نقد و بررسی
نقد The Lovebirds | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
موقعیت آغازین و وعدهٔ فیلم «The Lovebirds» کمدی رمانتیکی است که رابطهای رو به فرسودگی را با ماجرایی جنایی و پرشتاب پیوند میزند. جبران و لیلانی، زوجی که در آستانهٔ تصمیمی مهم دربارهٔ آیندهٔ خود ایستادهاند، ناگهان گرفتار معمای قتلی میشوند و برای پاککردن نامشان باید از موقعیتهایی نامعمول و خطرناک عبور کنند.
این پیشفرض، دو مسیر روایی را همزمان پیش میبرد: از یک سو پرسش جناییِ «چه اتفاقی افتاده؟» و از سوی دیگر پرسش عاطفیِ «آیا این دو نفر هنوز میتوانند کنار هم بمانند؟» ترکیب این دو گونه میتواند به فیلمی سرزنده و پرکشش بینجامد، بهویژه وقتی تعقیبوگریز و سوءتفاهمها بستری برای آشکارشدن خصلتهای زوج اصلی باشند.
اثر نیز در بهترین لحظههایش از همین امکان بهره میگیرد؛ اما میان معمای قتل و داستان رابطه، توازن همیشه برقرار نمیماند. گاهی جنایت تنها بهانهای برای فرستادن شخصیتها از یک موقعیت عجیب به موقعیتی دیگر است، نه نیرویی که واقعاً تعلیق یا کنجکاوی پایداری ایجاد کند. زوجی که فیلم را زنده نگه میدارند مهمترین امتیاز فیلم، هماهنگی کمایل ننجیانی و ایسا ری است.
این دو بازیگر نقش زوجی را ایفا میکنند که همدیگر را میشناسند، از عادتهای یکدیگر خستهاند و در عین حال هنوز پیوندی میانشان وجود دارد. رابطهشان نه با اعترافهای طولانی و نه با لحظههای احساساتیِ پررنگ ساخته میشود؛ بیشتر در مکثها، واکنشهای سریع، نگاهها و کنایههای میانشان شکل میگیرد.
« زوجی که فیلم را زنده نگه میدارند مهمترین امتیاز فیلم، هماهنگی کمایل ننجیانی و ایسا ری است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین جزئیات است که به رابطه حسی از سابقه و آشنایی میدهد. جذابیت این زوج صرفاً از تفاوت شخصیتهایشان نمیآید، بلکه از کیفیت رفتوبرگشت میان آنها سرچشمه میگیرد. یکی ممکن است با جدیتی بیش از اندازه به گرفتاریها نگاه کند و دیگری با واکنشی طعنهآمیز یا شتابزده، آن جدیت را برهم بزند.
بازیگران در کنار هم ریتمی قابلقبول میسازند و حتی هنگامی که دیالوگها چندان درخشان نیستند، حضورشان مانع از آن میشود که صحنه کاملاً بیروح بماند. این شیمیِ دلنشین، دلیل اصلی همراهی تماشاگر با فیلم است. کمدی و شیوهٔ شوخیپردازی طنز فیلم بیشتر از برخورد شخصیتهای معمولی با موقعیتهایی نامتعارف پدید میآید.
جبران و لیلانی نه قهرمانانی ماهر و نه کارآگاهانی باهوش و آراماند؛ ترس، سردرگمی و ناتوانیشان در فهمیدن وضعیت، بخشی از منبع خنده است. این رویکرد در صحنههایی که واکنشهای شخصیتها از دل موقعیت بیرون میآیند، کارآمد است و به فیلم حالوهوایی سبک و بازیگوش میبخشد. با اینهمه، همهٔ شوخیها به یک اندازه موفق نیستند.
برخی لحظهها بیش از آنکه از کشمکش یا شخصیتپردازی برخیزند، انگار برای تحمیل خنده در صحنه قرار گرفتهاند. بداههگویی نیز گاه انرژی و خودجوشی ایجاد میکند، اما در مواردی رشتهٔ روایت را شل میکند و ضرباهنگ صحنه را از بین میبرد. وقتی شوخیها بیش از اندازه ادامه پیدا میکنند، موقعیت دیگر رشد نمیکند و تنها تکرار میشود.
« همین جزئیات است که به رابطه حسی از سابقه و آشنایی میدهد. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، فیلم لحظههای بامزه دارد، اما خندهٔ پیوسته و منسجمی نمیسازد. معمای جنایی و پیشبینیپذیری مسیر جنایی قصه، بیش از آنکه بر پیچیدگیِ واقعی معما تکیه کند، به زنجیرهای از برخوردها، فرارها و افشاگریهای کوچک وابسته است. فیلم اطلاعات را قطرهچکانی عرضه میکند تا مخاطب به دنبال پیوند میان اتفاقها بماند، اما نشانهها و انتخابهای روایی معمولاً به اندازهای ظریف یا غافلگیرکننده نیستند که معما به تجربهای پرتنش تبدیل شود.
تماشاگر آشنا با کمدیهای جنایی، احتمالاً زودتر از شخصیتها بعضی مسیرهای احتمالی را حدس میزند. این ضعف بهتنهایی فیلم را از تماشاییبودن نمیاندازد؛ زیرا قرار نیست اثر به تریلری جنایی با لایههای پیچیده بدل شود. مشکل زمانی برجسته میشود که قصه انتظار دارد تعلیق جای خالیِ شخصیتپردازی یا شوخیهای موفق را پر کند.
