نقد و بررسی
نقد Taxi 2 | 2000
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دنبالهای که شتاب را جایگزین عمق میکند «Taxi 2» ساختهٔ Gérard Krawczyk، دنبالهای فرانسوی بر فیلم سال ۱۹۹۸ است که بار دیگر Daniel، رانندهٔ تاکسیِ بیپروا، و Émilien، پلیسِ دستوپاشکسته اما مصمم، را در مرکز ماجرا قرار میدهد. این بار سفر داستان از دردسرهای معمول پلیسی فراتر میرود: وزیر دفاع ژاپن در جریان بازدیدی رسمی ربوده میشود و Petra، نامزد Émilien، نیز به دست آدمربایان میافتد.
Daniel دوباره ناچار میشود مهارت رانندگی خارقالعادهاش را در خدمت عملیات نجات بگذارد. فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قصد ندارد معمایی پیچیده یا درامی جدی عرضه کند؛ هدفش آن است که تماشاگر را با سرعت، شوخی و آشوب سرگرم سازد. طرح داستان و منطق روایی قصه بر الگویی آشنا بنا شده است: بحرانی بزرگ، قهرمانانی نامتعارف و رشتهای از موانع که هر بار به تعقیبوگریزی تازه میانجامد.
این ساختار برای یک کمدیِ اکشنِ سبک مناسب است، اما فیلم کمتر میکوشد از آن چیزی بیش از چارچوبی برای حرکت بسازد. آدمرباییها، واکنش پلیس و شتاب برای نجات گروگانها، بیشتر نقش بهانهای برای رسیدن به صحنهٔ بعدی را دارند تا اجزای یک روایتِ پرتنش و بهدقت پرداختشده. همین سادگی، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیتش.
مخاطبی که از اثر انتظار سرگرمی بیواسطه دارد، معمولاً بهسرعت با قواعد آن همراه میشود؛ اما کسی که در پی قصهای با لایههای دراماتیک، کشمکش روانی یا تعلیقِ ماندگار باشد، احتمالاً احساس میکند فیلم برای پیشبرد ماجرا بیش از اندازه به تصادف و اغراق متکی است. «Taxi 2» بیشتر از آنکه داستانی را بسط دهد، بهانهای فراهم میکند تا شخصیتها بار دیگر در موقعیتهای مضحک و پرتحرک قرار گیرند.
« Daniel دوباره ناچار میشود مهارت رانندگی خارقالعادهاش را در خدمت عملیات نجات بگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازگشت شخصیتها و نیروی کمدی یکی از امتیازهای اصلی دنباله، حفظ ترکیب بازیگران و رابطهٔ آشنای میان Daniel و Émilien است. Samy Naceri در نقش رانندهای مطمئن به تواناییهای خود، حضوری پرانرژی دارد؛ Frédéric Diefenthal نیز با ساختن چهرهٔ پلیسی که میخواهد جدی و کارآمد به نظر برسد اما پیدرپی در موقعیتهای ناشیانه گرفتار میشود، سویهٔ کمیک رابطه را تقویت میکند.
تقابل میان خونسردی و مهارت Daniel با آشفتگی Émilien همچنان موتور بسیاری از شوخیهاست. کمدی فیلم عموماً بر اغراق، واکنشهای نمایشی و فاصلهٔ میان ادعا و واقعیت تکیه دارد. این شیوه گاهی بهخوبی جواب میدهد، بهویژه وقتی موقعیت از دل رفتار شخصیتها بیرون میآید؛ اما در بخشهایی دیگر، شوخیها چنان بر تکرار و بلندتر کردن همان لحن متکیاند که تازگیشان زود از میان میرود.
فیلم برای جلب خنده، اغلب بهجای ساختن ظرافت یا طنزی چندلایه، شدت و شلوغی را افزایش میدهد. بنابراین میزان لذت از آن تا حد زیادی به همراهی مخاطب با کمدیِ کارتونی و بیپردهاش بستگی دارد. اکشن، خودرو و زبان تصویری در «Taxi 2»، خودرو فقط وسیلهٔ رفتوآمد نیست؛ بخشی از هویت فیلم و اصلیترین ابزار نمایش هیجان است.
