نقد و بررسی
نقد The Disappearance of Eleanor Rigby: Them | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی دربارهٔ اندوهِ مشترک «The Disappearance of Eleanor Rigby: Them» درام عاشقانهای است که نقطهٔ عزیمتش نه آشنایی دو نفر، بلکه فرسایش پیوندی است که زمانی استوار و سرزنده به نظر میرسید. النور ریگبی و کانر لودلو، زوجی نیویورکی، پس از فقدانی خانوادگی در فاصلهای عاطفی گرفتار شدهاند؛ هر یک میکوشد با درد خود کنار بیاید، اما زبان و شیوهٔ سوگواریشان یکسان نیست.
فیلم از همین شکاف آغاز میکند: دو انسان ممکن است در یک اندوه شریک باشند، بیآنکه تجربهٔ درونی یکدیگر را بهدرستی بفهمند. عنوان «Them» به جای تمرکز بر یکی از دو شخصیت، وعدهٔ نگاهی مشترک میدهد. این نسخه، روایتهای پیشینِ «او» و «او» را در قالب داستانی واحد کنار هم مینشاند؛ انتخابی که هم موضوع فیلم را بازتاب میدهد و هم مسئلهای فرمی پیش میکشد: آیا میتوان دو تجربهٔ شخصی را چنان درهم آمیخت که حاصل، تصویری کاملتر از یک رابطه باشد؟
فیلم پاسخ قطعی نمیدهد، اما تنش میان این دو منظر را به بخشی از مضمون خود تبدیل میکند. عشق پس از فقدان اثر از الگوی آشنای عاشقانهای که بحران را مانعی گذرا در مسیر وصال میبیند فاصله میگیرد. در اینجا عشق، درمانی فوری یا نیرویی جادویی نیست؛ خاطرهای زنده و گاه دردناک است که شخصیتها را به هم پیوند میدهد و همزمان از روبهرو شدن با یکدیگر میترساند.
پرسش اصلی این نیست که آیا این دو هنوز همدیگر را دوست دارند، بلکه این است که عشق در برابر اندوه چه میتواند بکند و چه چیزی از توانش بیرون است. فیلم در نمایش سوگ، بیشتر به پیامدهای روزمرهٔ آن توجه دارد تا به توضیحی جامع و روشن دربارهٔ سرچشمهٔ درد. آدمها حرف میزنند، مکث میکنند، از کنار موضوعی عبور میکنند یا در رفتاری نامنتظره خود را آشکار میسازند.
« عنوان «Them» به جای تمرکز بر یکی از دو شخصیت، وعدهٔ نگاهی مشترک میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این پرهیز از توضیح کامل، به تجربهٔ شخصیتها نزدیک است: اندوه همیشه به شکل روایتی منظم و قابلبیان درنمیآید. بااینحال، همین شیوه ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار زمینهچینی روشن و پیشروی سریع دارند، فاصلهساز باشد. دو منظر و مسئلهٔ انسجام هستهٔ فرمی فیلم، کنار هم قرار دادن دو زاویهدید است.
رخدادهای مربوط به النور و کانر در یک روایت پیوسته جریان مییابند، اما این پیوستگی الزاماً به معنای یکیشدن نگاهها نیست. هر شخصیت جهان را از جایگاه خود میبیند؛ رفتار دیگری را تفسیر میکند، گاهی نادرست میفهمد و در سکوتهایش معنایی میجوید که ممکن است با حقیقت درونی آن طرف فاصله داشته باشد.
فیلم با این انتخاب، تماشاگر را وادار میکند از داوری زودهنگام فاصله بگیرد. در بهترین لحظهها، جابهجایی میان دو سوی رابطه به تجربهای کاملتر میانجامد: آنچه در یک صحنه بیاعتنایی یا طرد به نظر میآید، در پرتو صحنهای دیگر میتواند نشانهٔ درماندگی یا کوشش برای حفظ خود باشد. اما ترکیب دو روایت گاهی ضرباهنگی نابرابر پدید میآورد.
بعضی بخشها به یک شخصیت نزدیک میشوند و سپس پیش از آنکه تنششان به اندازهٔ کافی بسط یابد، توجه را به سوی دیگری میبرند. از این رو، نسخهٔ مشترک گاه میان دو کانون عاطفی در رفتوآمد است، بیآنکه همیشه ریتمی کاملاً یکدست پیدا کند. بازیگری و ظرافت رابطه جسیکا چستین و جیمز مکآووی بار اصلی فیلم را بر دوش دارند و رابطهٔ میان دو شخصیت را با ترکیبی از صمیمیت، رنجش و ناتوانی در برقراری ارتباط شکل میدهند.
« این پرهیز از توضیح کامل، به تجربهٔ شخصیتها نزدیک است: اندوه همیشه به شکل روایتی منظم و قابلبیان درنمیآید. »
شخصیتها و اجرا
چستین در نقش النور، اندوه را نه صرفاً با گریه یا فوران احساسی، بلکه با عقبنشینی، سکوت و نوعی بیقراری فروخورده منتقل میکند. شخصیت او گویی همزمان میخواهد از گذشته فاصله بگیرد و نمیتواند از آن جدا شود؛ بازی چستین این تناقض را در جزئیات رفتاری ملموس میسازد. مکآووی در نقش کانر تصویری متفاوت از سوگ ارائه میدهد.
