نقد و بررسی
نقد Dawn of the Great Steppe | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حماسهای با چشماندازی فراخ و روایتی ناهموار «سپیدهدم دشت بزرگ» به کارگردانی آکان ساتایف، بازسازی سینماییِ بخشی از تاریخ خانات قزاق است؛ روایتی از روزگار قاسمخان، فرمانروایی که در سدهٔ شانزدهم برای متحدکردن قبایل قزاق و استوارساختن جایگاه حکومتش میکوشد. فیلم از همان ابتدا خود را در قامت اثری تاریخی و حماسی معرفی میکند: پهنههای باز، صفوف سواران، تالارهای قدرت و رویاروییهای سیاسی، همگی در خدمت ساختن تصویری بزرگمقیاس از دورهای پرآشوباند.
بااینحال، بزرگیِ جهان تصویری همواره به معنای انسجامِ جهان داستانی نیست؛ اثر در یک سوی خود شکوهی دیدنی دارد و در سوی دیگر با روایتی روبهروست که گاه از پیوند عاطفی و دراماتیک لازم محروم میماند. تاریخ بهمثابه مادهٔ دراماتیک هستهٔ جذاب فیلم، تلاشی است برای روایت تاریخ نه فقط از راه نبرد، بلکه از دل مسئلهٔ دشوارِ تشکیل و حفظ یک حکومت.
قاسمخان در برابر نیروهای رقیب، از جمله فرمانروایان شیبانی، با کشمکشی سیاسی مواجه است که پیامدهایش از سرنوشت شخصی او فراتر میرود و به آیندهٔ مردمی پیوند میخورد که هنوز در جستوجوی وحدتاند. در این معنا، فیلم ظرفیتِ پرداختن به پرسشی مهم را در اختیار دارد: چگونه میتوان میان وفاداریهای قبیلهای، جاهطلبیهای فردی و نیاز به نظم سیاسی تعادل برقرار کرد؟
اثر همچنین یادآور میشود که قدرت در چنین جهانی صرفاً محصول پیروزی در میدان نبرد نیست. تصمیمگیری، ائتلاف، میراث و مشروعیت نیز در ساختن اقتدار سهم دارند. اما فیلم همیشه این مفاهیم را به کشمکشهایی ملموس و شخصی بدل نمیکند. بخشهایی از روایت بیشتر به شرحِ موقعیتها و رویدادها شباهت دارند تا درامی که در آن انتخابهای شخصیتها بهتدریج پیامدهای اخلاقی و عاطفی خود را آشکار سازند.
« اثر همچنین یادآور میشود که قدرت در چنین جهانی صرفاً محصول پیروزی در میدان نبرد نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ازاینرو، اهمیت تاریخیِ ماجرا گاهی روشنتر از اهمیت انسانیِ آن به نظر میرسد. پهنهٔ دشت و نیروی تصویر قویترین دستاورد فیلم را باید در فضاسازی بصری آن جستوجو کرد. دشت در اینجا پسزمینهای خنثی نیست؛ گستردگیاش احساس بیپناهی، آزادی و رقابت بر سر قلمرو را همزمان منتقل میکند. دوربین با ثبت چشماندازهای وسیع، انسانها را در برابر طبیعتی عظیم و بیاعتنا قرار میدهد؛ ترکیبی که بهخوبی با جهان سیاسیِ پراکنده و دشوارِ داستان هماهنگ است.
تماشاگر در این قابها فقط مکان وقوع رویدادها را نمیبیند، بلکه با جغرافیایی روبهرو میشود که خود بخشی از نیروی دراماتیک فیلم است. نورپردازی طبیعی و پالت رنگی سنجیده نیز به این فضا کیفیتی ملموس میبخشند. دشتها، اردوگاهها و فضاهای داخلی، غالباً از جلوهگری مصنوعی فاصله دارند و به اثر حس بازسازی تاریخی میدهند.
