نقد و بررسی
نقد Dinner in America | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دو حاشیهنشین در قلب حومه «Dinner in America» فیلمی است که از همان آغاز میان دو نیروی متضاد حرکت میکند: آشوب و صمیمیت. سایمون، نوازندهای پانک و فراری، با رفتارهای تند و ویرانگرش به جهان مرتب و خفهٔ حومه یورش میبرد؛ پتی، دختری منزوی و شیفتهٔ موسیقی، در همان جهان زندگی میکند، اما از مدتها پیش خود را در آن بیگانه میبیند.
برخورد این دو، نه برخورد قهرمان و قربانی است و نه قصهٔ سادهٔ نجاتیافتن یکی بهدست دیگری. هر دو به شکلی متفاوت از قواعد محیطشان بیرون افتادهاند و فیلم، با تکیه بر همین ناسازگاری، رابطهای را میسازد که هم خندهدار است و هم بهطرزی غافلگیرکننده لطیف. عنوان فیلم نیز در این میان معنایی کنایی پیدا میکند.
«شام» قرار است نشانهٔ آداب، خانواده و نظم باشد؛ اما در این داستان، دورهمیهای خانوادگی بیشتر به صحنههایی از اضطراب و قضاوت بدل میشوند. خانهها امن و آرام نیستند، و بیرون از خانه نیز لزوماً آزادی دلپذیری انتظار شخصیتها را نمیکشد. فیلم بهجای ساختن تقابل سادهٔ «خانهٔ بد» و «خیابان خوب»، نشان میدهد که گاه آدمها در هر دو فضا به یک اندازه بیپناهاند.
پتی؛ از حاشیهنشینی تا بیان خود پتی در ابتدا بهسادگی میتواند در قالب شخصیتی دستوپاچلفتی و عجیبوغریب جا بگیرد؛ دختری که دیگران او را جدی نمیگیرند و شیفتگیاش به گروه موسیقی موردعلاقهاش، از نگاه اطرافیان، موضوعی برای تمسخر است. اما فیلم بهتدریج این ظاهر کمیک را کنار میزند و به دنیای درونی او مجال میدهد.
« برخورد این دو، نه برخورد قهرمان و قربانی است و نه قصهٔ سادهٔ نجاتیافتن یکی بهدست دیگری. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پتی نه صرفاً موضوع شوخی است و نه شخصیتی که برای دوستداشتنیشدن باید ناگهان به معیارهای معمول جذابیت یا اعتمادبهنفس نزدیک شود. ویژگی مهم او این است که با همهٔ خامی و دستپاچگیاش، میل به ارتباط و بیان احساس را از دست نداده است. بخش مهمی از جذابیت شخصیتپردازی او در آن است که فیلم او را به پروژهٔ اصلاح سایمون تبدیل نمیکند.
پتی قرار نیست فقط با کمک یک مرد تندخو «زن واقعی» یا «آدمی قوی» شود. او پیش از دیدار با سایمون نیز تخیل، خواسته و زبان شخصی خود را دارد؛ آشنایی تازه صرفاً فضایی میسازد که این ویژگیها آشکارتر شوند. همین تفاوت، رابطه را از الگوی آشنای نجاتدهنده و نجاتیافته دور میکند و به آن نیرویی انسانیتر میبخشد.
سایمون؛ خشونت بهمثابه زره سایمون در ظاهر، نیروی محرک آشوب فیلم است: بیپروا، بیملاحظه و آمادهٔ درگیری با هر چیزی که بوی سلطه یا همرنگی بدهد. با این حال، فیلم او را صرفاً به هیئت شورشیِ جذاب و بیقید عرضه نمیکند. خشونت کلامی و رفتارهای نامتعارفش، گاهی خندهدار و گاهی آزاردهندهاند، اما پشت این نمایش، نوعی دفاع دائمی در برابر آسیبپذیری دیده میشود.
او با پرخاشگری فاصله میسازد؛ هرچه کمتر اجازه دهد دیگران به او نزدیک شوند، احتمال آنکه خود نیز ناچار به روبهروشدن با زخمهایش باشد کمتر میشود. این لایهٔ پنهان، سایمون را پیچیدهتر میکند، بیآنکه رفتارهایش را تبرئه کند. فیلم از مخاطب نمیخواهد هر عمل او را تحسین کند؛ بلکه نشان میدهد چگونه شخصی که خود را بیرون از نظم موجود تعریف میکند، ممکن است همان خشونت و تحقیر را در گفتار و کردار خویش بازتولید کند.
