نقد و بررسی
نقد The 100 Year-Old Man Who Climbed Out the Window and Disappeared | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ماجراجویی از پنجره آغاز میشود «مرد صدسالهای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد» با ایدهای ساده و در عین حال سرشار از امکان آغاز میشود: آلن کارلسون در روز صدسالگیاش از خانهٔ سالمندان بیرون میزند و راهی ماجرایی میشود که هیچکس ــ حتی خود او ــ نمیتواند مسیرش را پیشبینی کند.
عنوان بلند و بازیگوش فیلم، پیشاپیش وعدهٔ جهانی را میدهد که در آن منطق روزمره جای چندانی ندارد. آلن نه از سر شورشی پرخروش، بلکه با آرامشی غریب از پنجره میگذرد؛ گویی زندگی برای او همچنان فرصتی است که نباید با برنامهریزی بیش از اندازه محدودش کرد. این آغاز، استعارهای روشن از روحیهٔ فیلم است: سن و سال، بهجای آنکه حکم پایان حرکت را داشته باشد، تنها بهانهای برای آغاز دوباره میشود.
اثر نمیکوشد ماجراجویی آلن را به درامی واقعگرایانه دربارهٔ تنهایی سالمندان بدل کند؛ مسیر خود را بهسوی کمدیای نامتعارف و آزاد انتخاب میکند که در آن تصادفها، آدمهای عجیب و موقعیتهای بعید، پیدرپی سر راه قهرمان قرار میگیرند. ساختار دوگانهٔ روایت فیلم ماجراهای آلن در زمان حال را با خاطراتی از زندگی طولانی او درهم میآمیزد.
سفر تازهاش، در یک سوی روایت، با زنجیرهای از برخوردهای پیشبینیناپذیر پیش میرود؛ سوی دیگر، گذشتهای را میگشاید که آلن را در دل رویدادهای بزرگ تاریخی قرار میدهد. حاصل، نوعی کمدیِ «چه میشد اگر» است: آدمی سادهدل و کمادعا، بیآنکه در پی اثرگذاری بر جهان باشد، از کنار چهرهها و رخدادهایی عبور میکند که معمولاً در روایتهای تاریخی با لحنی سنگین و جدی بازنمایی میشوند.
« عنوان بلند و بازیگوش فیلم، پیشاپیش وعدهٔ جهانی را میدهد که در آن منطق روزمره جای چندانی ندارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این رفتوآمد میان دو خط زمانی، مهمترین ابزار فیلم برای ساختن طنز است. خاطرات، گذشته را به جایگاه قهرمانسازی متعارف نمیبرند؛ برعکس، شکوه تاریخ را با بیتفاوتی و بختآزمایی زندگی روزمره میآمیزند. در نگاه فیلم، گاه تاریخ نه محصول طرحهای عظیم و ارادههای استوار، بلکه نتیجهٔ زنجیرهای از اتفاقها و سوءتفاهمها به نظر میرسد.
با این حال، تدوین میان گذشته و حال همیشه به یک اندازه روان نیست. هر بازگشت به خاطره، ریتم ماجرای جاری را قطع میکند و گاه احساس میشود دو قصهٔ مستقل در کنار هم قرار گرفتهاند، نه آنکه کاملاً در یک مسیر واحد حل شده باشند. آلن؛ قهرمانی با کمترین ادعا رابرت گوستافسون در نقش آلن، مرکز ثقل فیلم است.
بازی او بر اغراقهای پرسروصدا تکیه نمیکند؛ بخش مهمی از طنز از چهرهٔ آرام، مکثهای سنجیده و واکنشهای مختصر او شکل میگیرد. آلن در برابر آشوبی که اطرافش میجوشد، اغلب همانقدر خونسرد میماند که گویی با رخدادی کاملاً عادی روبهرو است. همین فاصلهٔ میان اتفاقهای پرهیاهو و واکنش آرام او، سرچشمهٔ بخش چشمگیری از خندههاست.