تعقیبوگریزها با شتاب، مانورهای نامتعارف و خطرهایی طراحی شدهاند که عمداً از واقعگرایی فاصله میگیرند. پژوِ Daniel به نوعی امتداد شخصیت اوست: سریع، چابک و سرکش. در سوی دیگر، حضور خودروهای گروه تبهکاران و رویارویی آنها با تاکسی، صحنهها را به نمایشهایی پرجنبوجوش بدل میکند که برای تماشاگر علاقهمند به اکشنِ ماشینی جذاب است.
« تقابل میان خونسردی و مهارت Daniel با آشفتگی Émilien همچنان موتور بسیاری از شوخیهاست. »
شخصیتها و اجرا
فیلم همچنین از عناصر رزمی و نینجاها بهره میگیرد تا دامنهٔ آشوب را بزرگتر و لحن را بازیگوشانهتر کند. بااینحال، این صحنهها معمولاً بیش از آنکه بر تعلیق دقیق بنا شوند، به نمایشی از حرکت و غافلگیری وابستهاند. مخاطب قرار نیست پیوسته نگران پیامدهای واقعگرایانهٔ هر مانور باشد؛ قرار است از جسارت و ناممکنبودن آن لذت ببرد.
این انتخاب با فضای کمیک فیلم سازگار است، ولی در عین حال ممکن است برای برخی بینندگان حسِ تکرار ایجاد کند: خودروها میتازند، مانعی سر راه پدیدار میشود و فیلم با اغراق از آن عبور میکند. انرژی بصری فراوان است، اما همیشه به معنای تنوع یا پیشرفت دراماتیک نیست. طنز اغراقآمیز و مسئلهٔ تکرار دنبالهسازی همواره با این پرسش روبهروست که چگونه عناصر موفق قسمت نخست را بازگرداند، بیآنکه صرفاً همان تجربه را دوباره عرضه کند.
«Taxi 2» پاسخ خود را در بزرگترکردن مقیاس و افزایش اغراق مییابد. آدمربایی، مأموریت نجات، تهدیدهای تازه و لحظههای نمایشی، همگی در ابعادی پرسروصداتر عرضه میشوند. برای گروهی از تماشاگران، این افزایش شدت به معنای کمدی بیشتر و سرگرمی پررنگتر است؛ برای گروهی دیگر، فیلم تنها نسخهای شلوغتر از همان فرمول پیشین به نظر میرسد.
این دو برداشت هر دو با تجربهٔ تماشای فیلم سازگارند. اثر از الگوی آشنای خود فاصلهٔ چندانی نمیگیرد و کمتر لحظهای میآفریند که بتواند مسیر تازهای برای مجموعه تعریف کند. بااینحال، بعضی ایدههای افزودهشده بهاندازهای متفاوتاند که در بافت فیلم جا میافتند و مانع میشوند دنباله کاملاً تکراری جلوه کند.
« فیلم همچنین از عناصر رزمی و نینجاها بهره میگیرد تا دامنهٔ آشوب را بزرگتر و لحن را بازیگوشانهتر کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مشکل آنجاست که این تازگیها بیشتر در سطح موقعیت و جلوه باقی میمانند و به دگرگونی عمیق شخصیتها یا جهان داستان نمیانجامند. بازیها و نقشهای مکمل بازیگران مکمل، بهویژه Bernard Farcy در نقش کمیسر Gibert، در شکلدادن به لحن هزلآمیز فیلم سهم دارند. Gibert نمایندهٔ اقتدار رسمی است، اما فیلم پیوسته میان جایگاه اداری او و رفتارهای نابخردانهاش فاصله میاندازد؛ همین شکاف امکان شوخیهای موقعیتی را فراهم میکند.