طراحی صحنه و پوشش نیز در ایجاد این جهان نقش دارند؛ فیلم میکوشد دورهای دور را نه با تزئینات صرف، بلکه با بافت، رنگ و مقیاس به چشم بیاورد. این جنبهها سبب میشوند حتی در لحظاتی که روایت از حرکت بازمیماند، تصویر همچنان چیزی برای تماشا و تأمل عرضه کند. نبردها و نمایش قدرت درگیریهای فیلم از حیث مقیاس و حضور جمعیت، بخشی مهم از تجربهٔ تماشاگرند.
نبردها قرار است نه فقط صحنههایی پرهیجان، بلکه نمود بیرونیِ کشمکش بر سر فرمانروایی و سرنوشت جمعی باشند. هنگامی که فیلم به حرکت گروهها در دشت یا گردآمدن سپاهها میپردازد، حسِ مواجههٔ نیروهایی بزرگ و تاریخی پدید میآید. طراحی این لحظهها با کوشش آشکار برای بازنماییِ جهانی مادی و زمینی همراه است؛ جهانی که در آن اسب، سلاح، مسیر و فاصله اهمیت دارند.
« ازاینرو، اهمیت تاریخیِ ماجرا گاهی روشنتر از اهمیت انسانیِ آن به نظر میرسد. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، هیجان صحنههای نبرد همیشه از دلِ شخصیتها برنمیخیزد. اگر تماشاگر پیش از رویارویی با انگیزهها و خطرهای شخصیِ افراد آشنا نشده باشد، نبرد ممکن است به منظرهای پرتحرک اما کمتأثیر تبدیل شود. فیلم در این زمینه گاه بیش از آنکه تنش را از انتخاب و پیامد بسازد، بر بزرگیِ صحنه تکیه میکند.
به همین دلیل، بعضی مواجههها از نظر بصری چشمگیرند، اما نیروی عاطفیشان به اندازهٔ ابعادشان گسترش نمییابد. روایت اپیزودیک و ریتم کمشتاب ساختار روایت یکی از دشواریهای اصلی اثر است. داستان از مجموعهای از رخدادها و مقاطع تاریخی شکل میگیرد، اما پیوند میان آنها همیشه به اندازهٔ کافی استوار نیست.
نتیجه، گاه احساسی اپیزودیک دارد: صحنهای مهم آغاز میشود، اطلاعاتی دربارهٔ موقعیت سیاسی به دست میآید و سپس فیلم به رخداد بعدی میرود، بیآنکه هر بخش الزاماً بر بخش پیشین نیرویی تازه بیفزاید. این شیوه برای انتقال دامنهٔ تاریخیِ ماجرا سودمند است، اما از تمرکز دراماتیک میکاهد. ریتم نیز عمدتاً آرام و یکنواخت است.
کندیِ روایت بهخودیخود ایراد نیست؛ فیلم تاریخی میتواند برای ساختن فضا و نمایش وزن تصمیمها به مکث نیاز داشته باشد. مسئله آن است که مکثها همیشه به تعمق یا افزایش تنش منجر نمیشوند. در بخشهایی، حرکت داستان چنان محدود میشود که تماشاگر فرصت دارد از صحنه فاصله بگیرد، نه آنکه بیشتر در آن فرو رود.
« بااینهمه، هیجان صحنههای نبرد همیشه از دلِ شخصیتها برنمیخیزد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چنانچه تدوین بر پیوند میان رخدادها و تحول تدریجیِ شخصیتها تمرکز بیشتری میکرد، همین زمان طولانی میتوانست به انسجام و عمق بینجامد. شخصیتها، بازیها و زبان فیلم قاسمخان در مرکز روایت قرار دارد، اما فیلم همیشه او را از جایگاه نماد تاریخی فراتر نمیبرد. شخصیتِ فرمانروایی که باید همزمان سیاستمدار، رهبر و چهرهای انسانی باشد، ظرفیت دراماتیک فراوانی دارد؛ بااینحال، گاه وزنِ مأموریت تاریخی بر پیچیدگیِ فردی او غلبه میکند.
