نقد و بررسی
نقد Beginners | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتِ تکهتکهی خاطره «Beginners» از آن فیلمهایی است که قصهاش را نه در امتداد خطی و آرامِ زمان، بلکه از لابهلای خاطرهها، تصویرهای گذرا و تکههای پراکندهی زندگی میسازد. الیور در روزگار پس از مرگ پدرش، هال، میکوشد با فقدان کنار بیاید و همزمان راهی برای نزدیکشدن به آنا پیدا کند؛ زنی که سرزندگی و پیشبینیناپذیریاش به جهان او رنگ تازهای میدهد.
گذشتهی خانوادگی الیور، تجربهی پدرش از آشکارکردن هویت خود و رابطهی تازهای که در زمان حال شکل میگیرد، در هم تنیدهاند؛ گویی هر لحظهی اکنون، پرسشی از گذشته را با خود حمل میکند. این ساختار غیرخطی با منطق ذهنیِ سوگ و یادآوری سازگار است. اندوه معمولاً به ترتیب تقویم پیش نمیرود؛ یک صدا، شیء یا جمله میتواند خاطرهای دور را ناگهان به اکنون بازگرداند.
فیلم نیز همین پرشها را به کار میگیرد تا رابطهی الیور با پدرش را صرفاً در قالب مجموعهای از رویدادها نشان ندهد، بلکه آن را به تجربهای عاطفی بدل کند. بااینحال، جابهجایی میان زمانها گاهی مرز گذشته و حال را مبهم میسازد و ممکن است برای تماشاگرانی که به روایت سرراست عادت دارند، اندکی سردرگمی ایجاد کند.
این آشفتگی بیشتر به شیوهی روایت مربوط است تا پیچیدگی خود ماجرا؛ اما همیشه هم به اندازهی کافی روشن و روان از کار درنمیآید. پدری که دیر به زندگی خود رسید هال مرکز عاطفی فیلم است؛ مردی که در سالهای پایانی زندگیاش، پس از مرگ همسرش، آشکارا هویت همجنسگرای خود را میپذیرد و به تجربههایی مجال میدهد که پیشتر از آنها محروم مانده بود.
« این ساختار غیرخطی با منطق ذهنیِ سوگ و یادآوری سازگار است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این دگرگونی را نه به شکل یک بیانیهی پرطمطراق، بلکه از خلال رفتارها و لحظههای روزمره تصویر میکند: شوقِ شناختن جهان تازه، شوخطبعی، میل به معاشرت و تلاش برای زندگیکردن در زمانی که محدودیتهای جسمی و عمر، هر روز محسوستر میشوند. اهمیت این خط داستانی در آن است که هال نه به نمادی ساده از رهایی فروکاسته میشود و نه گذشتهاش بهکلی پاک میگردد.
زندگی پیشین او، ازدواجش با جورجیا و رابطهی پیچیدهاش با پسرش، همچنان بخشی از شخصیت او هستند. پذیرش هویت حقیقی، گذشته را از میان نمیبرد؛ بلکه معنای آن را در ذهن بازماندگان دگرگون میکند. الیور ناچار است پدرش را دوباره بشناسد و همزمان با این پرسش روبهرو شود که چه بخشهایی از زندگی خانوادگیاش را نفهمیده یا ندیده است.
فیلم در این مسیر، از داوری شتابزده پرهیز میکند و به جای یافتن یک پاسخ قطعی، تناقضهای عاطفیِ رابطهی پدر و پسر را زنده نگه میدارد. الیور و دشواریِ صمیمیت الیور شخصیتی است که احساسات عمیقی دارد، اما برای بیان و زیستن آنها با مانع روبهروست. او در ظاهر آرام و کمادعاست؛ بااینحال، پشت این خویشتنداری، ترسی ریشهدار از شکست و فقدان دیده میشود.
