نقد و بررسی
نقد Limitless | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای پرکشش میان رؤیا و خطر سریال «Limitless» از فرضی داستانی بهره میگیرد که در همان نگاه نخست، هم سرگرمکننده است و هم پرسشی جدی را پیش میکشد: اگر انسانی میتوانست به تمام ظرفیت ذهنش دسترسی پیدا کند، چه چیزی به دست میآورد و چه بهایی میپرداخت؟ برایان فینچ، جوانی سرگردان و نامطمئن از آینده، با داروی اِنزدتی-۴۸ وارد جهانی میشود که در آن حافظه، سرعت تحلیل و توانایی پیوند دادن اطلاعات به شکلی حیرتانگیز افزایش مییابد.
این تغییر، زندگی او را از روزمرگی بیرون میکشد و پایش را به همکاری با افبیآی و ماجرای سناتوری مرموز باز میکند. سریال در کنار ادامهدادن جهان فیلمی به همین نام، برای خود قهرمانی تازه و لحنی مستقل میسازد. جذابیت اولیه فقط در «باهوشترشدن» شخصیت خلاصه نمیشود؛ پرسش مهمتر، فاصله میان توانایی و خرد است.
داشتن پاسخهای بیشتر، لزوماً به معنای تصمیمگیری بهتر یا شناخت عمیقتر خود و دیگران نیست. همین تمایز، ظرفیت دراماتیک ایده را میسازد و به سریال امکان میدهد از نمایش خیرهکنندهٔ ذهنی فراتر برود؛ هرچند همیشه از این ظرفیت به یک اندازه بهره نمیگیرد. روایتی میان پرونده و داستان دنبالهدار ساختار سریال بر رفتوآمد میان پروندههای پلیسی و خطوط روایی پیوسته بنا شده است.
برایان در جایگاه مشاور افبیآی، از تواناییهای تازهاش برای گشودن گرههای پیچیده استفاده میکند؛ در همان حال، راز دارو، خطرهای پیرامون آن و رابطهٔ پنهانی او با سناتور ادوارد مورا، داستانی بلندتر را پیش میبرند. این ترکیب، به هر قسمت موضوع و کشمکش مشخصی میدهد و در عین حال، مخاطب را به پیگیری پیامدهای بزرگتر ماجرا ترغیب میکند.
« سریال در کنار ادامهدادن جهان فیلمی به همین نام، برای خود قهرمانی تازه و لحنی مستقل میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این قالب در بهترین لحظههایش خوشساخت است: پروندهٔ هفتهای بهانهای میشود تا ذهن پرشتاب برایان را در عمل ببینیم، و خط اصلی یادآوری میکند که توانایی تازهاش پیامدهایی فراتر از حل معما دارد. بااینحال، چنین الگویی محدودیت خود را نیز آشکار میکند. گاهی پروندهها بیش از اندازه شبیه به یکدیگر میشوند و راهحلها زودتر از آنکه تعلیق کافی شکل بگیرد، قابل حدساند.
در این قسمتها، قصهٔ دارو و رابطههای پیرامون آن جذابتر از معمای جنایی باقی میماند. برایان فینچ؛ قهرمانی سرزنده و ناپخته بخش عمدهای از نیروی سریال از برایان میآید؛ شخصیتی که نه نابغهای سرد و بینقص است و نه قهرمانی که از همان ابتدا آمادگی پذیرش مسئولیتهای بزرگ را داشته باشد.
او شوخطبع، پرجنبوجوش و گاه آشکارا بیتجربه است. همین تضاد میان توان ذهنی خارقالعاده و بلوغ عاطفی محدود، منبع مهمی برای طنز و کشمکش فراهم میکند. دارو میتواند ذهن او را در حل مسئله نیرومند کند، اما بهسادگی نمیتواند ترسها، عادتها و ناپختگیهایش را از میان ببرد. بازی جیک مکدورمن در شکلدادن به این شخصیت نقشی اساسی دارد.
