نقد و بررسی
نقد Scooby-Doo! Shaggy's Showdown | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آشنا در لباسی تازه «اسکوبیدو! رویارویی شاگی» فیلمی پویانمایی و ماجراجویانه است که از الگوی دیرپای مجموعه پیروی میکند، اما برای آن زمینهای دیداری و روایی متفاوت میسازد: غرب وحشی، مزرعهای تفریحی، اسبهای سرکش و شبح کابوییای که شهر را به هراس انداخته است. پیوند این راز با گذشتهٔ خانوادگی شاگی، ماجرا را از یک پروندهٔ معمولی فراتر میبرد و به او نقشی محوریتر میدهد؛ هرچند فیلم همچنان به همان ترکیب آشنا از تعقیبوگریز، شوخی، ترسهای بیخطر و سرنخچینی وفادار میماند.
جذابیت اصلی اثر در همین جابهجایی فضای آشناست. گروه اسکوبی اینبار به جایی قدم میگذارد که قواعد و نشانههایش با جهان شهری و روزمرهٔ بسیاری از ماجراهای مجموعه تفاوت دارد. در عین حال، فیلم چنان از قالب همیشگی دور نمیشود که تماشاگر احساس کند با اثری بیگانه روبهرو است. نتیجه، سرگرمیای خانوادگی و خوشتماشاست که بیش از آنکه در پی دگرگونی بنیادین باشد، میخواهد تجربهای تازه در چهارچوبی مطمئن فراهم کند.
غرب وحشی بهمثابه نیروی محرک حالوهوای کابویی فقط پسزمینهای تزئینی نیست؛ بخش مهمی از هویت فیلم را شکل میدهد. مزرعه، شهرک گردشگری و مسابقههای سوارکاری به داستان رنگوبویی میبخشند که با فضای معمول رازگشاییهای گروه تفاوت دارد. حرکت شخصیتها میان ساختمانهای چوبی، محوطههای باز و اصطبلها، امکان صحنههای پرتحرکی را فراهم میکند و به فیلم حس یک ماجراجویی جادهای کوچک میدهد.
اسبها از عناصر دیدنی و مؤثر این فضا هستند. حضورشان هم در طراحی صحنهها اهمیت دارد و هم به موقعیتهای کمدی و تعلیقی میدان میدهد. افزون بر این، اسبسواری شاگی بهانهای برای نشاندادن وجهی کمتر برجسته از شخصیت او میشود: تواناییای که برخلاف تصویر همیشگیاش بهعنوان فردی هراسان و دستوپاچلفتی، برای پیشبرد ماجرا کارآمد است.
« جذابیت اصلی اثر در همین جابهجایی فضای آشناست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تغییر کوچک، بدون آنکه شاگی را از شخصیت آشنایش دور کند، به او مجال میدهد در موقعیتی تازه بدرخشد. شبحی با حضوری چشمگیر دپر جک، کابوی شبحمانند فیلم، از نظر طراحی و کارکرد نمایشی یکی از داراییهای اصلی آن است. ظاهرش با فضای غرب وحشی هماهنگی دارد و سلاحهایی که آتش واقعی پرتاب میکنند، تهدید او را از یک حضور صرفاً ترسناک به خطری ملموستر بدل میسازند.
جلوهٔ آتش و شباهت ظاهری او به شاگی نیز به صحنههای رویارویی بُعدی نمایشی میدهد: هر بار که شبح ظاهر میشود، مسئله فقط تعقیب یک موجود ناشناس نیست، بلکه پرسشی دربارهٔ گذشته و نسبت خانوادگی شاگی هم پیش میآید. فیلم در استفاده از این چهره، میان دلهره و شوخی تعادل برقرار میکند. تهدیدها بهاندازهای جدی هستند که ماجراجویی بیرمق نشود، اما هیچگاه فضای کودکانه و سبک اثر را به وحشت واقعی تبدیل نمیکنند.
