نقد و بررسی
نقد Jeremiah Johnson | 1972
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طبیعت بهمثابه جهانِ فیلم «جرمایا جانسون» وسترنی است که چشمانداز کوهستانی را از پسزمینهای باشکوه به نیرویی فعال در روایت بدل میکند. کوههای راکی در اینجا نه صرفاً منظرهای برای قاببندیهای تماشایی، بلکه قلمرویی سختگیرند: برف، سرما، فاصله و سکوت هر روز شخصیت را میآزمایند. آدمی در برابر پهنهٔ طبیعت کوچک میشود و بقا بیش از آنکه حاصل قهرمانی باشد، به یادگیری مداوم و پذیرش محدودیتها وابسته است.
همین نگاه، فیلم را از بسیاری از وسترنهایی که چشمانداز را به صحنهٔ رویارویی بدل میکنند، جدا میسازد. سیدنی پولاک با بهرهگیری از فضاهای طبیعی یوتا، حس دورافتادگی و بیپناهی را به تماشاگر منتقل میکند. قابهای باز، شخصیت را در دل کوهستان محصور نمیکنند؛ برعکس، وسعت جهان را پیش روی او میگشایند و در همان حال، تنهاییاش را عیانتر میسازند.
طبیعت زیباست، اما رامشدنی نیست. این دوگانگی، از ارزشهای بنیادین فیلم است: آنچه چشم را مسحور میکند، میتواند بدن را فرسوده و زندگی را تهدید کند. مردی که باید از نو بیاموزد جرمایا با ارادهای روشن به کوهستان میآید، اما اراده بهتنهایی برای زیستن در آن کافی نیست. او در آغاز، در برابر محیطی قرار دارد که قواعدش را نمیشناسد و ناچار است مهارتهای ابتدایی بقا را از تجربهٔ دیگران بیاموزد.
« همین نگاه، فیلم را از بسیاری از وسترنهایی که چشمانداز را به صحنهٔ رویارویی بدل میکنند، جدا میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مسیر او نه داستان پیروزی یک قهرمان از پیش آماده، بلکه روندی تدریجی از آزمون، خطا و سازگاری است. هر موفقیت کوچک، بهایی دارد و هر اشتباه میتواند پیامدی جدی به همراه بیاورد. رابرت ردفورد این دگرگونی را با خویشتنداری اجرا میکند. او شخصیت را به مردی پرحرف و خودنمایانه تبدیل نمیکند؛ سکوت، نگاهها و واکنشهای کوتاه، بخش مهمی از بازی او هستند.
جرمایای ردفورد در ابتدا بیش از آنکه بر محیط مسلط باشد، در حال سنجیدن آن است. بهتدریج، زبان بدنش اطمینان بیشتری پیدا میکند و چهرهاش نشانههایی از تجربه و فرسودگی را در خود میگیرد. این بازی کمادعا با شیوهٔ روایت فیلم تناسب دارد: شخصیت نه با سخنرانی، بلکه با انتخابها و رفتارهایش شناخته میشود.
ریتمی آرام و روایتی اپیزودیک فیلم بهجای آنکه ماجرا را در قالب زنجیرهای فشرده از بحرانها پیش ببرد، با مجموعهای از برخوردها و تجربههای پراکنده حرکت میکند. جرمایا با مردانی روبهرو میشود که هر یک به شکلی با این سرزمین کنار آمدهاند؛ برخی راه و رسم کوه را میشناسند، برخی با آن میجنگند و برخی در پی ساختن خانهای در دل آناند.
« مسیر او نه داستان پیروزی یک قهرمان از پیش آماده، بلکه روندی تدریجی از آزمون، خطا و سازگاری است. »
شخصیتها و اجرا
این ساختار اپیزودیک، به روایت کیفیتی شبیه خاطره یا افسانه میدهد: هر برخورد، قطعهای از زندگی طولانی و پرمخاطرهای است که فیلم در پی بازنمایی آن است. این انتخاب، هم امتیاز فیلم است و هم محدودیتش. از یک سو، تماشاگر فرصت مییابد با گذر زمان و تغییر فصلها، معنای زندگی در کوهستان را حس کند.
از سوی دیگر، بعضی بخشها بیش از اندازه کش میآیند و پیوند میان رخدادها همیشه استوار نیست. لحظاتی وجود دارد که گویی بیشتر برای افزودن رنگوبویی تازه به سفر آمدهاند تا آنکه مسیر شخصیت را بهروشنی جلو ببرند. تماشاگرِ منتظر وسترنی پرحادثه، با تعقیبوگریزها و رویاروییهای پیدرپی، ممکن است از این مکثها فاصله بگیرد؛ اما برای بینندهای که با ریتم آرام و تأملی کنار میآید، همین مکثها بخشی از تجربهٔ فیلماند.
سکوت، صدا و حضور انسان سکوت در «جرمایا جانسون» فقط نبود گفتوگو نیست؛ به فضای زندگی شخصیت شکل میدهد. فاصلهٔ میان آدمها، صدای باد و حضور مداوم طبیعت، جهان عاطفی فیلم را میسازند. در چنین فضایی، گفتوگوها اغلب کوتاه و کاربردیاند و شخصیتها بهندرت احساسات خود را بهصراحت توضیح میدهند.
