نقد و بررسی
نقد مالَنگ (Malang) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ملعونیِ عشق، جنون و انتقام فیلم هندی «Malang» به کارگردانی Mohit Suri میکوشد سه قلمرو آشنا را در هم بیامیزد: عاشقانهای پرشور، معمایی جنایی و تریلری انتقاممحور. قصه با آشنایی اَدویت و سارا در گوا آغاز میشود؛ دو جوان با خلقوخوی متفاوت که در دل فضای رها و آفتابی ساحل، به یکدیگر نزدیک میشوند.
سپس جهشی پنجساله، جهان فیلم را تیره میکند: اَدویت در مسیر قتل چند مأمور پلیس قرار گرفته و آگاشه و مایکل، با دو نگاه متفاوت به قانون و عدالت، در پی مهار او هستند. فیلم از همین تضاد میان سبکبالی گذشته و خشونت اکنون، نیروی اولیهٔ خود را میگیرد؛ نیرویی که گاه به تعلیق میانجامد و گاه زیر بار اغراق و تکرار از رمق میافتد.
ساختار معمایی و بازی با زمان روایت میان دو دوره رفتوآمد میکند و میکوشد هر بار بخشی از گذشته را در روشنایی اکنون بازخوانی کند. این ساختار، دستکم در آغاز، انتخابی کارآمد است: تماشاگر در کنار پرسش از انگیزهٔ اَدویت، ناچار میشود دربارهٔ رابطهٔ میان او، سارا و دو مأمور نیز حدس بزند.
گذشته بهصورت پناهگاهی عاشقانه تصویر میشود و زمان حال، با قتلها و تعقیبها، آن پناه را به صحنهای آکنده از سوءظن بدل میکند. با این همه، فیلم در مدیریت اطلاعات چندان ظریف عمل نمیکند. سرنخها و نشانهها گاهی چنان برجسته عرضه میشوند که بهجای گشودن پرسشی تازه، مسیر پاسخ را از پیش قابلحدس میکنند.
« با این همه، فیلم در مدیریت اطلاعات چندان ظریف عمل نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تعلیق بیش از آنکه از ابهام روانشناختی یا پیچیدگی روابط برآید، به پنهانکردن موقت اطلاعات متکی است؛ روشی که وقتی مخاطب زودتر از فیلم به حدس اصلی نزدیک شود، بخشی از اثرگذاریاش را از دست میدهد. «Malang» میخواهد غافلگیر کند، اما همیشه نمیتواند میان کاشت سرنخ و پنهانکردن راز تعادل برقرار سازد.
عشقِ زیبا، پیوندی کمجان رابطهٔ اَدویت و سارا قرار است قلب عاطفی فیلم باشد. سارا با روحیهٔ آزاد و میل به زیستن بیقید، در برابر درونگرایی و بیبرنامگی اَدویت قرار میگیرد؛ تفاوتی که میتوانست سرچشمهٔ کشش و تحول متقابل شود. گوا نیز بستری مناسب برای چنین آشناییای است: مکان، با ساحلها و شبهای پرجنبوجوشش، نوید تجربهای رها از قواعد روزمره را میدهد.
اما زیباییِ موقعیت جای پرداخت عاطفی را نمیگیرد. فیلم بیشتر بر تصویر و حالوهوا تکیه میکند تا بر گفتوگوها و جزئیاتی که نشان دهند این دو نفر چرا، فراتر از جذابیت نخستین، به هم وابسته میشوند. عشقشان گاه به مجموعهای از لحظههای خوشنما و پرشور فروکاسته میشود؛ لحظههایی که از نظر بصری دلپذیرند، اما وزن لازم را برای باورپذیرکردن دلبستگی عمیق ندارند.
در نتیجه، هنگامی که روایت از مخاطب میخواهد بار عاطفیِ حوادث بعدی را بر دوش این رابطه بگذارد، پیوند شخصیتها برای همهٔ تماشاگران استحکام کافی ندارد. بازیها و جاذبهٔ شخصیتهای پلیسی بازیگران، در بخشهایی از فیلم، انرژیای را فراهم میکنند که فیلمنامه بهتنهایی از تأمین آن بازمیماند.
« Malang» میخواهد غافلگیر کند، اما همیشه نمیتواند میان کاشت سرنخ و پنهانکردن راز تعادل برقرار سازد. »
شخصیتها و اجرا
Aditya Roy Kapur در نقش اَدویت، با حضوری کمحرف و بدنی آماده برای کنش، وجه خاموش و خشمگین شخصیت را منتقل میکند؛ هرچند این بازی بیش از آنکه پیچیدگیهای درونی او را بگشاید، به شمایل مرد زخمی و انتقامجو نزدیک میشود. Disha Patani نیز به سارا جذابیت و سرزندگی میبخشد، اما شخصیتش گاهی در حد نماد آزادی و شور زندگی باقی میماند و فرصت چندانی برای استقلال دراماتیک پیدا نمیکند.
در سوی دیگر، Anil Kapoor در نقش آگاشه حضوری پرتحرک و تماشایی دارد. او شخصیت را با شتاب، بیقراری و نوعی پیشبینیناپذیری اجرا میکند و به صحنههای پلیسی حرارت میبخشد؛ همان ویژگیای که میتواند مأمور را سرگرمکننده و گیرا کند، هرچند گاه به اغراق نزدیک میشود. Kunal Khemu در نقش مایکل، نقطهٔ مقابلی قانونمدارتر و منضبطتر میسازد.