در نتیجه، تصمیمهایش بیشتر به نشانههایی از یک روایت ملی بدل میشوند تا لحظههایی که از تردید، ضعف یا تناقض درونی سرچشمه گرفته باشند. دیالوگها نیز در برخی لحظات لحن خطابی و تبلیغی پیدا میکنند. وقتی شخصیتها به جای آنکه در گفتوگویی زنده و چندوجهی آشکار شوند، بیشتر حاملِ ایدهها و مواضع کلیاند، اختلافها رنگ میبازند.
دشمنیِ سیاسی و رقابت بر سر قدرت همچنان در سطح رویدادها قابلفهم است، اما انگیزههای پیچیده و تفاوتهای شخصیتی کمتر مجال بروز مییابند. این محدودیت، از شدت تأثیر عاطفیِ روابط میکاهد و باعث میشود بخشهایی از فیلم بیشتر حالتِ بازنمایی رسمیِ تاریخ داشته باشند تا تفسیر دراماتیک آن. میان بازآفرینی و اسطورهسازی فیلم را میتوان کوششی برای بازآفرینی حافظهٔ تاریخی دانست؛ تلاشی برای آنکه چهرهای مهم از گذشته در قالبی سینمایی و گسترده به مخاطب امروز معرفی شود.
همین هدف به اثر انرژی و مقیاس میبخشد، اما خطرِ اسطورهسازی را نیز در پی دارد. هرگاه شخصیت محوری بیش از اندازه به نمادِ وحدت و شکوه بدل شود، امکانِ نمایش تناقضها، مصالحههای دشوار و هزینههای انسانیِ قدرت محدود میشود. فیلم در بهترین لحظههایش میان ستایش تاریخی و نمایش کشمکش تعادل برقرار میکند؛ در لحظههای ضعیفتر، سویهٔ ستایشگر بر سویهٔ پرسشگر چیره میشود.
« دیالوگها نیز در برخی لحظات لحن خطابی و تبلیغی پیدا میکنند. »
قوتها و کاستیها
این نکته به معنای بیارزشبودنِ رویکرد حماسی نیست. برعکس، چنین رویکردی میتواند دریچهای دیدنی به تاریخ و جغرافیای کمتر بازنماییشده بگشاید. مسئله در این است که شکوهِ تصویر و اهمیتِ موضوع، جای شخصیتپردازی و پیوندهای دراماتیک را پر نمیکنند. فیلم هنگامی موفقتر است که تاریخ را از خلال فضا و کنش قابل لمس میسازد؛ و هنگامی کماثرتر که به بیان مستقیمِ عظمت تاریخی بسنده میکند.
جمعبندی «سپیدهدم دشت بزرگ» اثری است با تصویری باشکوه از دشتهای آسیای میانه و جاهطلبیِ قابلتوجه در بازآفرینی روزگار قاسمخان. فضاسازی، نورپردازی طبیعی، طراحی صحنه و مقیاس برخی صحنههای نبرد، جهانی دیدنی میسازند که برای علاقهمندان به تاریخ منطقه جذاب است. در مقابل، روایت پراکنده، ریتم یکنواخت و دیالوگهای گاه خطابی مانع آن میشوند که این شکوه به درامی یکپارچه و عمیق بدل شود.
فیلم بیش از آنکه در همهٔ لحظات بهعنوان یک داستان شخصیتمحور عمل کند، همچون تابلویی تاریخی و پرجزئیات پیش میرود؛ تابلویی که چشم را جذب میکند، اما همیشه دل و ذهن را به یک اندازه درگیر نمیسازد. تماشاگرِ مشتاقِ تاریخ قزاقستان و حماسههای سیاسی احتمالاً از جهان بصری و موضوع آن بهره خواهد برد، هرچند ممکن است در پیوندهای روایی و پرداخت روانشناختیِ شخصیتها، انتظاری برآوردهنشده باقی بماند.
« این نکته به معنای بیارزشبودنِ رویکرد حماسی نیست. »


ثبت دیدگاه