این خونسردی همچنین شخصیت را از الگوی قهرمانان ماجراجوی معمول جدا میکند. آلن ظاهراً برنامهای برای اصلاح جهان یا اثبات خویش ندارد؛ او بیشتر به مسیر پیش رو تن میدهد تا آنکه بخواهد آن را بهزور تغییر دهد. چنین انفعالی گاهی بامزه و دلنشین است و گاهی پرسشی دربارهٔ شخصیت او به جا میگذارد: آیا این آرامش نشانهٔ خرد و تجربه است، یا فقط بیاعتنایی به معنای اتفاقها؟
« این رفتوآمد میان دو خط زمانی، مهمترین ابزار فیلم برای ساختن طنز است. »
شخصیتها و اجرا
فیلم پاسخ قطعی نمیدهد و همین ابهام، بخشی از جذابیت اوست. با این همه، پرداخت آلن عمداً از ژرفای روانشناختی فاصله میگیرد؛ او بیش از آنکه شخصیتی پیچیده باشد، نیرویی کمدی است که جهان را به حرکت درمیآورد. کمدی ابزورد و منطق تصادف طنز فیلم بر برخوردهای نامنتظر و بیاعتنایی به احتمالهای عادی استوار است.
آلن وارد موقعیتهایی میشود که اگر در فیلمی واقعگرا رخ میدادند، بعید یا حتی ناممکن جلوه میکردند؛ اما اثر از مخاطب میخواهد بهجای سنجیدن احتمال وقوع آنها، با منطق بازیگوشانهٔ خود همراه شود. در این جهان، اتفاق عجیب نه استثنایی بر قاعده، بلکه خودِ قاعده است. این رویکرد میتواند لذتبخش باشد، بهویژه هنگامی که طنز از تضاد میان عظمت رویدادها و سادگی نگاه آلن زاده میشود.
اما فیلم گاه به شوخیهای مشابه بازمیگردد و برای تثبیت خنده، بیش از اندازه در یک موقعیت مکث میکند. تکرار، بهجای آنکه هر بار شکل تازهای از همان شوخی بسازد، گاهی از غافلگیری اولیه میکاهد. در نتیجه، تماشاگر ممکن است در نیمههایی از فیلم احساس کند اثر بیش از آنکه داستان را به جلو ببرد، مشغول افزودن رخدادهایی تازه به زنجیرهای است که از پیش بهاندازهٔ کافی شلوغ شده است.
تاریخ در آینهٔ شوخی بخش خاطرات، جاهطلبانهترین ایدهٔ فیلم را شکل میدهد: زندگی یک فرد معمولی را به تاریخ قرن بیستم پیوند میزند و با این کار، قهرمان را در مجاورت رخدادهایی بزرگ قرار میدهد. این پیوند، بیش از آنکه تلاشی برای بازسازی دقیق تاریخ باشد، وسیلهای برای وارونهکردن نگاه رسمی به آن است.
« فیلم پاسخ قطعی نمیدهد و همین ابهام، بخشی از جذابیت اوست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتهای قدرتمند و لحظههای مهم تاریخی وارد قلمروی کمدی میشوند و شکوه تثبیتشدهشان، در برابر تصادف و سادگی آلن، ترک برمیدارد. البته همین انتخاب، محدودیتهایی نیز دارد. فیلم برای آنکه خاطراتش را به مجموعهای از حکایتهای تاریخی بدل نکند، به ضرباهنگ تند و موقعیتهای غلوشده متوسل میشود؛ اما پیامد این شتاب آن است که برخی از ارجاعها بیشتر در حد اشاره باقی میمانند.
آشنایی با زمینهٔ تاریخی میتواند لایهای افزوده از شوخی را آشکار کند، ولی فیلم بهطور کامل به دانستن جزئیات وابسته نیست. هستهٔ طنز در تضاد میان لحن بیپیرایهٔ آلن و بزرگی جهان پیرامون او قرار دارد. جهان بصری و همراهان آلن فیلم با فضاهای روستایی سوئد و چشماندازهای باز خود، محیطی دلپذیر برای ماجراجویی میسازد.
