نقد و بررسی
نقد The Phantom of Liberty | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آزادی؛ شبحی در دل عادتها «شبح آزادی» ساختهٔ لوئیس بونوئل، فیلمی است که از همان آغاز به تماشاگر هشدار میدهد نباید در پی قصهای متعارف، قهرمانی پایدار یا مسیر روایی مطمئن باشد. اثر با رشتهای از ماجراهای کوتاه پیش میرود؛ هر موقعیت به موقعیتی دیگر راه میبرد و شخصیتهایی که برای لحظهای مرکز توجهاند، جای خود را به چهرههایی تازه میدهند.
این ساختارِ گسسته، نه نقصی پنهانشده در فیلم، بلکه اساس تجربهای است که بونوئل میسازد: جهانی که در آن پیوندها بیشتر از آنکه تابع منطق علت و معلولی باشند، از تصادف، تداعی و جابهجایی پدید میآیند. فیلم محصول همکاری بونوئل و ژانکلود کرییر است و در ۱۹۷۴ ساخته شده است. عنوان فیلم بهروشنی به «مانیفست کمونیست» اشاره دارد، اما آزادی در اینجا نه شعاری سیاسی و نه وعدهای روشن برای رهایی است.
واژهٔ «شبح» بر ناپایداری آن تأکید میکند: آزادی چیزی است که جامعه پیوسته از آن سخن میگوید، اما همزمان با قواعد، آیینها و داوریهایش آن را مهار میکند. بونوئل بهجای ارائهٔ بیانیهای مستقیم، معنای آزادی را در برخوردهای روزمره میآزماید؛ در رفتارهایی که مردم طبیعی و محترمانه میپندارند، و در موقعیتهایی که ناگهان همان طبیعیبودن را مضحک یا هراسآور جلوه میدهند.
روایتی که مرکز ثابت ندارد تماشاگر در نخستین مواجهه ممکن است انتظار داشته باشد اپیزودهای پراکنده کمکم در قالب داستانی واحد به هم برسند. اما فیلم چنین وعدهای نمیدهد. زمان و مکان تغییر میکنند و مسیر روایت از دوران ناپلئونی به جهان معاصر میرسد؛ آدمها و موقعیتها بهواسطهٔ برخوردهای تصادفی از یک بخش به بخش دیگر گذر میکنند.
« فیلم محصول همکاری بونوئل و ژانکلود کرییر است و در ۱۹۷۴ ساخته شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه، تماشاگر را از عادتِ دنبالکردن یک قهرمان یا انتظار برای حل معمایی مرکزی محروم میکند. در عوض، باید به حرکت میان صحنهها توجه کرد: به اینکه یک موقعیت چگونه ذهن را برای موقعیت بعدی آماده میکند، بیآنکه پیوندی قطعی میان آنها بسازد. چنین ساختاری هم امتیاز فیلم است و هم منشأ دشواری آن.
گسستها حس کشف و کنجکاوی میآفرینند؛ هیچکس نمیتواند بهسادگی حدس بزند صحنهٔ بعد چه خواهد بود. اما همین پراکندگی گاه از انباشت معنا جلوگیری میکند. برخی اپیزودها همچون جرقههایی درخشان ظاهر میشوند و پیش از آنکه بتوان با شخصیتها یا پیامدهایشان همراه شد، خاموش میگردند. فیلم بیش از آنکه روایتی دربارهٔ سرنوشت آدمها باشد، نمایشگاهی از رفتارها و تناقضهای انسانی است.
طنز خشک و وارونگی معیارها طنز بونوئل از اغراق پرهیاهو نمیآید؛ نیروی آن در جدیتِ کامل چهرهها و رفتارهاست. آدمها در برابر امور نامعقول، اغلب همانقدر خونسرد میمانند که در برابر امور عادی. همین لحن بیتفاوت، فاصلهای طنزآمیز میان آنچه میبینیم و آنچه شخصیتها طبیعی تلقی میکنند پدید میآورد.
