نقد و بررسی
نقد Max Steel | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای با نیروی بالقوه «Max Steel» فیلمی ابرقهرمانی و علمیتخیلی است که محور خود را بر پیوند میان ماکس مکگراث، نوجوانی با نیرویی ناشناخته، و استیل، موجودی بیگانه و فناوریگون، بنا میکند. جذابیت مقدماتی اثر در این است که قهرمانشدن نه از توانایی یک فرد بهتنهایی، بلکه از همکاری دو موجود با ویژگیها و خواستههای متفاوت شکل میگیرد.
این ایده ظرفیت دارد هم برای صحنههای پرتحرک و سرگرمکننده به کار رود و هم بستری برای پرداختن به اعتماد، وابستگی و مسئولیت فراهم آورد. فیلم نیز همین پیوند را هستهٔ جهان خود قرار میدهد: ماکس و استیل باید نیروهایشان را مهار کنند و با هم به هیئتی تازه برسند. بااینحال، جذابیت یک ایده بهتنهایی برای ساختن داستانی اثرگذار کافی نیست.
فیلم باید بتواند قواعد این همکاری را روشن کند، ضرورت آن را دراماتیک سازد و رابطهٔ دو شخصیت را بهتدریج پرورش دهد. «Max Steel» در معرفی این رابطه موفقتر از بسطدادن آن است. تماشاگر بهسرعت میتواند بفهمد چرا ترکیب ماکس و استیل برای جهان داستان اهمیت دارد؛ اما میان فهمیدن این ضرورت و باورکردن عاطفی آن فاصلهای باقی میماند.
بنابراین، مهمترین امتیاز فیلم همان نقطهای است که بزرگترین کمبودش نیز از آن آغاز میشود. آغاز کشدار و تعلیق کمجان بخش آغازین میکوشد ماکس را در مقام نوجوانی گرفتار موقعیتی ناآشنا معرفی کند؛ نیروی تازه، تغییرات پیرامونش و ورود استیل قرار است مخاطب را آرامآرام به قواعد داستان نزدیک کنند.
« بااینحال، جذابیت یک ایده بهتنهایی برای ساختن داستانی اثرگذار کافی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
چنین مقدمهای در فیلمی دربارهٔ شکلگیری یک ابرقهرمان ضرورت دارد، اما ضرورتِ توضیحدادن نباید به معنای توقف حرکت روایی باشد. اینجا روایت برای مدتی طولانی در وضعیت انتظار میماند: اطلاعاتی عرضه میشود، ولی هر کدام بهاندازهای که باید کنجکاوی یا تنش نمیسازد. نتیجه آن است که آغاز فیلم بیشتر شبیه راهرویی طولانی به سوی بخشهای جذابتر به نظر میرسد تا فصلی مستقل و پرکشش.
نشانههای رازآلود و دگرگونیهای ماکس میتوانستند با ضرباهنگی سنجیدهتر، احساس خطر و پرسشگری بیشتری ایجاد کنند. در عوض، فیلم بارها حس میکند که دارد مقدمهچینی میکند، بیآنکه این مقدمهچینی پیوسته به کشفی تازه یا تغییر مهمی در موقعیت شخصیت بینجامد. این کندی فقط مسئلهای مربوط به چند دقیقهٔ نخست نیست؛ بر برداشت کلی از شتاب و انرژی اثر نیز سایه میاندازد.
فیلمنامه و فرصتهای ازدسترفته ضعف اصلی «Max Steel» نه فقدان ایده، بلکه ناتوانی در تبدیل ایده به روایتی منسجم و پرورده است. داستان برای حرکت از یک مرحله به مرحلهٔ بعد، به مجموعهای از توضیحها و موقعیتهای آشنا تکیه میکند؛ اما این مراحل همیشه بهخوبی به یکدیگر متصل نمیشوند. در نتیجه، مسیر ماکس از نوجوان سردرگم تا قهرمانی که باید نیروهای خود را کنترل کند، بیشتر به زنجیرهای از ایستگاههای داستانی شباهت دارد تا دگرگونیای که از درون شخصیت بجوشد.
همکاری ماکس و استیل میتوانست موتور واقعی فیلمنامه باشد: اختلافنظر، نیاز متقابل، دشواری اعتماد و پیامدهای استفاده از قدرت، هر یک امکان خلق کشمکش و تحول داشتند. فیلم گاه از این امکانات بهره میگیرد، اما آنها را به اندازهای پیگیر دنبال نمیکند که رابطهٔ دو شخصیت وزن عاطفی پیدا کند.