این مناظر، با آشوب داستان تضادی خوشایند دارند: طبیعت آرام و خلوت، پسزمینهٔ رویدادهایی میشود که بهتدریج از کنترل خارج میشوند. نتیجه، جهانی است که در ظاهر ساده و کمتحرک به نظر میرسد، اما هر لحظه ممکن است میزبان حادثهای تازه باشد. همراهان آلن نیز به گسترش همین حسِ آشوبِ مهارناپذیر کمک میکنند.
آنان هر یک با خصوصیات و تناقضهای خود وارد جمع میشوند و گروهی نامتجانس میسازند؛ گروهی که پیوندشان نه بر پایهٔ هدفی مشترک و روشن، بلکه بر اثر موقعیتهایی شکل میگیرد که آنها را کنار هم قرار داده است. بازیگران مکمل، از جمله Iwar Wiklander و Mia Skäringer Lázár، به این جمع رنگ میبخشند، هرچند فیلم گاهی بهجای پرداختن به فردیت آنان، از آنها برای افزودن یک شوخی یا اتفاق تازه بهره میگیرد.
« البته همین انتخاب، محدودیتهایی نیز دارد. »
قوتها و کاستیها
بنابراین گروه در لحظات پرتحرک زنده است، اما همیشه مجال کافی برای تبدیلشدن به مجموعهای از شخصیتهای عمیق را پیدا نمیکند. اقتباس و ریتم فیلم به رمانی از Jonas Jonasson تکیه دارد و به نظر میرسد بخشی از شلوغی و انباشت اتفاقهایش از همان خصلت حکایتپردازانهٔ متن سرچشمه میگیرد. Felix Herngren جهان کتاب را به کمدیای تصویری و پرجنبوجوش تبدیل میکند و تلاش دارد هم ماجراهای زمان حال را حفظ کند و هم گذشتهٔ رنگارنگ آلن را به پرده بیاورد.
این وفاداری به وفور ماجرا، به فیلم هویتی مشخص میدهد، اما در عین حال، دستوپای آن را در انتخاب و فشردهسازی میبندد. ریتم، در نتیجه، یکدست نیست. بخشهایی با انرژی و سرعت بالا پیش میروند و برخی دیگر در میان بازگشتهای زمانی یا شوخیهای طولانی مکث میکنند. این پراکندگی را میتوان بخشی از زیباییشناسی اثر دانست: زندگی آلن نیز همچون مجموعهای از فصلهای نامرتبط و تصادفی روایت میشود.
با این حال، برای تماشاگرانی که انسجام روایی و تحول پیوستهٔ شخصیت را در اولویت میگذارند، این ویژگی ممکن است بیش از آنکه لذتبخش باشد، خستهکننده شود. جمعبندی «مرد صدسالهای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد» کمدیای سرزنده، خیالپردازانه و آگاهانه نامعقول است؛ فیلمی که از پیوند ماجراجویی اکنون با خاطرات تاریخی، جهانی میسازد که در آن هیچ رخدادی آنقدر بزرگ نیست که نتوان آن را با خونسردی و اندکی بیاعتنایی از سر گذراند.
بازی آرام رابرت گوستافسون، همراهان رنگارنگ آلن و شوخیهای ابزورد، اثر را به تجربهای خوشتماشا تبدیل میکنند. در مقابل، تکرار بعضی شوخیها و رفتوآمدهای زمانی، گاه از انسجام و نیروی روایی آن میکاهد. فیلم نه در پی درامی عمیق دربارهٔ پیری است و نه میخواهد تصویری دقیق و جدی از تاریخ عرضه کند؛ ارزش اصلیاش در دعوت به پذیرش تصادف، سبکگرفتن قطعیتها و یافتن امکان ماجراجویی در سنی است که دیگران شاید آن را پایان راه بدانند.
« بخشهایی با انرژی و سرعت بالا پیش میروند و برخی دیگر در میان بازگشتهای زمانی یا شوخیهای طولانی مکث میکنند. »
جمعبندی
اگر تماشاگر با طنز اغراقآمیز و روایتهای پرپیچوخم همراه شود، اثر میتواند یادآوری کند که گاهی یک خروج ساده از پنجره، راهی بهسوی زندگیای تازه باز میکند.



ثبت دیدگاه