نقد و بررسی
نقد Bad Boys for Life | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت دو پلیس به میامیِ آشنا «Bad Boys for Life» پس از فاصلهای طولانی از قسمت پیشین، مارکوس برنت و مایک لوری را در آستانهٔ مرحلهای تازه از زندگیشان قرار میدهد؛ مرحلهای که در آن تهدیدهای شغلی و خطرهای خیابانی با پرسشهای شخصی دربارهٔ پیری، خانواده و معنای ادامهدادن روبهرو میشوند.
مارکوس به ثبات و آرامش گرایش پیدا کرده، در حالی که مایک همچنان هویت خود را با سرعت، خطر و تسلط بر موقعیت تعریف میکند. پروندهای تازه، که به آرماندو آرماس و گذشتهٔ مایک پیوند دارد، آن دو را دوباره کنار هم مینشاند و پای گروه تخصصی آمّو را نیز به ماجرا باز میکند. فیلم از همان ابتدا روشن میسازد که بازگشتش قرار نیست صرفاً تکرار تعقیبوگریزها و شوخیهای دو پلیس باشد.
مسئلهٔ اصلی، تغییر است: آیا دو شخصیت که سالها با روشهای خود پیش رفتهاند، میتوانند جایگاهشان را در جهانی که حرفه و فناوریاش دگرگون شده بازتعریف کنند؟ این ایده به اثر بُعدی فراتر از نوستالژی میدهد، هرچند فیلم همیشه در پیوند دادن دغدغهٔ شخصی با روایت جنایی موفق نیست. شیمی بازیگران و نیروی خاطره بزرگترین سرمایهٔ فیلم، همچنان رابطهٔ ویل اسمیت و مارتین لارنس است.
مایک با اعتمادبهنفس نمایشی و واکنشهای سریعش، در برابر مارکوسِ محتاطتر و خانوادهدوستتر قرار میگیرد؛ تضادی که از دل آن هم موقعیتهای کمدی پدید میآید و هم اختلافی واقعی دربارهٔ آنچه زندگی در این سن باید باشد. بازیگران بهخوبی از سابقهٔ مشترکشان بهره میگیرند و حتی در لحظههایی که شوخیها چندان تازه نیستند، حضورشان به صحنه انرژی میبخشد.
« فیلم از همان ابتدا روشن میسازد که بازگشتش قرار نیست صرفاً تکرار تعقیبوگریزها و شوخیهای دو پلیس باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
با این همه، صمیمیت میان دو بازیگر بهتنهایی برای زنده نگهداشتن هر لحظه کافی نیست. گاهی فیلم بیش از اندازه بر کلکلهای آشنا تکیه میکند و همان الگوهای کلامی را با اندکی تغییر بازمیگرداند. شوخیهایی که در آغاز از تفاوت منش شخصیتها نیرو میگیرند، در ادامه ممکن است تکراری یا تحمیلی جلوه کنند.
بهترین لحظههای طنز زمانی شکل میگیرند که از شخصیت و وضعیت عاطفی آنها برمیآیند، نه صرفاً از ضرورت پر کردن فاصلهٔ میان دو صحنهٔ اکشن. میانسالی؛ مضمون تازه در قالبی قدیمی یکی از جذابترین تصمیمهای فیلم، روبهرو کردن قهرمانانش با مسئلهٔ فرسودگی و گذر زمان است. مایک بیش از آنکه از دشمنانش بترسد، با این احتمال درگیر است که دیگر همان نیروی شکستناپذیر گذشته نباشد.
مارکوس نیز میان تعهد به خانواده و کشش دیرینهاش به همکاری با مایک گرفتار است. این کشمکشها به فیلم فرصتی میدهند تا دربارهٔ دوستی، مسئولیت و دشواری پذیرش تغییر تأمل کند. اثر در این زمینه گاه به کلیشههای آشنای بحران میانسالی نزدیک میشود، اما رابطهٔ دو شخصیت را از سطح همراهی صرف در مأموریت فراتر میبرد.
