نقد و بررسی
نقد Oxygen | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
محفظهای تنگ، جهانی بیانتها «اکسیژن» ساختهٔ الکساندر آژا، در ظاهر از سادهترین موقعیتهای تریلر بقا آغاز میشود: زنی در محفظهای انجمادی به هوش میآید، حافظهاش را از دست داده و نمیداند چگونه به آنجا رسیده است. اکسیژن اندک است و راه خروج روشن نیست. اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که محفظه فقط محل وقوع حادثه نیست؛ به جهان کامل داستان بدل میشود، فضایی محدود که هر صدا، داده و خاطره در آن اهمیت پیدا میکند.
فیلم در بیشتر زمان خود از گسترش فضا پرهیز میکند و بهجای نمایش جهان بیرون، اضطراب را از دل همین محدودیت میسازد. این انتخاب جسورانه، هم امتیاز اصلی فیلم است و هم خطری که باید از آن عبور کند. وقتی دوربین تقریباً همیشه در کنار شخصیت اصلی محصور است، روایت ناچار میشود بر بازی بازیگر، طراحی صدا و اطلاعات قطرهچکانی تکیه کند.
«اکسیژن» در بخش بزرگی از مسیر، از این ابزارها بهخوبی بهره میگیرد و کنجکاوی را زنده نگه میدارد: پرسش فقط این نیست که زن چگونه بیرون خواهد رفت، بلکه این است که چه چیزی دربارهٔ وضعیت خود نمیداند. معمایی که با نفسکشیدن پیش میرود فیلمنامهٔ کریستی لبلانک ساختاری معمایی دارد و اطلاعات را بهتدریج در اختیار مخاطب میگذارد.
بیداری آشفتهٔ زن، اختلال حافظه و گفتوگوهایش با سامانهٔ رایانهای محفظه، هرکدام دریچهای به سوی پاسخهای احتمالی میگشایند، بیآنکه از همان ابتدا همهچیز را توضیح دهند. این شیوه، تماشاگر را در موقعیت شخصیت اصلی قرار میدهد: باید نشانهها را کنار هم بگذارد و میان احتمالها تمایز قائل شود.
« این انتخاب جسورانه، هم امتیاز اصلی فیلم است و هم خطری که باید از آن عبور کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
عنصر شمارش معکوس نیز از همان آغاز به داستان ضرباهنگ میدهد. کاهش اکسیژن فقط تهدیدی جسمانی نیست؛ محدودیت زمانیای است که بر هر تصمیم سایه میاندازد. فیلم از این فشار برای ساخت تعلیق استفاده میکند و در لحظههای موفق، حتی پرسوجویی ساده یا مکثی کوتاه را به رخدادی پراهمیت تبدیل میسازد.
بااینحال، این سازوکار همیشه به یک اندازه طبیعی و قانعکننده عمل نمیکند. تکرار هشدارها و تغییرهای پیاپی در وضعیت اکسیژن گاه حس فوریت را تشدید میکند، اما گاه آن را به ابزاری برای طولانیکردن مسیر بدل میسازد. ملانی لوران؛ ستون عاطفی فیلم بار اصلی فیلم بر دوش ملانی لوران است؛ بازیگری که باید در فضایی محدود و با همراهانی عمدتاً صوتی، طیفی از ترس، سردرگمی، خشم و اراده را منتقل کند.
او برای جانبخشیدن به شخصیتش به حرکات بزرگ یا واکنشهای نمایشی متوسل نمیشود. تغییرهای کوچک در نگاه، لحن و ریتم تنفس، وضعیت روانی زن را آشکار میکنند و به مخاطب امکان میدهند آشفتگی درونی او را دنبال کند. اجرای لوران بهویژه از آن جهت اهمیت دارد که شخصیت در آغاز حتی نام و گذشتهٔ خود را بهدرستی نمیشناسد.