تقابل این دو مأمور ظرفیت دراماتیک خوبی دارد، اما فیلم همیشه از تفاوت اخلاقی و رفتاری آنان برای ساختن بحثی جدی دربارهٔ عدالت و قانون بهره نمیگیرد. تصویر، موسیقی و جلوهٔ سطحی «Malang» از نظر ظاهری فیلمی آراسته و خوشجلوه است. تضاد میان رنگهای گرم و روشنِ جهان عاشقانه و فضای سردتر و خشنترِ تعقیبهای پلیسی، به روایت کمک میکند تا دو زمان و دو حالوهوای متفاوت را از هم جدا سازد.
گوا در قابهای فیلم نه فقط یک مکان، بلکه نوعی وعدهٔ گریز از مسئولیت و قیدوبند است؛ وعدهای که با پیشروی داستان، زیر فشار خشونت و گذشته رنگ میبازد. موسیقی نیز از عناصر موفق فیلم است. ترانهها با فضای عاشقانه و تصویریِ اثر همنشینی دارند و در لحظههایی که داستان از حرکت میایستد، به آن شور و لطافتی میبخشند.
« در سوی دیگر، Anil Kapoor در نقش آگاشه حضوری پرتحرک و تماشایی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین موسیقی و طراحی خوشاستایل سبب میشوند فیلم، حتی در بخشهای کمرمق، واجد جذابیتی شنیداری و دیداری بماند. با این حال، جلوهٔ بیرونی گاهی بیش از اندازه به چشم میآید: فیلم بهجای آنکه معنا را از دل موقعیتها و شخصیتها بیرون بکشد، به زیبایی قاب و شدت موسیقی تکیه میکند. ظاهر چشمنواز، ضعفهای روایی را میپوشاند، اما برطرف نمیکند.
ریتم و انباشت اغراق یکی از دشواریهای اصلی فیلم، نوسان ریتم آن است. آغاز داستان، با معرفی جهان اَدویت و سارا و شکلگیری رابطهشان، برای برخی تماشاگران کند و طولانی جلوه میکند؛ در مقابل، بخشهای جنایی گاه با شتابی بیش از اندازه از حادثهای به حادثهٔ دیگر میروند. این جابهجایی میان مکثهای کشدار و اوجهای پرهیاهو، پیوستگی عاطفی اثر را مختل میکند.
بهجای آنکه هر بخش، تنش بخش بعدی را بهتدریج بالا ببرد، فیلم گاهی میان صحنههای طولانیِ عاشقانه و رخدادهای ناگهانیِ تریلری نوسان میکند. افزون بر این، انباشتهشدن اتفاقات و تأکیدهای نمایشی، به قصه حسی از شلوغی میدهد. هرچه روایت میکوشد پرتنشتر و تاریکتر شود، گاه از باورپذیری فاصله میگیرد.
درام انتقام، برای اثرگذاری، نیازمند پیامدهایی ملموس و رابطههایی روشن است؛ اما «Malang» در برخی لحظات بیش از آنکه بر منطق شخصیتها تکیه کند، به شدت موقعیت و غافلگیری ظاهری اتکا دارد. حاصل، فیلمی است که میتواند سرگرم کند، ولی همیشه نمیتواند تنش خود را به تجربهای عمیق و ماندگار تبدیل سازد.
« همین موسیقی و طراحی خوشاستایل سبب میشوند فیلم، حتی در بخشهای کمرمق، واجد جذابیتی شنیداری و دیداری بماند. »
قوتها و کاستیها
میان سرگرمی و تهیبودن جذابیت «Malang» تا حد زیادی وابسته به انتظاری است که از آن داریم. اگر آن را تریلری عاشقانه و پرزرقوبرق بدانیم، موسیقی، بازی پرانرژی Anil Kapoor و ترکیب معما با رابطهٔ عاطفی، لحظات سرگرمکنندهای فراهم میکنند. اما اگر فیلم را بر اساس ظرفیتهای جدیترش بسنجیم، کمبودهایی آشکار میشوند: رابطهٔ مرکزی به اندازهٔ کافی ریشه نمیگیرد، شخصیتها گاه بیشتر تابع پیچشهای قصهاند تا صاحب ارادهای پیچیده، و معما نیز با نشانههایی که زودتر از موعد معنایشان را لو میدهند، بخشی از نیروی خود را از دست میدهد.
از این رو، فیلم در مرز میان تجربهای خوشظاهر و درامی کممایه حرکت میکند. کیفیت فنی و موسیقی، تماشای آن را دلپذیرتر میسازند؛ اما این جذابیت بیشتر از سطح میآید تا از انسجام اندیشه و شخصیتپردازی. «Malang» ایدههایی مناسب برای ساختن روایتی پرکشش در اختیار دارد، ولی در پیوندزدن آنها به یکدیگر به نتیجهای کاملاً متوازن نمیرسد.
جمعبندی «Malang» اثری است که شور و جلوه را بهتر از عمق و ظرافت به نمایش میگذارد. ترکیب عشق، راز و انتقام، فضای دیداری چشمنواز، موسیقی دلنشین و بازی پرتحرک Anil Kapoor از امتیازهای روشن آناند. در مقابل، ریتم نامنظم، پیچشهای قابلپیشبینی، شخصیتپردازی محدود و رابطهای که برای برخی مخاطبان باورپذیر نمیشود، مانع از آناند که فیلم به تریلری واقعاً نیرومند بدل شود.
حاصل، تجربهای جذاب در لحظههای پراکنده و خوشساخت از نظر حالوهواست، اما روایتی که پس از فروکشکردن موسیقی و هیجان، کمتر از آنچه وعده میدهد در ذهن میماند.
« میان سرگرمی و تهیبودن جذابیت «Malang» تا حد زیادی وابسته به انتظاری است که از آن داریم. »



ثبت دیدگاه