او به برایان انرژی و شوخطبعی میبخشد و کاری میکند که رفتارهای گاه سبکسرانهٔ او بیش از آنکه صرفاً آزاردهنده باشند، بخشی از جذابیت شخصیت به نظر برسند. البته این ویژگی همیشه بینقص عمل نمیکند. در بعضی لحظهها، ناپختگی برایان از حد شیرین و بازیگوشانه فراتر میرود و به بچهگانهبودن نزدیک میشود؛ بهخصوص وقتی موقعیت از او واکنشی سنجیدهتر انتظار دارد.
« بااینحال، چنین الگویی محدودیت خود را نیز آشکار میکند. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، همین ناهمخوانی میان نبوغ و خامی، شخصیت را از یک قهرمان فرمولی جدا میکند. گروه بازیگران و روابط میان شخصیتها رابطهٔ برایان با مأمور ربکا هریس، یکی از پایههای مهم مجموعه است. تقابل نگاه عملی و مأموریتمحور ربکا با ذهن پرشتاب و رفتار پیشبینیناپذیر برایان، هم به صحنههای جنایی جان میدهد و هم زمینهٔ طنز را فراهم میکند.
مأمور اسپلمان بویل و نسرین «ناز» پوران نیز با حضور در گروه افبیآی، به فضای کاری مجموعه وزن و تنوع میبخشند. این روابط زمانی بهترین کارکرد را دارند که شخصیتها فقط ابزار حل پرونده نباشند و تفاوتهایشان در اعتماد، قدرت و مسئولیت آشکار شود. برَدلی کوپر در نقش سناتور ادوارد مورا، پیوندی میان مجموعه و جهان پیشین داستان برقرار میکند.
حضور او یادآور آن است که دارو صرفاً ابزار قهرمان تازه نیست و قدرتی است که میتواند در دست افراد مختلف، مسیرهای متفاوتی پیدا کند. مجموعه در مواجهه با مورا و رازهای پیرامونش، دریچهای به سوی داستانی سیاسیتر و پرمخاطرهتر میگشاید؛ هرچند بخشی از این خط داستانی در میان پروندههای مستقل مجال کافی برای گسترش نمییابد.
طنز، ریتم و زبان بصری «Limitless» از آن دسته آثار جنایی نیست که بخواهد پیوسته در فضایی تیره و سنگین حرکت کند. طنز، بازیگوشی و گاه اغراق، بخشی از هویت آن است. تصویرسازی ذهن شتابگرفتهٔ برایان به سریال امکان میدهد تجربهٔ او را به زبان بصری تبدیل کند: جهشهای ناگهانی میان اطلاعات، تداعیهای سریع و لحظههایی که جهان معمولی انگار با سرعتی تازه سازمان مییابد.
« بااینهمه، همین ناهمخوانی میان نبوغ و خامی، شخصیت را از یک قهرمان فرمولی جدا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این شگردها در خدمت ایدهٔ مرکزیاند و به تماشاگر کمک میکنند تفاوت تجربهٔ برایان را حس کند، نه آنکه فقط دربارهاش بشنود. ریتم روان مجموعه نیز از امتیازهای آن است. قسمتها عموماً بهسرعت از معرفی مسئله به سوی کشف و رویارویی حرکت میکنند و ترکیب طنز، اکشن و تحقیق مانع یکنواختشدن فضا میشود.
این سبکی، به معنای کماهمیتبودن همهٔ لحظهها نیست؛ بلکه راهی است برای آنکه سریال بتواند هم سرگرمکننده بماند و هم گهگاه به پیامدهای شخصی و اخلاقی مصرف دارو نزدیک شود. برای بسیاری از مخاطبان، همین توازن و قابلیت بازتماشا از دلایل اصلی دلچسببودن مجموعه است. ظرفیت ازدسترفته و محدودیتهای ساختاری هرچه ایدهٔ اصلی پرکششتر باشد، پروندههای معمولیتر بیشتر به چشم میآیند.