« ویژگی مهم او این است که با همهٔ خامی و دستپاچگیاش، میل به ارتباط و بیان احساس را از دست نداده است. »
شخصیتها و اجرا
بازی کایل گالنر در این نقش، میان انفجارهای ناگهانی و لحظههای کوتاهِ عقبنشینی تعادل میسازد. سایمون هرگز کاملاً رام یا قابلپیشبینی نمیشود، اما بهتدریج میتوان پشت نقاب پرسروصدا و تهاجمیاش را دید. رابطهای نامتعارف، اما نه تصنعی رابطهٔ پتی و سایمون مهمترین دستاورد فیلم است.
پیوند آنها از تشابه کامل نمیآید؛ این دو در شیوهٔ حرفزدن، رفتار اجتماعی و مواجهه با جهان فاصلهٔ زیادی دارند. آنچه میانشان شکل میگیرد، نوعی شناخت تدریجی است: هرکدام در دیگری چیزی را میبیند که محیط اطراف یا نادیده گرفته یا به تمسخر گرفته است. پتی سایمون را فقط بهعنوان تصویر افسانهایِ خوانندهٔ گروه محبوبش نمیبیند، و سایمون نیز کمکم از دیدن پتی بهعنوان آدمی عجیب و حاشیهای فراتر میرود.
فیلم در این مسیر بهجای تکیه بر گفتوگوهای احساساتی و توضیحدهنده، از برخوردهای کوچک، سکوتها و شوخیهای نامتعارف بهره میگیرد. همین انتخاب به رابطه حالوهوایی زنده میدهد: عاطفه از دل موقعیتهای خندهآور و گاه زننده سر برمیآورد، نه از لحظههایی که با تأکید موسیقایی یا دیالوگهای پرطمطراق اعلام میکنند اکنون باید احساساتی شد.
نتیجه، عشقی است که نه پاکیزه و بینقص، بلکه پرتناقض و مخصوص همین دو شخصیت است. فیلم به آنها فرصت میدهد یکدیگر را بفهمند، نه آنکه به شکل جادویی یکدیگر را «درست» کنند. پانک، موسیقی و جغرافیای فرسوده حالوهوای پانکی فیلم فقط در لباس، زبان تند یا انرژی عصیانگر خلاصه نمیشود. موسیقی در آن راهی برای بیان چیزهایی است که شخصیتها در گفتار روزمره نمیتوانند بهسادگی بر زبان بیاورند.
« بازی کایل گالنر در این نقش، میان انفجارهای ناگهانی و لحظههای کوتاهِ عقبنشینی تعادل میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ترانهها از دل تجربهٔ شخصی و خام بیرون میآیند؛ از شرم، خشم، میل و لذتِ رهاشدن. به همین دلیل، موسیقی به تزئین صحنهها محدود نمیماند و بخشی از درام میشود. ملودیهایی که در فیلم شنیده میشوند، با منش پتی و جهان زیرزمینی سایمون پیوند دارند و پس از پایان تماشا نیز ممکن است در ذهن بمانند.
در سوی دیگر، حومههای رو به زوالِ غرب میانه نقش پسزمینهای خنثی ندارند. خیابانها، خانهها و فضاهای روزمره نوعی فرسودگی و بیافقی را بازتاب میدهند؛ محیطی که ظاهر نظمیافتهاش با تنهایی و سرخوردگی ساکنانش جور درنمیآید. فیلم از این فضا تصویری واقعگرا و مستندگونه نمیسازد، بلکه آن را کمی اغراقآمیز و کاریکاتوری میکند تا حس خفقان و بیروحی پررنگتر شود.
گاهی همین اغراق، به جهان فیلم رنگی خاص میدهد؛ گاهی نیز آن را از واقعیت عاطفی شخصیتها دور میکند. طنز بیپروا و مرزهایش طنز «Dinner in America» از جنس شوخیهای مؤدبانه و نرم نیست. فحاشی، رفتارهای زننده و زبان توهینآمیز در آن فراواناند و فیلم گاه عمداً میخواهد مخاطب را معذب کند.
