نقد و بررسی
نقد گلنسا در پاریس (Golnesa In Paris) | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و افق تماشای آن «گلنسا در پاریس» ساختهٔ رضا صفایی، محصول ۱۳۵۳، در قلمرو سینمای عامهپسند و سرگرمیمحور قرار میگیرد؛ فیلمی که از همان طرح اولیهاش وعدهٔ برخورد دو جهان را میدهد: اردوگاه یک طایفهٔ کولی و ملک مسعودخان، و سپس فضای دوردست و خیالانگیز پاریس. این جابهجایی، بیش از آنکه زمینهٔ یک مواجههٔ اجتماعی پیچیده باشد، نیروی محرک یک ماجرای عاشقانه و کمدی است.
فیلم بر کشش قصه، حضور ستارهها و جذابیت سفر تکیه میکند و از تماشاگر نمیخواهد در برابرش با انتظار یک درام واقعگرایانه یا مطالعهای روانشناختی بنشیند. قصهای بر مدار دگرگونی گلنسا دلباختهٔ مسعود است؛ جوانی خوشگذران که در آغاز چندان اعتنایی به او ندارد. برخورد نخست آن دو با مسئلهای ساده اما نمایشی شکل میگیرد: طایفهٔ گلنسا در زمین مسعود اردو زده است و او میخواهد آنان را از ملکش بیرون کند.
گلنسا با شیرینزبانی مسیر این کشمکش را تغییر میدهد و ماجرا به مهمانی و معاشرت میرسد. سپس مسابقهای تبلیغاتی فرصتی فراهم میکند تا گلنسا راهی پاریس شود؛ سفری که بازگشتش را به نقطهٔ تغییر رابطه تبدیل میکند. در این الگو، سفر فقط تغییر مکان نیست؛ ابزاری است برای ساختن فاصله میان تصویر آغازین گلنسا و تصویری که مسعود پس از بازگشت با آن روبهرو میشود.
« این جابهجایی، بیش از آنکه زمینهٔ یک مواجههٔ اجتماعی پیچیده باشد، نیروی محرک یک ماجرای عاشقانه و کمدی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قصه از این فاصله برای پیشبرد عاشقانه بهره میبرد، بیآنکه لازم باشد از محدودهٔ یک روایت ساده و خوشریتم فراتر برود. جذابیت اصلی در انتظار تماشاگر برای دیدن اثر سفر بر شخصیت و رابطهٔ دو قهرمان نهفته است، نه در معمایی روایی یا پیچیدگیهای داستانی. پاریس بهمثابه وعدهٔ خیال عنوان فیلم پاریس را پیشاپیش به مرکز توجه بدل میکند.
برای سینمایی که در پی سرگرمکردن مخاطب است، نام این شهر میتواند بار معناییِ تجدد، زرقوبرق و تجربهای متفاوت از زندگی روزمره را حمل کند. سفر گلنسا از این منظر، هم پاداشی تبلیغاتی در دل قصه است و هم سازوکاری برای آفرینش یک رؤیای سینمایی: قهرمانی که از محیط آشنای خود دور میشود و با امکانهای تازهای بازمیگردد.
بااینحال، بر پایهٔ اطلاعات در دسترس نمیتوان دربارهٔ میزان حضور واقعی پاریس در فیلم، کیفیت ثبت آن یا چگونگی پیوند نماهای سفر با بخشهای دیگر داوری قطعی کرد. بنابراین بهتر است پاریس را در خوانش فیلم، بیش از آنکه بهعنوان مقصدی مستند و جغرافیایی در نظر بگیریم، عنصری در ساختمان خیالپردازانهٔ داستان بدانیم.
« پاریس بهمثابه وعدهٔ خیال عنوان فیلم پاریس را پیشاپیش به مرکز توجه بدل میکند. »
شخصیتها و اجرا
اهمیتش در وعدهای است که به روایت میدهد: وعدهٔ دگرگونی، تازگی و بازگشت با ظاهری یا رفتاری متفاوت. کمدی و عاشقانه در یک مسیر ترکیب کمدی و عاشقانه، به فیلم امکان میدهد از جدیت سنگین فاصله بگیرد. کشمکش میان مسعود و گلنسا، از همان آغاز ظرفیت موقعیتهای کمیک و سوءتفاهمهای سبک را دارد: مردی که میخواهد طایفه را از زمینش براند، در برابر زنی قرار میگیرد که با قدرت معاشرت و دلربایی مسیر رویدادها را عوض میکند.
فیلم از این وارونگی کوچک نیرویی نمایشی میسازد و رابطهٔ دو شخصیت را نه با جدال تلخ، بلکه با بازی و کشش پیش میبرد. اما این آمیختگی ژانری، بنا بر طرح داستان، بیشتر به سود روانی و سرخوشی روایت عمل میکند تا گسترش لایههای عاطفی. دلباختگی گلنسا و بیاعتنایی اولیهٔ مسعود نقطهٔ شروعی روشن برای قصه است، ولی برای آنکه این رابطه به درامی پرمایه بدل شود، لازم است تغییر احساسات و انگیزههای دو طرف با جزئیات کافی پرورانده شود.
اطلاعات موجود برای سنجش میزان موفقیت فیلم در این زمینه کفایت نمیکند؛ ازاینرو، میتوان از ظرفیت عاشقانهٔ طرح سخن گفت، نه از تحقق قطعی همهٔ امکانهای آن. گلنسا و نگاه مسعود در مرکز روایت، گلنسا شخصیتی قرار دارد که کنش و ابتکارش داستان را به حرکت درمیآورد. او تنها منتظر توجه مسعود نمیماند: در مواجهه با تهدیدِ بیرونراندهشدن، با گفتار و رفتار خود موقعیت را تغییر میدهد و بعد نیز با سفر، به نقطهٔ تازهای در زندگیاش میرسد.
