بود و برای برخی دیگر بیش از حد سادهسازانه. »



ثبت دیدگاه