نقد و بررسی
نقد غریبه (Stranger) | 1972
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهان بیرون «Stranger» یا «غریبه» ساختهٔ شاپور قریب، درامی ایرانی از سال ۱۹۷۲ است که داستانش با آزادی قاسم از زندان آغاز میشود. او به جنوب میرود تا عباس، دوست قدیمیاش، را پیدا کند؛ اما گذشته، پیش از آنکه راهی برای زندگی تازه باز شود، دوباره سر راهش قرار میگیرد. رویارویی با مردی که در زندانیشدن او نقش داشته، آشنایی با زری و تصمیم به گریختن به تهران، زنجیرهای از انتخابها را شکل میدهد که هرکدام پیامدهای سنگینتری به همراه دارند.
این خط داستانی در ظاهر ساده است، اما ظرفیت دراماتیک خود را از تنش میان خواستههای فردی و فشار محیط میگیرد. فیلم با سیاهوسفید بودن تصویر و زماننمایی نزدیک به یک ساعت و پنجاه دقیقه، در بستری قرار میگیرد که برای ساختن حس فاصله، ابهام و ناامنی مناسب است. قاسم؛ مردی میان گذشته و امکان رهایی قاسم را میتوان شخصیتی دانست که آزادی جسمانیاش با آزادی روانیاش یکی نیست.
زندان پشت سر گذاشته شده، اما آنچه به حبس انجامیده و روابطی که از دل آن بیرون آمدهاند همچنان بر اکنون او سایه میاندازند. در چنین روایتی، شخصیت اصلی نه فقط با دیگران، بلکه با تصویری که از خود ساخته و تصویری که جامعه از او دارد درگیر است. میل او به آغاز دوباره، در برابر خاطرهٔ خشونت و بیاعتمادی قرار میگیرد؛ به همین دلیل تصمیمهایش همزمان حامل شور زندگی و نشانهٔ شتابزدگیاند.
بازی بهروز وثوقی در نقش قاسم، بر همین دوگانگی تکیه میکند: مردی که میکوشد محکم و بینیاز جلوه کند، اما فشار موقعیت مدام ترکهایی در این ظاهر ایجاد میکند. جذابیت نقش در آن است که قاسم را نمیتوان صرفاً قهرمانی رمانتیک یا قربانی شرایط دانست. رفتارهای او گاه از سر مهر و امید است و گاه از سر خشم و فرار؛ این نوسان به شخصیت جان میدهد و کمک میکند تماشاگر هم با او همراه شود و هم در برابر انتخابهایش پرسشگر بماند.
« این خط داستانی در ظاهر ساده است، اما ظرفیت دراماتیک خود را از تنش میان خواستههای فردی و فشار محیط میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نامهای اصلی بازیگران و عوامل و جایگاه وثوقی در گروه بازیگران در اطلاعات فیلم ثبت شدهاند. جنوب و جغرافیای بیقراری جنوب در فیلم صرفاً پسزمینهای برای رخدادها نیست؛ فضایی است که بر احساس و رفتار شخصیتها اثر میگذارد. قاسم وارد محیطی میشود که هم آشناییهایی در آن دارد و هم با آن بیگانه است.
بازگشت به مکانی آشنا، به معنای بازگشت به آرامش نیست؛ برعکس، گذشته در همان جغرافیا حضوری ملموس پیدا میکند و هر دیدار میتواند به رویارویی بدل شود. از همین رو، فضای فیلم حالتی مرزی دارد: قاسم نه کاملاً به گذشته تعلق دارد و نه توانسته است راهی مطمئن به آینده پیدا کند. روایت از این فاصله برای ایجاد تعلیق بهره میبرد.
تعلیق الزاماً به معنای انبوه حادثههای پیدرپی نیست؛ گاهی انتظار برای روشنشدن نیت یک شخصیت یا پیامد یک تصمیم، خود بهتنهایی تماشاگر را در وضعیت اضطراب نگه میدارد. فیلم در بهترین لحظاتش از همین مکثها استفاده میکند: سکوت، نگاه و حضور آدمهایی که اعتماد به آنها آسان نیست، به بخشی از کنش دراماتیک تبدیل میشوند.
