نقد و بررسی
نقد Julia | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و هویت دوگانهاش «Julia» ساختهٔ Sigi Rothemund، فیلمی آلمانیزبان از سال ۱۹۷۴ است که در نسخهٔ اصلی با عنوان Es war nicht die Nachtigall شناخته میشود؛ عنوانی شاعرانه با اشارهای شکسپیری که از همان آغاز وعدهٔ ظرافت و بازیگوشی ادبی میدهد. اما این وعده با آنچه فیلم واقعاً عرضه میکند، تنها بخشی از راه همراه میماند.
اثر در مرز میان کمدی اروتیک، هجو خانوادگی و درام بلوغ حرکت میکند، بیآنکه این مرزها را به ترکیبی کاملاً منسجم بدل سازد. حاصل، فیلمی نامتعارف و ناآرام است: گاه چنان آگاهانه سبکسر به نظر میرسد که میتوان آن را نوعی بازی با ابتذال دانست و گاه چنان پراکنده میشود که دشوار است تشخیص دهیم آشفتگیاش انتخابی هنری است یا ضعف روایت.
این دوگانگی البته بخشی از هویت فیلم است. «Julia» نه یک درام بلوغ کلاسیک است و نه کمدی اروتیکی که قواعد ژانرش را با اطمینان اجرا کند. بیشتر شبیه اثری است که از کنار چند امکان روایی میگذرد، آنها را لمس میکند و سپس به مسیری دیگر منحرف میشود. همین سرگردانی ممکن است برای تماشاگرانی جذاب باشد که از فیلمهای مرتب و پیشبینیپذیر خستهاند؛ اما برای کسانی که انتظار ساختاری سنجیده و دگرگونی عاطفی روشن دارند، بهسرعت مسئلهساز میشود.
تابستان پائولی؛ بلوغی که شکل نمیگیرد داستان از پائولی آغاز میشود؛ دانشآموزی آلمانی در مدرسهای شبانهروزی که برای گذراندن تعطیلات به دیدار پدرش در ایتالیا میرود. امید او به تجربهٔ نخستین رابطهای عاشقانه، نقطهٔ ورود فیلم به دنیایی از میل، کنجکاوی و مناسبات خانوادگی نامتعارف است.
« اما این وعده با آنچه فیلم واقعاً عرضه میکند، تنها بخشی از راه همراه میماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سفر برای پائولی میتواند گذرگاهی به سوی استقلال عاطفی باشد، اما فیلم علاقهٔ چندانی ندارد این مسیر را به یک روایت خطی و کلاسیک تبدیل کند. بهجای آن، او را در فضایی پرتنش و گاه مضحک قرار میدهد؛ جایی که بزرگسالان نیز گرفتار خواستهها و رفتارهاییاند که با تصویر متعارف اقتدار خانوادگی سازگار نیست.
این انتخاب ظرفیت جالبی دارد. بلوغ پائولی در خلأ رخ نمیدهد؛ او در محیطی زندگی میکند که مرزهای اخلاقی و عاطفی بزرگسالان پیوسته نامطمئناند. بااینحال، فیلم از این زمینه کمتر برای واکاوی روانشناختی شخصیت استفاده میکند و بیشتر بهانهای میسازد برای موقعیتهای عجیب و شوخیهای جنسی.
در نتیجه، تجربهٔ تازهٔ پائولی بیشتر به رشتهای از مواجههها بدل میشود تا سفری درونی با مبدأ و مقصدی روشن. او تغییر میکند، اما این تغییر چندان پرورده نمیشود؛ انگار فیلم گاهی خودِ ایدهٔ «بزرگشدن» را کافی میداند و از پرداخت دقیق آن چشم میپوشد. خانواده بهمثابه صحنهٔ آشوب یکی از ویژگیهای برجستهٔ فیلم، تصویری است که از خانه و خانواده میسازد.
خانهٔ پدر، برخلاف پناهگاهی امن و آرام، فضایی پر از کششهای پنهان، رقابت و رفتارهای بیپرواست. روابط میان اعضای خانواده و اطرافیانشان نه بر پایهٔ نظم عاطفی، بلکه بر مدار میل، خودخواهی و سوءتفاهم میچرخد. این محیط میتوانست بستری برای هجوی گزنده دربارهٔ ریاکاری و دوگانگی اخلاقی بزرگسالان باشد؛ فیلم نیز گاه به چنین لحنی نزدیک میشود، اما هرگز آن را تا نتیجهای کامل پیش نمیبرد.