این لحن با جهان پانک و شخصیتهای سرکش سازگار است و به فیلم نیرویی زمخت میدهد؛ اما سازگاری سبکی همیشه به معنای ضرورت دراماتیک نیست. بعضی شوخیها بیش از آنکه شخصیت یا موقعیت را روشن کنند، صرفاً بر تندی خود تکیه دارند. بهویژه هنگامی که توهینهای نژادپرستانه یا همجنسگراهراسآمیز وارد فضای کمدی میشوند، پرسش مهمی پدید میآید: آیا فیلم دارد خشونت زبان را نقد میکند، یا فقط آن را برای تولید شوک به کار میگیرد؟
« ترانهها از دل تجربهٔ شخصی و خام بیرون میآیند؛ از شرم، خشم، میل و لذتِ رهاشدن. »
قوتها و کاستیها
این دوگانگی را نمیتوان نادیده گرفت. فیلم در بهترین لحظههایش، بیپروایی را به راهی برای برهمزدن ادبِ نمایشی و افشای قساوت اجتماعی تبدیل میکند؛ اما در لحظههایی دیگر، مرز میان نمایشِ آزار و بازتولید آن بهاندازهٔ کافی روشن نیست. برای بعضی مخاطبان، همین بیپروایی بخشی از جذابیت اثر خواهد بود؛ برای برخی دیگر، شوخیها ممکن است بیش از حد تند، بیمورد یا خستهکننده جلوه کنند.
این واکنش متفاوت، ضعف و قوت فیلم را همزمان نشان میدهد: اثر سازشناپذیر است، اما همیشه در تشخیص حد و کارکرد این سازشناپذیری موفق نیست. بازیها و ریتم روایت بازی امیلی اسکگس در نقش پتی از ارکان اصلی موفقیت فیلم است. او بدون آنکه شخصیت را به مجموعهای از تیکهای بامزه تقلیل دهد، دستپاچگی و اشتیاق پتی را ملموس میکند.
نگاههای کوتاه، مکثها و برق شادی در لحظههایی که برای دیگران شاید پیشپاافتاده باشند، به شخصیت عمق میبخشند. گالنر نیز در برابر او حضوری پرتنش دارد؛ تضاد میان این دو، به صحنهها انرژی میدهد، اما بازی او در لحظههای آرامتر هم نشان میدهد که سایمون فقط یک کاریکاتور پرخاشگر نیست.
شیمی میان این دو بازیگر، پایهٔ عاطفی داستان را نگه میدارد. با این همه، شروع فیلم ممکن است برای بخشی از مخاطبان طولانی یا تصنعی به نظر برسد. شخصیتها و فضای پیرامونشان ابتدا چنان اغراقآمیز ترسیم میشوند که تماشاگر هنوز نمیداند باید این جهان را جدی بگیرد، به آن بخندد یا از آن فاصله بگیرد.
« بازیها و ریتم روایت بازی امیلی اسکگس در نقش پتی از ارکان اصلی موفقیت فیلم است. »
جمعبندی
این لحن کمکم جا میافتد، اما گذار آن یکدست نیست. در بخشهایی نیز روایت از حرکت میایستد و موقعیتها بیش از نیاز خود کش پیدا میکنند. فیلم در صحنههایی که به رابطهٔ دو شخصیت یا موسیقی میدان میدهد، سرزنده و دقیق است؛ در بخشهایی که فقط بر رفتارهای عجیب و شوخیهای تند تکیه میکند، ریتمش افت میکند.
جمعبندی «Dinner in America» یک عاشقانهٔ متعارف با ظاهر پانکی نیست؛ فیلمی است که از دل زشتی، بیادبی و آشوب، امکان نوعی صمیمیت را بیرون میکشد. نقطهٔ قوت اصلیاش نه صرفاً تازگی موقعیت، بلکه باورپذیری پیوندی است که میان دو آدمِ حاشیهراندهشده شکل میگیرد. موسیقی پرانرژی، بازیهای زنده و نگاه همدلانه به کسانی که در محیط خود جایی پیدا نمیکنند، به فیلم شخصیتی متمایز میبخشد.
در مقابل، آغاز اغراقشده، افتوخیز ریتم و شوخیهایی که گاه از حد میگذرند، مانع از آن میشوند که فیلم در تمام لحظات به اندازهٔ رابطهٔ مرکزیاش مؤثر باشد. با وجود این، اثر در نهایت حسی گرم و ماندگار بر جا میگذارد: یادآوری اینکه گاهی لازم نیست کسی را اصلاح کرد یا به قالبی پذیرفتنی درآورد؛ گاهی کافی است دیگری او را همانگونه که هست ببیند.
« این لحن کمکم جا میافتد، اما گذار آن یکدست نیست. »



ثبت دیدگاه