او بیش از آنکه در خود فروبسته باشد، میکوشد کاری بکند، چیزی را تغییر دهد یا دستکم پیوند ازهمگسیخته را دوباره به حرکت درآورد. این تفاوت میان انفعال و کنشگری، به معنای سادهٔ «یکی درست میگوید و دیگری اشتباه میکند» نیست؛ فیلم نشان میدهد هر دو روش میتوانند هم راهی برای بقا باشند و هم مانعی در برابر فهم متقابل.
بازیهای دو بازیگر به این تفاوتها جان میبخشد و از تبدیل رابطه به جدالی یکبعدی جلوگیری میکند. بازیگران مکمل نیز در ساختن جهان عاطفی پیرامون زوج نقش دارند. حضور اعضای خانواده، دوستان و شخصیتهای دیگر نشان میدهد اندوه خصوصی هرچند درونی است، در خلأ رخ نمیدهد؛ اطرافیان میکوشند کمک کنند، اما گاه نمیدانند چه باید بگویند یا چگونه نزدیک شوند.
بااینحال، برخی گفتوگوها در این بخشها بیش از اندازه صریح و سنگیناند؛ گویی شخصیتها مضمون فیلم را به زبان میآورند، نه اینکه صرفاً از دل موقعیت خود حرف بزنند. نیویورک بهمثابه فضای عاطفی نیویورک در فیلم فقط محل وقوع داستان نیست؛ شهری است که میتواند هم پناهگاه باشد و هم یادآور تنهایی.
« مکآووی در نقش کانر تصویری متفاوت از سوگ ارائه میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خیابانها، رفتوآمدها و فضاهای روزمره، در کنار زندگی درونی شخصیتها قرار میگیرند و تضاد میان حرکت شهر و توقف عاطفی آنها را برجسته میکنند. جهان بیرون ادامه دارد، اما برای النور و کانر، زمان گویی در نقطهای از گذشته گیر کرده است. فضای بصری فیلم از این ناهمخوانی بهره میگیرد. حالوهوای اثر آرام و اندوهگین است و به جای تأکید بر جلوهگری، به خلوت و مکث مجال میدهد.
این انتخاب با مضمون فقدان هماهنگی دارد، زیرا سوگ اغلب در لحظات بیحادثه و تکرارشونده حضور پیدا میکند. در عین حال، فضاسازی شاعرانه همیشه به سود روایت نیست: گاه زیبایی قاب یا تأمل طولانی بر حالوهوا، جای پیشروی دراماتیک را میگیرد و کشش صحنه را کاهش میدهد. ریتم، گفتوگو و نقاط ضعف کندی ریتم فیلم تا اندازهای انتخابی و معنادار است.
داستان دربارهٔ آدمهایی است که نمیتوانند بهسادگی از اندوه عبور کنند؛ بنابراین انتظار حرکت سریع و پیدرپی چندان با حالوهوای آن سازگار نیست. صحنههای طولانی و مکثها گاهی به تماشاگر فرصت میدهند تغییرات ظریف رابطه را حس کند، اما در مواردی نیز بیش از آنکه عمق تازهای بیفزایند، احساس ایستایی ایجاد میکنند.
این تفاوت میان سکونِ بامعنا و کشآمدنِ بیثمر، یکی از چالشهای اصلی فیلم است. گفتوگوها نیز همین دوگانگی را دارند. در لحظات موفق، حرفهای شخصیتها از ناتوانیشان در گفتنِ اصل مطلب خبر میدهد؛ موضوعی که با محوریت سوءتفاهم و جدایی عاطفی پیوندی محکم دارد. اما برخی گفتوگوهای شخصیتهای فرعی مستقیماً به بیان اندیشههای کلی دربارهٔ رنج، هویت یا رابطه میپردازند.
« جهان بیرون ادامه دارد، اما برای النور و کانر، زمان گویی در نقطهای از گذشته گیر کرده است. »
قوتها و کاستیها
این صراحت ممکن است معنای صحنه را روشن کند، ولی گاهی لطافت و ابهام طبیعی آن را میگیرد. فیلم در برابر سکوت و نگاه، در پارهای لحظات بیش از حد به توضیح کلامی تکیه میکند. جمعبندی «The Disappearance of Eleanor Rigby: Them» اثری حساس و تأملبرانگیز دربارهٔ عشق پس از فقدان است؛ فیلمی که به جای وعدهٔ تسکین آسان، تفاوت شیوههای سوگواری و دشواری فهمیدن نزدیکترین آدمها را پیش میکشد.
نقطهٔ قوت اصلی آن بازیهای چستین و مکآووی و توجهش به فاصلهٔ میان تجربهٔ درونی دو نفر است. ترکیب دو زاویهدید نیز، با وجود ناهماهنگیهایی در ریتم و انسجام، با مضمون بنیادین اثر همخوانی دارد. این فیلم ممکن است برای مخاطبی که درام پرحادثه یا پاسخهای روشن میجوید، کند و گاه بیش از اندازه گفتوگومحور جلوه کند.
بااینحال، صمیمیت عاطفی و فضای اندوهگینش ماندگار است. ارزش اثر بیش از آنکه در حلکردن معمای رابطه باشد، در ثبت لحظههایی است که دو نفر هنوز به هم وابستهاند، اما راه رسیدن به یکدیگر را گم کردهاند.
« این صراحت ممکن است معنای صحنه را روشن کند، ولی گاهی لطافت و ابهام طبیعی آن را میگیرد. »



ثبت دیدگاه