نقد و بررسی
نقد جونگ ای الهه آتش Goddess of Fire با زیرنویس فارسی (The Goddess of Fire) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان آتش و خاک «The Goddess of Fire» از آن مجموعههای تاریخی است که هستهٔ دراماتیک خود را نه در میدان نبرد، بلکه در کارگاهی پر از خاک، آب و شعله میجوید. داستان در اواخر سدهٔ شانزدهم و در دورهٔ چوسان میگذرد؛ روزگاری که سفالینهٔ سفید کرهای در اوج اعتبار هنری و فنی خود قرار داشت.
مرکز روایت، جونگیی است: زنی بااستعداد و بلندپرواز که میخواهد در جهانی مردسالار، هنر سفالگری را از آنِ خود کند و نامش را در میان استادکاران ثبت کند. مجموعه از همین خواستهٔ فردی، پلی به سوی کشمکشهای دربار و رابطهٔ عاطفی او با شاهزاده گوانگهه میسازد، بیآنکه در آغاز همهٔ مسیر پیش رو را آشکار کند.
داستان از زندگی هنری باک پا-سون الهام گرفته، اما آن را در قالبی ملودراماتیک و عاشقانه بازپردازی میکند. قهرمانی با ارادهای سرکش جونگیی شخصیتی است که نیروی پیشبرندهٔ مجموعه را فراهم میکند. انگیزهٔ او صرفاً رسیدن به شهرت یا جلب توجه دیگران نیست؛ سفالگری برایش راهی است برای شناختن تواناییهای خود و اثبات اینکه جنسیت نباید مرز مشارکت در هنر باشد.
همین ویژگی به روایت بُعدی فراتر از رقابتهای معمول درامهای تاریخی میدهد: هر بار که جونگیی در برابر مانعی میایستد، مسئله فقط کامیابی یا ناکامی شخصی او نیست، بلکه جایگاه زنی است که میخواهد در یک نهاد سنتی جدی گرفته شود. مون گونیونگ با حضوری گرم و بیتکلف، به این شخصیت دسترسیپذیری عاطفی میبخشد.
« داستان از زندگی هنری باک پا-سون الهام گرفته، اما آن را در قالبی ملودراماتیک و عاشقانه بازپردازی میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او جونگیی را نه قهرمانی بینقص، بلکه انسانی پرشور، آسیبپذیر و گاه شتابزده تصویر میکند؛ کسی که گاهی از شدت ایمان به راه خود، هزینههای انتخابهایش را دیر میسنجد. بازی او بهویژه زمانی اثرگذار است که شخصیت میان خواست هنری و نیازهای عاطفیاش گرفتار میشود. در چنین لحظههایی، عزم جونگیی به خشکی و شعار بدل نمیشود؛ تماشاگر میتواند هم نیروی پیشبرندهٔ او را ببیند و هم تردیدهای پنهانش را.
سفالگری؛ هنر، دانش و تصویر یکی از جذابترین وجوه سریال، جدی گرفتن سفالگری بهعنوان حرفهای است که هم به ظرافت هنری نیاز دارد و هم به دانش فنی. ساخت یک ظرف در این جهان تنها نتیجهٔ الهام لحظهای نیست؛ حاصل انتخاب مواد، تشخیص کیفیت، مهار آتش و صبر در برابر فرایندی است که نتیجهاش همیشه قابل پیشبینی نیست.
از اینرو، کارگاه سفالگری به صحنهای نمایشی تبدیل میشود: هر قطعه میتواند نشانهٔ مهارت، منزلت و رقابت باشد و هر شکست، فرصتی برای آشکار شدن دشواری این هنر. ظرفها و جزئیات ساخت آنها به سریال کیفیتی دیداری میدهند که از تزئین صرف فراتر میرود. رنگ، لعاب و شکل ظروف با شخصیت اصلی و آرمان او پیوند پیدا میکنند؛ سفیدی چینی، در کنار آتش کوره، تصویری از کشمکش میان ظرافت و خشونت میسازد.
این تقابل، عنوان مجموعه را نیز در ذهن بیننده زنده نگه میدارد: آتش نیرویی است که میتواند اثر هنری را کامل کند، اما مهارناپذیریاش آن را به خطر میاندازد. همین استعاره در مسیر جونگیی هم بازتاب مییابد؛ شور و استعدادش سرچشمهٔ حرکت اوست، ولی راه تحقق آن از دل خطر و فشار میگذرد. چوسان؛ دربار و جهان بیرون از آن فضاسازی تاریخی مجموعه از نقاط قوت روشن آن است.
« بازی او بهویژه زمانی اثرگذار است که شخصیت میان خواست هنری و نیازهای عاطفیاش گرفتار میشود. »
شخصیتها و اجرا
کارگاه، پوشاک، معماری و دکورها تصویری دیدنی از جهانی میسازند که در آن هنر با سلسلهمراتب اجتماعی و سیاست دربار گره خورده است. بنوون، کارگاه سلطنتی سفالگری، فقط محل آموختن فن نیست؛ فضایی است که در آن مقام، رقابت و دسترسی به قدرت تعیین میکنند چه کسی دیده شود و چه کسی در حاشیه بماند.