بااینحال، چنین رویکردی گاه به کندی میانجامد و ممکن است برای مخاطبی که انتظار پیشروی سریعتری دارد، کماتفاق جلوه کند. عشق، طبقه و تصمیم به گریز آشنایی قاسم با زری، خط عاطفی داستان را وارد قلمرو نابرابری اجتماعی میکند. مخالفت پیشبینیشدهٔ پدر ثروتمند زری، رابطه را از یک کشش شخصی فراتر میبرد و پرسشی دربارهٔ قدرت، منزلت و حق انتخاب پیش میکشد.
« نامهای اصلی بازیگران و عوامل و جایگاه وثوقی در گروه بازیگران در اطلاعات فیلم ثبت شدهاند. »
شخصیتها و اجرا
در این جهان، خواست عاشقانه بهتنهایی برای ساختن آینده کافی نیست؛ مناسبات خانوادگی و فاصلهٔ طبقاتی تعیین میکنند چه کسی میتواند انتخاب کند و هزینهٔ انتخابش را چگونه بپردازد. تصمیم قاسم و عباس برای بردن زری و گریختن به تهران، از همین منظر هم اقدامی رهاییجویانه است و هم عملی مخاطرهآمیز.
فیلم این تصمیم را بهسادگی به نشانهٔ پیروزی عشق تبدیل نمیکند؛ گریز درام را به حرکت میاندازد و در عین حال نشان میدهد که فرار از یک مانع، لزوماً به معنای رهایی از همهٔ موانع نیست. این نکته به رابطهٔ عاشقانه بُعدی تلختر میبخشد: شور و امید در آن حضور دارند، اما زیر فشار واقعیتهای اجتماعی و پیامدهای انتخابها قرار میگیرند.
بازیها و کشمکشهای انسانی یکی از امتیازهای فیلم، تکیه بر بازیهایی است که تنش را از راه رفتار و حضور شخصیتها منتقل میکنند، نه صرفاً با توضیحهای آشکار. بهروز وثوقی در مرکز روایت قرار دارد و پارویز فنیزاده در نقش عباس، یکی از چهرههای مهم پیرامون اوست. ترکیب این دو، امکان تقابل دو نوع واکنش به خطر و دو شیوهٔ مواجهه با گذشته را فراهم میکند.
نقشهای زری و دیگر شخصیتهای پیرامونی نیز در شکلدادن به میدان فشار داستان سهم دارند؛ زیرا قاسم در خلأ تصمیم نمیگیرد و هر رابطهای میتواند راه او را بازتر یا دشوارتر کند. بااینحال، شخصیتپردازی همهٔ آدمها به یک اندازه پیچیده نیست. در بعضی لحظات، شخصیتها بیشتر کارکردی در پیشبرد کشمکش دارند تا آنکه به جهان درونی مستقل و چندلایهای دست یابند.
« بهروز وثوقی در مرکز روایت قرار دارد و پارویز فنیزاده در نقش عباس، یکی از چهرههای مهم پیرامون اوست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این مسئله بهویژه زمانی آشکار میشود که روایت برای تولید تنش به تقابلهای آشنای ژانری متکی میشود. در نتیجه، بعضی موقعیتها تأثیرگذار و باورپذیرند، اما برخی دیگر ممکن است از پیش قابلحدس به نظر برسند. قوت بازیها در چنین لحظاتی کمک میکند احساسات صحنهها حفظ شود، هرچند نمیتواند همیشه محدودیتهای طرح را از میان ببرد.
تعلیق و مرزهای کلیشه فضای مرموز و پرتنش فیلم، یکی از عناصر جاذبهٔ آن است. قصه آرامآرام احساسی از ناامنی میسازد و تماشاگر را در انتظار پیامد گام بعدی قاسم نگه میدارد. اما همین گرایش به تعلیق، گاهی روایت را به الگوهای آشنا نزدیک میکند؛ الگوهایی که ممکن است از شدت تازگی موقعیت بکاهند.