در آن لحظهها، معما نه آنقدر پرمایه است که ذهن را درگیر نگه دارد و نه آنقدر کماهمیت که بتوان آن را کاملاً پسزمینه دانست. فیلم میان این دو وضعیت معلق میماند و از ظرفیت هر دو بهطور کامل بهره نمیبرد. رابطه در سایهٔ حادثهها در مرکز داستان، مسئلهٔ ارتباط میان دو نفر قرار دارد: گفتوگوهایشان چه زمانی به جدل بدل میشود، چگونه در برابر هم حالت دفاعی میگیرند و چه چیزهایی را از یکدیگر پنهان میکنند.
بحران بیرونی میتواند فرصتی برای آزمودن این رابطه باشد؛ زیرا آدمها در موقعیت اضطراری ناچارند به هم تکیه کنند، تصمیم مشترک بگیرند و رفتار طرف مقابل را دوباره ببینند. فیلم گاه از این ظرفیت استفاده میکند و از دل خطر، لحظاتی صمیمی یا شناختافزا میسازد. با وجود این، روایت بیشتر به حرکت از یک اتفاق به اتفاق بعدی دلبسته است تا مکث بر تغییرات عاطفی شخصیتها.
« در نتیجه، فیلم لحظههای بامزه دارد، اما خندهٔ پیوسته و منسجمی نمیسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
کشمکشهای رابطهای گاهی سریع طرح میشوند و پیش از آنکه عمق پیدا کنند، ماجرای جنایی آنها را کنار میزند. از همین رو، تماشاگر میتواند به زوج علاقهمند شود، اما همیشه فرصت نمییابد باور کند بحران چه تغییری در نگاه آنها به یکدیگر پدید آورده است. رابطه بیش از آنکه از مسیر گفتوگویی دقیق و تدریجی تحول یابد، با نیروی بازی بازیگران قابلدرک میشود.
ریتم و ساختار روایت ساختار فیلم بر حرکت پیوسته استوار است، اما سرعت ظاهری الزاماً به معنای ریتمی یکدست نیست. هر بار که شخصیتها از گرفتاریای رها میشوند، موقعیتی تازه سر راهشان قرار میگیرد؛ این روش در آغاز، حس بیقراری و آشوب مؤثری میسازد. با گذشت زمان، تکرار الگوی «فرار، برخورد، توضیح و دردسر تازه» میتواند اثر را قابلپیشبینی کند.
برخی صحنهها نیز بیش از اندازه در مکثهای کمثمر یا شوخیهایی میمانند که به پیشبرد قصه کمک نمیکنند. فیلم در مجموع از انسجام بصری و رواییِ کافی برخوردار است تا تماشاگر را بهسادگی از مسیر بیرون نبرد، اما تدوین و ضرباهنگ همیشه به سود کمدی عمل نمیکنند. شوخی نیازمند زمانبندی است: گاه مکثی کوتاه آن را مؤثر میکند و گاه ادامهدادن همان لحظه، انرژیاش را میگیرد.
اثر در یافتن این اندازهٔ درست گاهی موفق و گاهی نامطمئن است. حاصل، تجربهای است که بخشهایی از آن روان و سرگرمکننده پیش میرود و بخشهایی دیگر اندکی کشدار به نظر میرسد. کارگردانی و لحن مایکل شوالتر داستان را با لحنی سبک و بیادعا پیش میبرد. فیلم میخواهد هم کمدی باشد، هم رمانتیک و هم گاهی رنگوبوی تعقیبوگریز و معمای جنایی بگیرد؛ این تنوع به آن انرژی میدهد، اما مرز میان لحنها همیشه دقیق تنظیم نشده است.
« کشمکشهای رابطهای گاهی سریع طرح میشوند و پیش از آنکه عمق پیدا کنند، ماجرای جنایی آنها را کنار میزند. »
قوتها و کاستیها
لحظاتی که خطر باید جدیتر احساس شود، گاهی با شوخیای ناگهانی خنثی میشوند؛ و در مقابل، برخی شوخیها در فضایی قرار میگیرند که انتظار میرود تنش حفظ شود. با این حال، کارگردانی از تکیه بر زوج اصلی آگاه است و بخش مهمی از بار فیلم را به حضور و واکنش آنها میسپارد. جهان فیلم بیش از آنکه با جزئیات محیطی یا فضاسازی پرقدرت در ذهن بماند، با رفتوبرگشت میان جبران و لیلانی شناخته میشود.
این انتخاب با ماهیت سبک اثر تناسب دارد، اما در عین حال نشان میدهد که اگر بازیگران از پس صحنهای برنیایند، فیلمنامه پشتوانهٔ نیرومندی برای جبران کمبودها فراهم نمیکند. جمعبندی «The Lovebirds» فیلمی خوشتماشا و سبک است که جذابیت اصلی خود را از زوج محوریاش میگیرد. ایسا ری و کمایل ننجیانی با هماهنگی و انرژیشان، رابطهای را باورپذیرتر و سرگرمکنندهتر میکنند که در نوشتهٔ فیلم همیشه فرصت پرورش کامل نمییابد.
ترکیب کمدی، عاشقانه و معمای قتل نیز لحظههایی مفرح میسازد، هرچند قصه ساده و تا حدی قابلحدس باقی میماند و بعضی شوخیها یا بداههگوییها جریان روایت را کُند میکنند. این اثر بیش از آنکه بهسبب معمای جنایی یا تحول عاطفیِ عمیق به یاد بماند، بهخاطر شیمی بازیگرانش ارزش تماشا دارد.
برای مخاطبی که از کمدیهای سبک و زوجهای پرانرژی لذت میبرد، فیلم میتواند تجربهای خوشایند باشد؛ اما از آن انتظار قصهای پیچیده، خندهای پیوسته یا کاوشی جدی در روابط عاطفی داشتن، احتمالاً به ناامیدی میانجامد.
« با این حال، کارگردانی از تکیه بر زوج اصلی آگاه است و بخش مهمی از بار فیلم را به حضور و واکنش آنها میسپارد. »



ثبت دیدگاه