همین تناسب باعث میشود دپر جک برای مخاطبان کمسنوسال هیجانانگیز و برای طرفداران بزرگتر مجموعه نیز بهیادماندنی باشد. با این همه، راز پیرامون او بیش از آنکه به تعلیقی پیچیده و چندلایه تبدیل شود، در خدمت پیشبرد یک معمای سرراست قرار میگیرد. شاگی در مرکز ماجرا عنوان فیلم وعده میدهد که شاگی سهم برجستهای در داستان داشته باشد و اثر تا حدی به این وعده وفادار میماند.
پیوند او با دپر جک، ماجرا را به موضوعی شخصیتر تبدیل میکند؛ در نتیجه شاگی فقط همراهی برای شوخیهای گرسنگی و ترس نیست، بلکه باید با میراث خانوادگیای روبهرو شود که دیگران آن را از روی شباهت ظاهریاش به او نسبت میدهند. موقعیتهایی که مردم او را با کابوی افسانهای اشتباه میگیرند، هم زمینهٔ کمدی فراهم میآورند و هم موضوع هویت و شهرت را وارد قصه میکنند.
« این تغییر کوچک، بدون آنکه شاگی را از شخصیت آشنایش دور کند، به او مجال میدهد در موقعیتی تازه بدرخشد. »
شخصیتها و اجرا
نکتهٔ دلپذیرتر آن است که شاگی در جریان ماجرا فرصت پیدا میکند کاری از پیش ببرد. مهارت تازهاش در سوارکاری و نقش او در لحظات خطر، تصویری فعالتر از شخصیتش میسازد، بیآنکه ترسپذیری و شوخطبعی شناختهشدهاش حذف شود. رابطهٔ او با اسکوبی نیز همچنان یکی از پایههای عاطفی و کمیک فیلم است؛ دوستیای که حتی در میان اسبها و شبحها، حس آشنای مجموعه را زنده نگه میدارد.
معمای سرگرمکننده، اما نه چندان رازآلود روایت از عناصر استاندارد یک داستان اسکوبیدو بهره میگیرد: شایعهای ترسناک، قربانیانی که از شهر و کسبوکارهایشان رانده میشوند، سرنخهایی پراکنده و گروهی که میکوشد میان ظاهر فراطبیعی ماجرا و توضیح زمینی آن ارتباط پیدا کند. در این چارچوب، فیلم چند پیچش سرگرمکننده عرضه میکند و تماشاگر را به دنبالکردن نشانهها فرامیخواند.
توضیحهای مربوط به آتش و سازوکار ترساندن مردم نیز به همان بازی همیشگی مجموعه با مرز میان افسانه و حقهپردازی تعلق دارند. با وجود این، معما بهاندازهای پیچیده نیست که تا پایان امکان حدسهای بسیار متفاوت را فراهم کند. برخی نشانهها از زودتر مسیر گشودن راز را آشکار میکنند و تماشاگر آشنا با ساختار داستانهای اسکوبیدو ممکن است پیش از شخصیتها به نتیجه نزدیک شود.
این پیشبینیپذیری لزوماً تجربه را خراب نمیکند؛ فیلم از ابتدا وعدهٔ معمایی تاریک و دشوار نمیدهد. اما چون روایت چند بار بر کشف سرنخ و تعقیب مظنونان تکیه میکند، آشکاربودن مسیر نهایی از بخشی از کشش آن میکاهد. ریتم و پراکندگی شخصیتها مهمترین لغزش فیلم در ریتم آن دیده میشود. بخشهایی از داستان با شتاب و نشاط پیش میروند، بهویژه وقتی اسبسواری، خطر شبح یا تلاش گروه برای گردآوری سرنخها در مرکز قرار میگیرد.
