نقد و بررسی
نقد Ethos | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
استانبول بهمثابه نقشهای از فاصلهها «Ethos» یا «Bir Başkadır» از همان آغاز، استانبول را نه پسزمینهای تزیینی، بلکه نیرویی مؤثر در زندگی شخصیتهایش میسازد: شهری که در آن محلهها، خانهها و شیوههای زیستن، مرزهای طبقاتی و فرهنگی را آشکار میکنند. آدمهای این مجموعه در فاصلهای نهچندان دور از یکدیگر زندگی میکنند، اما جهانهای ذهنی و اجتماعیشان گاه چنان از هم جداست که دیدارشان به برخوردی ناگزیر میماند.
روایت با پیوندهای گوناگون میان این آدمها شکل میگیرد؛ پیوندهایی که نه همیشه از سر صمیمیت، بلکه گاه از نیاز، کنجکاوی یا تصادف پدید میآیند. در مرکز این شبکه، مریم قرار دارد؛ زنی از خانوادهای محافظهکار که به روانپزشکی به نام پری مراجعه میکند. همین ملاقات، تفاوت دو جهان را بیآنکه به شرحی مستقیم نیاز باشد، به نمایش میگذارد: یکی با زندگی روزمرهای محدودتر و آداب مذهبی، دیگری با تحصیلات و امکانات اجتماعی بیشتر و نگاهی سکولار.
بااینحال، مجموعه به این تقابل بسنده نمیکند. هرچه شخصیتها بیشتر شناخته میشوند، فاصلههای ظاهری پیچیدهتر و مرزهای سادهانگارانه نامعتبرتر میشوند. این نقد، جزئیات رخدادهای پایانی و پیچشهای داستان را آشکار نمیکند. برخورد فرهنگها، بیآنکه به جدل تقلیل یابد یکی از دستاوردهای مهم سریال، پرداختن به تنش میان سنت و تجدد، دینداری و سکولاریسم، طبقههای اجتماعی و خواستههای فردی است، بیآنکه همهچیز را به مناظرهای نظری بدل کند.
این تضادها در رفتار، سکوت، طرز نگاه و حتی در فضای خانهها حضور دارند. آدمها کمتر درباره مفاهیم بزرگ سخنرانی میکنند؛ بیشتر در موقعیتهایی قرار میگیرند که باورها و داوریهایشان، گاه بیآنکه متوجه باشند، آشکار میشود. مجموعه همچنین از این پرهیز میکند که یک سوی این تقابل را کاملاً خردمند و سوی دیگر را یکسره ناآگاه نشان دهد.
« در مرکز این شبکه، مریم قرار دارد؛ زنی از خانوادهای محافظهکار که به روانپزشکی به نام پری مراجعه میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پری، با وجود حرفه و تحصیلاتش، از پیشداوری و تناقض مصون نیست؛ مریم نیز صرفاً نماد یک قشر یا سبک زندگی نیست. هر دو در محدوده تجربهها و عادتهای خود گرفتارند و همین امر نگاهشان به دیگری را شکل میدهد. البته این توازن همیشه کامل نیست و برخی تماشاگران ممکن است در بازنمایی زنان مذهبی یا محافظهکار، نشانههایی از سادهسازی ببینند.
بااینهمه، کلیت اثر میکوشد شخصیتها را به نمایندگان بیجان یک موضع سیاسی فرو نکاهد. شخصیتها و زخمهای پنهان درام، بیش از آنکه بر حادثههای بزرگ تکیه کند، از انباشت جزئیات شخصیتها نیرو میگیرد. مریم، یاسین، روحيه، پری و دیگران هرکدام با نیازها و رنجهایی روبهرو هستند که الزاماً بهروشنی بیان نمیشوند.
گذشته و فشارهای روزانه، به شکلهایی متفاوت در رفتارشان رسوب کرده است. در این میان، خانه و خانواده هم پناهگاهاند و هم میدان کشمکش؛ پیوندهای نزدیک، هم امکان مراقبت میآفرینند و هم زمینه سلطه، خشم و سوءتفاهم میشوند. وجه روانشناختی سریال به معنای ارائه توضیحهای قطعی درباره منشأ رنجها نیست.
بیشتر اوقات، تماشاگر باید از نشانهها و مکثها معنایی بسازد و بپذیرد که آدمها همیشه خودشان را کاملاً نمیشناسند. این انتخاب، به شخصیتها عمق میدهد و از پاسخهای آسان فاصله میگیرد. در عوض، گاه خطر پراکندگی نیز به همراه دارد: چون مجموعه شخصیتهای پرشماری را وارد روایت میکند، همه خردهداستانها فرصت برابر برای رشد و جمعبندی پیدا نمیکنند.
« پری، با وجود حرفه و تحصیلاتش، از پیشداوری و تناقض مصون نیست؛ مریم نیز صرفاً نماد یک قشر یا سبک زندگی نیست. »
شخصیتها و اجرا
برخی آدمها بیش از آنکه به مسیری کامل برسند، همچون پنجرهای کوتاه به بخشی دیگر از جامعه باقی میمانند. بازیگری؛ نیروی اصلی باورپذیری بازیها از نقاط قوت محوری «Ethos» هستند. بازیگران بهجای آنکه احساسات را با تأکیدهای آشکار و عاطفهنمایی بیرونی منتقل کنند، به جزئیات کوچک تکیه دارند: مکثی کوتاه، تردید در پاسخ، تغییر حالت چهره یا لحظهای سکوت.