بازیگر باید همزمان زنی را مجسم کند که از موقعیت میترسد و کسی را که میکوشد با فکرکردن بر ترس خود چیره شود. نتیجه، حضوری متقاعدکننده است که مانع از آن میشود محفظه به فضایی بیجان و صرفاً مفهومی تبدیل شود. اگر این نقشآفرینی کمتر ظریف بود، تکرار کنشهای محدود و گفتوگو با سامانه میتوانست خیلی زود یکنواخت شود.
« عنصر شمارش معکوس نیز از همان آغاز به داستان ضرباهنگ میدهد. »
شخصیتها و اجرا
صدا و تصویر در خدمت خفقان طراحی بصری فیلم با اتکا به قابهای بسته و نورپردازی سرد، حس تنگنا را پیوسته حفظ میکند. محفظه در ابتدا ممکن است تنها یک جعبهٔ فلزی به نظر برسد، اما جزئیات ابزارها و نمایشگرها بهتدریج آن را به محیطی آشنا و درعینحال تهدیدآمیز تبدیل میکنند. دوربین نیز با جابهجاییهای حسابشده نمیگذارد این مکان ثابت از نظر بصری کاملاً مرده شود؛ تغییر زاویهها و فاصلهها گاه فضا را فشردهتر و گاه ناآشناتر جلوه میدهد.
صدا در ساختن تجربهٔ حسی فیلم نقشی همسنگ تصویر دارد. آواهای دستگاهها، مکثهای سکوت و صدای نفس شخصیت، تنش را ملموس میکنند؛ سکوت نیز به جای آنکه وقفهای خنثی باشد، به نشانهای از خطر تبدیل میشود. موسیقی در لحظههایی که داستان به سمت تشویش میرود، بر این فضای ناآرام میافزاید، هرچند گاهی تأکید موسیقایی بیش از آن است که تصویر بهتنهایی نیاز دارد.
در مجموع، فیلم در استفاده از امکانات محدودش هوشمندانه عمل میکند و بهجای نمایش پرخرج، بر احساس محصوربودن تمرکز دارد. حافظه، هویت و پرسشهای علمی زیرلایهٔ فکری «اکسیژن» از پیوند میان حافظه و هویت شکل میگیرد. شخصیت اصلی برای نجات خود ناچار است گذشتهاش را بازسازی کند؛ اما فیلم بهتدریج پرسشی عمیقتر پیش میکشد: اگر خاطرات از دسترس خارج شوند، چه چیزی از هویت باقی میماند؟
آیا آنچه انسان را به خود بدل میکند، بدن اوست، خاطراتش یا روابطی که با دیگران داشته است؟ داستان این پرسشها را به قالب یک سخنرانی فلسفی نمیبرد، بلکه آنها را در تصمیمها و سرنخهای روایی میگنجاند. همین وجه علمیتخیلی به فیلم گسترهای فراتر از تریلر بقا میبخشد. مسئلهٔ محفظه فقط نجات از مرگ نیست؛ داستان به امکانهای علم و پیامدهای اخلاقی آن نیز نظر دارد.
« صدا در ساختن تجربهٔ حسی فیلم نقشی همسنگ تصویر دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، فیلم بیشتر به طرح پرسش علاقهمند است تا بررسی کامل آنها. ایدهها جذاباند، ولی بعضی از آنها پس از آشکارشدن، مجال کافی برای واکاوی پیدا نمیکنند. مخاطبی که انتظار کاوشی مفصل در فلسفهٔ ذهن یا اخلاق فناوری دارد، ممکن است احساس کند فیلم زودتر از حد مطلوب به مسیر تعلیق بازمیگردد.
خاطرهها و هزینهٔ کندشدن ریتم خاطرهها و بخشهای عاطفی زندگی شخصیت، به داستان بُعدی انسانی میدهند و نشان میدهند چرا کشف گذشته برای او اهمیتی فراتر از حل یک معما دارد. پیوند با همسر نیز قرار است مخاطب را با زندگی ازدسترفته و بار احساسی موقعیت همراه کند. این لحظات برای جلوگیری از آنکه فیلم به مسئلهای مکانیکی دربارهٔ فرار تقلیل یابد، کارکرد دارند.
