نقد و بررسی
نقد Taxi 5 | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به مارسی با چهرههایی تازه «تاکسی ۵» میکوشد میراث مجموعهای را احیا کند که هویت خود را بر پیوند میان پلیس دستوپاچلفتی، رانندهای جسور و تاکسی سفیدِ دستکاریشده بنا کرده بود. فیلم بهجای بازگرداندن دانیل و امیلیَن به مرکز ماجرا، قهرمانانی تازه معرفی میکند: سیلوَن مارو، مأمور بلندپرواز پلیس، و ادی، برادرزادهٔ دانیل و رانندهای که اعتمادبهنفسش از مهارتش پیشی گرفته است.
مأموریتشان، متوقفکردن گروهی از سارقان ایتالیایی است که با خودروهای فراری میگریزند. این تغییر نسل میتوانست فرصتی برای بازآفرینی جهان مجموعه باشد، اما فیلم بیش از آنکه به شخصیتهای تازه مجال شکلگیری بدهد، به نشانههای آشنای «تاکسی» تکیه میکند: تعقیبوگریز، شوخیهای پرتحرک و خودرویی که بهتنهایی به یکی از شخصیتهای اصلی بدل شده است.
نتیجه، اثری است که میخواهد هم دنباله باشد و هم شروعی دوباره، اما میان این دو هویت کاملاً استوار نمیایستد. داستان؛ تکیه بر موتور، نه بر روایت پیرنگ فیلم ساده و کمپیچوخم است: مأمور تازهوارد پلیس مارسی باید به یاری ادی و تاکسی مشهور، از سارقان پیشی بگیرد و آنان را به دام اندازد.
« مأموریتشان، متوقفکردن گروهی از سارقان ایتالیایی است که با خودروهای فراری میگریزند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ساختار برای کمدی اکشنِ سبک کفایت میکند، اما فیلم کمتر میکوشد از آن چیزی فراتر بسازد. انگیزهها عمدتاً در خدمت راهاندازی صحنهٔ بعدیاند و شخصیتها بیشتر بهانهای برای حرکتاند تا انسانهایی با کشمکشهای درونیِ پیگیر. سستی داستان لزوماً در چنین فیلمی عیب مرگبار نیست؛ بسیاری از آثار این ژانر با قصهای کمعمق، اما با ریتم و جذابیت اجرایی، تماشاگر را همراه میکنند.
مشکل «تاکسی ۵» آن است که روایتش بهندرت به اندازهٔ صحنههای رانندگی سرزنده میشود. فاصلهٔ میان یک تعقیبوگریز و تعقیب بعدی گاهی با موقعیتهایی پر میشود که نه تعلیق قابلتوجهی میسازند و نه رابطهٔ شخصیتها را به شکلی معنادار گسترش میدهند. غیبت دانیل و بار نوستالژی نبود دانیل یکی از مهمترین خلأهای فیلم است؛ نه فقط به سبب محبوبیت او، بلکه چون سبک رانندگی و روحیهٔ سرکش او بخش بزرگی از هویت مجموعه را شکل داده بود.
ادی وارث تاکسی سفید است، اما وارث توانایی و کاریزمای عمویش نیست. همین فاصله میتوانست سرچشمهٔ طنزی تازه باشد: رانندهای ناشی که ناچار است با خودرویی افسانهای کنار بیاید. فیلم گاه از این تضاد بهره میگیرد، ولی پیوند ادی با میراث دانیل به اندازهای عمیق نمیشود که جای خالی او را پُر کند.
« این ساختار برای کمدی اکشنِ سبک کفایت میکند، اما فیلم کمتر میکوشد از آن چیزی فراتر بسازد. »
شخصیتها و اجرا
بازگشت ژرار ژیبر، با بازی برنار فارسی، به فیلم تکیهگاهی آشنا میدهد؛ حضوری که برای طرفداران قدیمی معنای بیشتری دارد. بااینحال، ارجاع به گذشته بهتنهایی جای رابطههای مرکزی و انرژی گروه پیشین را نمیگیرد. فیلم پیوسته یادآوری میکند که بخشی از جهان «تاکسی» هنوز اینجاست، اما کمتر نشان میدهد چرا این جهان با چهرههای تازه ضرورتاً باید ادامه یابد.
کمدی؛ میان لحظههای موفق و شوخیهای فرسوده طنز فیلم از اغراق، ناهماهنگی میان اعتمادبهنفس و توانایی، و برخورد شخصیتها با آشفتگیهای پلیسی نیرو میگیرد. در برخی لحظهها، این شیوه نتیجه میدهد: شوخیها سریعاند و از دل موقعیتهای فیزیکی بیرون میآیند، بهویژه هنگامی که ادی میکوشد کنترل اوضاع را در دست بگیرد، اما خودِ او بخشی از آشوب میشود.
برای تماشاگرانی که از کمدی سبک و بیتکلف استقبال میکنند، این لحظهها میتوانند واقعاً سرگرمکننده باشند. اما کیفیت شوخیها یکنواخت نیست. بخشی از آنها به تکرار الگوهای آشنا بسنده میکنند و بخشی دیگر پیش از آنکه موقعیت فرصت خنداندن پیدا کند، با اغراق و تأکید بیش از اندازه خنثی میشوند.
« بااینحال، ارجاع به گذشته بهتنهایی جای رابطههای مرکزی و انرژی گروه پیشین را نمیگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم گاهی به جای ساختن طنز از شخصیت و موقعیت، صرفاً بر بلندتر، سریعتر و شلوغتر شدن صحنه تکیه میکند. در نتیجه، لحظههای خندهدار پراکندهاند و میان آنها بخشهایی قرار دارد که بیشتر به توقفی کوتاه پیش از حرکت بعدی شباهت دارند. تعقیبوگریزها و لذت تماشای خودروها جایی که «تاکسی ۵» بیشترین اطمینان را از خود نشان میدهد، صحنههای رانندگی است.