برخی ماجراهای افبیآی از قالب آشنای معمای هفتگی چندان فاصله نمیگیرند و گاهی چنان عمل میکنند که گویی فقط وظیفه دارند تواناییهای برایان را به نمایش بگذارند. در این لحظهها، سرنخها و حلوفصل پرونده میتوانند قابلپیشبینی شوند و از پیچیدگی روانشناختی یا اخلاقیای که ایده وعده میدهد، فاصله بگیرند.
همچنین پرسشهای مربوط به خود اِنزدتی-۴۸ ــ وابستگی، محدودیتهای قدرت و آثار آن بر شخصیت و روابط ــ گاه در سایهٔ ساختار اپیزودیک قرار میگیرند. هرگاه مجموعه بیش از پروندهٔ مستقل بر این جنبهها تمرکز میکند، جهان داستانیاش غنیتر و متمایزتر میشود. همین نکته توضیح میدهد چرا بعضی مخاطبان حس میکنند سریال میتوانست مسیر جذابتری را در پیش بگیرد: هستهٔ داستانی آن بزرگتر از قالبی است که گاهی در آن محصور میشود.
« ریتم روان مجموعه نیز از امتیازهای آن است. »
قوتها و کاستیها
جایگاه و تجربهٔ تماشا این مجموعه در یک فصل بیستودوقسمتی روایت شد و پس از آن ادامه نیافت؛ واقعیتی که در ارزیابی تجربهٔ تماشایش اهمیت دارد. «Limitless» با آنکه سرنخها و رابطههای داستانی بلندمدت میسازد، فرصت چندانی برای گسترش تدریجی همهٔ آنها پیدا نمیکند. نتیجه، اثری است که هم میتوان از قسمتهای مستقلش لذت برد و هم هنگام دنبالکردن خط اصلی، ظرفیتهای بسطنیافتهاش را احساس کرد.
بااینحال، توقف زودهنگام بهتنهایی ارزش فصل موجود را از میان نمیبرد. مجموعه از همان ابتدا هویت قابل تشخیصی دارد: قهرمانی دوستداشتنی اما ناپخته، ایدهای علمیتخیلی و سرزنده، و ترکیبی سبک از پروندهٔ جنایی و داستان پیوسته. آنچه کمبودش حس میشود، نه جذابیت اولیه، بلکه فرصت بیشتر برای پرداخت پیامدهای دارو و رهاشدن از تکرار برخی پروندههاست.
جمعبندی «Limitless» سریالی خوشتماشا و خلاق است که بهترین دستاوردش را در پیوند میان ایدهٔ داروی تقویتکنندهٔ ذهن و شخصیت پردردسر برایان فینچ پیدا میکند. بازی پرانرژی جیک مکدورمن، همراه با طنز و ریتم روان، به آن گرما و سرزندگی میدهد؛ رابطههای گروه افبیآی نیز چارچوبی مناسب برای ماجراجوییهایش فراهم میآورند.
در سوی دیگر، پروندههای گاه تکراری و بهرهگیری نهچندان پیوسته از ظرفیتهای عمیقتر دارو، مانع از آن میشود که مجموعه همواره به اندازهٔ ایدهاش بدیع بماند. با همهٔ این کاستیها، سریال اثری است که شخصیت مرکزی و فضای سرگرمکنندهاش در خاطر میمانند. برای مخاطبی که از ترکیب معما، شوخی، اکشن و علمیتخیلی لذت میبرد، تماشای آن تجربهای دلپذیر است؛ و برای کسی که بیش از هر چیز در پی تأملی گسترده دربارهٔ قدرت ذهن و بهای آن است، یادآور فرصتی است که میتوانست به داستانی پختهتر و بلندپروازانهتر بدل شود.
« بااینحال، توقف زودهنگام بهتنهایی ارزش فصل موجود را از میان نمیبرد. »



ثبت دیدگاه