نقد و بررسی
نقد Hell Hath No Fury | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از بقا در میدانِ بیاعتمادی «Hell Hath No Fury» جنگ جهانی دوم را نه از منظر پیروزیهای بزرگ و قهرمانان بیچونوچرا، بلکه از زاویه آدمهایی روایت میکند که در پایان جنگ، هنوز از چنگ خشونت و منفعتطلبی رها نشدهاند. ماری دوژاردن، زنی فرانسوی که هموطنانش او را خائن میدانند، با گروهی از سربازان آمریکایی همراه میشود تا آنان را به محل اختفای طلاها برساند.
اما این همراهی از جنس اعتماد نیست: هر طرف چیزی میخواهد و هر وعدهای میتواند پوششی برای معاملهای پنهان باشد. فیلم بهجای آنکه از ابتدا تکلیف اخلاقی شخصیتها را روشن کند، تماشاگر را در همان فضای مشکوک و لغزانی قرار میدهد که ماری در آن گرفتار شده است. این طرح، زمینهای مناسب برای یک تریلر جنگیِ کمدامنه اما پرتنش فراهم میکند.
طلا فقط غنیمتی ارزشمند نیست؛ آزمونی است برای سنجیدن مرزهای وفاداری، بقا و طمع. هر گروه برای رسیدن به آن توجیهی دارد و هر توجیه، با پیشروی داستان، رنگی تازه میگیرد. فیلم در بهترین لحظاتش بهجای پرسیدن اینکه «چه کسی خوب است؟» میپرسد آدمها در وضعیتی که اعتماد تقریباً ناممکن شده، تا کجا حاضرند از اصول خود عقبنشینی کنند.
ماری؛ مرکز ثقل روایت نقش ماری به نیروی اصلی فیلم بدل میشود، زیرا او همزمان قربانی شرایط و بازیگری فعال در دل آن است. نینا برگمن شخصیت را با چهرهای خویشتندار و رفتاری حسابشده میسازد؛ آسیبپذیریاش را پنهان نمیکند، اما اجازه هم نمیدهد دیگران بهسادگی او را بخوانند. همین دوگانگی، رابطه تماشاگر با او را زنده نگه میدارد: ماری ممکن است در لحظهای نیازمند کمک به نظر برسد و لحظهای بعد، معلوم شود که اطلاعاتی را عامدانه پنهان کرده است.
« اما این همراهی از جنس اعتماد نیست: هر طرف چیزی میخواهد و هر وعدهای میتواند پوششی برای معاملهای پنهان باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اهمیت این بازی در آن است که فیلم برای حفظ تعلیق، بیش از اندازه به توضیح کلامی تکیه نمیکند. مکثها، نگاهها و واکنشهای کوچک ماری بخشی از روایتاند. او در محیطی قرار گرفته که مردان مسلح درباره سرنوشتش تصمیم میگیرند، اما فیلم او را صرفاً به موضوعی برای نجات یا تصاحب تقلیل نمیدهد.
هوش و قدرت تشخیصش در کنشهایش دیده میشود، هرچند فشار روانی و زخمهای گذشته نیز حضور دارند. حاصل، شخصیتی است که هم میتوان برای بقایش نگران بود و هم درباره مقاصدش پرسش داشت. بازیها و کشمکش میان شخصیتها در کنار برگمن، دنیل برنهارت حضوری چشمگیر دارد. او به نقش فون بروکن صلابت و نوعی جذابیت سرد میبخشد؛ شخصیتی که میتوانست به نمونهای آشنا از افسر نازیِ یکبعدی بدل شود، اما بازی برنهارت برای او بُعدی شخصیتر میسازد.
رابطه او با ماری، بار عاطفی و اخلاقیِ پیچیدهای به گذشته داستان میدهد، بیآنکه فیلم ناچار شود آن را بهانهای برای تبرئه یا محکومیت ساده شخصیتها کند. لوئیس ماندیلور و تیموتی وی. مورفی نیز در نقش سربازانی که در پی سهم خود از طلا هستند، فضای بیرحمانه گروه آمریکایی را شکل میدهند.
