نقد و بررسی
نقد The Boss Baby | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای نامتعارف با ظرفیت طنزی روشن «The Boss Baby» از فرضی ساده اما بهیادماندنی نیرو میگیرد: نوزادی با کتوشلوار و کیف اداری که نهتنها رفتاری بزرگسالانه دارد، بلکه درگیر مأموریتی محرمانه نیز هست. این تصویرِ ناسازگار، هم سرچشمهی شوخیهای دیداری فیلم است و هم کلید ورود به جهانی که منطق آن از همان ابتدا با واقعیت روزمره فاصله دارد.
نوزاد تازهوارد برای تیم، پسربچهای هفتساله و خیالپرداز، صرفاً عضوی تازه از خانواده نیست؛ رقیبی است که ناگهان توجه پدر و مادر را از او میگیرد و نظم عاطفی زندگیاش را بر هم میزند. فیلم این موقعیت خانوادگی را با ماجرایی جاسوسی و رقابتی درمیآمیزد. نتیجه، داستانی است که میتواند هم دربارهی حسادت خواهر و برادری باشد و هم دربارهی نبردی اغراقآمیز میان نوزادان و تولهسگها.
همین ترکیب نامتعارف در آغاز جذابیت زیادی دارد: تماشاگر بهسرعت میپذیرد که در این جهان، مسئلهای معمولی مانند ورود نوزاد میتواند در ذهن کودک به بحرانی بزرگ و پرماجرا بدل شود. خلاصهی رسمی فیلم نیز بر روایت از منظر تیم و تخیل پرجنبوجوش او تأکید میکند. روایت از نگاه کودکی خیالپرداز انتخاب تیم بهعنوان راوی، به فیلم امکان میدهد تا مرز میان واقعیت و بازی ذهنی را پیوسته جابهجا کند.
رخدادهایی که در نگاه بزرگسالان شاید روزمره یا حتی کماهمیت باشند، در تصور او شکل مأموریتهایی پرخطر میگیرند. این شگرد، افزون بر آنکه به فیلم آزادی بصری میدهد، به تجربهی عاطفی کودک نیز نزدیک میشود: برای تیم، ورود نوزاد فقط تغییر در برنامهی خانه نیست؛ تهدیدی برای جایگاه و امنیتی است که پیشتر در خانواده داشته است.
« فیلم این موقعیت خانوادگی را با ماجرایی جاسوسی و رقابتی درمیآمیزد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این زاویهی دید در بهترین لحظهها، تخیل را به ابزاری برای فهم احساسات بدل میکند. تیم هنوز زبان دقیق و پختهای برای بیان ترس از کنار گذاشتهشدن ندارد؛ بنابراین ذهنش آن احساس را به ماجرایی عظیم تبدیل میکند. اما همین تمهید در بخشهایی دیگر از فیلم بیش از اندازه تکرار میشود. هنگامی که خیالپردازیها پیدرپی مسیر روایت را قطع میکنند، دیگر همیشه به گسترش شخصیت یا روشنکردن احساس او خدمت نمیکنند و گاه به میانپردههایی بدل میشوند که ضرباهنگ قصه را متوقف میسازند.
طنز کلامی و نیروی صداپیشگی بخش مهمی از جذابیت نوزاد رئیس به تضاد میان ظاهر کودکانه و لحن جدی و اداری او وابسته است. این تضاد در گفتار، مکثها و شیوهی واکنش شخصیت شکل میگیرد و صداپیشگی Alec Baldwin به آن انرژی ویژهای میبخشد. صدای او به نوزاد حالوهوای مدیری مقتدر و خودرأی میدهد؛ گویی شخصیت از جهان نشستهای کاری و دستورهای سازمانی به اتاق کودک منتقل شده است.
چنین انتخابی، هستهی کمدی فیلم را تقویت میکند و بسیاری از شوخیها را از دل همان فاصلهی میان ظاهر و رفتار بیرون میکشد. فیلم همچنین از شوخیهای سریع و پرشمار بهره میبرد. دیالوگها معمولاً مکث زیادی نمیکنند و شخصیتها با سرعت از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میرسند. این شتاب، برای مخاطبی که خواهان سرگرمی بیوقفه است، امتیاز محسوب میشود؛ بااینحال، هر شوخی بهتنهایی فرصت کافی برای اثرگذاری نمییابد.