آشنایی با آنا به او فرصتی تازه میدهد، اما فیلم عشق را راهحلی جادویی برای اندوه یا تنهایی معرفی نمیکند. نزدیکی عاطفی برای الیور، همانقدر که امیدبخش است، تهدیدکننده نیز هست؛ زیرا مستلزم اعتمادکردن و پذیرفتن احتمالِ آسیبدیدن است. آنا نیز صرفاً نیرویی شاد و رها نیست که وارد زندگی مردی غمگین شود تا او را نجات دهد.
« زندگی پیشین او، ازدواجش با جورجیا و رابطهی پیچیدهاش با پسرش، همچنان بخشی از شخصیت او هستند. »
شخصیتها و اجرا
او سرزندگی و بیثباتی خاص خود را دارد و زخمها و گریزهای خودش را با رابطه همراه میکند. همین امر، پیوند میان این دو را از یک خیال عاشقانهی بیدردسر دور میسازد. آنها میتوانند در کنار یکدیگر بخندند، اما خنده بهتنهایی دشواریِ ساختن رابطهای پایدار را حل نمیکند. فیلم در ترسیم این بخش، نکتهای ساده اما دقیق را برجسته میکند: آغاز رابطه ممکن است با شور و کشش همراه باشد، اما ماندن در آن به تواناییِ گفتوگو، انعطاف و تحملِ نادانستهها نیاز دارد.
بازیها و حضورهای بهیادماندنی بازی ایوان مکگرگور در نقش الیور بر ظرافت و مهار استوار است. او اندوه شخصیت را به نمایشهایی پرهیاهو تبدیل نمیکند؛ بسیاری از احساسات در مکثها، نگاهها و تغییرهای کوچک چهرهاش جریان دارند. این بازیِ کمصدا با ریتم تأملی فیلم هماهنگ است و به الیور اجازه میدهد انسانی آسیبپذیر به نظر برسد، بیآنکه به چهرهای یکسره درمانده بدل شود.
کریستوفر پلامر در نقش هال، گرما و شوخطبعی را با آگاهی از محدودیت زمان در هم میآمیزد. حضور او سبب میشود داستان پدر نه صرفاً اندوهبار، بلکه آکنده از نشاط و کنجکاوی هم باشد. هال در لحظههایی که زندگی تازهاش را کشف میکند، نه قهرمانی بینقص است و نه نمادی انتزاعی؛ مردی است با عادتها، ضعفها و میل به تجربه.
ملانی لوران نیز به آنا کیفیتی زنده و گاه گریزپا میبخشد و رابطهاش با مکگرگور را از تصنع دور نگه میدارد. در کنار این سه بازیگر، آرتور، سگ هال و سپس الیور، حضوری عاطفی دارد که بدون نیاز به گفتوگو، تنهایی و دلبستگی را به شکلی ملموس منتقل میکند. این شخصیت حیوانی گاه چنان توجهبرانگیز است که میتواند صحنه را از بازیگران انسانی برباید؛ بااینهمه، در جهان فیلم جایگاهی طبیعی دارد.
« او سرزندگی و بیثباتی خاص خود را دارد و زخمها و گریزهای خودش را با رابطه همراه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طنز، اندوه و ظرافتِ لحن یکی از امتیازهای «Beginners» آن است که از اندوه، فضایی کاملاً سنگین و یکدست نمیسازد. شوخیهای کوچک، لحظههای نامتعارف و جزئیات بامزه در میان فقدان و بیماری جا میگیرند؛ نه برای بیاهمیتکردن درد، بلکه برای نشاندادن اینکه زندگی حتی در دشوارترین دورهها از لحظههای سبک و خندهدار خالی نیست.
فیلم گاهی با تصویری کوتاه یا جملهای ساده، حالوهوای صحنه را تغییر میدهد و به تماشاگر فرصت میدهد همزمان بخندد و از اندوهی که زیر آن خنده پنهان است آگاه بماند. این لحن دوگانه، با شخصیت هال نیز پیوند دارد: او در حال تجربهکردن شادیهایی است که دیر به دست آورده، اما زمانِ پیشرو محدود است.