« این انتخاب، هم امتیاز فیلم است و هم محدودیتش. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کمگویی میتواند به فیلم صلابتی خاص ببخشد، زیرا به تماشاگر مجال میدهد معنای رفتارها را از دل موقعیتها بیرون بکشد. با این همه، فیلم در همهٔ برخوردها به یک اندازه موفق نیست. برخی شخصیتهای فرعی با چند ویژگی برجسته وارد میشوند و پیش از آنکه فرصت یابند عمق پیدا کنند، از مسیر روایت کنار میروند.
حاصل آن است که گاهی جهان فیلم از نظر چهرهها و تجربهها زنده و رنگارنگ به نظر میرسد، اما برخی رابطهها به اندازهٔ ظرفیتشان پرورده نمیشوند. این نابرابری، یکی از دلایل احساس گسست در بخشهایی از روایت است. مرزهای خانه و قلمرو فیلم کوهستان را فضایی خالی و بیصاحب تصویر نمیکند. این سرزمین برای گروههای گوناگون، معنای خانه دارد؛ هر کدام رابطهای با آن ساختهاند و هر کدام مرزها و قواعدی را به رسمیت میشناسند.
برخورد میان شکارچیان، مهاجران و قبایل بومی، از همین واقعیت سرچشمه میگیرد. در نتیجه، سفر جرمایا تنها تلاشی برای دور شدن از تمدن نیست؛ او وارد جهانی میشود که پیش از آمدنش نیز تاریخ، مناسبات و ساکنان خود را داشته است. از این منظر، فیلم پرسشی اخلاقی را در دل ماجراجوییاش جای میدهد: آیا کسی میتواند برای رسیدن به خلوت خویش، بیاعتنا به حق و خاطرهٔ دیگران از سرزمینی عبور کند؟
« با این همه، فیلم در همهٔ برخوردها به یک اندازه موفق نیست. »
قوتها و کاستیها
پاسخ فیلم ساده و قطعی نیست؛ تنش میان بقا، ناآگاهی و مسئولیت را در قالب برخوردهای انسانی نشان میدهد. هرچند زبان و بازنمایی فیلم همچنان به زمانهٔ ساختش تعلق دارند، توجه آن به این نکته که کوهستان قلمرو مشترک و مورد مناقشه است، به روایت عمقی فراتر از قصهٔ مردی تنها میبخشد. بازیگران و جهان شخصیتها ردفورد مرکز ثقل فیلم است، اما حضور بازیگران مکمل به جهان آن بافت میدهد.
ویل گیر در نقش خرسپنجه، شخصیتی خشن، شوخطبع و پرآموخته میآفریند؛ مردی که دانشش از زیستن در کوهستان از کتاب یا نظریه نیامده، بلکه حاصل سالها مواجهه با خطر است. تقابل او با جرمایا، رابطهای آموزنده میسازد بیآنکه به الگوی سادهٔ استاد و شاگرد محدود بماند. دیگر چهرههای پیرامون قهرمان نیز نشان میدهند که تنها یک شیوه برای زیستن در این سرزمین وجود ندارد.
بااینحال، پراکندگی روایت مجال پرداخت یکسان به همه را نمیدهد. برخی شخصیتها بیشتر حامل یک موقعیت یا تجربهاند تا انسانهایی با پیشینه و تحول کامل. این کمبود، بهویژه برای تماشاگرانی که انتظار دارند هر برخورد پیامدی روشن و پایدار داشته باشد، محسوس است. اما از سوی دیگر، همین گذرا بودن با جهان فیلم سازگار است: زندگی در مسیرهای دورافتاده، پیوندهایی کوتاه و ناپایدار میآفریند و آدمها گاه تنها برای مدتی محدود در زندگی یکدیگر ظاهر میشوند.
« پاسخ فیلم ساده و قطعی نیست؛ تنش میان بقا، ناآگاهی و مسئولیت را در قالب برخوردهای انسانی نشان میدهد. »
جمعبندی
جمعبندی «جرمایا جانسون» وسترنی آرام، خلوتگرا و متکی بر تجربهٔ زیستن در طبیعت است؛ فیلمی که بیش از آنکه دنبال هیجان پیوسته باشد، به فرسایش، یادگیری و دگرگونی تدریجی یک مرد میپردازد. چشماندازهای کوهستانی، بازی کمگویای ردفورد و حضور پرقدرت سکوت، آن را به اثری ماندگار و متمایز بدل میکنند.
در مقابل، ریتم کند، روایت تکهتکه و بعضی برخوردهای کمپرورده ممکن است تماشاگر را از آن دور کند. ارزش فیلم در این نیست که همهٔ لحظههایش به یک اندازه پرکشش یا منسجماند؛ ارزشش در فضایی است که میسازد و در پرسشی که بیآنکه پاسخ نهایی بدهد، پیش میکشد: زندگی در خلوت، آیا راهی برای رهایی است یا فقط شکل دیگری از روبهرو شدن با جهان؟
«جرمایا جانسون» با آرامش و ابهام، این پرسش را در ذهن باقی میگذارد.
« چشماندازهای کوهستانی، بازی کمگویای ردفورد و حضور پرقدرت سکوت، آن را به اثری ماندگار و متمایز بدل میکنند. »



ثبت دیدگاه