فیلم بهجای آنکه با موسیقی یا واکنشهای نمایشی به مخاطب بگوید کجا بخندد، موقعیت را با آرامش پیش میبرد و اجازه میدهد خودِ ناسازگاریها اثر بگذارند. یکی از جسورانهترین راهبردهای اثر، وارونهکردن معیارهای اجتماعی است. رفتارهایی که معمولاً خصوصیاند ممکن است در فضایی عمومی عادی جلوه کنند و آنچه جامعه محترمانه و متمدن میخواند، زیر نگاه دقیق فیلم به آیینی بیمعنا بدل شود.
« این شیوه، تماشاگر را از عادتِ دنبالکردن یک قهرمان یا انتظار برای حل معمایی مرکزی محروم میکند. »
شخصیتها و اجرا
این وارونگی صرفاً برای غافلگیری نیست؛ بونوئل نشان میدهد که مرز میان شرم، نزاکت، اخلاق و بیادبی تا چه اندازه به قراردادهای جمعی وابسته است. صحنهٔ غذاخوردنِ وارونهشده، نمونهای مشهور از همین بازی با عادتهای جاافتاده است: خنده در آن با پرسشی ناخوشایند همراه میشود که چرا برخی رفتارها را بدیهی و برخی دیگر را رسواکننده میدانیم.
جامعه، قدرت و آیینهای روزمره نگاه انتقادی فیلم تنها متوجه بورژوازی یا طبقهای خاص نیست؛ نهادها و مناسباتی را نیز نشانه میگیرد که مدعی نظمبخشی به زندگیاند. پلیس، پزشکی، خانواده و تشریفات اجتماعی در این جهان همگی میتوانند چهرهای مضحک یا ناتوان پیدا کنند. مأموران قانون بهجای آنکه نظم را روشن و قاطع سازند، در برابر موقعیتها دستوپاگیر یا سردرگم جلوه میکنند.
پزشک و پدر نیز لزوماً حامل حقیقت یا اقتدار مطمئن نیستند. بونوئل با این تصویرها ادعا نمیکند که همهٔ نهادها یکسره بیاعتبارند؛ او بیشتر نشان میدهد اقتدار چگونه در عادتها و نشانههای ظاهری جا میگیرد و چه آسان ممکن است با اندکی جابهجایی از کارکرد بیفتد. در پس این طنز، نوعی بدگمانی ریشهدار به قطعیت دیده میشود.
شخصیتها میکوشند رفتار خود را با منطق، اخلاق یا عرف توجیه کنند، اما جهان فیلم بارها نشان میدهد که این توجیهها استوار نیستند. حقیقت در اینجا چیزی نیست که یکبار کشف شود و سپس بهآسانی در اختیار بماند؛ هر پاسخ تازه میتواند خود به پرسشی دیگر تبدیل شود. به همین سبب، تماشای فیلم بیشتر شبیه حضور در گفتوگویی بیقرار است تا دریافت نتیجهای قطعی.
« پلیس، پزشکی، خانواده و تشریفات اجتماعی در این جهان همگی میتوانند چهرهای مضحک یا ناتوان پیدا کنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فرم، تصویر و بازیگری تصویرپردازی و طراحی صحنه از تقابل میان ظاهر آراسته و محتوای نامتعارف بهره میبرند. محیطها اغلب چنان آشنا و روزمرهاند که عنصر سوررئال در آنها نه همچون گسستی کامل از واقعیت، بلکه چون ترک کوچکی در سطح آن ظاهر میشود. این انتخاب اهمیت دارد: اگر جهان فیلم از آغاز کاملاً خیالی و بیقاعده بود، شوکِ موقعیتها کاهش مییافت.
اما بونوئل صحنهها را با وقار و نظم میچیند تا بیمنطقیِ رخدادها در بطن واقعیتی ظاهراً پذیرفتنی نمایان شود. حاصل، فضایی است که هم خندهدار است و هم کمی ناآرامکننده. بازی گروهی بازیگران نیز با همین لحن هماهنگ است. حضور چهرههایی چون مونیکا ویتی، میشل پیکولی و ژان روشفور به فیلم کیفیتی جمعی میدهد، نه آنکه یک بازیگر را به مرکز عاطفی اثر بدل کند.