ورود جونگیی به این محیط، داستان را از روایت سادهٔ پرورش استعداد به بررسی مناسبات نهادی بدل میکند. درام همچنین میکوشد میان زندگی خصوصی شخصیتها و فشارهای سیاسی پیوند برقرار کند. رابطهٔ جونگیی و گوانگهه در خلأ شکل نمیگیرد: جایگاه شاهزاده، وظایف سلطنتی و مناسبات قدرت بر امکان انتخابهای شخصی سایه میاندازند.
پیوند عاطفی این دو به همین دلیل بار ملودراماتیک دارد؛ احساساتشان نه فقط با سوءتفاهم یا رقابت، بلکه با سازوکارهای بزرگتری روبهروست که اختیار فرد را محدود میکند. بااینحال، مجموعه گاهی چنان به تکیهگاههای آشنای درام درباری بازمیگردد که مضمون اجتماعی و هنریاش برای مدتی از مرکز توجه دور میشود.
عشق، وفاداری و انتخاب داستان عاشقانه در «The Goddess of Fire» با بلندپروازی هنری جونگیی رقابت میکند، اما در بهترین لحظههایش مکمل آن است. گوانگهه در برابر او تنها یک معشوق نیست؛ نمایندهٔ جهانی است که هرچند میتواند استعدادش را تحسین کند، خود نیز در بند مسئولیتها و محدودیتهای سیاسی قرار دارد.
« ورود جونگیی به این محیط، داستان را از روایت سادهٔ پرورش استعداد به بررسی مناسبات نهادی بدل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رابطهٔ آنها بر همین فاصله بنا میشود: نزدیکی عاطفی، الزاماً به معنای امکان زیستن آزادانه در کنار یکدیگر نیست. کیم بام در نقش کیم ته-دو نیز حضوری وفادار و محافظتگر دارد و به بافت عاطفی روایت بُعد دیگری میافزاید. مجموعه از این راه، عشق را تنها به کشش رمانتیک میان دو شخصیت فرو نمیکاهد؛ مراقبت، وفاداری و همراهی نیز بخشی از معنای آن میشوند.
البته این گستردگی عاطفی گاه به سود کشش روایی تمام نمیشود. وقتی یک موقعیت یا احساس بیش از اندازه تکرار شود، رابطهها بهجای آنکه پیچیدهتر شوند، در مدار تأکیدهای مکرر میچرخند. ریتم و فرسایش تکرار طول مجموعه به آن فرصت میدهد تا جهان کارگاه و دربار را با جزئیات بسازد، اما همین فرصت به یکی از دشواریهایش نیز تبدیل میشود.
روایت در بخشهایی آرام و سنجیده پیش میرود؛ این کندی گاهی با موضوع داستان تناسب دارد، زیرا سفالگری خود هنری صبورانه است و پیشرفت آن در یک لحظه رخ نمیدهد. اما میان مکثی که فضا و شخصیت را غنی میکند و کشآمدنی که داستان را درجا نگه میدارد، تفاوت وجود دارد. سریال همیشه نمیتواند این مرز را حفظ کند.
برخی گرهها و رویاروییها چنان بازمیگردند که اثرگذاری نخستین خود را از دست میدهند. تماشاگر گاهی پیش از شخصیتها میفهمد که یک تنش دوباره به شکل دیگری تکرار خواهد شد، و همین پیشبینیپذیری از نیروی تعلیق میکاهد. ملکه نیز در شماری از موقعیتها با رفتارهایی آزاردهنده و اصرار بر کشمکشهای آشنا، به جای پیچیدهتر کردن درام، آن را فرسوده میکند.
« رابطهٔ آنها بر همین فاصله بنا میشود: نزدیکی عاطفی، الزاماً به معنای امکان زیستن آزادانه در کنار یکدیگر نیست. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، مجموعه کاملاً از حرکت نمیایستد؛ جهان هنری، بازی بازیگران و لحظههایی که جونگیی در مسیر آموختن و ساختن پیش میرود، بارها توجه را به داستان بازمیگردانند. جمعبندی «The Goddess of Fire» در پیوند دادن تاریخ، عشق و هنر، اثری دیدنی و گاه نامتوازن است. مهمترین دستاورد آن ساختن جهانی است که سفالگری در آن هم موضوعی زیبا برای تماشا و هم نیرویی تعیینکننده در زندگی شخصیتهاست.
مون گونیونگ با بازی صمیمی خود، جونگیی را به قهرمانی دوستداشتنی بدل میکند و دکورها و ظروف، به روایت هویتی بصری میبخشند که بهسادگی از یاد نمیرود. در مقابل، ریتم کند، تکرار بعضی موقعیتها و پرداخت خستهکنندهٔ برخی چهرههای درباری مانع از آن میشوند که همهٔ اجزای مجموعه با یک قدرت پیش بروند.
بااینحال، ضعفهای روایی آن ارزش جهانسازی و مضمون مرکزیاش را از میان نمیبرد. این مجموعه برای بینندهای که به درام تاریخی، هنرهای سنتی و شخصیتهایی مشتاقِ عبور از مرزهای تحمیلشده علاقه دارد، تجربهای دلپذیر است؛ اثری که در بهترین لحظههایش یادآوری میکند هنر نیز میتواند نوعی ایستادگی باشد.
« جمعبندی «The Goddess of Fire» در پیوند دادن تاریخ، عشق و هنر، اثری دیدنی و گاه نامتوازن است. »



ثبت دیدگاه