نقد و بررسی
نقد The Demented | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان وحشت فراطبیعی و خشونت زمینی «The Demented» فیلمی است که از همان آغاز میکوشد دو قلمرو متفاوت را به هم پیوند بزند: جهانی فراطبیعی، با موجوداتی بیرون از منطق روزمره و زمانی گسسته؛ و جهانی زمینی که در آن زنان با بهرهکشی، ربایش و خشونت روبهرو میشوند. روایت، چنانکه از طرح کلی آن برمیآید، میان این دو حوزه رفتوآمد میکند و از همین شکاف، معمای خود را میسازد.
یک موجود زن در وضعیتی ایستا گرفتار است، درحالیکه موجودی دیگر میان دشتهای جهان غریب و واقعیت هولناک قتل و استثمار حرکت میکند. در سوی دیگر، سینیکا با نقاب عشق، زنان را به مسیری خطرناک میکشاند و آماندا میکوشد با وفاداری و همبستگی در برابر این سازوکار بایستد. چنین ترکیبی بالقوه میتوانست به وحشتی چندلایه بینجامد؛ وحشتی که نهفقط از ناشناختهها، بلکه از خشونتهایی نیرو بگیرد که در جهان واقعی نیز ریشه دارند.
اما فیلم در عمل بیش از آنکه این دو سویه را به تعادلی سنجیده برساند، میانشان سرگردان میماند. ایدهٔ مرکزی ظرفیت دارد، ولی ظرفیت بهتنهایی جای انسجام، ظرافت و نگاه روشن را نمیگیرد. روایتی رازآلود، اما نه همیشه روشن رفتوآمد میان گذشته و حال و میان ساحت فراطبیعی و واقعیت، از عناصر مهم ساختار فیلم است.
این جابهجاییها میتوانند اطلاعات را قطرهچکانی در اختیار تماشاگر بگذارند و حسِ ناآرامی و ابهام بسازند؛ بهویژه در داستانی که موضوع آن گمشدن، فریب و سرنوشتهای بهظاهر گسسته است. فیلم گاه از همین گسست زمانی برای ایجاد کنجکاوی بهره میبرد و پیچشهای رواییاش، دستکم در سطح ایده، نوید آن را میدهند که قطعات پراکنده سرانجام تصویری معنادار بسازند.
« روایت، چنانکه از طرح کلی آن برمیآید، میان این دو حوزه رفتوآمد میکند و از همین شکاف، معمای خود را میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، ابهام زمانی زمانی مؤثر است که مخاطب احساس کند پشت آن نظمی پنهان وجود دارد. در اینجا، مرز میان رازپردازی و آشفتگی چندان پایدار نیست. روایت بهجای آنکه همواره از تعلیق برای دقیقتر کردن تجربهٔ شخصیتها استفاده کند، گاهی تماشاگر را در پیوند دادن صحنهها و فهمیدن منطق حرکت داستان تنها میگذارد.
نتیجه آن است که کنجکاوی اولیه بهتدریج جای خود را به سردرگمی میدهد. پیچشهای داستانی ممکن است غافلگیرکننده باشند، اما غافلگیری الزاماً به معنای انسجام یا رضایتبخش بودن نیست. تناقض اخلاقی در بازنمایی بهرهکشی مسئلهٔ محوری فیلم فقط ضعف فنی یا آشفتگی روایی نیست؛ بلکه نحوهٔ مواجههاش با موضوعی بهشدت حساس است.
«The Demented» ظاهراً میخواهد توجه را به قاچاق انسان و بهرهکشی از زنان جلب کند، اما میان این قصد هشداردهنده و شیوهٔ نمایش خشونت، تناقضی آزارنده شکل میگیرد. فیلم بارها به موقعیتهایی بازمیگردد که رنج زنان را به تصویر میکشند، اما این تکرار لزوماً به درک عمیقتر یا نقدی روشنتر نمیانجامد.
گاه چنین به نظر میرسد که اثر بیش از آنکه خشونت را تحلیل کند، آن را به نمایش میگذارد. این تفاوت بنیادی است. بازنمایی خشونت زمانی میتواند کارکرد انتقادی داشته باشد که به شخصیتها شأن و عاملیت بدهد، سازوکارهای قدرت را آشکار کند و تماشاگر را به مواجههای معنادار با پیامدها وادارد.
