نقد و بررسی
نقد The Opposite of Sex | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی که خودش را لو میدهد «The Opposite of Sex» کمدی سیاهی است که از همان آغاز با تماشاگر قرارداد معمول داستانگویی را به هم میزند. دِدی، دختر شانزدهسالهای که از خانه گریخته و به سراغ برادر ناتنیاش، بیل، آمده، تنها شخصیت داستان نیست؛ او راویای است که مدام به فیلم و مخاطب چشمک میزند، کلیشهها را پیشاپیش نام میبرد و درباره مسیر احتمالی ماجرا نظر میدهد.
این خودآگاهی، ابزار اصلی فیلم برای فاصله گرفتن از ملودرامی است که مواد خامش فراهم میکنند: بارداری نوجوان، خانوادهای آشفته، رابطهای پرتنش و فقدانی قدیمی. اما این شگرد صرفاً ترفندی برای شوخی نیست. دِدی با روایتگری خود میکوشد کنترل داستان را در دست بگیرد و حتی تماشاگر را هم به همدستی بکشاند.
وقتی خودش به کلیشهها اشاره میکند، انگار میخواهد پیشاپیش از قضاوت مصون بماند؛ گویی اگر همهچیز را با طعنه بیان کند، هیچ پیامدی نمیتواند واقعاً به او آسیب بزند. فیلم از همین شکاف میان شوخی و مسئولیت، نیروی دراماتیک میسازد. دِدی؛ قهرمانی که قرار نیست دوستداشتنی باشد کریستینا ریچی در نقش دِدی حضوری پرجنبوجوش و بهیادماندنی دارد.
« اما این شگرد صرفاً ترفندی برای شوخی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او شخصیت را با ترکیبی از تندی، اعتمادبهنفس و نوعی بیپروایی بازی میکند که هم تماشاگر را جذب میکند و هم از او فاصله میگیرد. دِدی نه قربانی سادهای است که باید نجاتش داد و نه ضدقهرمانی که رفتارهایش را بتوان بهآسانی محکوم کرد. او هم نوجوانی آسیبپذیر است و هم عاملی فعال در آشفتگی پیرامون خود؛ این دو وجه کنار یکدیگر باقی میمانند و هیچکدام دیگری را کاملاً خنثی نمیکند.
کاریزمای ریچی برای فیلم حیاتی است. دِدی در گفتار و رفتار چنان مسلط به نظر میرسد که گاه فراموش میکنیم هنوز با نوجوانی روبهرو هستیم که در حال تصمیمگیری درباره زندگی خود و دیگران است. همین فاصله میان ظاهر مسلط و بلوغ ناتمام، به نقش پیچیدگی میدهد. بااینحال، فیلم همیشه در مهار این جذابیت موفق نیست: گاهی چنان بر تیزی زبان دِدی تکیه میکند که آسیبهایی که رفتار او ایجاد میکند، به حاشیه میروند.
تماشاگر ممکن است بهجای آنکه پیچیدگی او را بکاود، صرفاً مجذوب مهارتش در بههمریختن اوضاع شود. خانوادهای نامتعارف و زخمهای خاموش در مرکز داستان، رابطه دِدی با بیل قرار دارد؛ برادری آرامتر و محتاطتر که زندگیاش پیش از ورود او نیز زیر سایه فقدانی عمیق شکل گرفته است. بیل، با بازی مارتین دونوان، در برابر تندی خواهرش نقطهای نسبتاً ساکت و سنجیده است.
« دِدی نه قربانی سادهای است که باید نجاتش داد و نه ضدقهرمانی که رفتارهایش را بتوان بهآسانی محکوم کرد. »
شخصیتها و اجرا
او بهجای رقابت در میدان طعنه، اغلب میکوشد موقعیت را تاب بیاورد و از آسیب بیشتر جلوگیری کند. این تفاوت، تنش میان آن دو را از جدالی ساده میان آدم خوب و آدم بد دور میکند: بیل نیز با گذشته و اندوه خود درگیر است و خویشتنداریاش لزوماً به معنای توانایی حل بحران نیست. لوسیا، با بازی لیزا کودرو، نیز حضوری مهم در این شبکه عاطفی دارد.
او حامل بخشی از سوگ و خاطرهای است که پیوندهای میان شخصیتها را به گذشته متصل میکند. حضورش به فیلم امکان میدهد از آشوب طنزآمیز فاصله بگیرد و لحظههایی از تأمل درباره فقدان، وفاداری و شکلهای گوناگون صمیمیت بسازد. رابطههای فیلم همیشه سالم یا متعادل نیستند، اما شخصیتها فقط مجموعهای از تیپهای کمیک هم نیستند؛ هر یک در جستوجوی پیوندیاند که بتواند جای خالی چیزی را پر کند.
طنز سیاه میان جسارت و آزار طنز فیلم از موقعیتهایی میآید که در آثار متعارف احتمالاً با لحن جدی یا اندوهبار روایت میشدند. «The Opposite of Sex» اما بهجای تسکین دادن تماشاگر، او را در کنار شخصیتهایی مینشاند که پیدرپی تصمیمهای نادرست میگیرند و سپس با اعتمادبهنفس از پیامدهایشان میگریزند.
