نقد و بررسی
نقد Contact | 1997
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
رؤیای شنیدن در تاریکی «تماس» از آن دسته فیلمهای علمیتخیلی است که شگفتی را نه با هجوم موجودات بیگانه و انفجارهای پرهیاهو، بلکه با یک پرسش ساده و عظیم میآفریند: اگر در پهنهٔ خاموش کیهان تنها نباشیم، نخستین نشانهٔ حضور دیگری چگونه خواهد بود؟ فیلم بهجای آنکه بیدرنگ پاسخ دهد، ما را در انتظار و تردید نگه میدارد؛ همانجا که گوش سپردن به سکوت، خود به کنشی دراماتیک تبدیل میشود.
داستان دربارهٔ اخترشناس رادیوییای است که سالها در پی شنیدن نشانهای از حیات فرازمینی بوده است. دریافت پیامی بیسابقه، خیلی زود از مسئلهای صرفاً علمی فراتر میرود و به موضوعی سیاسی، رسانهای و اخلاقی بدل میشود. دستاورد فیلم در همین گسترش تدریجی نهفته است: تماس احتمالی با تمدنی دیگر، فقط ماجرای کشف یک پیام نیست؛ آزمونی است برای فهمیدن اینکه انسانها در برابر ناشناخته چگونه واکنش نشان میدهند.
فیلم از این نقطه، هم قصهٔ یک جستوجوی علمی است و هم مطالعهای دربارهٔ نیاز بشر به معنا. قهرمانی میان ستارگان و زمین جودی فاستر در نقش الی ارووی، شخصیتی میسازد که نیروی پیشبرندهاش نه قهرمانی پرزرقوبرق، بلکه سماجتی آرام و متمرکز است. او به کارش باور دارد، اما این باور را به هیجانزدگی ساده تقلیل نمیدهد؛ دقت، کنجکاوی و استقلال فکریاش از دل رفتار و شیوهٔ مواجههاش با دیگران آشکار میشود.
فاستر نقش را با خویشتنداری اجرا میکند و به همین دلیل، تنهایی و آسیبپذیری شخصیت نیز در زیر لایهٔ ارادهٔ علمی او قابل لمس میماند. الی فقط نمایندهٔ علم نیست؛ انسانی است که میکوشد جایگاه خود را در جهانی وسیعتر از تجربهٔ روزمره پیدا کند. فیلم ریشههای شخصی این جستوجو را در کنار حرفهٔ او قرار میدهد، بیآنکه همهچیز را به یک انگیزهٔ واحد فروبکاهد.
« داستان دربارهٔ اخترشناس رادیوییای است که سالها در پی شنیدن نشانهای از حیات فرازمینی بوده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این پیوند، شخصیت را از نماد صرف بیرون میآورد و به او پیچیدگی میبخشد: او هم پژوهشگری دقیق است و هم انسانی که با فقدان، خاطره و میل به ارتباط دستوپنجه نرم میکند. تعلیقِ کشف، نه تعلیقِ تعقیب ساختار روایی «تماس» بر انباشت آرام اطلاعات استوار است. فیلم بهجای آنکه پیوسته با حادثههای بزرگ ضرباهنگ را بالا ببرد، گامبهگام از مشاهده و بررسی به پیامدهای گستردهتر میرسد.
هر مرحله پرسش تازهای پیش میکشد: پیام چه میگوید؟ چه کسی حق تصمیمگیری دارد؟ و آیا کشف چیزی ناشناخته را میتوان بهسادگی در چارچوبهای موجود مهار کرد؟ این شیوه برای فیلمی که موضوعش دریافت یک پیام است، انتخابی بامعناست. بخش مهمی از تعلیق نه از خطر جسمانی، بلکه از انتظار برای فهمیدن شکل میگیرد.