« اهمیتش در وعدهای است که به روایت میدهد: وعدهٔ دگرگونی، تازگی و بازگشت با ظاهری یا رفتاری متفاوت. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ویژگی به او حضوری فعالتر از نقش صرفاً معشوق میبخشد. بااینحال، روایت عاشقانه همچنان تا اندازهای بر نگاه مسعود استوار است؛ دگرگونی گلنسا هنگامی اهمیت داستانی مییابد که توجه او را جلب میکند. در همین نقطه، قصه میتواند محل پرسشی جالب باشد: آیا سفر برای گلنسا تجربهای مستقل و ارزشمند است، یا ارزشش عمدتاً از تأثیری میآید که بر نگاه مرد محبوبش میگذارد؟
خلاصهٔ داستان پاسخ روشنی به این پرسش نمیدهد، اما خودِ این پرسش نشان میدهد که طرح فیلم ظرفیت خوانشی فراتر از ماجرای سفر و دلدادگی دارد. تغییر ظاهری یا رفتاری قهرمان، در عین حال میتواند هم ابزار کمدی و عاشقانه باشد و هم نشانهای از مذاکره با معیارهای جذابیت و پذیرش اجتماعی. اجرا، رنگ و ریتم پوری بنایی در نقش گلنسا و منوچهر وثوق در نقش مسعود، دو چهرهٔ محوری فیلماند و علی میری نیز در جمع بازیگران حضور دارد.
چنین ترکیبی با ماهیت ستارهمحور سینمای سرگرمی سازگار است: تماشاگر قرار است افزون بر پیگیری قصه، از حضور بازیگران و تعاملشان لذت ببرد. از سوی دیگر، فضای رنگارنگ و پرتحرکی که برای فیلم توصیف شده، با حرکت میان اردوگاه، مهمانی و سفر تناسب دارد و میتواند به روایت ضرباهنگی سبک و متنوع بدهد.
« این ویژگی به او حضوری فعالتر از نقش صرفاً معشوق میبخشد. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، دربارهٔ کیفیت بازیها، میزان هماهنگی گروه، طراحی صحنه، تدوین یا شیوهٔ فیلمبرداری شواهد کافی در دست نیست. در نتیجه، نسبتدادن ویژگیهای دقیق اجرایی به فیلم، بدون تماشای نسخهای قابل ارزیابی، فراتر رفتن از اطلاعات موجود خواهد بود. میتوان گفت قالب قصه به ریتمی متحرک و بازیهایی متکی بر جذابیت و سرزندگی نیاز دارد؛ اما اینکه فیلم در عمل چگونه این نیاز را برآورده میکند، نیازمند بررسی خود اثر است.
محدودیتهای ارزیابی دربارهٔ «گلنسا در پاریس» اطلاعات قابلاعتماد و تفصیلی چندانی در دسترس نیست. به همین دلیل، داوری دربارهٔ انسجام فیلمنامه، عمق شخصیتپردازی، کیفیت تولید و میزان موفقیت کمدیها باید محتاطانه باشد. حتی جزئیاتی چون مدت نسخهٔ نمایشدادهشده در منابع گوناگون یکسان نیست؛ بنابراین بهتر است از تکیه بر مشخصات فنیای که پشتوانهٔ روشن ندارند پرهیز کرد.
این محدودیت، ارزش خوانش داستانی فیلم را از میان نمیبرد، اما مرز میان تحلیل و حدس را برجسته میکند. بر پایهٔ طرح موجود میتوان دربارهٔ ساختار کلی، نقش سفر و پویایی عاشقانه سخن گفت؛ اما نمیتوان با اطمینان از برتریهای بصری مشخص، ضعفهای تدوینی یا کیفیت نهایی بازیها حکم داد. این احتیاط نه کاستیِ نقد، بلکه شرط انصاف در مواجهه با اثری است که مستندات تحلیلی اندکی از آن باقی مانده یا در دسترس قرار گرفته است.
« محدودیتهای ارزیابی دربارهٔ «گلنسا در پاریس» اطلاعات قابلاعتماد و تفصیلی چندانی در دسترس نیست. »
جمعبندی
جمعبندی «گلنسا در پاریس» در طرح خود از عناصر آشنای سینمای سرگرمی بهره میگیرد: دلدادگی یکطرفه، جوانی بیاعتنا، سفری دوردست و بازگشتی که رابطه را در مسیر تازهای قرار میدهد. نیروی بالقوهٔ فیلم در پیوند میان جابهجایی جغرافیایی و دگرگونی عاطفی است؛ پاریس افق خیال را میگشاید و گلنسا را از موقعیت آغازینش بیرون میبرد.
کمدی و عاشقانه نیز به این مسیر حالوهوایی سبک و دلنشین میبخشند. اما برای نقدی قطعیتر، باید خود فیلم و کیفیت پرداختش در دسترس باشد. آنچه اکنون میتوان با اطمینان گفت این است که اثر وعدهٔ ماجرایی رنگارنگ و ستارهمحور را میدهد؛ فیلمی که بیش از پیچیدگی روایی، بر سرزندگی قصه و جذابیت دگرگونی تکیه دارد.
در بهترین خوانش، سفر گلنسا فقط وسیلهای برای جلب توجه مسعود نیست، بلکه لحظهای است که امکان میدهد قهرمان از محدودهٔ آشنای خود فاصله بگیرد و رابطهاش را از نو تعریف کند.
« کمدی و عاشقانه نیز به این مسیر حالوهوایی سبک و دلنشین میبخشند. »


ثبت دیدگاه