گاه فیلم چنان مشتاق رسیدن به خندهی بعدی است که از مکثی که میتوانست طنز را بامزهتر کند، صرفنظر میکند. افزون بر این، تکیهی بیش از حد بر شوخیهای دستشوییمحور، دامنهی طنز را محدود میسازد و بخشی از لطافت کلامی ایدهی اصلی را زیر سایه میبرد. ریتم پرجنبوجوش و داستانی کمدوام ریتم تند از نقاط قوت آشکار فیلم است.
« این زاویهی دید در بهترین لحظهها، تخیل را به ابزاری برای فهم احساسات بدل میکند. »
شخصیتها و اجرا
رویدادها با شتاب پیش میروند و فیلم بهندرت برای مدتی طولانی در یک موقعیت ثابت میماند. این پویایی کمک میکند اثر برای مخاطب کمسنوسال زنده و پرتحرک به نظر برسد و موقعیتهای خندهآور پشت سر هم قرار گیرند. اما سرعت، بهتنهایی جای انسجام روایی را نمیگیرد. هستهی داستانی در آغاز روشن و قابلفهم است؛ تیم با ورود نوزاد تازهوارد دستوپنجه نرم میکند و ماجرایی بزرگتر به این تعارض خانوادگی پیوند میخورد.
با پیشرفت فیلم، جزئیات مأموریت و نقشهها بیشتر میشوند، بیآنکه همواره به همان اندازه به شخصیتها یا مضمون مرکزی عمق ببخشند. در نتیجه، روایت گاهی از یک ماجرای خانوادگی صمیمی به زنجیرهای از عملیات و تعقیبوگریزها تغییر مسیر میدهد. این تغییر الزاماً ناموفق نیست، اما موجب میشود طرح اصلی نازکتر از آن به نظر برسد که بتواند بار تمام پیچیدگیهای افزوده را تحمل کند.
حتی برخی منتقدان نیز به این مسئله اشاره کردهاند که فیلم با گسترش ماجرا، پیچیدهتر و کماثرتر میشود؛ در کنار آن، ایدهی تازه و لحظههای بصری خلاقانه را از نقاط قوت اثر دانستهاند. رابطهی دو برادر و مضمون توجه در پسِ ماجرای جاسوسی، مسئلهای ساده و آشنا قرار دارد: کودکی که ناگهان احساس میکند سهمش از محبت والدین کاهش یافته است.
تیم با موقعیتی روبهرو میشود که بسیاری از کودکان آن را میشناسند؛ ورود عضو تازهای به خانواده و ترس از آنکه دیگر مرکز توجه نباشد. فیلم این احساس را با زبان کمدی بیان میکند و از رقابت میان دو برادر، موتور عاطفی داستان میسازد. بااینحال، رابطهی تیم و نوزاد رئیس همیشه بهاندازهی ایدهی اولیه قانعکننده پیش نمیرود.
« رویدادها با شتاب پیش میروند و فیلم بهندرت برای مدتی طولانی در یک موقعیت ثابت میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رقابت آنها گاهی به فرصتهایی برای شوخی و حرکت داستان تبدیل میشود، اما تحول عاطفیشان ممکن است شتابزده جلوه کند. فیلم میخواهد از خصومت ابتدایی به همکاری و پیوند برسد، ولی در بعضی لحظهها بیش از آنکه این دگرگونی را با ظرافت پرورش دهد، به موقعیتهای ماجرایی متکی میشود. به همین دلیل، مضمون محبت و مشارکت روشن است، اما اثر عاطفی آن در همهی بخشها یکسان نیست.
تصویرپردازی و جهان خیال از نظر بصری، فیلم در پی ساختن جهانی یکدست و واقعگرا نیست؛ ترجیح میدهد گاه به فضای کارتونی پررنگ و اغراقآمیز نزدیک شود و گاه جلوههای خیالپردازانهی ذهن تیم را وارد قاب کند. این آزادی تصویری با شخصیت کودکانهی راوی تناسب دارد و به فیلم اجازه میدهد مکانها و موقعیتها را از دریچهی برداشتهای او بازآفرینی کند.
