نقد و بررسی
نقد File not found. (Elle) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتِ بقا، نه انتقام «Elle» با رخدادی خشونتبار آغاز میشود، اما علاقهاش نه به نمایشِ مستقیم خشونت، بلکه به پیامدهای روانی و اجتماعی آن است: اینکه چگونه فردی میکوشد پس از تجربهای ویرانگر، اختیار روایت زندگیاش را از دست ندهد. میشل، زنی مستقل و صاحبنفوذ، بهجای آنکه در قالب آشنای قربانیِ درمانده قرار گیرد، با خونسردی و احتیاط به ساماندادن امور بازمیگردد.
همین واکنش نامتعارف، از همان ابتدا پرسشی محوری میسازد: آیا این آرامش نشانهٔ قدرت است، یا روشی برای پنهانکردن آسیب؟ فیلم پاسخ سادهای نمیدهد و از این رو بهتر است آن را صرفاً داستانی دربارهٔ یافتن مهاجم یا انتقامگیری ندانیم. روایت، بهتدریج لایههای دیگری از شخصیت میشل و محیط پیرامونش را آشکار میکند؛ لایههایی که در آنها خشونت، میل، قدرت، خاطره و مناسبات خانوادگی به هم گره میخورند.
تعلیق اثر از همین پیچیدگی سرچشمه میگیرد، نه فقط از معمای هویت مهاجم. میشل؛ شخصیتی سرکش و دستنیافتنی میشل در مرکز فیلم ایستاده، اما تماشاگر بهآسانی به درون او راه پیدا نمیکند. او مدیر موفق یک شرکت تولید بازیهای رایانهای است، زنی که میتواند در محیط کار سختگیر و قاطع باشد و در زندگی شخصی نیز روابطی پیچیده و گاه آشفته داشته باشد.
گذشتهٔ خانوادگیاش بر نگاه دیگران به او سایه انداخته، اما او نمیگذارد این گذشته به تعریفی قطعی از هویتش تبدیل شود. در برابر هر کوششی برای قرار دادن او در یک قالب آشنا، واکنشی پیشبینیناپذیر نشان میدهد. این پیشبینیناپذیری جذاب است، اما گاهی نیز آزارنده و دشوارفهم میشود. فیلم از مخاطب نمیخواهد الزاماً رفتارهای میشل را تأیید کند؛ از او میخواهد ناظر زنی باشد که بهندرت مطابق انتظار اخلاقی یا عاطفی دیگران عمل میکند.
« فیلم پاسخ سادهای نمیدهد و از این رو بهتر است آن را صرفاً داستانی دربارهٔ یافتن مهاجم یا انتقامگیری ندانیم. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در این فاصله میان مشاهده و داوری، نیروی اصلی اثر شکل میگیرد. بااینحال، برخی واکنشهای او چنان سرد یا نامتعارفاند که ممکن است برای بخشی از تماشاگران بیشتر به تمهید روایی شبیه شوند تا رفتاری کاملاً باورپذیر. بازی ظریف و نیرومند ایزابل هوپر ایزابل هوپر نقشی را بر عهده دارد که بهسادگی میتوانست به مجموعهای از خصلتهای نمایشی و اغراقآمیز فروکاسته شود: زنی سرد، مسلط، رازآلود و سرکش.
اما بازی او از چنین سادهسازیای میگریزد. هوپر احساسات را کمتر با تأکیدهای آشکار و بیشتر با مکث، نگاه، تغییر مختصر لحن و واکنشهای کنترلشده منتقل میکند. در بسیاری از صحنهها، معنای رفتار میشل نه در آن چیزی است که میگوید، بلکه در فاصلهای است که میان گفتار و حالت چهرهاش باقی میگذارد.
این بازی، ابهام شخصیت را حفظ میکند بیآنکه او را به معمایی بیجان بدل سازد. میشل همزمان میتواند بانفوذ و آسیبپذیر، بیپروا و محتاط، شوخطبع و بیرحم به نظر برسد. هوپر اجازه نمیدهد این تضادها به توضیحی روانشناسانه و آماده تقلیل یابند. حضور او چنان پرقدرت است که حتی در صحنههای خانوادگی و کاری نیز توجه تماشاگر به واکنشهای کوچک او جلب میشود.
نتیجه، شخصیتی است که در ذهن میماند، نه لزوماً چون دوستداشتنی است، بلکه چون بهسادگی قابل طبقهبندی نیست. تعلیق در دل زندگی روزمره فیلم با استفاده از دوگانگی میان زندگی عادی و تهدید پنهان، فضایی ناآرام میسازد. بحران بیرونی با رخداد آغازین محدود نمیماند؛ به محیط کار، مناسبات همسایگی و روابط نزدیک میشل نیز نفوذ میکند.
« در این فاصله میان مشاهده و داوری، نیروی اصلی اثر شکل میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
در ظاهر، آدمها به کارهای روزانهشان ادامه میدهند، اما زیر سطح این نظم، سوءظن و کشمکش جریان دارد. همین پیوند میان امر روزمره و امر هولناک، تعلیق را از وابستگی صرف به حادثه و خشونت دور میکند. روایت با کاشتن نشانهها و احتمالهای گوناگون، تماشاگر را به حدسزدن و بازنگری در برداشتهایش وامیدارد.
بااینحال، این بازی معمایی تنها هدف فیلم نیست؛ هر نشانه، تصویری از روابط قدرت و پنهانکاری نیز به دست میدهد. تعلیق در بهترین لحظههایش از آنجا میآید که نمیدانیم کدام رفتار را باید جدی بگیریم و کدامیک را پوششی برای حقیقتی دیگر بدانیم. فیلم این بیاعتمادی را تا بخشهای پایانی حفظ میکند، هرچند در میانهٔ راه گاهی از شتاب میافتد.
