نقد و بررسی
نقد Copshop | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: محاصرهای در دل بیابان «Copshop» فیلمی است که از همان طرح مرکزیاش وعدهای روشن میدهد: چند چهره خطرناک، یک پاسگاه دورافتاده و فضایی بسته که راه فرار را به حداقل میرساند. تدی مورتتو، کلاهبرداری در حال گریز، با نقشهای حسابشده خود را به بازداشت میاندازد تا از دست آدمکشی حرفهای پنهان شود؛ اما وقتی باب ویدیک هم به همان پاسگاه میرسد، پناهگاه موقت به صحنه رویارویی بدل میشود.
والری یانگ، مأمور تازهکار، در میانه این بازی گرفتار میشود و ورود یک قاتل دیگر، تعادل شکننده موقعیت را بههم میزند. جو کارناهان این موقعیت را نه بهعنوان بستری برای تریلری واقعگرایانه، بلکه همچون میدان بازی ژانر به کار میگیرد؛ جایی که خشونت، شوخی سیاه و بدگمانی پیوسته درهم میآمیزند.
حاصل، فیلمی است که گاه با ریتم و شخصیتهایش تماشاگر را بهخوبی همراه میکند و گاه زیر بار تعدد آدمها و تغییر مسیرهای روایی، از تمرکز میافتد. جغرافیای محدود و تعلیق مهمترین امتیاز فیلم در استفاده از مکان است. پاسگاه، با راهروها، سلولها و اتاقهای اداریاش، بهتدریج از یک فضای معمولی پلیسی به محفظهای خفقانآور تبدیل میشود.
هر در بسته یا راهروی خالی میتواند نشانه خطری تازه باشد و همین محدودیت جغرافیایی به صحنههای درگیری وزن میدهد. شخصیتها نمیتوانند بهآسانی از موقعیت خارج شوند؛ ناچارند در همان فضای مشترک با یکدیگر روبهرو بمانند. این انتخاب، تعلیق را بر پایه انتظار میسازد: چه کسی در را باز خواهد کرد؟
« جغرافیای محدود و تعلیق مهمترین امتیاز فیلم در استفاده از مکان است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کدام شخصیت از نقشه دیگری خبر دارد؟ آیا قانون و ساختار پاسگاه میتوانند از افراد داخل آن محافظت کنند؟ فیلم در بهترین لحظاتش، از همین پرسشهای ساده اما مؤثر بهره میگیرد. محیط بسته همچنین به کارناهان امکان میدهد که کنش را از مقیاس یک تعقیبوگریز گسترده به نبردی نزدیک و ملموس تبدیل کند؛ نبردی که در آن فاصله چند متر میتواند تفاوت میان امنیت و خطر باشد.
بااینحال، محدودبودن مکان بهتنهایی تضمینکننده ریتم نیست. فیلم برای رسیدن به اوج تنش زمان صرف میکند و برخی بخشهای آغازین بیش از اندازه در معرفی موقعیتها و جابهجایی شخصیتها مکث دارند. این کندی کاملاً بیفایده نیست، زیرا به ساخت فضای انتظار کمک میکند، اما گاهی مرز میان تعلیق سنجیده و کشدادن روایت باریک میشود.
بازی با قواعد ژانر «Copshop» از الگوی آشنای فیلمهای محاصرهای و تریلرهای جنایی بهره میبرد، اما میکوشد با لحنی بازیگوشانه از جدیت صرف فاصله بگیرد. در این جهان، آدمها بهندرت همان چیزی هستند که در نگاه نخست به نظر میرسند. تدی، باب و والری هر یک با انگیزههایی متفاوت وارد موقعیت میشوند و اطلاعات داستان بهتدریج آشکار میشود.
فیلم از این ابهام برای حفظ کنجکاوی مخاطب استفاده میکند، هرچند این شگرد گاهی بهجای پیچیدگی ثمربخش، به پراکندگی میانجامد. لحن اثر نیز میان دو قطب حرکت میکند: از یک سو خشونتی خشن و بیپرده، و از سوی دیگر شوخیهایی که اغلب از رفتار نامتعارف شخصیتها یا بیاعتنایی آنان به موقعیت مرگبار ناشی میشود.
