نقد و بررسی
نقد Lazareth | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی که به خانهای کوچک فروکاسته است «Lazareth» با ایدهای آشنا اما پرظرفیت آغاز میشود: جهانی پس از شیوع ویروسی مرگبار، جایی که بقای انسانها نه فقط به غذا و پناهگاه، بلکه به اعتماد، اطلاعات و توانایی تشخیص خطر وابسته است. لی، زنی که پس از مرگ والدینِ خواهرزادههایش سرپرستی ایموجن و میو را بر عهده گرفته، آن دو را در کلبهای دورافتاده بزرگ میکند.
او برای حفظ جانشان، دنیای بیرون را تهدیدی دائمی تصویر میکند و انزوا را به قانونی ناگزیر بدل میسازد. سالها بعد، پیدا شدن اوونِ زخمی در جنگل این نظمِ بسته را برهم میزند و پرسشی را پیش میکشد که هستهٔ دراماتیک فیلم است: آیا محافظت از عزیزان، وقتی بر پنهانکاری و محدودکردن آزادی آنان بنا شده باشد، هنوز مراقبت است؟
فیلم بهجای آنکه بر وسعت فاجعهٔ بیرونی تکیه کند، جهان خود را در محدودهٔ خانه، جنگل و مسیرهای پیرامون آن نگه میدارد. این انتخاب میتواند برای داستانی دربارهٔ انزوا و ترس مناسب باشد؛ زیرا خطر اصلی تنها در جایی دور از کلبه حضور ندارد، بلکه در روایتهایی است که ساکنان خانه از جهان برای یکدیگر ساختهاند.
با این همه، «Lazareth» همیشه از ظرفیت ایدهاش بهره نمیگیرد و گاه بهجای گسترش پرسشهای اخلاقی و روانی، به الگوهای آشنای تریلر بقا بسنده میکند. انزوا؛ پناهگاه یا زندان؟ فضای کلبه در آغاز نشانی از امنیت دارد: پناهگاهی دور از خشونت، بیماری و بیثباتی. اما بهتدریج همین محیط، به محدودهای بسته تبدیل میشود که در آن هر قانون و هر دانستهای از صافی نگاه لی گذشته است.
« او برای حفظ جانشان، دنیای بیرون را تهدیدی دائمی تصویر میکند و انزوا را به قانونی ناگزیر بدل میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در این میان به تنشی قابلتوجه دست مییابد؛ لی میخواهد دخترها را زنده نگه دارد، اما راهبرد او به بهای محدودکردن تجربه و انتخاب آنها تمام میشود. خانه همزمان پناهگاه و زندان است و همین دوگانگی، بهتر از تهدیدهای بیرونی به قصه نیروی دراماتیک میدهد. با ورود اوون، تفاوت نگاه دو خواهر به آنچه در بیرون انتظارشان را میکشد آشکارتر میشود.
ایموجن به امکان ارتباط و کنجکاوی میدان میدهد، در حالی که میو محتاطتر است و نسبت به قواعدی که در آن بزرگ شده پرسش دارد. این اختلاف، صرفاً واکنشی به حضور یک غریبه نیست؛ نشانهٔ رشد دو نوجوانی است که برای نخستینبار باید میان اطاعت، همدلی و خواستههای خود انتخاب کنند. با وجود این، فیلم گاهی این کشمکش را بهسرعت از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میبرد و فرصت کافی برای جاافتادن پیامدهای احساسی تصمیمها فراهم نمیکند.
بازیها و روابط انسانی بازیگران از عناصر مؤثر فیلماند. اشلی جاد در نقش لی، زنی را به تصویر میکشد که آمیزهای از محبت و کنترلگری در رفتارش دیده میشود. او نقش را به هیئت یک چهرهٔ یکبعدی از «سرپرست سختگیر» فرو نمیکاهد؛ در رفتار لی میتوان هم ترس از دستدادن عزیزان را دید و هم عادتی ریشهدار به فرماندادن.
این دو وجه به شخصیت اندکی پیچیدگی میدهد، هرچند فیلمنامه همیشه به اندازهٔ کافی آنها را نمیکاود. سارا پیجن و کیتی داگلاس نیز در نقش میو و ایموجن، تفاوتهای دو خواهر را باورپذیر میسازند. بازی آنها بهویژه در لحظههایی کارآمد است که دخترها از یک سو به سرپرست خود وابستهاند و از سوی دیگر، به تدریج به روایت او شک میکنند.
« خانه همزمان پناهگاه و زندان است و همین دوگانگی، بهتر از تهدیدهای بیرونی به قصه نیروی دراماتیک میدهد. »
شخصیتها و اجرا
این نوسان میان اعتماد و تردید، به تجربهٔ نوجوانی در شرایطی نامتعارف شکل ملموسی میدهد. اشر انجل نیز با حضوری آرامتر در نقش اوون، نیرویی بیرونی وارد روابط تثبیتشدهٔ خانه میکند. در مجموع، بازیها به شخصیتها گرما میبخشند؛ عنصری که در بخشهایی از فیلمنامه، از نظر پرداخت و عمق، کمبود آن احساس میشود.
جنگل، قاب و موسیقی جنگل در «Lazareth» صرفاً پسزمینهٔ ماجرا نیست؛ حضوری مداوم و دوپهلو دارد. درختان و مسیرهای پوشیده از گیاه، هم سپری در برابر جهان بیرون به نظر میرسند و هم یادآور آناند که ساکنان کلبه در محیطی ناشناخته و مهارنشدنی زندگی میکنند. فیلمبرداری با بهرهگیری از این فضا، تصویری گیرا میسازد و در لحظههایی که شخصیتها در میان درختان حرکت میکنند، حس آسیبپذیری آنان را برجسته میسازد.
