نقد و بررسی
نقد Love Live! Nijigasaki High School Idol Club | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هویتی تازه در دل مجموعهای آشنا «Love Live! Nijigasaki High School Idol Club» از همان آغاز با میراث مجموعهای شناختهشده روبهروست؛ مجموعهای که معمولاً داستان گروهی از دانشآموزان را روایت میکند که با هم آواز میخوانند، میرقصند و برای رسیدن به هدفی مشترک تلاش میکنند. اما فصل نخست نیجیگاساکی، بهجای تکرار کامل همان الگو، پرسشی متفاوت را در مرکز توجه میگذارد: آیا برای همکاری، باید همه یک گروه واحد شوند؟
پاسخ اثر نه در قالب بیانیهای صریح، بلکه از دل تجربهٔ شخصیتها و اجراهایشان شکل میگیرد. اعضا کنار هماند، اما هرکدام میتوانند مسیر فردی و صدای ویژهٔ خود را حفظ کنند. داستان در دبیرستان نیجیگاساکی، مدرسهای بزرگ در اودایبای توکیو با فضای آموزشی آزاد و رشتههای گوناگون میگذرد. باشگاه آیدلهای مدرسه با خطر انحلال روبهروست و دخترها میکوشند آن را دوباره جان ببخشند.
این خط داستانی زمینهای برای آشنایی با اعضا فراهم میکند، اما اهمیت سریال بیش از آنکه به نبردی پرمخاطره برای نجات باشگاه وابسته باشد، به رشد فردی و رابطههای میان شخصیتها گره خورده است. روایت اپیزودیک و آشنایی با شخصیتها یکی از انتخابهای روایی مؤثر سریال، اختصاصدادن بخش چشمگیری از هر قسمت به یکی از دخترهاست.
به این ترتیب، هر شخصیت فرصتی پیدا میکند تا انگیزهها، تردیدها و تصوری را که از آیدلبودن دارد آشکار سازد. این ساختار برای مخاطب تازهوارد نیز کارآمد است: بهجای آنکه ناچار باشد از ابتدا همهٔ اعضا را یکجا بشناسد، با هر قسمت دریچهای تازه به جمع باز میشود. این تمرکز اپیزودیک، بهویژه هنگامی موفق است که مسئلهٔ شخصی یک شخصیت با انتخابهای هنری او پیوند میخورد.
« هویتی تازه در دل مجموعهای آشنا «Love Live! »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اجرا فقط شمارهای موسیقایی میان دو بخش داستان نیست؛ گاه به شیوهای برای بیان چیزی بدل میشود که شخصیت نمیتواند بهآسانی در گفتوگو بگوید. چنین پیوندی به لحظات تکنفره وزن عاطفی میبخشد و سبب میشود مسیر هر دختر از دیگران متمایز بماند. بااینحال، همین ساختار گاهی به بهای پیوستگی روایی تمام میشود.
پس از آنکه مسئلهٔ یک شخصیت در قسمت ویژهاش حل میشود، پیگیری آن همیشه به اندازهٔ کافی پررنگ نیست. گاهی نیز داستان چنان بر معرفی یا همراهی با یک عضو متمرکز میشود که خط کلیِ تلاش برای حفظ باشگاه به پسزمینه میرود. نتیجه، مجموعهای از لحظات دلنشین است که پیوند میانشان در همهٔ قسمتها به یک اندازه استوار نیست.
فردیت بهجای یکدستشدن مهمترین تفاوت نیجیگاساکی با بسیاری از روایتهای گروهیِ مشابه، تأکیدش بر فردیت است. دخترها قرار نیست همه به یک شکل آواز بخوانند، یک نوع اجرا داشته باشند یا تعریف واحدی از موفقیت بپذیرند. همکاری در اینجا به معنای محو تفاوتها نیست؛ باشگاه فضایی میشود که در آن هر عضو میتواند سبک خود را بیازماید و از حمایت دیگران بهره ببرد.
این ایده به سریال شخصیتی مستقل میدهد. رابطهٔ اعضا با رقابت و همراهی، در کنار هم شکل میگیرد: آنان میتوانند برای بهترشدن تلاش کنند، از اجراهای یکدیگر الهام بگیرند و در عین حال، مسیر جداگانهٔ خود را دنبال کنند. چنین برداشتی از دوستی، از الگوی سادهٔ «همه باید یک هدف و یک صدا داشته باشند» فاصله میگیرد و به داستان طراوت میبخشد.