« بلوغ پائولی در خلأ رخ نمیدهد؛ او در محیطی زندگی میکند که مرزهای اخلاقی و عاطفی بزرگسالان پیوسته نامطمئناند. »
شخصیتها و اجرا
در عوض، بسیاری از شخصیتها بیش از آنکه انسانهایی با انگیزههای پیچیده باشند، حاملان تیپها و موقعیتهای کمیکاند. رفتارهای افراطی و گاه نامعقولشان فضای فیلم را به سیرکی خانوادگی نزدیک میکند. این امر هم نقطهٔ قوت است و هم ضعف: شخصیتها بهندرت واقعگرایانه به نظر میرسند، اما حضورشان به فیلم انرژی و لحظاتی سرگرمکننده میدهد.
آنها قواعد عادی خانواده را برهم میزنند و همین بیقاعدگی، تماشاگر را در وضعیتی میان خنده و حیرت نگه میدارد. لحن؛ میان خنده، اروتیسم و درام مهمترین مسئلهٔ «Julia» ناتوانی یا بیمیلی آن در تعیین لحن غالب است. فیلم میخواهد هم کمدی باشد، هم اثری اروتیک، هم روایتی دربارهٔ تجربههای نخستین و رسیدن به بلوغ.
این عناصر در برخی لحظات به شکلی خوشریتم کنار هم قرار میگیرند: یک موقعیت مضحک، واکنشی اغراقآمیز یا برخوردی ناشیانه میتواند خندهای واقعی برانگیزد و در عین حال فضای شهوانی فیلم را حفظ کند. اما در لحظاتی دیگر، تغییر لحن ناگهانی است و فیلم نمیتواند زمینهٔ عاطفی یا معنایی لازم را برای آن فراهم کند.
مشکل فقط آن نیست که فیلم از ژانری به ژانر دیگر میرود؛ ترکیب ژانرها میتواند حاصل هنری پرباری داشته باشد. مسئله این است که «Julia» کمتر میکوشد تضادهایش را به یک دیدگاه روشن پیوند دهد. کمدی گاهی رفتارهایی را سبک میکند که در سطح درام باید پیامد داشته باشند؛ اروتیسم گاهی جای شخصیتپردازی را میگیرد؛ و لحظات جدی نیز اغلب فرصت نمییابند تأثیری پایدار بر روایت بگذارند.
« رفتارهای افراطی و گاه نامعقولشان فضای فیلم را به سیرکی خانوادگی نزدیک میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین ناهماهنگی میتواند آزاردهنده باشد، اما برای تماشاگر آمادهٔ پذیرش بیثباتی، نوعی جذابیت عجیب و نامتعارف میآفریند. تصویر و جغرافیای تابستان از امتیازهای محسوس فیلم، استفاده از فضاهای چشمنواز اتریش و ایتالیاست. نماهای طبیعت و محیطهای تابستانی به فیلم کیفیتی رها و تعطیلاتی میبخشند؛ گویی شخصیتها در مکانی دور از نظم روزمره، برای مدتی از پیامدهای رفتارهایشان هم فاصله گرفتهاند.
این فضا با لحن بیقرار داستان تناسبی کنایی دارد: منظرهها آرام و زیبا هستند، اما زندگی درون قاب بهندرت آرام میگیرد. فیلمبرداری Heinz Hölscher به این محیطها مجال حضور میدهد، هرچند «Julia» را نمیتوان اثری دانست که تصویر در آن بهتنهایی بار معنایی سنگینی بر دوش بکشد. زیبایی مناظر بیش از آنکه به رمزپردازی پیچیدهای بینجامد، نقش فضاساز دارد و لحظاتی چشم را از آشفتگی روایت دور میکند.
همین کارکرد ساده نیز مهم است: مناظر، یکی از عناصر انسجامبخش فیلماند؛ رشتهای بصری که میان صحنههای پراکنده پیوندی نرم برقرار میکند. بازیها و شخصیتپردازی بازیها در هماهنگی با جهان اغراقآمیز فیلم شکل میگیرند. Ekkehardt Belle در نقش پائولی، ترکیبی از خامی، اضطراب و میل به تجربه را عرضه میکند؛ شخصیتی که بیش از آنکه قهرمانی مطمئن باشد، جوانی سرگشته است که میکوشد جای خود را در میان بزرگسالانی نامتعارف پیدا کند.