زیبایی بصری جنگل، در عین حال، با انزوای داستان پیوند میخورد: چشمانداز دلنشین است، اما این زیبایی آزادی و آسایش را تضمین نمیکند. موسیقی نیز در شکلدادن به حالوهوای فیلم نقش دارد و به فضای آرام اما ناآرامکنندهٔ آن یاری میرساند. فیلم گاه از سکوت و صدای محیط برای ایجاد انتظار استفاده میکند؛ رویکردی که میتوانست تعلیق را مؤثرتر کند، اما همیشه به تنشِ دراماتیک نمیانجامد.
در نتیجه، بعضی صحنهها از نظر تصویر و فضا اثرگذارند، ولی از نظر پیشبرد داستان یا تشدید خطر، کمتر از ظرفیت خود بهره میبرند. ریتم و ساختار روایی ضعف محسوس فیلم در ریتم آن است. «Lazareth» آرام پیش میرود و در بخشی از زمان خود به ساختن زندگی روزمرهٔ خانواده و قواعد خانه اختصاص میدهد.
« این نوسان میان اعتماد و تردید، به تجربهٔ نوجوانی در شرایطی نامتعارف شکل ملموسی میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این مکثها در اصل میتوانند به درک بهتر انزوا کمک کنند، اما برخی از آنها طولانیتر از نیاز داستان احساس میشوند. وقتی یک صحنه نه رابطهای را دگرگون میکند و نه دانستهای تازه به تماشاگر میدهد، سکون از فضاسازی فاصله میگیرد و به کشآمدن روایت بدل میشود. از سوی دیگر، قصه در بعضی نقاط به الگوهایی نزدیک میشود که در آثار آخرالزمانی و داستانهای پناهگاهِ محصور بارها دیده شدهاند: غریبهای که نظم خانه را برهم میزند، سرپرستی که اطلاعات را کنترل میکند و نوجوانانی که دربارهٔ حقیقتِ جهان بیرون پرسش میکنند.
آشنایی این عناصر الزاماً بهمعنای بیارزشی آنها نیست؛ مسئله آن است که فیلم به اندازهٔ کافی به آنها صورت تازه نمیدهد. برخی رخدادها نیز ناگهانی به نظر میرسند، زیرا زمینهچینی یا پیامد عاطفیشان بهاختصار از کنارشان میگذرد. به همین دلیل، پارهای از گرهها بیش از آنکه نتیجهٔ طبیعی رفتار شخصیتها باشند، ابزارهایی برای حرکتدادن قصه جلوه میکنند.
تعلیق، ابهام و فرصتهای ازدسترفته هستهٔ جذاب «Lazareth» را میتوان در فاصلهٔ میان حقیقت و روایتی جستوجو کرد که افراد برای حفظ خانواده میسازند. این ایده امکان میدهد فیلم از یک تریلر بقا فراتر برود و دربارهٔ اعتماد، تربیت و بهای پنهانکردن واقعیت تأمل کند. اما تعلیق فیلم همیشه از این ظرفیت پشتیبانی نمیکند.
شخصیتها گاهی از اطلاعات یا تصمیمهایی اثر میپذیرند که انگیزههایشان بهروشنی شکل نگرفته است؛ در نتیجه، مخاطب ممکن است بهجای درگیرشدن با دوراهیهای آنان، مشغول حدسزدن منطق رخدادها شود. همچنین رابطههای میان شخصیتها مجال کافی برای تحول تدریجی پیدا نمیکنند. فیلم موقعیتهایی میسازد که میتوانند به بحثی عمیق دربارهٔ اعتماد و استقلال برسند، ولی گاه پیش از آنکه این بحث به مرحلهای پختهتر برسد، مسیر قصه تغییر میکند.
« برخی رخدادها نیز ناگهانی به نظر میرسند، زیرا زمینهچینی یا پیامد عاطفیشان بهاختصار از کنارشان میگذرد. »
قوتها و کاستیها
این کمبود، در حس ناتمامی اثر نیز سهم دارد: پایانِ روایت ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از اندازه گشوده یا مبهم جلوه کند، نه لزوماً بهخاطر پیچیدگی اندیشه، بلکه چون بخشی از پرسشهای طرحشده فرصت پردازش کامل نمییابند. جمعبندی «Lazareth» تریلری کوچکمقیاس است که در فضاسازی جنگلی، فیلمبرداری چشمنواز و بازیهای باورپذیر خود امتیازهای اصلیاش را پیدا میکند.
کشمکش میان لی و دو خواهرزادهاش، و تفاوت نگاه ایموجن و میو به جهان بیرون، مصالحی مناسب برای داستانی دربارهٔ مراقبت، ترس و اعتماد فراهم میآورد. با این حال، ریتم کند، روایت کمجان و اتکای بیش از حد به الگوهای آشنا نمیگذارند این ظرفیت به اثری کاملاً منسجم و ماندگار تبدیل شود. فیلم لحظههایی گیرا دارد و حالوهوای آن میتواند مخاطب را با خود همراه کند، اما در پرداخت شخصیتها و ساختن تعلیقی پیوسته ناپایدار میماند.
حاصل، اثری است که بیش از آنکه با پیچشهای قصه یا پاسخهای روشن در ذهن بماند، با جنگل خاموشش و پرسش حلنشدهٔ میان محافظت و کنترل اثر میگذارد.



ثبت دیدگاه