« بااینحال، ابهام زمانی زمانی مؤثر است که مخاطب احساس کند پشت آن نظمی پنهان وجود دارد. »
شخصیتها و اجرا
اما اگر دوربین و روایت فقط بر شوک و تکرار متکی بمانند، هشدار اخلاقی به حاشیه میرود و خودِ نمایش به مسئله تبدیل میشود. از همینرو، فیلم ممکن است برای بخشی از مخاطبان نه تکاندهنده به معنای هنری، بلکه ناخوشایند و بهرهکشانه جلوه کند. نیت اعلامشدهٔ اثر نمیتواند بهتنهایی این تناقض را برطرف سازد.
شخصیتها و بازیهایی کمجان آماندا، در جایگاه شخصیتی که به وفاداری و همبستگی زنانه پیوند خورده، میتوانست مرکز عاطفی فیلم باشد. حضور او امکان میدهد داستان از دامِ نمایش صرفِ قربانیبودن بیرون بیاید و به مقاومت، پیوند و انتخابهای انسانی نیز بپردازد. در سوی مقابل، سینیکا با استفاده از تظاهر به عشق، تصویری از فریب عاطفی و شکارگری میسازد؛ ایدهای که اگر با پرداخت روانشناختی دقیق همراه میشد، میتوانست تهدیدی ملموستر و پیچیدهتر خلق کند.
اما این ظرفیتها در اجرا بهندرت به شخصیتهایی زنده و چندوجهی بدل میشوند. بازیها غالباً نمیتوانند بار عاطفی موقعیتها را منتقل کنند و دیالوگها نیز کمتر به شخصیتپردازی یا ایجاد تنش کمک میکنند. در نتیجه، رخدادهای تلخ فیلم گاه بیشتر شبیه نقاطی از طرح داستانیاند تا تجربههایی که از درون شخصیتها برخاسته باشند.
ضعف در گفتوگوها همچنین بر لحظههای سبکتر اثر میگذارد: شوخیهایی که احتمالاً برای شکستن سنگینی فضا یا افزودن رنگی نامتعارف نوشته شدهاند، اغلب به هدف نمیرسند و لحن فیلم را نامتعادلتر میکنند. اجرا و جلوههای بصری از نظر بصری، فیلم در ساختن جهانی باورپذیر و یکپارچه با دشواری روبهروست.
« نیت اعلامشدهٔ اثر نمیتواند بهتنهایی این تناقض را برطرف سازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پردهٔ سبز، در بخشهایی، چنان آشکار است که بهجای محو کردن مرز میان صحنه و تصویر ترکیبی، آن را برجسته میکند. این مسئله بهویژه برای اثری که بر رفتوآمد میان جهانهای متفاوت تکیه دارد، زیانبار است: مخاطب باید از تصویر جدا شود تا دربارهٔ شیوهٔ تولید آن فکر کند، و همین گسست، فضای وهمآلود را تضعیف میکند.
مشکل به جلوههای ویژه محدود نمیماند؛ تدوین و اتصال صحنهها نیز همیشه از ریتمی مطمئن برخوردار نیستند. فیلم گاهی از تغییر فضا برای ایجاد تعلیق بهره میبرد، اما در مواقعی دیگر همان تغییرها حسِ وصلهپینهشدن میدهند. این ناهمواریها با بازیهای کمجان و دیالوگهای ناپخته جمع میشوند و کیفیتی خام به اثر میبخشند؛ خامیای که میتوانست در فیلمی عامدانه نامتعارف به نیرویی سبکی تبدیل شود، اما اینجا بیشتر نشانهٔ فقدان کنترل بر لحن و ابزارهاست.
موسیقی و حضورهای کوتاه در میان عناصر پراکندهٔ فیلم، موسیقی بری جی گلیس لحظههایی متمایز میسازد. حضور موسیقی در چنین اثری میتواند پلی میان فضای تلخ داستان و لحن نامتعارف آن باشد؛ گاه حالوهوایی غریب به صحنه میبخشد و گاه یادآور آن است که فیلم میخواهد فراتر از یک روایت جنایی متعارف حرکت کند.