« آیا قانون و ساختار پاسگاه میتوانند از افراد داخل آن محافظت کنند؟ »
شخصیتها و اجرا
این آمیزه به فیلم انرژی میدهد و مانع میشود که همه چیز به جدیتی یکنواخت فروکاسته شود. اما تعادل آن همواره پایدار نیست. برخی شوخیها به شخصیتپردازی کمک میکنند، درحالیکه برخی دیگر درست در لحظهای ظاهر میشوند که روایت به تمرکز و فشار بیشتری نیاز دارد. فیلم بیش از آنکه بخواهد قواعد ژانر را از نو تعریف کند، با لذت از آنها استفاده میکند.
تماشاگر آشنا با تریلرهای اکشن میتواند بسیاری از قراردادهای روایی را تشخیص دهد؛ جذابیت اصلی نه در تازگی کامل طرح، بلکه در اجرای پرتحرک آن و برخورد شخصیتهایی است که هرکدام میکوشند کنترل اوضاع را به دست بگیرند. شخصیتهایی میان قانون و جنایت یکی از نکات جالب فیلم این است که مرز میان قانونمداری و تبهکاری را همیشه ساده و قطعی ترسیم نمیکند.
تدی و باب هر دو به جهان جنایت تعلق دارند، اما ماهیت و روشهایشان یکسان نیست. فیلم از همین تفاوتها برای ساختن نوعی بدگمانی استفاده میکند: مخاطب باید مدام بسنجد که کدام شخصیت در لحظهای مشخص خطرناکتر است و چه کسی ممکن است موقتاً به همپیمانی نیاز داشته باشد. والری در برابر این دو مرد، صرفاً مأموری نیست که وظیفهاش حفظ نظم باشد.
او مرکز اخلاقی و عملی فیلم است؛ شخصیتی که باید در محیطی بیثبات تصمیم بگیرد، خطر را ارزیابی کند و از جایگاه حرفهای خود دفاع کند. تازهکاربودن او به معنای ناتوانی نیست، اما تجربه محدودش باعث میشود هر انتخاب پیامد داشته باشد. همین وجه، او را از قهرمان اکشن شکستناپذیر دور میکند و به حضورش واقعیت بیشتری میبخشد.
« این آمیزه به فیلم انرژی میدهد و مانع میشود که همه چیز به جدیتی یکنواخت فروکاسته شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در عین حال، انبوه شخصیتهای فرعی و ورود تدریجی افراد تازه، گاهی تمرکز را از این سهگانه اصلی میگیرد. بعضی چهرهها فرصت کافی برای متمایزشدن پیدا نمیکنند و بیشتر کارکردی روایی دارند تا حضوری کامل و بهیادماندنی. این ازدحام باعث میشود در بخشهایی از فیلم، مخاطب بهجای دنبالکردن کشمکش مرکزی، ناچار شود مسیرها و نسبتهای متعدد را مرتب بازبینی کند.
بازیگری و نیروی کمدی سیاه توبی هاس در نقش آنتونی لمب از برجستهترین منابع انرژی فیلم است. بازی او بر ترکیبی نامتعارف از سبکسری، بیثباتی و تهدید بنا شده؛ شخصیتی که میتواند در یک لحظه خندهدار به نظر برسد و لحظهای بعد فضای صحنه را بهکلی مسموم کند. هاس به نقش، ریتمی عصبی میدهد و از دیالوگها و حرکاتش برای ساختن حضوری استفاده میکند که هر بار ورودش، حالوهوای فیلم را تغییر میدهد.
این اجرا بهویژه در لحظاتی موفق است که کمدی، خطر را کوچک نمیکند، بلکه آن را غیرقابلپیشبینیتر جلوه میدهد. الکسیس لاودر نیز در نقش والری حضوری محکم و گیرا دارد. بازی او بر خونسردی و واکنشهای سنجیده استوار است؛ ویژگیهایی که در میان شخصیتهای پرهیاهو و خودنمای فیلم، به والری هویت مستقلی میبخشند.