Marion Cotillard در نقش Lilly و Emma Sjöberg در نقش Petra نیز در امتداد جهان شخصی قهرمانان قرار میگیرند، هرچند فرصت چندانی برای تبدیلشدن به شخصیتهایی مستقل و پرعمق نمییابند. در مجموع، فیلم بیشتر به تیپهای کمیک متکی است تا شخصیتپردازی پیچیده. این انتخاب با ریتم سریع و هدف سرگرمکنندهٔ اثر تناسب دارد، اما هزینهٔ خود را نیز دارد: روابط عاطفی و انگیزههای فردی عمدتاً در حدی باقی میمانند که ماجرا پیش برود.
حتی لحظههایی که میتوانستند بُعدی انسانیتر به داستان ببخشند، معمولاً زود جای خود را به شوخی یا حرکت بعدی میدهند. ریتم و تجربهٔ تماشا ریتم تند، یکی از مهمترین ابزارهای فیلم برای پوشاندن خلأهای روایی است. صحنهها با مکث اندک از یکدیگر عبور میکنند و فیلم پیوسته چیزی برای دیدن یا شنیدن پیش میگذارد.
این شتاب میتواند تماشاگر را با خود همراه کند، بهخصوص اگر انتظارش یک سرگرمی سبک و پرتحرک باشد. در عوض، همین پیوستگیِ بیوقفه فرصتی اندک برای شکلگیری تعلیق یا ماندگاری عاطفی باقی میگذارد. شوخیها و صحنههای اکشن یکی پس از دیگری میآیند، اما همه به یک اندازه اثرگذار نیستند و برخی پس از پایان تماشا بهسرعت از خاطر میروند.
« در مجموع، فیلم بیشتر به تیپهای کمیک متکی است تا شخصیتپردازی پیچیده. »
قوتها و کاستیها
از همین رو، «Taxi 2» بیش از آنکه تجربهای برای بازاندیشی باشد، فیلمی برای همراهی لحظهای است. تماشاگر میتواند از انرژی و بیپروایی آن لذت ببرد، بیآنکه لازم باشد همهٔ لحظهها را جدی بگیرد؛ اما اگر فیلم در ذهن او ماندگار نشود، این امر بیشتر نتیجهٔ محدودبودن جهان روایی و تکیهٔ زیاد بر شوخیهای گذراست تا کمبود حرکت و هیجان.
جمعبندی «Taxi 2» دنبالهای پرجنبوجوش است که با تکیه بر شخصیتهای دوستداشتنی، کمدیِ اغراقآمیز و تعقیبوگریزهای ماشینی، سرگرمیای سبک و بیتکلف فراهم میکند. فیلم در همان چیزی موفقتر است که وعده میدهد: بازگرداندن Daniel و Émilien به ماجرایی بزرگتر، شلوغتر و آکنده از موقعیتهای نامحتمل.
در مقابل، قصه عمق چندانی ندارد، شخصیتها فرصت رشد قابلتوجهی پیدا نمیکنند و افزایش مقیاس همیشه به معنای افزایش کیفیت نیست. برای تماشاگرانی که از کمدیِ پرسرعت و اکشنِ کارتونی استقبال میکنند، این اثر میتواند تجربهای خوشگذران و خندهآور باشد؛ بهویژه در جمع یا در تماشایی بیتوقع.
اما برای کسی که از قسمت دوم انتظار پیشرفتی روشن در داستانگویی یا تازگیِ ماندگار دارد، احتمال دارد فیلم بیشتر تکراری و فراموششدنی جلوه کند. «Taxi 2» سرانجام اثری است که شتابش از عمقش پیشی میگیرد؛ سرگرمکننده در لحظه، اما نه چندان ماندگار پس از آن.
« از همین رو، «Taxi 2» بیش از آنکه تجربهای برای بازاندیشی باشد، فیلمی برای همراهی لحظهای است. »



ثبت دیدگاه