« چنین پیوندی به لحظات تکنفره وزن عاطفی میبخشد و سبب میشود مسیر هر دختر از دیگران متمایز بماند. »
شخصیتها و اجرا
در همین میان، یویی تاکاساکی جایگاهی ویژه دارد. او بیش از آنکه در مرکز صحنه بهعنوان اجراکننده قرار گیرد، با شور و حمایت خود به دیگران انگیزه میدهد. حضورش نشان میدهد که تعلق به دنیای آیدلها لزوماً به معنای ایستادن زیر نورافکن نیست. از سوی دیگر، رابطهٔ نزدیک او با آیومو یکی از محورهای عاطفی سریال است؛ رابطهای که دوستی، وابستگی و نگرانی از تغییر را درهم میآمیزد.
پرداخت این پیوند در لحظات موفق، به قصه لطافتی میدهد که از فضای صرفاً موسیقایی فراتر میرود. موسیقی، اجرا و زبان بصری اجراهای موسیقایی از برجستهترین امتیازهای اثرند. انرژی آهنگها، رنگآمیزی صحنهها و تفاوت حالوهوای هر اجرا کمک میکند شخصیتها فقط با گفتوگو معرفی نشوند؛ بدن، صدا، لباس و فضای نمایشی نیز بخشی از شخصیتپردازی میشوند.
یک اجرای پرشور میتواند اشتیاقی را آشکار کند که در صحنههای روزمره کمتر مجال بروز مییابد، و یک انتخاب اجرایی متفاوت به مخاطب نشان دهد که هر آیدل چه تصویری از خودش میخواهد بسازد. سریال میداند که تماشاگر چنین اثری برای موسیقی و حرکت نیز به سراغ آن میآید. ازاینرو، اجراها اغلب نقش لحظههای اوج عاطفی هر قسمت را دارند.
صحنهٔ ستسونا، با شدت و حرارت اجرایش، نمونهای از لحظاتی است که شور یک شخصیت ناگهان فضای داستان را دگرگون میکند. طراحیهای پرجنبوجوش و حضور صحنهای دخترها نیز به این بخشها جذابیت دیداری میبخشد. البته همهٔ مخاطبان با این آمیزهٔ آواز، رقص و فضای آیدلی ارتباط یکسانی برقرار نمیکنند.
« در همین میان، یویی تاکاساکی جایگاهی ویژه دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برای کسی که از اساس به این سبک علاقه ندارد، بخشهایی از سریال ممکن است بیش از آنکه شورانگیز باشند، طولانی یا تکراری به نظر برسند. اما برای مخاطب همدل با جهان آیدلها، موسیقی نه آرایهای بیرونی، بلکه یکی از اصلیترین ابزارهای روایت است. شخصیتهای پرشمار و نابرابری در پرداخت تعداد زیاد شخصیتها هم فرصت میآفریند و هم محدودیت ایجاد میکند.
تنوع سلیقهها و خلقوخوها امکان میدهد مخاطبان مختلف با عضو متفاوتی همذاتپنداری کنند. سریال در قسمتهای اختصاصی معمولاً میتواند به هرکدام چهرهای روشن بدهد؛ بااینحال، داشتن یک قسمت متمرکز لزوماً به معنای ادامهٔ حضور پررنگ در سراسر فصل نیست. پس از عبور از بخش اختصاصی برخی شخصیتها، حضورشان گاه به چند واکنش یا شوخی کوتاه محدود میشود.
این مسئله میتواند حس نابرابری در پرداخت ایجاد کند: شماری از اعضا در ذهن میمانند، درحالیکه برخی دیگر فرصت چندانی برای تحول یا اثرگذاری بر خط داستانی پیدا نمیکنند. نتیجه آن است که مخاطب ممکن است با همهٔ گروه به یک اندازه پیوند نگیرد، حتی اگر هر شخصیت در معرفی اولیه جذاب به نظر برسد.