فیلم بهدرستی از تصویر رایج سربازان آمریکایی بهعنوان نیرویی یکپارچه و اخلاقاً بیخطا فاصله میگیرد؛ بااینحال، انگیزههای برخی از آنان به اندازهای پرداخت نمیشود که رفتارشان همیشه از پیچیدگی دراماتیک لازم برخوردار باشد. گاه شخصیتها بیشتر کارکردی روایی دارند: فشار را بالا میبرند، تهدید میآفرینند یا مسیر ماجرا را تغییر میدهند.
« اهمیت این بازی در آن است که فیلم برای حفظ تعلیق، بیش از اندازه به توضیح کلامی تکیه نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
این کاستی بهویژه در مقایسه با دقتی که صرف ماری شده، محسوس است. گورستان بهمثابه صحنه و استعاره بخش عمده فیلم در گورستانی میگذرد؛ انتخابی که هم محدودیت تولید را آشکار میکند و هم ظرفیت نمادین دارد. گورستان، فضای مناسبی برای داستانی درباره میراث جنگ، گنج پنهان و مردگانی است که هنوز بر تصمیم زندگان سایه میاندازند.
سنگقبرها و مسیرهای بسته، به میدان نبردی فشرده تبدیل میشوند؛ جایی که پناهگاه و تله از هم فاصله چندانی ندارند. این تمرکز مکانی به ایجاد حس محاصره کمک میکند و هر صدای نزدیکشونده یا حرکت در پسزمینه میتواند نشانه خطری تازه باشد. در سوی دیگر، همین محدودیت از تنوع بصری فیلم میکاهد.
تکرار نماها و موقعیتهای مشابه، بهخصوص در بخشهایی که جستوجو و انتظار طول میکشد، میتواند حس یکنواختی پدید آورد. فیلم گاه با تغییر زاویه دید و استفاده از فضای زیرزمینی و پیرامونی میکوشد این یکنواختی را بشکند، اما دامنه محیط همچنان محدود میماند. در نتیجه، گورستان هم یکی از مؤثرترین ایدههای فیلم است و هم یادآور سقف امکانات آن.
ریتم، تعلیق و ساختار روایت آغاز فیلم با شتاب و روشنیِ لازم پیش نمیرود. اطلاعات درباره ماری، سربازان و مناسبات میان گروهها گاه نامنظم عرضه میشود و تا جا افتادن موقعیت اصلی، زمان میبرد. این آشفتگی اولیه ممکن است تماشاگر را از پیوند عاطفی با ماجرا دور کند؛ بهویژه آنکه فیلم در نخستین بخش هنوز میان روایتِ رابطهها و آمادهسازی برای تعلیق تعادل کاملی پیدا نکرده است.
« این کاستی بهویژه در مقایسه با دقتی که صرف ماری شده، محسوس است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، هنگامی که گروهها در مدار گورستان و طلا به هم نزدیک میشوند، فیلم نیروی خود را بازیابی میکند. اطلاعات تازه، برداشت مخاطب از شخصیتها را تغییر میدهد و پرسش از اینکه چه کسی حقیقت را میگوید و چه کسی دیگری را به بازی گرفته، موتور تعلیق میشود. فیلم بهجای اتکا به اکشن مداوم، از تهدیدِ نزدیکشونده و بیاعتمادی میان آدمها بهره میگیرد.
این انتخاب با مقیاس محدود اثر تناسب دارد و در بخشهایی نتیجهبخش است؛ هرچند برخی چرخشهای روایی بیش از آنکه از تحول شخصیتها برخیزند، برای حفظ غافلگیری به کار گرفته میشوند. خشونت، موسیقی و حالوهوای جنگی خشونت در «Hell Hath No Fury» جلوهای زمخت و کمزرقوبرق دارد. تیراندازیها و درگیریها قرار نیست شکوهی حماسی به جنگ ببخشند؛ بیشتر یادآور آناند که حتی پس از عقبنشینی ارتشها، خشونت در بدن و تصمیمهای آدمها باقی میماند.