مایک و مارکوس فقط همکارانی نیستند که باید یک پرونده را حل کنند؛ آنها دوستیاند که در تعریف آیندهٔ خود با یکدیگر همنظر نیستند. همین تفاوت، در بهترین لحظهها، تنشی انسانی ایجاد میکند که از تعقیب مجرمان جذابتر است. بااینحال، پرداخت این مضمون پیوسته و عمیق نیست و فیلم هرگاه به سوی درام جدی میرود، زود به ریتم اکشن و شوخی بازمیگردد.
« با این همه، صمیمیت میان دو بازیگر بهتنهایی برای زنده نگهداشتن هر لحظه کافی نیست. »
شخصیتها و اجرا
آمّو و شکاف نسلها ورود گروه آمّو زمینهای برای تقابل میان شیوهٔ قدیمی پلیسگری و رویکردی سازمانیافتهتر و فنّاورانه فراهم میکند. اعضای جوانتر گروه به ابزارها و روشهای تازه تکیه دارند، در حالی که مایک و مارکوس به تجربه، غریزه و شناخت خیابانی خود اعتماد میکنند. این تضاد میتوانست بستری غنی برای بررسی تحول حرفهٔ پلیسی باشد؛ فیلم نیز گهگاه از آن برای شوخی و اصطکاک میان نسلها بهره میگیرد.
اما آمّو در بخشهایی بیشتر کارکردی روایی دارد تا شخصیتی. اعضای گروه بهسرعت معرفی میشوند، ولی فرصت کافی برای شکلگیری فردیت یا رابطهای مستقل با مخاطب نمییابند. از همین رو، حضورشان گاهی شبیه گامی برای گسترش جهان داستان به نظر میرسد، نه عنصری که بهطور طبیعی از کشمکش مرکزی برخاسته باشد.
بهترین استفاده از گروه زمانی است که حضورش مایک و مارکوس را وادار میکند به محدودیتهای روش خود فکر کنند؛ ضعیفترین لحظهها زمانیاند که شخصیتهای تازه صرفاً به پسزمینهٔ شوخی یا نمایش تجهیزات بدل میشوند. اکشن، میزانسن و چهرهٔ میامی کارگردانی عادل العربی و بلال فلاح میکوشد میان هویت پرزرقوبرق مجموعه و بیان تصویری منضبطتر تعادل برقرار کند.
صحنههای تعقیبوگریز و درگیری از وضوح فضایی مناسبی برخوردارند و تماشاگر معمولاً میتواند حرکت شخصیتها و مسیر خطر را دنبال کند. این خوانایی، در ژانری که گاه به تدوین شتابزده و آشوب بصری پناه میبرد، امتیازی مهم است. جلوههای پرتحرک همچنان بخشی از لذت فیلماند، اما در لحظههایی که تعلیق را بر اغراق ترجیح میدهد، اثر قدرت بیشتری پیدا میکند.
« اما آمّو در بخشهایی بیشتر کارکردی روایی دارد تا شخصیتی. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
میامی نیز صرفاً پسزمینهای خنثی نیست؛ رنگ، نور و فضای شهری به فیلم حالوهوایی زنده میبخشند. در بعضی صحنهها، شهر با گرمای بصریاش در برابر خشونت پرونده قرار میگیرد و به اثر هویتی مشخص میدهد. موسیقی و تدوین نیز در خدمت حفظ ضرباهنگاند، هرچند گاه فیلم چنان شتاب میگیرد که فرصت تأمل یا واکنش عاطفی از صحنه گرفته میشود.
اکشن کارآمد است، اما همیشه به خلاقیتی فراتر از معیارهای آشنای مجموعه دست نمییابد. روایت جنایی و مسئلهٔ انسجام پروندهٔ آرماندو آرماس از نظر دراماتیک به گذشتهٔ مایک گره میخورد و به همین دلیل ظرفیت دارد که خطر بیرونی را به بحرانی شخصی تبدیل کند. این انتخاب، انگیزهای عاطفی به تعقیب مجرم میدهد و اجازه میدهد فیلم از قالب مأموریت هفتگی فراتر رود.