اگر فیلم در بعضی لحظات بیش از اندازه به نشانههای شناختهشدهٔ سینمای ژانری تکیه کند، ابهامی که میتوانست از شخصیتها و روابط اجتماعی سرچشمه بگیرد، به ابزاری صرف برای برانگیختن اضطراب بدل میشود. این نوسان در ریتم نیز دیده میشود. از یک سو، کندی بعضی بخشها فرصت میدهد فضای بیاعتمادی و فشار روانی در تماشاگر رسوب کند؛ از سوی دیگر، هنگامی که این مکثها به کشف تازهای دربارهٔ شخصیت یا موقعیت نمیانجامند، ممکن است حالت ایستایی پیدا کنند.
بنابراین ریتم فیلم را نمیتوان صرفاً نقطهضعف یا امتیاز دانست: ارزش آن وابسته به میزان حوصلهٔ مخاطب و انتظاری است که از یک درام پرتعلیق دارد. فیلم بیشتر بر انباشتهشدن حس خطر تکیه میکند تا بر تراکم پیوستهٔ رخدادها. پایانبندی و انتظارهای تماشاگر پایانبندی فیلم را میتوان ادامهٔ نگاه آن به انتخاب و پیامد دانست، نه راهحلی ساده برای گرههای پیشین.
« این مسئله بهویژه زمانی آشکار میشود که روایت برای تولید تنش به تقابلهای آشنای ژانری متکی میشود. »
قوتها و کاستیها
بیآنکه جزئیات سرانجام داستان آشکار شود، باید گفت فیلم از آن دسته روایتهایی نیست که الزاماً همهٔ کشمکشها را به رضایت خاطر تماشاگر ختم کنند. همین ویژگی برای برخی مخاطبان میتواند مؤثر باشد: درامی که بر فشار و ناامنی بنا شده، شاید با پایانی کاملاً آرام و دلگرمکننده با منطق خود ناسازگار شود.
در مقابل، اگر مخاطب انتظار داشته باشد که گرههای عاطفی و داستانی به نتیجهای روشن و پاداشبخش برسند، حاصل کار ممکن است ناامیدکننده یا بیحاصل جلوه کند. این دو برداشت میتوانند همزمان معتبر باشند؛ زیرا پایان نه فقط به خود رخدادها، بلکه به انتظاری بستگی دارد که فیلم در طول مسیر ایجاد کرده است.
مسئله این است که آیا تلخی و ابهام نهایی از دل شخصیت و فضای داستان برآمدهاند یا تماشاگر احساس میکند پس از صرف وقت و همراهی با قهرمان، به فرجامی نابسنده رسیده است. این پرسش بخشی از تجربهٔ تماشای فیلم باقی میماند، نه حکمی که بتوان آن را بیدرنگ به نفع یا زیان اثر صادر کرد. جمعبندی «غریبه» درامی دربارهٔ بازگشت، میل به گریز و دشواریِ ساختن آینده در سایهٔ گذشته است.
کشش اصلی آن در همراهکردن قصهٔ قاسم با فضایی ناآرام و روابطی است که میان وفاداری، اعتماد، عشق و فشار اجتماعی شکل میگیرند. بازیهای تأثیرگذار، تعلیق تدریجی و پیوند میان تصمیمهای فردی و موانع اجتماعی، به فیلم نیرویی ماندگار میبخشند. در سوی دیگر، کندی بخشهایی از روایت، اتکا به برخی قراردادهای ژانری و پایانی که ممکن است برای گروهی از تماشاگران رضایتبخش نباشد، از محدودیتهای آن به شمار میآیند.
« این پرسش بخشی از تجربهٔ تماشای فیلم باقی میماند، نه حکمی که بتوان آن را بیدرنگ به نفع یا زیان اثر صادر کرد. »
جمعبندی
ارزش فیلم بیش از آنکه در غافلگیریهای پیدرپی یا سرعت روایت باشد، در حس ناپایداریای است که پیرامون قاسم میسازد: گویی هر راهی که برای رهایی انتخاب میشود، هزینهای تازه دارد. از این رو، «غریبه» را میتوان اثری دید که میان درام عاشقانه و تعلیق حرکت میکند و تجربهاش بیش از هر چیز به آمادگی تماشاگر برای پذیرش ریتم آرام و فرجام تلخمزهٔ آن وابسته است.



ثبت دیدگاه