این شیوه با لحن کمحادثه و مشاهدهگر مجموعه سازگار است و باعث میشود شخصیتها بیشتر شبیه آدمهایی واقعی به نظر برسند تا اجزای یک طرح داستانی. Öykü Karayel در نقش مریم، میان معصومیت، کنجکاوی و محدودیتهای تجربه زیسته تعادلی ظریف برقرار میکند؛ بدون آنکه شخصیت را به تصویری ساده از قربانی بدل سازد.
Defne Kayalar نیز در نقش پری، اطمینان حرفهای را با تردیدهای شخصی درهم میآمیزد. بازیگران دیگر هم به جهان اثر وزن میبخشند، بهویژه در صحنههایی که گفتوگو به ظاهر روزمره است اما زیر سطح آن، تنشی فروخورده جریان دارد. حاصل، گروهی هماهنگ است که به روایت چندشاخه وحدت عاطفی میدهد. کارگردانی، تصویر و سکوت Berkun Oya، نویسنده و کارگردان مجموعه، به قاببندی و ریتم بصری توجهی آشکار دارد.
تصویرها اغلب مکث میکنند؛ بر چهرهها، اتاقها یا چشمانداز شهر تأمل میکنند و به تماشاگر فرصت میدهند تا در سکون، نشانهای از اضطراب یا انزوا بیابد. فضاهای شهری و خانگی فقط محل وقوع رویداد نیستند؛ تفاوت امکانات و شیوههای زندگی را بینیاز از توضیح مستقیم بازتاب میدهند. استانبول در این نگاه، شهری زیبا اما بیتعارف است: شکوه و فرسودگی، خلوت و ازدحام، خانههای مرفه و محلههای کمبرخوردار در کنار هم قرار میگیرند.
« برخی آدمها بیش از آنکه به مسیری کامل برسند، همچون پنجرهای کوتاه به بخشی دیگر از جامعه باقی میمانند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی نیز در ساختن حالوهوا سهم دارد و گاه با رنگی نوستالژیک، کیفیتی تأملی به پایان بخشهایی از روایت میبخشد. سکوتها به اندازه گفتوگوها اهمیت دارند؛ بااینحال، این انتخاب همیشه به یک اندازه ثمربخش نیست. بعضی مکثها فضاساز و معنادارند، اما بعضی دیگر بیش از آنکه لایه تازهای بیفزایند، حرکت روایت را متوقف میکنند.
این نوسان، بخشی از تجربه تماشای اثری است که آگاهانه از شتاب معمول درامهای پرحادثه فاصله میگیرد. ریتم و ساختار روایی ساختار چندلایه سریال به آن امکان میدهد که یک موضوع را از زاویههای گوناگون بسنجد. ارتباط میان شخصیتها بهتدریج شکل میگیرد و هر روایت فرعی، پژواکی از پرسشهای کلیتر مجموعه را در خود دارد: آدمها چگونه یکدیگر را میبینند؟
چه چیزهایی را از خود پنهان میکنند؟ و تا چه اندازه میتوان از مرزهای طبقاتی یا فرهنگی عبور کرد؟ این پیوندها در بهترین لحظات، حس شبکهای زنده و طبیعی میسازند، نه صرفاً مجموعهای از داستانهای جداگانه. اما همه اتصالها به یک اندازه ارگانیک نیستند. گاهی احساس میشود روایت میخواهد شخصیتها را به هم نزدیک کند تا گستره اجتماعی موردنظرش کاملتر شود؛ در نتیجه، بعضی پیوندها اندکی طراحیشده به نظر میرسند.
ریتم نیز در بخشهایی کند میشود و مخاطبی که انتظار پیشرفت سریع پیرنگ دارد، ممکن است در برابر تأکید مکرر بر سکون و تأمل بیحوصله شود. افزون بر این، پایانبندی میتواند ناگهانی جلوه کند و برخی مسیرها را با قطعیتی کمتر از انتظار رها سازد. این ویژگی برای عدهای با واقعگرایی اثر سازگار است، اما برای گروهی دیگر حس ناتمامی برجای میگذارد.
« سکوتها به اندازه گفتوگوها اهمیت دارند؛ بااینحال، این انتخاب همیشه به یک اندازه ثمربخش نیست. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Ethos» درامی اجتماعی و شخصیتمحور است که ارزشش بیش از هر چیز در شیوه نگاهکردن آن نهفته است: نگاهی که به آدمهای متفاوت زمان میدهد، از داوری فوری میپرهیزد و میکوشد فاصله میان ظاهر و تجربه درونی را نشان دهد. پرداخت چندلایه، بازیهای طبیعی، فضاسازی سنجیده و توجه به سکوت، مجموعه را به اثری تأملبرانگیز بدل میکنند؛ اثری که تقابلهای اجتماعی را در زندگی روزمره جستوجو میکند، نه فقط در شعارها.
در برابر این قوتها، کندی مقطعی ریتم، نابرابری در پرداخت شخصیتهای فرعی و جمعبندی نسبتاً ناگهانی بعضی مسیرها قرار میگیرد. بنابراین، «Ethos» بیش از آنکه برای تماشاگر مشتاق تعلیق پیوسته و پاسخهای روشن ساخته شده باشد، مناسب کسی است که از درامی آرام، مشاهدهگر و انسانی لذت میبرد.
ماندگاری آن از حلوفصل بینقص همه مسائل نمیآید؛ از این میآید که پس از پایان تماشا، پرسشهایش درباره فهمیدن دیگری، داوری و امکان همدلی همچنان در ذهن باقی میمانند.



ثبت دیدگاه