بااینحال، روایت برای رساندن مخاطب به نقاط عطف خود به پیشینهسازیهای متعدد و توضیحهایی روی میآورد که گاه بیش از اندازه مفصلاند. در نتیجه، برخی پیوندهای داستانی بهجای آنکه از دل رفتار شخصیتها و روند طبیعی وقایع شکل بگیرند، با اطلاعاتی توضیحی به مخاطب عرضه میشوند. این مسئله از انسجام قصه میکاهد و بهویژه در نیمههایی که فیلم میخواهد هم درام خانوادگی بسازد و هم تریلری جنایی باقی بماند، محسوس میشود.
بدون ورود به جزئیات حساس داستان، میتوان گفت فیلم در ایجاد پیوند میان گذشته و حال جاهطلب است، اما همهٔ این لایهها را با یک وزن و ظرافت به هم نمیدوزد. طنز و ناهماهنگی لحن «Bad Boys for Life» میخواهد هم فیلمی دربارهٔ پیامدهای خشونت و گذر عمر باشد و هم کمدی اکشنی پرسرعت. این دو وجه در بعضی صحنهها یکدیگر را تقویت میکنند: شوخی، فشار موقعیت را میشکند و جدیت، به رابطهٔ شخصیتها عمق میدهد.
« میامی نیز صرفاً پسزمینهای خنثی نیست؛ رنگ، نور و فضای شهری به فیلم حالوهوایی زنده میبخشند. »
قوتها و کاستیها
اما گذار از یک لحن به لحن دیگر همیشه روان نیست. گاهی صحنهای با بار عاطفی آغاز میشود و پیش از آنکه اثرش مجال ماندن پیدا کند، شوخی یا کنش پرهیاهو آن را قطع میکند. این ناهمواری در کنار تکرار برخی شوخیهای میان دو قهرمان، مانع میشود که فیلم در تمام مدت به تعادلی مطمئن برسد. با وجود این، اثر در لحظههایی که به شخصیتها اجازه میدهد با آسیبپذیری خود روبهرو شوند، از سطح سرگرمی صرف بالاتر میرود.
مشکل آن است که این لحظهها در ساختاری پرازدحام و پرشتاب محصور شدهاند و بهاندازهٔ کافی مجال بسط پیدا نمیکنند. جمعبندی «Bad Boys for Life» بازگشتی سرگرمکننده به جهانی آشناست که میکوشد قهرمانانش را در گذر زمان دگرگون کند، نه آنکه صرفاً آنها را در همان جایگاه قدیمی نگه دارد. نیروی اصلی فیلم در شیمی ویل اسمیت و مارتین لارنس، در مضمون دوستی و میانسالی، و در اکشنی است که اغلب روشن و تماشایی اجرا میشود.
در مقابل، تکرار بعضی شوخیها، شخصیتپردازی محدود گروه آمّو، انباشت پیشینههای داستانی و ناهماهنگی میان کمدی و درام، مانع رسیدن اثر به انسجام کامل میشوند. نتیجه فیلمی است که بیش از آنکه مجموعه را از نو تعریف کند، تلاش میکند آن را با سن و شرایط تازهٔ قهرمانانش سازگار سازد. این تلاش در بهترین لحظهها صمیمیت و حس تغییر به همراه دارد و در لحظههای ضعیفتر، زیر بار توضیح و هیاهو کماثر میشود.
بااینحال، پیوند دو شخصیت اصلی و انرژی صحنههای اکشن برای آنکه بازگشتشان همچنان دیدنی بماند، کفایت میکند.
« اما گذار از یک لحن به لحن دیگر همیشه روان نیست. »



ثبت دیدگاه