او در صحنههای اکشن صرفاً تماشاگر یا قربانی نیست و توانایی دارد مرکز توجه را از بازیگران شناختهشدهتر بگیرد. همین اجرا سبب میشود جایگاه والری در داستان از یک مأمور گرفتار فراتر برود. جرارد باتلر و فرانک گریلو نیز به شکلگیری کشمکش اصلی کمک میکنند، اما فیلم گاهی بهجای تعمیق رابطه میان دو شخصیتشان، از حضور آنها بهعنوان محرک موقعیتهای تازه استفاده میکند.
« در عین حال، انبوه شخصیتهای فرعی و ورود تدریجی افراد تازه، گاهی تمرکز را از این سهگانه اصلی میگیرد. »
قوتها و کاستیها
حاصل آن است که بازیگران اصلی بهاندازه کافی جذاباند، ولی همه شخصیتها به یک اندازه کامل و پرداختشده به نظر نمیرسند. اکشن، خشونت و ریتم روایت اکشن فیلم از مزیت فضای بسته بهره میبرد. درگیریها معمولاً به برخوردی نزدیک و مستقیم وابستهاند و پاسگاه، امکان نمایش بیپایان تعقیبوگریزهای پرزرقوبرق را نمیدهد.
این محدودیت به سکانسها نوعی زمختی و فوریت میبخشد. خشونت در فیلم ناگهانی و پرهزینه جلوه میکند و برخلاف برخی آثار اکشن، همیشه صرفاً نمایش مهارت یا زیبایی حرکت نیست؛ اغلب نشانه آن است که اوضاع از کنترل خارج شده است. با وجود این، ریتم کلی یکنواخت نیست. فیلم در ابتدا آرامتر پیش میرود و سپس با افزایش تهدیدها سرعت میگیرد، اما بخشهایی از میانه نیز از رفتوآمد میان شخصیتها و توضیح انگیزهها سنگین میشود.
در یکسوم پایانی، افزایش شدت رویدادها الزاماً به معنای افزایش انسجام نیست. فیلم در این مرحله میخواهد چند مسیر را بهطور همزمان به نتیجه برساند و همین تلاش، بخشی از اثرگذاری جمعبندی را کاهش میدهد. بیآنکه وارد جزئیات داستانی شویم، میتوان گفت پایانبندی از نظر نیروی روایی به اندازه ایده آغازین و فضای میانی قانعکننده نیست.
جمعبندی «Copshop» تریلری اکشن و جنایی است که در محدودهای کوچک، موقعیتی پرتنش میسازد و در بهترین لحظاتش از برخورد خشونت و کمدی سیاه نیرویی سرگرمکننده میگیرد. فضای بسته پاسگاه، اجرای پرتحرک توبی هاس و حضور مقتدر الکسیس لاودر، ستونهای اصلی جذابیت فیلماند. اثر همچنین از این امتیاز برخوردار است که والری را در حاشیه بازی مردان جنایتکار قرار نمیدهد و به او سهمی واقعی در پیشبرد ماجرا میدهد.
« اکشن، خشونت و ریتم روایت اکشن فیلم از مزیت فضای بسته بهره میبرد. »
جمعبندی
در مقابل، ریتم گاه کند میشود، تعدد شخصیتها تمرکز را پراکنده میکند و بخش پایانی آنقدر که باید از ظرفیتهای مقدماتی فیلم بهره نمیبرد. بنابراین «Copshop» بیش از آنکه تریلری کاملاً منسجم یا نوآورانه باشد، تجربهای پرهیجان با لحظههای بهیادماندنی است؛ فیلمی که تماشایش برای علاقهمندان به اکشنهای محصور و شخصیتمحور لذتبخش خواهد بود، هرچند پایانبندیاش ممکن است حسرت نسخهای جمعوجورتر و محکمتر را باقی بگذارد.



ثبت دیدگاه