طنز سیاه و مرزهای اخلاقی یکی از انتخابهای بحثبرانگیز «Elle» آمیختن خشونت و طنز سیاه است. فیلم در موقعیتهایی که انتظار واکنشی کاملاً جدی یا همدلانه داریم، از فاصلهگذاری، کنایه و موقعیتهای نامتعارف بهره میگیرد. این انتخاب میتواند تماشاگر را معذب کند؛ گویی فیلم عمداً نمیخواهد واکنشی اخلاقی و یکدست به او عرضه کند.
از این منظر، طنز نه وسیلهای برای سبککردن تجربه، بلکه راهی برای زیر سؤال بردن عادتهای تماشاگر و مرزهای داوری اوست. البته همین رویکرد ممکن است برای برخی مخاطبان مسئلهساز باشد. فیلم گاهی چنان سرد و بازیگوشانه به موضوعی سنگین نزدیک میشود که فاصلهاش با تجربهٔ انسانی قربانی محسوس به نظر میرسد.
« در ظاهر، آدمها به کارهای روزانهشان ادامه میدهند، اما زیر سطح این نظم، سوءظن و کشمکش جریان دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این خطر وجود دارد که پیچیدگی شخصیت اصلی یا شوخیهای تلخ اثر، بهجای گشودن بحثی جدی، رنج را به ابزار تحریک و جنجال تبدیل کند. بااینهمه، اثر از ارائهٔ تصویری ساده و تسلیبخش از اخلاق سر باز میزند؛ مخاطب باید با ناسازگاریهایش روبهرو شود، حتی اگر با همهٔ انتخابهایش موافق نباشد. خانواده و میراث گذشته بخش مهمی از عمق فیلم در شبکهٔ روابط خانوادگی آن نهفته است.
میشل با مادر، پسر و همسر پیشینش درگیر مناسباتی است که هرکدام به شکلی متفاوت گذشته را به اکنون پیوند میزنند. خانواده در اینجا پناهگاهی امن و بیچونوچرا نیست؛ عرصهای است که در آن محبت با سرزنش، مراقبت با دخالت و صمیمیت با پنهانکاری همخانهاند. شخصیتها همدیگر را میشناسند، اما این شناخت الزاماً به همدلی نمیانجامد.
فیلم از همین روابط برای گسترش مضمون اصلیاش بهره میگیرد: انسانها چگونه از تاریخ خانوادگی خود میگریزند، یا ناخواسته آن را در زندگی دیگران بازتولید میکنند؟ گذشته در «Elle» همچون توضیحی کامل برای رفتار آدمها عمل نمیکند، بلکه سایهای است که برداشت شخصیتها از خود و یکدیگر را آلوده میسازد.
این لایهٔ خانوادگی به روایت بُعدی فراتر از تعقیب یک مهاجم میدهد، اما تعدد بحرانها گاه تمرکز داستان را پراکنده میکند. ریتم، لحن و پایانِ گشوده ریتم فیلم در بخشهایی حسابشده و پرکشش است؛ بهویژه هنگامی که میشل در حال سنجیدن اطرافیان یا تصمیمگیری دربارهٔ گام بعدی است. اما این حرکت پیوسته نمیماند.
« خانواده و میراث گذشته بخش مهمی از عمق فیلم در شبکهٔ روابط خانوادگی آن نهفته است. »
قوتها و کاستیها
بعضی خردهروایتها و موقعیتهای خانوادگی بیش از آنچه برای پیشبرد تعلیق لازم است امتداد مییابند و ضرباهنگ را کند میکنند. این مکثها گاهی برای ساختن فضای روزمره و نشاندادن پیچیدگی روابط مفیدند، اما در برخی لحظهها احساس کشآمدن روایت را پدید میآورند. پایان فیلم نیز بهجای آنکه همهٔ پرسشهای عاطفی و اخلاقی را با پاسخی روشن ببندد، بخشی از ابهام را حفظ میکند.
این انتخاب با شخصیت مرکزی و جهان اثر سازگار است؛ «Elle» از آغاز به پاسخهای ساده اعتماد ندارد. بااینحال، گشودگی پایان ممکن است برای کسانی که انتظار نتیجهگیری قاطع یا حلوفصل کامل دارند، ناتمام جلوه کند. فیلم بیش از آنکه حکم نهایی صادر کند، تماشاگر را با برداشتهای متناقض خودش تنها میگذارد.
جمعبندی «Elle» تریلری روانشناختی است که نیروی اصلیاش را از شخصیت محوری پیچیده، بازی خیرهکنندهٔ ایزابل هوپر و آمیزش تعلیق با طنز سیاه میگیرد. فیلم نه به روایت سرراست انتقام بسنده میکند و نه شخصیتش را در قالب قربانی یا قهرمان مینشاند؛ در عوض، تماشاگر را با زنی روبهرو میکند که رفتارش پیوسته داوریهای اخلاقی را برهم میزند.
کندی مقطعی روایت، برخی واکنشهای دشوارباور و پایان گشوده ممکن است از اثر فاصلهای ایجاد کند، اما همین ناهمواریها نیز بخشی از جسارت آناند. نتیجه، فیلمی ناآرام و بحثبرانگیز است که پس از پایان، بیش از آنکه پاسخ بدهد، پرسشهایش را در ذهن باقی میگذارد.
« پایان فیلم نیز بهجای آنکه همهٔ پرسشهای عاطفی و اخلاقی را با پاسخی روشن ببندد، بخشی از ابهام را حفظ میکند. »



ثبت دیدگاه