نقد و بررسی
نقد Mountain | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کوه بهمثابه سرنوشت فیلم «کوه» ساختهٔ امیر نادری، داستان خانوادهای را در روستایی رو به ویرانی روایت میکند؛ جایی که کوه، همچون دیواری عظیم، نور خورشید را از زمینهایشان میگیرد. آگوستینو، برخلاف کسانی که کوچ کردهاند، ماندن را برمیگزیند. او ریشههای خانوادگی را بندی ناگسستنی با آن سرزمین میداند و نیروی اراده را در برابر تقدیری تیره میگذارد.
این طرح ساده، بهانهای است برای تأمل در پایداری، سوگ، تعلق و میل انسان به تغییر وضعی که تغییرناپذیر به نظر میرسد. نادری از همان ابتدا روشن میکند که «کوه» را نباید صرفاً در قالب درامی متعارف دربارهٔ زندگی روستایی دید. کوه هم یک مانع واقعی است و هم تصویری از محرومیت، انزوا و تقدیری که بر شخصیتها سایه انداخته است.
فیلم بیش از آنکه بخواهد قصهای پرحادثه تعریف کند، موقعیتی بنیادین را پیش میکشد: آیا انسان باید با آنچه نصیبش شده سازگار شود، یا میتواند با پافشاری و رنج، راهی به سوی دگرگونی باز کند؟ جغرافیای محرومیت یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم، ساختن جهانی است که در آن جغرافیا فقط پسزمینه نیست؛ نیرویی فعال است که بر زندگی و روان شخصیتها اثر میگذارد.
زمین خشک، سنگها و بوتهزارها، خانههای کمنور و شیبهای تند، همگی حسی از دشواری و فرسودگی میآفرینند. کوه بهراستی بر قابها مسلط است و با حجم سنگین خود، مجال نفسکشیدن را از چشمانداز میگیرد. در چنین فضایی، نبودن آفتاب تنها مسئلهای طبیعی نیست؛ استعارهای دیداری از محرومیت از امید و امکان نیز هست.
« آگوستینو، برخلاف کسانی که کوچ کردهاند، ماندن را برمیگزیند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در ثبت این چشماندازها از زیباییای خام و بیآرایش بهره میگیرد. دوربین، عظمت کوهستان را به منظرهای توریستی بدل نمیکند؛ زیبایی تصویر همواره با خشونت محیط و دشواری زیستن در آن همراه است. همین پیوند، فضا را تأملبرانگیز میسازد: تماشاگر میتواند از ترکیببندیها لذت ببرد، اما بهسختی میتواند فراموش کند که این زیبایی برای خانوادهٔ آگوستینو خانهای سخت و کمرحم است.
پایداری، لجاجت و حق انتخاب آگوستینو شخصیتی است که کنش او از دل باورهای ریشهدارش سر برمیآورد. برای او، ترککردن روستا فقط تصمیمی عملی نیست؛ بریدن از گذشتگان، خاطرهها و معنایی است که زندگیاش را شکل داده است. از اینرو، پافشاریاش را نمیتوان بهسادگی ستود یا محکوم کرد. در یک نگاه، او نماد ارادهای نیرومند است که تسلیم وضع موجود نمیشود؛ در نگاهی دیگر، همین اراده ممکن است صورتی از لجاجت باشد که خانواده را نیز در مدار رنج نگه میدارد.
فیلم از پاسخ آسان پرهیز میکند، هرچند گاهی نمادپردازیاش چنان آشکار میشود که مجال ابهام و چندمعنایی محدود میماند. کوبیدن به کوه، تصویری مستقیم از تلاش برای غلبه بر مانع است؛ اما هر ضربه پرسشی نیز در خود دارد: آیا تغییر سرنوشت با خواستن و کار طاقتفرسا ممکن است، یا انسان تنها میتواند معنای مقاومت را در دل شکست و فرسایش پیدا کند؟
قدرت ایدهٔ مرکزی در همین دوگانگی است، هرچند تأکید مکرر فیلم بر آن گاه از ظرافتش میکاهد. خانواده در حاشیهٔ تصمیم نینا و جووانی در کنار آگوستینو حضور دارند، اما فیلم بیش از همه به نیروی درونی مرد خانواده و تصمیم او چشم میدوزد. این تمرکز با منطق اثر سازگار است: آگوستینو موتور اصلی کنش است و جهان فیلم از دریچهٔ پافشاری او شکل میگیرد.
« فیلم در ثبت این چشماندازها از زیباییای خام و بیآرایش بهره میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، بهای این انتخاب آن است که تجربه و واکنش دیگر اعضای خانواده همیشه به اندازهٔ کافی گسترش نمییابد. آنان گاه بیشتر در نسبت با تصمیم آگوستینو تعریف میشوند تا بهعنوان شخصیتهایی با مسیر مستقل و پیچیده. با وجود این، خانواده در فیلم صرفاً شاهدان منفعل نیستند. پیوندشان با خانه و گذشته، و نحوهٔ زیستنشان در سایهٔ تصمیم آگوستینو، به کشمکش اثر بُعدی عاطفی میبخشد.
پرسش اصلی فقط این نیست که یک مرد تا کجا برای باورش پیش میرود؛ مسئله این نیز هست که پایداری فردی چگونه بر نزدیکانش اثر میگذارد و چه اندازه از رنج را میتوان به نام امید پذیرفت. روایت کمگفتوگو و زبان تصویر «کوه» به روایت پرشتاب و توضیحهای فراوان تکیه ندارد. سکوت، کنشهای تکرارشونده و مکثهای طولانی بخش مهمی از زبان آن هستند.