بازیها معمولاً کنترلشدهاند و از تأکیدهای پررنگ پرهیز میکنند؛ بازیگر در برابر امر نامعقول، اغلب به همان اندازه جدی میماند که گویی با یک مسئلهٔ اداری روبهروست. این خویشتنداری، طنز خشک فیلم را تقویت میکند، هرچند ممکن است برای تماشاگرانی که به شخصیتپردازی روانشناختی و تحول عاطفی نیاز دارند، فاصلهآفرین باشد.
ابهام بهمثابه تجربه «شبح آزادی» فیلمی نیست که برای هر تصویر یا اتفاق، کلیدی یگانه عرضه کند. نمادها در آن به نشانههایی با معنای ثابت تبدیل نمیشوند و اپیزودها نیز الزاماً به یک حکم اخلاقی مشترک ختم نمیگردند. این ابهام گاه ثمربخش است: تماشاگر را به بازاندیشی دربارهٔ قضاوتهایش وامیدارد و از تبدیل فیلم به موعظهای ساده جلوگیری میکند.
« فرم، تصویر و بازیگری تصویرپردازی و طراحی صحنه از تقابل میان ظاهر آراسته و محتوای نامتعارف بهره میبرند. »
قوتها و کاستیها
در مقابل، برخی بخشها ممکن است بیش از اندازه گذرا یا مبهم به نظر برسند؛ کنایهای که برای یک مخاطب روشن است، برای دیگری شاید فقط شوخیای نامتعارف باقی بماند. فیلم همچنین از موضوعات حساس و تابوشکنانه فاصله نمیگیرد و گاهی آنها را در کنار موقعیتهای کمیک قرار میدهد. این آمیزش میتواند عامدانه آزارنده باشد، زیرا تماشاگر را از آسودگیِ دستهبندی سادهٔ صحنهها محروم میکند.
با این حال، چنین انتخابی برای همه به یک اندازه موفق نیست: بعضی شوخیها ممکن است بیشتر به تحریک و شوک متکی به نظر برسند تا به کاوشی کامل. ارزش اثر در این نیست که هر لحظه را بهطور یکسان متقاعدکننده میکند، بلکه در جسارتش برای برهمزدن مرز میان خنده، انزجار و تأمل است. جمعبندی «شبح آزادی» اثری نامتعارف و سرزنده است که تماشاگر را نه با داستانی خطی، بلکه با زنجیرهای از برخوردها، وارونگیها و پرسشهای بیپاسخ همراه میکند.
قدرت اصلی آن در طنز خشک، نگاه بدبینانه به آیینهای اجتماعی و تواناییاش در آشکارکردن بیثباتیِ آن چیزی است که مردم «عادی» مینامند. در سوی دیگر، روایت گسسته و شخصیتپردازی محدود ممکن است انسجام و پیوند عاطفی را کاهش دهد؛ ابهام فیلم نیز گاهی بهجای گشودن افق، فاصلهای سرد ایجاد میکند.
بااینهمه، این ناهمواریها بخشی از ماهیت تجربهاند. بونوئل جهانی نمیسازد که در آن همهچیز سرانجام مرتب و معناشده شود؛ او به تماشاگر نشان میدهد نظم روزمره تا چه اندازه بر قراردادهایی شکننده استوار است. فیلم برای کسی که از روایت متعارف انتظار پاسخهای روشن دارد، میتواند دشوار باشد؛ اما برای مخاطبی که از سینما پرسش، بازی فکری و طنز گزنده میخواهد، اثری ماندگار و تأملبرانگیز باقی میماند.
« فیلم همچنین از موضوعات حساس و تابوشکنانه فاصله نمیگیرد و گاهی آنها را در کنار موقعیتهای کمیک قرار میدهد. »



ثبت دیدگاه