گفتوگوها، واکنشهای عمومی و تصمیمهای پشتپرده به تدریج احساس فشار را افزایش میدهند و نشان میدهند که یک کشف علمی چگونه میتواند به رقابتی بر سر قدرت و تفسیر بدل شود. بااینهمه، همین تأکید بر فرآیند گاهی به کندی میانجامد. بعضی صحنهها بیش از آنکه لایهای تازه به کشمکش بیفزایند، بر حالوهوای موجود مکث میکنند؛ ازاینرو تماشاگرانی که انتظار روایت پرشتاب دارند، ممکن است در بخشهایی فاصله بگیرند.
علم، ایمان و دشواریِ دانستن هستهٔ فکری فیلم را تقابل سادهٔ علم و ایمان تشکیل نمیدهد، بلکه پرسشی دقیقتر: چه چیزی را میتوان دانست و چه چیزی را میتوان اثبات کرد؟ «تماس» علم را بهعنوان روشی برای مشاهده، سنجش و آزمودن جدی میگیرد، اما همزمان به محدودیت تجربهٔ فردی و دشواری تبدیلکردن آن به دانشی عمومی توجه دارد.
« تعلیقِ کشف، نه تعلیقِ تعقیب ساختار روایی «تماس» بر انباشت آرام اطلاعات استوار است. »
شخصیتها و اجرا
در برابر، ایمان نیز صرفاً باور بیپایه یا دشمن عقل معرفی نمیشود؛ فیلم میپرسد آیا انسان میتواند به چیزی معنا بدهد که هنوز ابزار اثباتش را در اختیار ندارد. این بحث در کشمکش میان شخصیتها جان میگیرد. برخی به دادههای سنجشپذیر تکیه میکنند، برخی به پیامدهای اجتماعی و سیاسی، و برخی به نیازهای معنوی جامعه.
فیلم در بهترین لحظات، از داوری شتابزده دربارهٔ هر یک پرهیز میکند و نشان میدهد که مواجهه با ناشناخته، آدمها را وادار میکند پیشفرضهای خود را آشکار سازند. این رویکرد، پرسشهای فلسفی را به گفتوگویی زنده بدل میکند؛ هرچند گاه تأکید آشکار بر مضمون، ظرافت درام را کاهش میدهد و بعضی لحظهها بیش از اندازه خطابی یا احساساتی به نظر میرسند.
جامعهای که ناگهان به آینه بدل میشود یکی از جذابترین وجههای فیلم، توجه به واکنش جمعی است. خبرِ تماس احتمالی در خلأ باقی نمیماند؛ سیاستمداران، رسانهها، نهادها و جریانهای عقیدتی هرکدام میکوشند معنای آن را برای خود تعریف کنند. در نتیجه، فیلم بهجای تمرکز انحصاری بر شگفتی کیهانی، زمین را صحنهٔ اصلی بحران قرار میدهد.
آنچه دربارهٔ جهان بیرون میدانیم محدود است، اما دربارهٔ ترسها، امیدها و منازعات خودمان بسیار آشکار میشویم. این نگاه به فیلم واقعگرایی اجتماعی میبخشد. واکنشها همیشه خردمندانه یا هماهنگ نیستند؛ گاه هیجان جمعی جای بررسی را میگیرد و گاه مصلحت سیاسی بر پرسش علمی سایه میاندازد. همین آشفتگی، باورپذیری موقعیت را تقویت میکند.
« این بحث در کشمکش میان شخصیتها جان میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در عین حال، برخی برخوردها چنان پررنگ و نمایشی طراحی شدهاند که از پیچیدگی کلی فیلم میکاهند. فیلم در این لحظهها میخواهد اهمیت موضوع را به رخ بکشد، اما گاهی نتیجه بیش از آنکه تکاندهنده باشد، سنگین و کشدار میشود. تصویر و صدای کیهان فضاسازی «تماس» میان مقیاس عظیم جهان و جزئیات انسانی تعادل برقرار میکند.