از سوی دیگر، الیور باید از دل سوگ، امکان پیوند تازهای را تصور کند. فیلم احساسات متضاد را کنار هم مینشاند و اصرار ندارد که یکی را بر دیگری غالب کند. حاصل، تجربهای صمیمی است که گاه مانند گفتوگویی آرام در نیمهشب پیش میرود؛ لحظهای سبک و خندهآور دارد و لحظهای بعد، مخاطب را با بغضی بیصدا روبهرو میکند.
تصویر، ریتم و جهانِ فیلم جهان بصری فیلم به جای جلوهگری، بر خلق فضایی نزدیک و شخصی تکیه دارد. اشیا، خانهها و مکانهای روزمره در پیوند با خاطره معنا میگیرند؛ بهخصوص خانهی پدری که برای الیور تنها ساختمانی خالیشده نیست، بلکه محفظهای از تجربههای حلنشده و لحظههای ازدسترفته است.
« طنز، اندوه و ظرافتِ لحن یکی از امتیازهای «Beginners» آن است که از اندوه، فضایی کاملاً سنگین و یکدست نمیسازد. »
قوتها و کاستیها
همچنین توجه به جزئیات کوچک، از عادتهای شخصیتها تا حضور آرتور، به فیلم کمک میکند عاطفه را در کنشهای روزمره جای دهد، نه فقط در گفتوگوهای توضیحی. ریتم آرام، فرصت میدهد جملهها و سکوتها در ذهن بمانند. این انتخاب با حالوهوای سوگ و تأمل فیلم تناسب دارد و از شتابزدگی در گرهگشایی عاطفی جلوگیری میکند.
در مقابل، همین مکثها ممکن است برای مخاطبی که انتظار کشش روایی مداوم دارد، کُند و کمحادثه به نظر برسند. برخی لحظهها نیز آنقدر بر شیرینیِ تصویر، شوخی یا آهنگِ جمله تأکید میکنند که خطر تصنع و احساساتیشدنِ بیش از اندازه پدید میآید. فیلم معمولاً از این مرز عبور نمیکند، اما گاهی آن را لمس میکند؛ بهویژه وقتی میکوشد همزمان زیبا، بامزه و اندوهبار باشد.
آغاز دوباره، نه پاسخ نهایی عنوان فیلم به تجربهی «مبتدیبودن» اشاره دارد: آدمها ممکن است در هر سنی، در برابر بخشی از زندگی تازهکار باشند. هال باید شیوهی زیستن آشکار و صادقانهتری را بیازماید؛ الیور باید یاد بگیرد با گذشتهاش روبهرو شود و به نزدیکی عاطفی مجال بدهد؛ آنا نیز در مواجهه با پیوندی جدی، با ترسها و عادتهای خود روبهروست.
فیلم این آغازها را به پیروزیهای بزرگ و بیدردسر تبدیل نمیکند. هیچکس با یک تصمیم ناگهانی از تمام زخمهایش رها نمیشود؛ رشد بیشتر در آمادگی برای کوشش دوباره معنا پیدا میکند. جمعبندی «Beginners» فیلمی دربارهی خانواده، هویت، سوگ و دشواریِ دوستداشتن است؛ اما جوهرهاش در این پرسش نهفته است که چگونه میتوان پس از ازدستدادن، همچنان به آغازهای تازه اعتماد کرد.
« ریتم آرام، فرصت میدهد جملهها و سکوتها در ذهن بمانند. »
جمعبندی
روایت غیرخطی و ریتم آرامش همیشه بینقص نیستند و بعضی لحظههایش ممکن است اندکی بیش از حد شیرین یا احساساتی جلوه کنند. بااینحال، بازیهای باورپذیر، طنز لطیف و نگاه مهربان فیلم به شخصیتهای آسیبپذیر، آن را به اثری ماندگار و دلنشین بدل میکنند. این فیلم نه اندوه را انکار میکند و نه شادی را وعدهای ساده میپندارد؛ در عوض، نشان میدهد که گاهی زندگی از آمیزش همین دو نیرو ساخته میشود، و شروعکردن دوباره لزوماً به معنای فراموشکردن گذشته نیست.



ثبت دیدگاه