اما همین بخشها همیشه با ریتم اصلی هماهنگ نیستند. هر بار که فیلم از محفظه و شمارش اکسیژن فاصله میگیرد، از فشار بیواسطهٔ زمان نیز فاصله میگیرد. برخی خاطرهها روشنگر و عاطفاً مؤثرند؛ برخی دیگر روند پیشروی را کند میکنند، بیآنکه به همان اندازه اطلاعات تازه یا تحول شخصیتی بیفزایند.
خط عاطفی همسر نیز گاه بر ضرباهنگی تحمیل میشود که داستان برای حفظ تعلیق به آن نیاز دارد. تعادل میان تریلر و درام در این بخشها یکدست نیست. منطق تصمیمها و محدودیتهای فیلمنامه فیلم برای پیشبردن معما به تصمیمها و واکنشهای پیاپی شخصیت اصلی نیاز دارد؛ بااینحال، همهٔ این تصمیمها به یک اندازه باورپذیر نیستند.
« بااینحال، فیلم بیشتر به طرح پرسش علاقهمند است تا بررسی کامل آنها. »
قوتها و کاستیها
در موقعیت بحرانی، خطا و آشفتگی کاملاً طبیعی است، اما گاهی رفتار شخصیت بیشتر به خواستهٔ فیلمنامه برای ایجاد مانع یا تأخیر شباهت دارد تا پاسخی که از وضعیت روانی او برمیآید. این ناهماهنگی، بهویژه وقتی با شمارش معکوس همراه میشود، بخشی از تنش را مصنوعی میکند. از سوی دیگر، روایت معمایی باید میان پنهانکردن اطلاعات و گمراهکردن مخاطب تعادل برقرار کند.
«اکسیژن» در بیشتر مسیر موفق است که پرسشهای تازه بسازد، اما بعضی گرهها بیش از آنکه از منطق پیشین داستان بجوشند، به غافلگیریهای طراحیشده شباهت دارند. این کاستیها بنیان فیلم را فرو نمیریزند، اما از پیوستگی و استحکام آن میکاهند؛ بهخصوص برای تماشاگری که پس از پایان، جزئیات علتومعلولی را با دقت بازبینی میکند.
جمعبندی «اکسیژن» تریلری علمیتخیلی و متمرکز است که از موقعیتی ساده، تجربهای پراضطراب میسازد. بازی نیرومند ملانی لوران، فضای بصری بسته و طراحی صوتی مؤثر، فیلم را در بخش بزرگی از مسیر سرپا نگه میدارند؛ معمای هویت و حافظه نیز به آن عمقی بیشتر از یک داستان صرفاً دربارهٔ بقا میبخشد.
در مقابل، برخی تصمیمهای روایی کماقناع، استفادهٔ گاه کشدار از شمارش اکسیژن و خاطرههایی که ریتم را کند میکنند، مانع از انسجام کامل اثر میشوند. با وجود این لغزشها، فیلم در ایجاد حس محصوربودن و واداشتن مخاطب به دنبالکردن سرنخها کامیاب است. تماشای آن بیش از آنکه بر نمایش جهانهای گسترده یا هیجان بیرونی تکیه کند، بر همراهی با انسانی تنها در برابر زمان و نادانستههایش استوار است.
« این ناهماهنگی، بهویژه وقتی با شمارش معکوس همراه میشود، بخشی از تنش را مصنوعی میکند. »
جمعبندی
نتیجه، اثری خوشساخت و اغلب گیراست که قوت اصلیاش را نه در بینقصبودن معما، بلکه در حضور بازیگر و تواناییاش برای تبدیل یک فضای کوچک به میدان نبردی روانی مییابد.



ثبت دیدگاه