تقابل خودروهای فراری با تاکسی سفید، فیلم را به میدان نمایشی برای سرعت و مانور تبدیل میکند. صحنهها انرژی بصری دارند و بهخوبی میدانند که مخاطب این مجموعه تا چه اندازه برای دیدن خودروهایی که از قواعد معمول خیابان سرپیچی میکنند، مشتاق است. برای علاقهمندان به خودرو، همین نمایش ماشینها و تعقیبهای پرتحرک میتواند بخش مهمی از جذابیت فیلم باشد.
بااینحال، اکشن هم از تکرار مصون نیست. چند صحنه برجستهاند، اما فیلم همیشه نمیتواند هر تعقیب را از نظر طراحی، میزان خطر یا خلاقیت از قبلی متمایز کند. گاهی سرعت و آشوب جای تعلیق را میگیرند: تماشاگر میبیند خودروها حرکت میکنند، اما کمتر نگران نتیجهٔ برخوردهاست. با وجود این، بخشهای رانندگی از منسجمترین اجزای فیلماند و هنگام تماشای آنها روشن میشود که سازندگان بیش از هر چیز به انرژی حرکتی اثر دل بستهاند.
« فیلم گاهی به جای ساختن طنز از شخصیت و موقعیت، صرفاً بر بلندتر، سریعتر و شلوغتر شدن صحنه تکیه میکند. »
قوتها و کاستیها
بازیها و شکلگیری گروه تازه فرانک گاستامبید در نقش سیلوَن، شخصیتی را ارائه میکند که جدیت و خودبزرگبینیاش زمینهٔ موقعیتهای کمیک را فراهم میآورد. ملک بنتالها نیز ادی را با نوعی آشفتگی دوستداشتنی بازی میکند؛ شخصیتی که میخواهد بیش از آنچه واقعاً میتواند از خود نشان دهد، اما همین ناهماهنگی گاه او را بامزه میسازد.
بااینهمه، رابطهٔ این دو بهندرت به شیمیِ قوی و ماندگاری میرسد که بتواند بار فیلم را در لحظات بیحادثه بر دوش بکشد. بازیگران مکمل به ساختن فضای پرهیاهوی مارسی کمک میکنند، اما بسیاری از نقشها کارکردی محدود دارند و بهسرعت در خدمت شوخی یا پیشبرد ماجرا قرار میگیرند. فیلم بیش از آنکه به پرورش یک گروه تازه بپردازد، شخصیتها را در جایگاههایی آشنا میچیند: مأمور قانونمدار یا بلندپرواز، همکار نامتعارف، رئیس پرهیاهو و مجرمانی که باید تعقیب شوند.
چنین قالبی برای سرگرمی کوتاهمدت کار میکند، ولی مانع شکلگیری عمق و پیوند عاطفی میشود. کارگردانی و جایگاه فیلم در مجموعه فرانک گاستامبید با ریتمی تند و تأکید بر حرکت، میکوشد فیلم را از ایستایی دور نگه دارد. این انتخاب در صحنههای اکشن سودمند است، اما شتاب کلی گاهی به زیان مکثهای لازم برای تثبیت شخصیتها تمام میشود.
« چنین قالبی برای سرگرمی کوتاهمدت کار میکند، ولی مانع شکلگیری عمق و پیوند عاطفی میشود. »
جمعبندی
فیلم سریع به سراغ شوخی بعدی یا تعقیب بعدی میرود و کمتر اجازه میدهد موقعیتها رسوب کنند. به همین دلیل، «تاکسی ۵» بیشتر مجموعهای از قطعات سرگرمکننده و ناموفق است تا اثری با لحن و قوس دراماتیکِ یکپارچه. بهعنوان دنبالهای پس از فاصلهای طولانی، فیلم با مسئلهای دشوار روبهروست: چگونه میتوان به گذشته احترام گذاشت، بیآنکه صرفاً آن را تقلید کرد؟
پاسخ آن چندان قانعکننده نیست. نشانههای آشنای مجموعه حاضرند، اما تازگی لازم برای آنکه این بازگشت را ضروری جلوه دهند، کمرنگ است. ازاینرو، برخی تماشاگران آن را ادامهای قابلقبول برای یک شب سبک خواهند یافت و برخی دیگر، نسخهای کمرمقتر از فرمول پیشین. جمعبندی «تاکسی ۵» فیلمی است که بیش از هر چیز با حرکت زنده میماند: خودروهای پرسرعت، تعقیبوگریزهای دیدنی و چند شوخی که گاه درست به هدف میزنند.
داستان کماهمیت، شوخیهای ناموفق و نبود دانیل، در مقابل، مانع از آن میشوند که فیلم به سطح بهترین لحظههای مجموعه برسد. اثر نه کاملاً بیلذت است و نه بازگشتی درخشان؛ سرگرمیای نابرابر است که ارزشش به میزان علاقهٔ تماشاگر به ماشینبازی و کمدیِ شلوغ بستگی دارد. برای مخاطبی که با انتظار داستانی محکم یا همان جذابیت قسمتهای پیشین سراغش میرود، ناامیدکننده خواهد بود؛ اما اگر هدف چند صحنهٔ پرتحرک و تماشایی باشد، فیلم هنوز لحظاتی برای لذت بردن دارد.
« فیلم سریع به سراغ شوخی بعدی یا تعقیب بعدی میرود و کمتر اجازه میدهد موقعیتها رسوب کنند. »



ثبت دیدگاه