ایستگاههای رصد، تجهیزات علمی و فضاهای عمومی، جهان فیلم را ملموس میکنند؛ در مقابل، تصویر و صدا هر از گاه افقی بازتر میگشایند و به مخاطب یادآوری میکنند که قصه با چیزی بسیار بزرگتر از یک تجربهٔ شخصی سروکار دارد. جلوههای بصری در خدمت نمایش و شگفتیاند، اما فیلم برای ایجاد حس عظمت صرفاً به تصویر تکیه نمیکند؛ سکوت، انتظار و فاصله نیز در ساختن حالوهوای آن سهم دارند.
کارگردانی رابرت زمکیس به روایت بُعدی روشن و قابلدسترس میدهد. فیلم میتواند هم بحثهای نظری را پیش ببرد و هم تماشاگر را در مسیر یک معما نگه دارد. بااینحال، نمایشگری برخی لحظهها با خویشتنداری کلی اثر کاملاً همخوان نیست. زمانی که فیلم بهجای اعتماد به پرسشهایش، احساسات را با تأکید بیشتری هدایت میکند، از نیروی تأملبرانگیز آن کاسته میشود.
موسیقی و طراحی فضا در مجموع به تجربهٔ سینمایی کمک میکنند، اما اثرگذاری پایدار فیلم بیش از هر چیز از ایدهٔ مرکزی و شخصیتپردازی آن میآید. ریتم و مرزهای صبر تماشاگر آرامش روایی فیلم هم امتیاز آن است و هم محدودیتش. این ریتم به «تماس» فرصت میدهد از یک ایدهٔ جذاب علمیتخیلی به بحثی انسانی و فکری برسد؛ در عوض، برخی گذرگاهها بیش از نیاز روایت طول میکشند.
« در عین حال، برخی برخوردها چنان پررنگ و نمایشی طراحی شدهاند که از پیچیدگی کلی فیلم میکاهند. »
قوتها و کاستیها
فیلم گاه چند بار به مضمونهای مشابه بازمیگردد و در بعضی صحنههای دراماتیک، شدت عاطفی را چنان بالا میبرد که ظرافتی را که پیشتر ساخته بود، موقتاً از دست میدهد. بااینحال، کندی فیلم را نباید با بیاتفاقی یکی دانست. بسیاری از تغییرات مهم در سطح برداشتها و روابط رخ میدهند، نه در قالب کنشهای پرتحرک.
تماشاگر باید حاضر باشد برای شکلگرفتن پرسشها وقت بگذارد و از فیلم انتظار یک ماجرای فضایی حادثهمحور نداشته باشد. اگر این انتظار پذیرفته شود، مکثها میتوانند بخشی از تجربه باشند؛ اگر نه، همان مکثها به کشآمدن داستان تعبیر خواهند شد. جمعبندی «تماس» فیلمی دربارهٔ شنیدن پیامی از دوردست است، اما پرسشهای اصلیاش به انسان نزدیکاند: به مرز دانایی، نیاز به باور، قدرت نهادها و دشواری اعتماد به تجربهای که نمیتوان بهسادگی به دیگری منتقل کرد.
بازی سنجیدهٔ جودی فاستر، فضای واقعگرایانه و تعلیقی که بهتدریج شکل میگیرد، فیلم را به اثری ماندگار و اندیشهبرانگیز تبدیل میکنند. در سوی دیگر، ریتم نابرابر و لحظههای گاه اغراقشده مانع از آن میشوند که همهٔ بخشهایش به یک اندازه اثرگذار باشند. این اثر بیش از آنکه پاسخ قطعی عرضه کند، مخاطب را با پرسشهایی همراه میگذارد که پس از تماشا نیز ادامه مییابند.
ارزش اصلیاش در همین امتناع از سادهسازی است: در جهانی که هر کشف تازه میتواند به میدان نزاع بر سر حقیقت بدل شود، «تماس» یادآوری میکند که شنیدن، فهمیدن و باورکردن سه کار متفاوتاند.
« بااینحال، کندی فیلم را نباید با بیاتفاقی یکی دانست. »



ثبت دیدگاه