تفاوت میان دنیای معمول خانه و چشماندازهای ذهنی تیم، در بهترین لحظهها، به روایت هویتی بصری میدهد که با موضوع فیلم پیوند دارد. برخی بررسیها نیز به ترکیب شخصیتهای سهبعدی با پسزمینههای تخت و گرافیکی و نقش مهم طراحی بصری در بیان نگاه کودکانه اشاره کردهاند. بااینهمه، هر تغییر سبکی الزاماً به معنای پیشرفت دراماتیک نیست.
برخی بخشهای خیالی بیشتر برای ایجاد تنوع یا فراهمآوردن موقعیتی تازه برای شوخی به کار میروند و کمتر به کشمکش اصلی پیوند میخورند. وقتی این بخشها طولانی یا پرتعداد میشوند، تماشاگر ممکن است از مسیر عاطفی داستان فاصله بگیرد. فیلم در استفاده از تخیل جسور است، اما همیشه در مهار آن به همان اندازه موفق نیست.
« به همین دلیل، مضمون محبت و مشارکت روشن است، اما اثر عاطفی آن در همهی بخشها یکسان نیست. »
قوتها و کاستیها
تناسب با مخاطبان گوناگون «The Boss Baby» آشکارا برای تماشاگران کودک قابلدسترس طراحی شده است: شخصیتهای اغراقشده، شوخیهای جسمانی، تعقیبوگریزها و پیشروی سریع، پیوسته محرکهای تازهای فراهم میکنند. در سوی دیگر، شوخی با زبان شرکتها و رفتار مدیران میتواند برای مخاطب بزرگسال لایهای جداگانه بسازد؛ نوزادی که با جدیت از برنامهها و وظایفش حرف میزند، خودبهخود فرهنگ اداری را به شکل مضحک کوچک میکند.
اما این دوگانگی همیشه به تعادلی کامل نمیرسد. بخشی از شوخیها برای بزرگسالان بیش از حد ساده است و برخی ارجاعات و بازیهای کلامی ممکن است برای مخاطب کودک معنای چندانی نداشته باشد. فیلم میکوشد هر دو گروه را همزمان سرگرم کند، ولی در بعضی لحظهها بهجای ساختن طنزی چندلایه، میان شوخیهای بسیار ساده و گفتوگوهای بزرگسالانه رفتوآمد میکند.
حاصل، اثری است که برای تماشای خانوادگی مناسب و پرتحرک است، اما از نظر ظرافت و پیوستگی به یک کمدی ماندگار نزدیک نمیشود. جمعبندی «The Boss Baby» بر ایدهای خلاقانه و تصویری بنا شده که بهسرعت توجه را جلب میکند: نوزادی با اقتدار یک مدیر و ماجرایی که از حسادت یک کودک به عضوی تازه از خانواده آغاز میشود.
صداپیشگی پرانرژی، ریتم تند و بازی با تخیل تیم به فیلم نیروی سرگرمکننده میبخشند. در مقابل، نازکی طرح، انباشتهشدن پیچیدگیهای روایی، تکرار بعضی شوخیها و فراوانی خیالپردازیهایی که گاه مسیر داستان را میشکنند، مانع از آن میشوند که همهی ظرفیت ایده به شکلی منسجم به ثمر برسد. ارزش اصلی فیلم نه در تازگی کامل پیام خانوادگیاش، بلکه در شیوهی بازیگوشانهای است که برای بیان آن انتخاب میکند.
« اما این دوگانگی همیشه به تعادلی کامل نمیرسد. »
جمعبندی
اثر میداند ورود نوزاد میتواند جهان کودک را دگرگون کند و این تجربه را به ماجرایی رنگارنگ و پرسرعت بدل میسازد. اگرچه روایت در نیمههای خود گاه پراکنده میشود، «The Boss Baby» همچنان کمدیای خوشانرژی و دیدنی است که لحظههایی از خلاقیت بصری و طنز موفق دارد؛ اثری سرگرمکننده که درخشش ایدهی مرکزیاش از انسجام داستانیاش بیشتر است.



ثبت دیدگاه