کمدیِ متکی بر عادتها و اداهای مشخص نیز گاهی دو اثر متضاد دارد. تکرار یک شوخی میتواند به آن شخصیت نشانهای بهیادماندنی بدهد، اما اگر همان رفتار بیش از اندازه بازگردد، تازگیاش را از دست میدهد. این تکرارها در بعضی قسمتها ریتم داستان را سبک و دلپذیر میکنند و در برخی دیگر، میان مخاطب و جنبهٔ جدیتر احساسات فاصله میاندازند.
« اما برای مخاطب همدل با جهان آیدلها، موسیقی نه آرایهای بیرونی، بلکه یکی از اصلیترین ابزارهای روایت است. »
قوتها و کاستیها
ریتم و میزان پیشروی داستان فصل نخست نیجیگاساکی بیشتر بر همراهی با شخصیتها تکیه دارد تا پیشروی پرشتاب یک پیرنگ واحد. این انتخاب با روحیهٔ آرام و دلگرمکنندهٔ اثر تناسب دارد، اما همواره به سود آن عمل نمیکند. گاهی قسمتها بهجای آنکه حس حرکت بهسوی هدفی روشن داشته باشند، به مجموعهای از تعاملها و لحظههای روزمره تبدیل میشوند.
برای برخی تماشاگران، چنین مکثهایی فرصتی برای لذتبردن از فضای مدرسه و رابطههاست؛ برای برخی دیگر، نشانهٔ کندی و درجا زدن قصه. خطر انحلال باشگاه به داستان مقصدی اولیه میدهد، اما وزن عاطفی این تهدید در تمام فصل به یک اندازه احساس نمیشود. هنگامی که تمرکز به مسئلهٔ شخصی عضوی تازه منتقل میشود، خط اصلی گاهی کمرنگ میماند.
این نوسان باعث میشود بعضی قسمتها مستقل و رضایتبخش جلوه کنند، ولی فصل بهعنوان یک روایت پیوسته همیشه از همان استحکام برخوردار نباشد. بااینهمه، کندی ریتم به معنای بیحاصلی کامل نیست. سریال بهجای انباشتن بحرانهای بزرگ، به لحظههای کوچکِ تشویق، دلواپسی و کشف علاقه اهمیت میدهد.
اگر مخاطب با چنین رویکردی همراه شود، آرامش اثر بخشی از جذابیت آن خواهد بود؛ اگر انتظار داستانی فشرده و پرحادثه داشته باشد، احتمالاً بخشهایی از فصل را کمشتاب مییابد. جمعبندی «Love Live! Nijigasaki High School Idol Club» در بهترین لحظات خود، اثری دربارهٔ یافتن صدای شخصی و حمایت از تفاوتهاست.
« این انتخاب با روحیهٔ آرام و دلگرمکنندهٔ اثر تناسب دارد، اما همواره به سود آن عمل نمیکند. »
جمعبندی
فصل نخست با تکیه بر قسمتهای شخصیتمحور، اجراهای پرانرژی و ایدهٔ همکاری بدون یکدستشدن، هویتی تازه برای خود میسازد. یویی و دیگر دخترها نشان میدهند که همراهی میتواند شکلهای گوناگونی داشته باشد و هرکس لازم نیست برای پذیرفتهشدن در جمع، مسیر دیگری را تقلید کند. در برابر این امتیازها، ریتم نابرابر، شوخیهای تکرارشونده و کمرنگشدن برخی شخصیتها پس از قسمتهای اختصاصی، از کاستیهای آشکار اثرند.
بااینحال، این ضعفها مانع نمیشوند که سریال در موسیقی و لحظههای صمیمانهاش شور بیافریند. این مجموعه بیش از آنکه با پیرنگی پرپیچوخم مخاطب را نگه دارد، با شخصیتها، آهنگها و لذتِ دیدنِ هر دختر در حال ساختن مسیر خودش اثر میگذارد؛ و همین، هم مهمترین امتیاز آن است و هم معیار مناسبی برای سنجیدن اینکه تا چه اندازه با سلیقهٔ مخاطب سازگار خواهد بود.
« بااینحال، این ضعفها مانع نمیشوند که سریال در موسیقی و لحظههای صمیمانهاش شور بیافریند. »



ثبت دیدگاه