نقد و بررسی
نقد The Evening Hour | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سرزمینِ فرسوده و تعادلِ شکننده «The Evening Hour» در آپالاشیا میگذرد؛ جغرافیایی که در فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا یا نشانهای برای شناسایی مکان نیست، بلکه بخشی از سرنوشت آدمهاست. شهری کوچک، بهجامانده از دوران معدن، زیر بار فقر و بحران مواد افیونی خم شده و فرصتهای زندگی در آن محدود و دور از دسترس به نظر میرسند.
در چنین فضایی، کول فریمن مراقب سالمندان و بیماران است و در کنار آن، داروهای مسکن اضافی آنان را به مصرفکنندگان محلی میفروشد. او برای این کار، منطق اخلاقی ویژهای ساخته است: خود را نه صرفاً فروشنده، بلکه کسی میبیند که در برابر شبکههای خشونتبارتر، نوعی نظم محلی را حفظ میکند. فیلم از همین تناقض آغاز میکند؛ از مردی که مهربانیاش واقعی است، اما آن را از فعالیتی جدا نمیداند که به رنج جامعهاش دامن میزند.
اخلاقِ خاکستریِ کول فریمن کول قهرمانی پاکدست نیست و فیلم نیز نمیکوشد او را به چنین چهرهای تبدیل کند. او در کار روزانهاش با بیماران و سالمندان، با ملایمت و توجه رفتار میکند؛ در جهان غیرقانونیاش هم برای خود حدومرزهایی قائل است. اما این دوگانگی بهجای آنکه تصویری ساده از «خوبی در دل بدی» بسازد، پرسشی دشوارتر پیش میکشد: آیا نیت خیر میتواند پیامدهای زیانبار یک عمل را پاک کند؟
« اخلاقِ خاکستریِ کول فریمن کول قهرمانی پاکدست نیست و فیلم نیز نمیکوشد او را به چنین چهرهای تبدیل کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کول از آسیبهای محیط اطرافش آگاه است، اما همانقدر نیز در ساختار آن مشارکت دارد. این فاصله میان خودتصویری او و واقعیت رفتارش، میتوانست به مرکز دراماتیک نیرومندی بدل شود. بااینحال، شخصیتپردازی کول همیشه به اندازه ایدهاش روشن و متراکم نیست. فیلم گاه او را از درون میکاود و گاه به کنشهایش بسنده میکند؛ در نتیجه، انگیزهها و تناقضهایش برای مخاطب بهطور کامل گشوده نمیشوند.
این ابهام میتواند با شخصیت سازگار باشد، اما وقتی روایت نیز پراکنده میشود، تشخیص اینکه کدام بخش از سردی کول عمدی است و کدامیک حاصل کمبود پرداخت، دشوارتر میشود. بازی فیلیپ اتینگر حضوری کنترلشده و کمحرف دارد، اما در بعضی لحظات نیروی لازم را برای نگهداشتن تمام وزن داستان به دست نمیآورد.
دوستی قدیمی و ورود نیروی بیثباتکننده بازگشت تری، دوست قدیمی کول، تعادل ناپایدار او را برهم میزند. تری با انرژی و جاهطلبی وارد قصه میشود و میخواهد راه خود را در بازار مواد باز کند؛ حضوری که قواعد غیررسمی کول را به چالش میکشد و خطر را از حاشیه به متن زندگی روزمره میآورد. تقابل این دو، صرفاً کشمکش میان دو فروشنده نیست.
« کول از آسیبهای محیط اطرافش آگاه است، اما همانقدر نیز در ساختار آن مشارکت دارد. »
شخصیتها و اجرا
تری نماینده نیرویی است که میخواهد از وضع موجود عبور کند، درحالیکه کول، با همه تناقضهایش، به حفظ نظم آشنای شهر وابسته است. کازمو جارویس در نقش تری از پرتحرکترین عناصر فیلم است. او به شخصیت شتاب، جذابیت و تهدیدی همزمان میبخشد؛ با ورودش صحنهها جان میگیرند و تنش میان آدمها ملموستر میشود.
همین انرژی گاه برجستهتر از خود کشمکش دراماتیک به نظر میرسد و نابرابری بازیها را آشکار میکند. رابطه کول و تری ظرفیت آن را دارد که دو تلقی متفاوت از بقا، وفاداری و قدرت را رویاروی هم قرار دهد، اما فیلم همیشه از این ظرفیت تا نهایت بهره نمیبرد. در بعضی بخشها، مسیر تقابل آنها پیشبینیپذیرتر از آن است که پیچیدگیهای اخلاقی داستان اقتضا میکند.
خانواده و جامعه؛ شبکهای از وابستگیها در کنار داستان مواد، فیلم به خانواده و پیوندهای کوچک شهر میپردازد: مادری که بازمیگردد، مادربزرگی که به کول وابستگی دارد، رابطههای عاطفی و دوستیهایی که در فضایی محدود شکل گرفتهاند. این روابط به قصه یادآوری میکنند که پیامدهای انتخاب کول فقط متوجه خودش نیست.