« او بهجای رقابت در میدان طعنه، اغلب میکوشد موقعیت را تاب بیاورد و از آسیب بیشتر جلوگیری کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حاصل، کمدیای غیرقابلپیشبینی است؛ خنده اغلب از شدت نابسامانی برمیخیزد، نه از آنکه رفتارها بیاهمیت باشند. بااینحال، مرز میان طعنه و بیاعتنایی در فیلم باریک است. برخی شوخیها چنان تندند که بهجای روشن کردن تناقضهای شخصیتها، ممکن است حس ناخوشایندی بر جا بگذارند. فیلم با موضوعاتی چون گرایش جنسی، بیماری، بارداری و اتهامهای جدی سروکار دارد؛ در چنین بستری، هر شوخی بخشی از بار معنایی را نیز حمل میکند.
آنچه برای یک تماشاگر هجوِ بیپرواست، برای دیگری ممکن است به بازتولید کلیشه یا سبکانگاری رنج نزدیک شود. این دوگانگی بخشی از جذابیت و همزمان بخشی از محدودیت اثر است. گفتار، شخصیتپردازی و ریتم فیلمنامه دان روس بر دیالوگهای تیز و روایت خودآگاه دِدی تکیه فراوان دارد. گفتوگوها اغلب کارکردی بیش از انتقال اطلاعات دارند: شخصیتها با زبانشان از خود دفاع میکنند، دیگری را دست میاندازند یا میکوشند پیش از آنکه آسیبپذیر شوند، کنترل صحنه را به دست گیرند.
در بهترین لحظهها، این لحن به فیلم ضرباهنگی سرزنده میدهد و اجازه نمیدهد داستان در الگوهای آشنای ملودرام گرفتار شود. اما همین انباشت شوخی و توضیح گاه به زیان ریتم تمام میشود. فیلم در بعضی بخشها چنان به گفتار و پیچیدگیهای روایی وابسته است که حس میشود اگر بخشی از حرفها و رفتوآمدها حذف میشد، خط اصلی داستان آسیب چندانی نمیدید.
« حاصل، کمدیای غیرقابلپیشبینی است؛ خنده اغلب از شدت نابسامانی برمیخیزد، نه از آنکه رفتارها بیاهمیت باشند. »
قوتها و کاستیها
ورود و خروج برخی شخصیتها و مسیرهای فرعی نیز تمرکز را کم میکند. از سوی دیگر، تکرار تصمیمهای نادرست میتواند بهجای افزایش تعلیق، حس دور باطل بسازد: آشوبی تازه رخ میدهد، اما فیلم همیشه نمیتواند نشان دهد این آشوب چه شناخت تازهای از شخصیتها به همراه دارد. نسبت اثر با زمانهاش این فیلم محصول دورانی است که سینمای مستقل آمریکایی میکوشید با موضوعاتی بحثبرانگیز و صداهایی نامتعارف، از قالبهای هموار و اخلاقگرایانه فاصله بگیرد.
نگاه آن به روابط و هویتها جسورانه و بازیگوش است، اما از منظر امروز، برخی شوخیها و صورتبندیهایش ممکن است کهنه یا مسئلهدار به نظر برسند. فیلم همیشه میان نقد کلیشه و استفاده از همان کلیشه برای ایجاد خنده تمایز روشنی نمیگذارد؛ گاهی از مرزها پرسش میکند و گاهی خود بر همان مرزهای آشنا تکیه دارد.
این ناهمواری را میتوان هم ضعف دانست و هم بخشی از ارزش تاریخی فیلم. اثر بیش از آنکه رسالهای منسجم درباره روابط باشد، میدان برخورد صداهای متناقض است: بیاعتنایی و سوگ، میل و تعهد، شوخی و رنج. از این رو، تماشای امروز آن میتواند تجربهای دوگانه باشد؛ فیلم هنوز انرژی و جسارت دارد، اما دیگر نمیتوان همه انتخابهایش را صرفاً به حساب شیطنت فرمی گذاشت.
« ورود و خروج برخی شخصیتها و مسیرهای فرعی نیز تمرکز را کم میکند. »
جمعبندی
جمعبندی «The Opposite of Sex» فیلمی پرتحرک، گزنده و عامدانه نامتعارف است که جذابیت اصلیاش را از راوی بیپروا، بازی درخشان کریستینا ریچی و کمدی سیاهی میگیرد که از تصمیمهای فاجعهبار شخصیتها تغذیه میکند. در بهترین لحظهها، فیلم کلیشههای داستانی را پیش چشم تماشاگر میآورد و با زبان تند خود، مرز میان سرگرمی و ناراحتی را به پرسش میکشد.
در لحظههای ضعیفتر، همین تندی به افراط میرسد، شخصیتها در چرخهای از رفتارهای غیرقابلباور میافتند و ریتم از شتاب میافتد. این اثر برای تماشاگرانی جذابتر خواهد بود که از قهرمانان دوستداشتنی و روایتهای اخلاقیِ مرتب انتظار ندارند و از طنز تلخی که گاه عمداً آزارنده میشود استقبال میکنند.
فیلم نه بینقص است و نه همیشه در داوریهایش به ثبات میرسد؛ اما صدای متمایز و بازیگوشش چنان نیرومند است که حتی کاستیهایش نیز بخشی از تجربه نامنظم و پرآشوب آن میشوند.



ثبت دیدگاه