« نکتهٔ دلپذیرتر آن است که شاگی در جریان ماجرا فرصت پیدا میکند کاری از پیش ببرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما میان این لحظات، روایت گاهی مکثهایی طولانی دارد و بعضی موقعیتها بیش از اندازه ادامه پیدا میکنند. حاصل، نوسانی میان صحنههای پرتحرک و بخشهایی است که توجه تماشاگر را کمتر درگیر میسازند. شمار شخصیتهای فرعی نیز به این ناهماهنگی دامن میزند. مهمانان مزرعه، کارکنان و اهالی شهر هرکدام برای افزودن رنگولعاب یا ایجاد احتمالهای تازه وارد داستان میشوند، ولی همه به یک اندازه پرداخت نمیشوند.
گاهی تمرکز از شاگی و گروه اصلی به چهرههایی منتقل میشود که سهم محدودی در شکلگیری ماجرا دارند. اگر روایت تعدادی از این شخصیتها را ادغام میکرد یا حضورشان را هدفمندتر به کار میگرفت، هم معما متمرکزتر میشد و هم فرصت بیشتری برای پرداخت رابطهٔ شاگی با خویشاوندش فراهم میآمد. صدا، موسیقی و کیفیت سرگرمی موسیقی کابویی و نشانههای صوتی، در کنار طراحی بصری، به ساختن فضای غرب وحشی کمک میکنند.
آهنگها و حالوهوای صوتی فیلم بیش از آنکه بخواهند تجربهای مستقل و ماندگار بسازند، کارکردی فضاساز دارند: به تماشاگر یادآوری میکنند که گروه از محیط معمول خود فاصله گرفته و وارد قلمرویی با قواعد و نشانههای تازه شده است. هماهنگی این عناصر با اسبها، شبح و محوطهٔ مزرعه، بخش قابلتوجهی از انرژی ماجراجویانهٔ اثر را تأمین میکند.
در سطح کلی، فیلم بیش از هر چیز بر سرگرمکردن و حفظ لحن خانوادگی متمرکز است. شوخیها ساده و بیدردسرند و خطرها نیز در محدودهای قرار میگیرند که هیجان ایجاد کنند، نه اضطراب جدی. این انتخاب برای تماشاگرانی که از مجموعه انتظار ماجرایی سبک دارند مناسب است؛ در مقابل، کسانی که به دنبال کمدی پرظرافت یا رازگشایی پیچیدهاند، احتمالاً چیزی فراتر از سرگرمی مطمئن و آشنا نخواهند یافت.
« اما میان این لحظات، روایت گاهی مکثهایی طولانی دارد و بعضی موقعیتها بیش از اندازه ادامه پیدا میکنند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «اسکوبیدو! رویارویی شاگی» با تکیه بر فضای کابویی، اسبهای تماشایی و شبحی بهیادماندنی، تجربهای سرزنده و مناسب تماشای خانوادگی میسازد. مهمترین امتیازش آن است که شاگی را به مرکز ماجرایی مرتبط با گذشتهٔ خانوادگیاش میآورد و به او فرصتی میدهد فراتر از شوخی و هراس واکنش نشان دهد.
فیلم همچنین چند موقعیت بامزه و پیچشهای سرگرمکننده دارد و از حالوهوای غرب وحشی بهخوبی برای ایجاد تفاوت بصری بهره میگیرد. در برابر این امتیازها، کندشدن روایت، انبوه شخصیتهای فرعی و قابلحدسبودن مسیر معما قرار دارند. ایدهٔ مرکزی ظرفیت بیشتری برای پرورش داشته است و فیلم گاهی پیش از آنکه آن ظرفیت را بهطور کامل به کار گیرد، به قالب آشنای حل معما بازمیگردد.
با این حال، اثر در هدف اصلی خود—ساختن ماجرایی سبک، خوشفضا و مفرح برای مخاطبان اسکوبیدو—موفق است؛ نه روایتی ماندگار و ژرف، بلکه سرگرمیای خوشنیت که جذابیتش بیشتر از فضای خاص و حضور شاگی سرچشمه میگیرد.
« در برابر این امتیازها، کندشدن روایت، انبوه شخصیتهای فرعی و قابلحدسبودن مسیر معما قرار دارند. »



ثبت دیدگاه