این انتخاب با جهان بسته و کمامکان فیلم تناسب دارد: آدمهایی که در محیطی سخت زندگی میکنند، لزوماً همهچیز را به زبان نمیآورند؛ گاه بدن، حرکت و فاصله میان شخصیتها بیش از دیالوگها سخن میگوید. تماشاگر نیز بهجای دنبالکردن زنجیرهای از رویدادها، به مشاهدهٔ زمان و فرسودگی دعوت میشود.
اما کمگویی روایی با کمگویی معنایی یکی نیست. متن گویندگی و بیان شاعرانهٔ اثر گاهی بهجای آنکه تصویری را غنیتر کند، معنای آن را دوباره و با تأکید بیان میکند. در نتیجه، برخی لحظات به جای آنکه به تماشاگر فرصت کشف بدهند، تفسیری آماده پیش روی او میگذارند. این فاصله میان قدرت تصویر و پرگوییِ گاهبهگاه متن، یکی از تناقضهای اصلی فیلم است: اثر از یک سو به سکوت و ابهام اعتماد میکند و از سوی دیگر، برای روشنکردن مضمون، بیش از اندازه توضیح میدهد.
« بااینحال، بهای این انتخاب آن است که تجربه و واکنش دیگر اعضای خانواده همیشه به اندازهٔ کافی گسترش نمییابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و مسئلهٔ تکرار ریتم آرام فیلم در آغاز میتواند تجربهای غوطهورکننده بسازد. تکرار کارهای روزانه و مواجهه با زمین بیحاصل، احساس رکود و گرفتارشدن در چرخهای دشوار را ملموس میکند. تماشاگر زمان را نه فقط بهعنوان فاصلهای میان دو رخداد، بلکه همچون بخشی از فشار زندگی شخصیتها حس میکند.
این کندی، در بهترین لحظههایش، به فیلم فرصت میدهد تا تصویرها در ذهن بنشینند و بار عاطفی پیدا کنند. بااینحال، تکرار همیشه به انباشت معنا نمیانجامد. بعضی بخشها پراکندهاند و پیوندشان با مسیر کلی روایت بهاندازهٔ کافی استوار نیست. بازگشت مکرر به نماهای چشمنواز یا کنشهای مشابه، گاه بیش از آنکه تنش را افزایش دهد، آن را در همان سطح نگه میدارد.
از همین رو، زمان کوتاه فیلم نیز مانع احساس کشآمدن نمیشود. آنچه در ابتدا مراقبهای تصویری به نظر میرسد، در بخشهایی به تکراری کمثمر نزدیک میشود؛ تکراری که مضمون را تکرار میکند، اما لزوماً آن را عمیقتر نمیسازد. دستاوردهای فرمی و محدودیتهای اثر مهمترین نیروی «کوه» در وحدت میان مکان، مضمون و شیوهٔ روایت است.
فیلم نمیکوشد جهان آگوستینو را با زبانی پرزرقوبرق یا رخدادهای نمایشی توضیح دهد؛ سنگینی محیط و استمرار کار، خود به استدلالی سینمایی تبدیل میشوند. همین رویکرد، به اثر هویتی شخصی میبخشد و آن را از درامی معمول دربارهٔ فقر و کوچ دور میکند. تصویرها، سکوتها و تکرارها همگی در خدمت حس محاصره و میل به شکستن آناند.
« ریتم و مسئلهٔ تکرار ریتم آرام فیلم در آغاز میتواند تجربهای غوطهورکننده بسازد. »
قوتها و کاستیها
در مقابل، همین وفاداری به ایدهٔ مرکزی گاه فیلم را محدود میکند. استعارهٔ کوه آنقدر برجسته است که بخشهایی از شخصیتپردازی و تحول روایی در سایهٔ آن قرار میگیرند. گویندگیِ توضیحی، پیوندهای رواییِ نهچندان محکم و کشآمدن بعضی تکرارها نیز اجازه نمیدهند همهٔ ظرفیت بصری فیلم به تجربهای کاملاً منسجم بدل شود.
«کوه» در نتیجه اثری است که لحظههای نیرومند و تصویرهای ماندگار دارد، اما همیشه نمیتواند میان تأمل شاعرانه و پیشروی دراماتیک تعادل برقرار کند. جمعبندی «کوه» فیلمی دربارهٔ انسان در برابر طبیعت است، اما معنایش به این تقابل محدود نمیماند. اثر از تعلق به خاک، وفاداری به گذشته و هزینهٔ پافشاری سخن میگوید و با چشماندازی خشن و روایتی کمشتاب، تماشاگر را در جهانی محصور قرار میدهد.
فضاسازی چشمنواز، سکوتهای حسابشده و ایدهٔ مرکزیِ روشن، به فیلم قدرتی تأملبرانگیز میبخشند؛ در برابر، گویندگیِ گاه متظاهرانه، پراکندگی بعضی بخشها و تکرار کمثمر، از انسجام و کشش آن میکاهند. حاصل، تجربهای شاعرانه و نامتوازن است: فیلمی که بیش از هر چیز با تصویر و حس خود اثر میگذارد، نه با قصهگویی منظم.
برای تماشاگرانی که از ریتم آرام و استعارههای آشکار استقبال میکنند، «کوه» میتواند تأملی مؤثر دربارهٔ مقاومت و سرنوشت باشد؛ اما کسانی که انتظار تحول روایی پیوسته و شخصیتپردازی چندلایه دارند، ممکن است در تکرارهای آن احساس فاصله کنند.
« در مقابل، همین وفاداری به ایدهٔ مرکزی گاه فیلم را محدود میکند. »

ثبت دیدگاه