برخی لحظهها بهواسطهٔ این موسیقی در ذهن میمانند، حتی اگر کلیت صحنه چندان موفق نباشد. حضور کوتاه برت هارت نیز از همان جنسِ لحظههایی است که توجه را جلب میکنند، زیرا چهرهٔ آشنای او در چنین فضای ترسناکی ترکیبی نامتعارف میسازد. این حضور در کنار اشارههایش به دارکوب و فیلمهای قاچاقشده میتواند لحظهای عجیب یا ناخواسته خندهآور پدید آورد؛ اما نقش کوتاه او بهتنهایی نمیتواند بار روایی فیلم را سبک کند یا ضعفهای ساختاری را بپوشاند.
« پردهٔ سبز، در بخشهایی، چنان آشکار است که بهجای محو کردن مرز میان صحنه و تصویر ترکیبی، آن را برجسته میکند. »
قوتها و کاستیها
جذابیت کنجکاویبرانگیزِ یک چهره، جای شخصیتپردازی و اجرای منسجم را نمیگیرد. لحن نامتعادل و تجربهٔ تماشاگر «The Demented» میخواهد هم فیلمی فراطبیعی باشد، هم اثری جنایی، هم هشداری اجتماعی و هم گاه تجربهای تلخ و نامتعارف. تعدد این نیتها، اگر با انتخابی روشن همراه شود، میتواند به فیلم هویتی ویژه بدهد؛ اما اینجا مرز میان آنها اغلب محو میشود.
گاهی اثر میکوشد ترس ایجاد کند، گاهی با شوخی یا حضور چهرهای آشنا فاصله میگیرد، و در لحظههایی دیگر به نمایش مستقیم خشونت پناه میبرد. این نوسان، نه همیشه به پیچیدگی میانجامد و نه به طنزی سنجیده؛ بیشتر باعث میشود تماشاگر نداند با چه نوع مواجههای روبهروست. این سردرگمی در موضوع قاچاق انسان پیامد سنگینتری دارد، زیرا لحن نامتعادل میتواند فاصلهای میان ادعای اخلاقی فیلم و تجربهٔ واقعی تماشاگر بسازد.
اگر هدف، برانگیختن همدلی و آگاهی باشد، نمایش رنج باید در خدمت فهم شخصیتها و نقد شرایط قرار گیرد. اگر هدف، وحشت باشد، فیلم باید از نظر فضاسازی و روایت آنقدر استوار باشد که خشونت به شوکی بیمعنا تقلیل پیدا نکند. فیلم در رسیدن به این تعادل کامیاب نیست و به همین علت، تجربهای تلخ و ناهماهنگ بر جای میگذارد.
جمعبندی «The Demented» از ایدهای برخوردار است که میتوانست پیوندی جذاب میان وحشت فراطبیعی، روایت گسسته و نقد بهرهکشی انسانی بسازد. پیچشهای زمانی، موسیقی بری جی گلیس و حضور کوتاه برت هارت از معدود عناصر متمایزی هستند که گاه توجه را از ضعفهای کلی منحرف میکنند. بااینحال، بازیها و دیالوگهای کمتوان، جلوههای بصری آشکارا ناپخته، روایت سردرگم و مهمتر از همه، تناقض میان هشدار دربارهٔ قاچاق انسان و شیوهٔ بهرهکشانهٔ نمایش آن، مانع شکلگیری اثری منسجم میشوند.
« جذابیت کنجکاویبرانگیزِ یک چهره، جای شخصیتپردازی و اجرای منسجم را نمیگیرد. »
جمعبندی
فیلم در مقام تجربهای نامتعارف شاید برای مخاطبی که کنجکاوِ ترکیب عجیب موضوعات و حضور چهرههای غیرمنتظره است، لحظههایی بهیادماندنی داشته باشد؛ اما این کنجکاوی به رضایت هنری پایدار تبدیل نمیشود. حاصل، اثری است با طرحی بالقوه جالب و اجرایی که بهندرت میتواند آن را به بیانی روشن، مسئولانه و سینمایی بدل کند.



ثبت دیدگاه