Sylvia Kristel نیز حضوری چشمگیر دارد، اما فیلم او را همیشه در مرکز روایت قرار نمیدهد؛ عنوان اثر ممکن است ذهن را به سوی شخصیت او ببرد، حال آنکه کانون اصلی قصه بیشتر بر پائولی و تجربههای او قرار دارد. Jean-Claude Bouillon و دیگر بازیگران نیز در ساخت فضای آشفتهٔ خانواده نقش دارند.
« تصویر و جغرافیای تابستان از امتیازهای محسوس فیلم، استفاده از فضاهای چشمنواز اتریش و ایتالیاست. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، محدودیت اصلی از خود فیلمنامه میآید: شخصیتها کمتر فرصت مییابند از تیپهای روایی فراتر بروند یا تناقضهای درونیشان را آشکار کنند. بازیها گاه بهجای آنکه شخصیت را عمیقتر سازند، در خدمت شوخی یا موقعیت بعدی قرار میگیرند. این امر بخشی از لذت تماشای فیلم را میسازد، اما همزمان مانع شکلگیری پیوندی عاطفی و ماندگار با آدمهای آن میشود.
روایت پراکنده و پیامدهای ناتمام ساختار داستانی «Julia» بیش از آنکه بر زنجیرهای منظم از علت و معلول استوار باشد، از موقعیتهایی تشکیل شده که یکی پس از دیگری ظاهر میشوند. برخی از این صحنهها بامزه یا غافلگیرکنندهاند، اما فیلم همیشه نشان نمیدهد هر رخداد چه اثری بر شخصیتها و ادامهٔ ماجرا گذاشته است.
به همین دلیل، لحظات مهمی میتوانند گذرا بمانند و روایت بیدرنگ به ماجرایی دیگر بپرد. این شتاب، گاه حس بیپروایی و آزادی میآفریند؛ گاه نیز چنین مینماید که فیلم از مواجهه با پیامدهای جهان خود طفره میرود. همین ویژگی است که تماشاگر را میان دلزدگی و سرگرمی معلق نگه میدارد. «Julia» پیوسته امکان یک نقد جدیتر یا یک کمدی منسجمتر را پیش میکشد، اما کمتر به آن امکانها وفادار میماند.
بااینحال، پراکندگی فیلم صرفاً به معنای بیتحرکی نیست. ریتم آن برای لحظاتی جان میگیرد و چند صحنه با جسارت یا بیپروایی خود در ذهن میمانند. مسئله آن است که این لحظات به کلیتی نیرومند تبدیل نمیشوند. جمعبندی «Julia» فیلمی نامتوازن، جسور و گاه بامزه است که جذابیتش را نه از انسجام روایی، بلکه از شخصیت نامعمول و بیقرارش میگیرد.
« بازیها گاه بهجای آنکه شخصیت را عمیقتر سازند، در خدمت شوخی یا موقعیت بعدی قرار میگیرند. »
جمعبندی
پائولی در میان میلهای تازه و محیطی آشفته به دنبال تجربهای عاشقانه است، اما فیلم بیش از آنکه بلوغ او را با دقت تحلیل کند، از آن برای ورود به کمدی اروتیک و هجوی خانوادگی بهره میگیرد. مناظر زیبای اتریش و ایتالیا، لحظات سرگرمکننده و فضای خاص اثر از نقاط قوت آناند؛ لحن سرگردان، قصهٔ پراکنده و بیاعتنایی به پیامد بعضی اتفاقها نیز از محدودیتهای آشکارش.
تماشای فیلم زمانی لذتبخشتر است که از آن انتظار درامی کامل و سنجیده نداشته باشیم. «Julia» بیشتر تجربهای عجیب و ناپیوسته است تا روایتی بینقص؛ اثری که هم میتواند تماشاگر را بخنداند و هم با انتخابهایش سردرگم کند. همین ناهمواری، هرچند مانع دستیافتنش به عمق و انسجام میشود، به آن هویتی متمایز میبخشد.
« تماشای فیلم زمانی لذتبخشتر است که از آن انتظار درامی کامل و سنجیده نداشته باشیم. »



ثبت دیدگاه