« کازمو جارویس در نقش تری از پرتحرکترین عناصر فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در شهر کوچک، آدمها از راه خویشاوندی، خاطره، مراقبت و بدهکاری به یکدیگر گره خوردهاند؛ هر کنش فردی میتواند در شبکهای گستردهتر از زندگی روزمره موج بیندازد. این نگاه انسانی از امتیازهای مهم فیلم است. آدمهای شهر بهسادگی به «قربانی» یا «مجرم» تقلیل پیدا نمیکنند و بحران مواد نیز همچون مسئلهای وارداتی و جدا از زندگی عادی تصویر نمیشود؛ در بافت اجتماع رسوخ کرده و بر کار، خانواده و رابطهها اثر گذاشته است.
بااینهمه، شمار خردهپیرنگها گاهی از عمق پرداخت آنها پیشی میگیرد. چند رابطه و تعارض همزمان معرفی میشوند، اما فرصت کافی برای رشد همه آنها فراهم نمیشود. در نتیجه، برخی شخصیتهای فرعی بیشتر کارکردی روایی پیدا میکنند تا حضوری مستقل و کامل. تصویر و صدا؛ زیبایی در کنار ویرانی تصویرهای کوهستانی و رنگهای خاموش، حالوهوایی اندوهبار و ملموس برای فیلم میسازند.
مهی که در درهها میماند، جادههای خلوت و دامنههای پاییزی، نه تزئینی جدا از قصه، بلکه بخشی از تجربه زیستن در مکانی منزوی و رو به افولاند. زیبایی طبیعت با فرسودگی اقتصادی شهر در تضاد قرار میگیرد: سرزمین زنده و باشکوه است، اما فرصتهای انسانی در آن محدود شدهاند. این دوگانگی، بدون نیاز به توضیح مستقیم، در قابها حضور دارد.
« این نگاه انسانی از امتیازهای مهم فیلم است. »
قوتها و کاستیها
فیلم با تأمل در منظرهها و زمانِ کشدارش، از هیاهوی یک تریلر جنایی فاصله میگیرد. این انتخاب با جهان داستان سازگار است؛ زندگی در شهر نه در قالب انفجارهای پیدرپی، بلکه در روزمرگی، انتظار و تکرار میگذرد. اما سکونِ سبکی همواره به معنای عمق نیست. ریتم کند و لحن نسبتاً یکنواخت گاه آنقدر بر فیلم مسلط میشود که تنشهای قصه فروکش میکنند.
لحظههایی که باید نقطه اوج فشار باشند، همیشه از نظر احساسی و روایی بهاندازه کافی زمینهسازی نشدهاند و بنابراین اثرشان کمتر از انتظار میماند. پراکندگی روایت و فرصتهای ازدسترفته نویسندگی و کارگردانی فیلم در ترسیم فضای اجتماعی و طرح مسئله اخلاقی توانمندتر از ساماندادن به تمام اجزای روایتاند.
داستان از یکسو میخواهد زندگی دوگانه کول را دنبال کند، از سوی دیگر به رقابت در بازار مواد، بازگشت تری، روابط عاطفی و آسیبهای خانوادگی میپردازد. این خطوط بهظاهر به هم مربوطاند، اما پیوندشان همیشه چنان محکم نیست که مجموعهای یکپارچه بسازند. گاهی فیلم از محور اصلی دور میشود و وقتی دوباره به آن بازمیگردد، نیروی دراماتیک تازهای به دست نمیآورد.
« فیلم با تأمل در منظرهها و زمانِ کشدارش، از هیاهوی یک تریلر جنایی فاصله میگیرد. »
جمعبندی
مشکل فقط تعدد ماجراها نیست؛ نحوه پرداخت نیز گاه به الگوهای آشنای ملودرام و درام جنایی تکیه میکند. برخی دیالوگها صریحتر از آناند که زیرمتن و پیچیدگی شخصیتها را گسترش دهند، و بعضی گرهها نیز با ظرافتی کمتر از فضای بصری فیلم پیش میروند. ازاینرو، اثر میان دو خواست گرفتار میشود: میخواهد هم پرترهای آرام از جامعهای فراموششده باشد و هم داستانی پرتنش درباره تهدید و انتخاب.
هر دو مسیر جذاباند، اما فیلم در پیوند دادن آنها یکدست عمل نمیکند. جمعبندی «The Evening Hour» اثری قابلتأمل درباره مسئولیت فردی در محیطی است که فقر و اعتیاد، مرز میان مراقبت و بهرهکشی را تیره کردهاند. مهمترین دستاوردش، فضای کوهستانی و درک انسانی از جامعهای کوچک است که بحران در آن به بخشی از زندگی روزانه بدل شده.
حضور پرانرژی کازمو جارویس نیز به فیلم نیرویی میدهد که در بعضی بخشها روایت از دست میدهد. در برابر این قوتها، پراکندگی خردهپیرنگها، کندی ریتم و مبهمماندن بخشی از شخصیت کول، مانع میشوند که ظرفیت اخلاقی و عاطفی داستان کاملاً شکوفا شود. فیلم بیش از آنکه قصهای خوشساخت و پرشتاب باشد، تصویری خاموش از تعادلی ناپایدار است؛ تصویری که در لحظههای مؤثرش آدم را به اندیشیدن درباره بقا، وفاداری و هزینههای انتخاب وامیدارد، اما همیشه نمیتواند این اندیشه را به تجربهای دراماتیک و پیوسته تبدیل کند.
« مشکل فقط تعدد ماجراها نیست؛ نحوه پرداخت نیز گاه به الگوهای آشنای ملودرام و درام جنایی تکیه میکند. »



ثبت دیدگاه