افکتهای عملی و خونآلود، به صحنهها کیفیتی فیزیکی میدهند و با فضای تلخ اثر هماهنگاند. در عین حال، فیلم در نبردهایش همیشه به اندازه تعلیق میان شخصیتها موفق نیست؛ بعضی درگیریها به دلیل تکرار الگوهای مکانی، از هیجان بصری محدودی برخوردارند. موسیقی دلهرهآور به حفظ تنش کمک میکند و در لحظات انتظار، خطر را در پسزمینه زنده نگه میدارد.
طراحی کلی فضا نیز بیش از آنکه جنگ را در قالب منظرههای وسیع بازسازی کند، بر فرسودگی و سوءظن متمرکز است. این انتخاب، هویت فیلم را از آثار جنگیِ پرخرج و پرجمعیت جدا میکند، اما همزمان یادآور میشود که اثر بیش از هر چیز یک تریلر محصور درباره آدمهای گرفتار در یک معامله مرگبار است.
« بااینحال، هنگامی که گروهها در مدار گورستان و طلا به هم نزدیک میشوند، فیلم نیروی خود را بازیابی میکند. »
قوتها و کاستیها
مضمون طمع و محدودیتهای آن طلا در فیلم نیرویی است که تفاوتهای سیاسی و ملی را موقتاً زیر سایه خود میبرد. سرباز آمریکایی، عضو مقاومت فرانسه و نظامی آلمانی، هر یک با گذشته و هدفی متفاوت، در برابر وسوسهای مشترک قرار میگیرند. از این منظر، فیلم میکوشد نشان دهد که پایان رسمی جنگ الزاماً به پایان اخلاقی آن نمیانجامد؛ ساختارهای قدرت ممکن است فروبپاشند، اما میل به تصاحب و خشونت راهی برای ادامه یافتن پیدا میکند.
بااینهمه، برخی زمینههای اخلاقی تنها بهاختصار مطرح میشوند. فیلم اشاراتی به پیچیدگی انتخابهای مردم در دوران اشغال دارد، اما همیشه فرصت کافی برای گسترش آنها فراهم نمیکند. همین مسئله باعث میشود بعضی انگیزهها بیشتر به نیازهای لحظهای داستان وابسته بمانند تا به تجربهای عمیقاً مجسم از جنگ.
پایانبندی نیز، بدون آنکه لازم باشد جزئیاتش فاش شود، ممکن است برای همه تماشاگران از نظر عاطفی و روایی کاملاً قانعکننده نباشد؛ مسیر رسیدن به آن مؤثرتر از میزان پرداخت نهایی برخی پیامدهاست. جمعبندی «Hell Hath No Fury» تریلری جنگی است که بیش از میدانهای نبرد گسترده، به فضای فشرده سوءظن و منفعتطلبی علاقه دارد.
بازی نینا برگمن، حضور پرقدرت دنیل برنهارت، حالوهوای تیره و تعلیقی که از برخورد گروههای مختلف شکل میگیرد، به فیلم جذابیتی پایدار میبخشد. در مقابل، شروع کند و نامنظم، محدودیت بصریِ لوکیشن و پرداخت ناکافی بعضی شخصیتها، مانع از آن میشوند که همه ایدههایش به یک اندازه اثرگذار باشند.
« مضمون طمع و محدودیتهای آن طلا در فیلم نیرویی است که تفاوتهای سیاسی و ملی را موقتاً زیر سایه خود میبرد. »
جمعبندی
ارزش فیلم در این نیست که تصویری تازه و همهجانبه از جنگ عرضه کند؛ در این است که جنگ را پسزمینهای برای آزمودن انسانهایی قرار میدهد که دیگر نمیدانند به چه کسی میتوان اعتماد کرد. اثر در لحظات موفق، تماشاگر را نه با یک قهرمان بینقص، بلکه با زنی روبهرو میکند که برای زندهماندن باید هم مراقب دیگران باشد و هم مراقب رازهای خودش.



ثبت دیدگاه