« این کندی فقط مسئلهای مربوط به چند دقیقهٔ نخست نیست؛ بر برداشت کلی از شتاب و انرژی اثر نیز سایه میاندازد. »
شخصیتها و اجرا
همین مسئله دربارهٔ جهان پیرامون آنها نیز صدق میکند. اطلاعات علمیتخیلی و عناصر خطرآفرین داستان گاه بیش از آنکه به روشنشدن قواعد جهان کمک کنند، به انباشت اتفاقها میانجامند. وقتی منطق موقعیتها بهقدر کافی روشن نباشد، هیجان نیز دشوارتر به دست میآید. ماکس؛ قهرمانی که دیر به حرکت میافتد ماکس باید در آغاز داستان از نیرویی که در اختیار ندارد بترسد؛ ترس، بهخودیخود، ایراد شخصیتپردازی نیست.
حتی میتواند نقطهٔ شروع مناسبی برای روایتی دربارهٔ مسئولیت و بلوغ باشد. مسئله زمانی پدید میآید که تردید و هراس شخصیت بیش از آنکه پیچیدگی بسازند، به واکنشی تکرارشونده بدل شوند. ماکس در بخشهایی از فیلم بیش از اندازه منفعل یا نالان به نظر میرسد و تصمیمهایش همیشه نشانهای روشن از یادگیری و پیشرفت نیستند.
برای قانعکنندهبودنِ مسیر یک قهرمان، کافی نیست که او بارها با خطر روبهرو شود؛ باید هر بار از رویارویی چیزی بیاموزد یا بهای انتخابهایش را بپردازد. فیلم این تغییر را بهطور کامل از نظر نمایشی پشتیبانی نمیکند. در نتیجه، وقتی از ماکس انتظار میرود مسئولانهتر رفتار کند، آن تحول گاهی ناگهانیتر از حد لازم به نظر میرسد.
این فاصله میان نقطهٔ آغاز و قهرمانِ در حال شکلگیری، بخشی از علت دشواری همذاتپنداری با اوست. استیل و شیمی دو شخصیت استیل در مقایسه با ماکس از صراحت شخصیتی بیشتری برخوردار است: حضورش فضای داستان را سبکتر میکند و لحن طعنهآمیزش گاه موقعیتهای بامزهای میآفریند. از آنجا که فیلم جدیت ماکس و شوخطبعی استیل را کنار هم میگذارد، رابطهٔ آنها میتواند منبعی طبیعی برای تضاد و کمدی باشد.
« همین مسئله دربارهٔ جهان پیرامون آنها نیز صدق میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بعضی از لحظههای مفرح اثر نیز دقیقاً از همین ناهمگونی نیرو میگیرند؛ یک شخصیت نگران و مردد است و دیگری با اعتمادبهنفسی بازیگوشانه به موقعیت نگاه میکند. بااینهمه، این شیمی همیشه به اندازهٔ ظرفیت بالقوهاش پرورده نمیشود. حضور استیل گاهی بهجای آنکه رابطه را پیچیدهتر کند، کارکردی صرفاً توضیحی یا سرگرمکننده پیدا میکند.
فیلم میتوانست از تفاوت نگاه این دو برای ساختن رابطهای عمیقتر استفاده کند: اینکه هر کدام از دیگری چه میخواهد، در چه چیزی به او اعتماد نمیکند و همکاری چه تغییری در فهمشان از خودشان پدید میآورد. ایدهٔ دونفرهبودن قهرمان همچنان از نقاط برجستهٔ اثر است، اما کیفیت اجرای آن نوسان دارد.
بازیها و جلوهٔ بصری بازیها عموماً در خدمت پیشبرد موقعیتها هستند، اما کمتر به آنها جان تازه میبخشند. بن وینچل در نقش ماکس باید میان ترس، سردرگمی و شجاعت در حال شکلگیری رفتوآمد کند؛ بااینحال، فیلمنامه فرصت کافی برای ساختن لایههای روانی این کشمکش فراهم نمیآورد. ازاینرو، بخشی از واکنشهای قهرمان بهجای آنکه همچون مراحل یک دگرگونی فهمیده شوند، تکرار همان آشفتگی آغازین جلوه میکنند.
صدای جاش برنر در نقش استیل لحنی بازیگوش به شخصیت میبخشد، هرچند شوخیها همیشه از نظر زمانبندی و اندازه بهدرستی جا نمیافتند. در سطح بصری، پیوند ماکس و استیل و شکلگیری هیئت ابرقهرمانی، جذابترین امکان تصویری فیلم است. طراحی این ایده میتواند برای مخاطبی که به جهانهای ابرقهرمانی و فناوریهای خیالی علاقه دارد، لحظههایی سرگرمکننده فراهم کند.
« بااینهمه، این شیمی همیشه به اندازهٔ ظرفیت بالقوهاش پرورده نمیشود. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، صحنههای اکشن بهتنهایی نمیتوانند جای خالی تعلیق یا وضوح روایی را پر کنند. اگر تماشاگر نداند شخصیتها دقیقاً چه چیزی را از دست میدهند یا چرا لحظهای خاص اهمیت دارد، حرکت و جلوههای تصویری هرچند پرزرقوبرق باشند، اثر عاطفی محدودی خواهند داشت. فیلم در بهترین لحظههایش از تصویر برای پشتیبانی از رابطهٔ دو قهرمان بهره میگیرد؛ در ضعیفترین لحظهها، نمایش انرژی جای توسعهٔ درام را میگیرد.
سرگرمی در برابر انسجام «Max Steel» نه اثری کاملاً بیجاذبه است و نه فیلمی که ایدهٔ مرکزیاش را بهتمامی محقق کند. شوخیهای پراکنده، حضور استیل و امکان تماشای همکاری دو شخصیت میتوانند برای بخشی از مخاطبان سرگرمکننده باشند. داستان نیز قالبی آشنا و قابلفهم برای ماجرایی ابرقهرمانی در اختیار دارد؛ نیرویی تازه، تهدیدی بیرونی و قهرمانی که باید خود را بشناسد.
اما این عناصر آشنا زمانی مؤثرند که اجرای فیلم به آنها تازگی یا دستکم انسجام ببخشد. اینجا فیلمنامه گاه از کلیشهها فاصله نمیگیرد و فرصتهای ساده اما مهمِ شخصیتپردازی را نیمهتمام میگذارد. برای مخاطبی که پیشتر با شخصیت مکس استیل از راههای دیگر آشنا بوده، فاصلهٔ میان انتظار و نتیجه ممکن است برجستهتر شود؛ اقتباس، بهویژه هنگامی که قرار است جهانی شناختهشده را به قالبی تازه ببرد، باید بتواند هویت خاص خود را بسازد.
این فیلم نشانههایی از آن هویت دارد، اما آنها را به اندازهای پرورش نمیدهد که تجربهای متمایز و ماندگار شکل بگیرد. حاصل، فیلمی است که گاه خوشتماشا میشود، اما کمتر به اثری بدل میشود که پس از پایان، شخصیتها یا لحظههایش در ذهن باقی بمانند. جمعبندی «Max Steel» بر پایهٔ ایدهای جذاب ساخته شده است: نوجوانی که برای تبدیلشدن به قهرمان، ناگزیر است با موجودی بیگانه همکاری کند و نیروی خود را در پیوند با او بشناسد.
« بااینحال، صحنههای اکشن بهتنهایی نمیتوانند جای خالی تعلیق یا وضوح روایی را پر کنند. »
جمعبندی
این هستهٔ داستانی، همراه با چند لحظهٔ بامزه و ظرفیت سرگرمکنندهٔ جهان ابرقهرمانی، مانع از آن میشود که فیلم را صرفاً تجربهای بیثمر بدانیم. بااینحال، شروع کشدار، فیلمنامهای که ایدههایش را با انسجام کافی پیش نمیبرد، بازیهایی که اثرگذاری محدودی دارند و قهرمانی که مدتی طولانی در ترس و تردید میماند، اجازه نمیدهند این ظرفیت به تجربهای رضایتبخش تبدیل شود.
در نهایت، فیلم برای تماشاگرانی که به ماجراجوییهای ابرقهرمانی سبک علاقه دارند، لحظههایی برای سرگرمی دارد؛ اما کسانی که انتظار شخصیتپردازی سنجیده، ضرباهنگ پیوسته و پرداخت کامل رابطهٔ مرکزی را دارند، احتمالاً با اثری روبهرو میشوند که همواره میان امکان جذاببودن و اجرای کمرمق آن معلق میماند.



ثبت دیدگاه