نقد و بررسی
نقد Yona of the Dawn | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آغازِ نقد: قصری پیش از فروپاشی «Yona of the Dawn» با تصویری از زندگی شاهزادهای آغاز میشود که جهانش، دستکم در نگاه خودش، امن و کامل است. یونا در قصر هیریو میان مراقبت، آیینهای درباری و دلبستگیهای شخصی پرورش یافته؛ پدرش پادشاهی صلحطلب است، هاک نزدیکترین همراه اوست و سووون جایگاهی ویژه در قلبش دارد.
این آرامش اما از همان ابتدا بیش از آنکه استوار باشد، شکننده به نظر میرسد. داستان با ضربهای ناگهانی، یونا را از حصار قصر بیرون میکشد و به سفری میفرستد که هم ماجراجویانه است و هم آزمونی برای شناخت خویشتن. سریال در این نقطه، الگوی آشنای قصههای شاهزادهای را میگیرد و آن را به روایتی دربارهٔ بلوغ بدل میکند.
مسئله فقط فرار از خطر یا بازپسگیری جایگاه نیست؛ یونا باید بیاموزد جهان بیرون از قصر چگونه کار میکند و در برابر رنج و بیعدالتی چه مسئولیتی دارد. همین جابهجاییِ مرکز توجه، به روایت نیرویی انسانی میبخشد و آن را از یک ماجرای صرفاً درباری فراتر میبرد. دگرگونی یونا؛ از تماشاگر به کنشگر مهمترین دستاورد «Yona of the Dawn» ترسیم تدریجی تحول قهرمان آن است.
یونا در آغاز نه جنگجویی آماده است و نه سیاستمداری کارآزموده؛ او دختری جوان است که جهان را از پنجرهٔ قصر میشناسد و بسیاری از تصمیمهای مهم زندگیاش را دیگران گرفتهاند. این محدودیت بهجای آنکه نقصی در شخصیتپردازی باشد، نقطهٔ عزیمت رشد اوست. سریال اجازه نمیدهد دگرگونیاش یکشبه رخ دهد یا صرفاً با یک تصمیم قهرمانانه کامل شود.
« این آرامش اما از همان ابتدا بیش از آنکه استوار باشد، شکننده به نظر میرسد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
یونا در مواجهه با دشواریها، ابتدا آسیبپذیری و ترس خود را آشکار میکند و سپس بهتدریج راهی برای ایستادن در برابر آنها مییابد. پیشرفت او از مسیر مشاهده، تجربه و شکست میگذرد؛ از همین رو، تغییرش باورپذیر است. در عین حال، سریال رشد را با کنارگذاشتن کامل لطافت یا عاطفه یکی نمیگیرد.
یونا قرار نیست به نسخهای خشن از قهرمان تبدیل شود؛ قوت او در آن است که حساسیتش به دیگران، بهتدریج با اراده و توان عمل همراه میشود. همراهان و رابطههای گروهی هاک و سووون هر یک به شیوهای متفاوت در شکلگیری فضای عاطفی داستان سهم دارند. پیوند یونا و هاک بر سابقهٔ مشترک، وفاداری و نوعی صمیمیت ناگفته استوار است؛ رابطهای که هم لحظات گرم و طنزآمیز میآفریند و هم زیر فشار حوادث، معنای تازهای پیدا میکند.
سووون نیز صرفاً عنصری برای ایجاد کشمکش عاشقانه نیست. جایگاه او در زندگی یونا و نسبتش با نظم سیاسی، به داستان بُعدی پیچیدهتر میبخشد؛ بیآنکه لازم باشد برای تأکید بر این پیچیدگی، رازهای اصلی روایت آشکار شوند. با گسترش سفر، گروه شخصیتهای همراه نیز به یکی از سرچشمههای اصلی جذابیت سریال بدل میشود.
تفاوت خلقوخوها، منشأها و شیوههای مواجهه با خطر، گفتوگوها را زنده نگه میدارد و از یکنواختی مسیر میکاهد. شوخیهای میان اعضای گروه، گرمایی میآفریند که در برابر فضای خشنتر بخشهایی از داستان اهمیت دارد. با این حال، همهٔ شخصیتهای فرعی به یک اندازه مجال پیدا نمیکنند تا از نقش کارکردی خود فراتر روند.
« پیشرفت او از مسیر مشاهده، تجربه و شکست میگذرد؛ از همین رو، تغییرش باورپذیر است. »
شخصیتها و اجرا
برخی از آنها طرحی امیدوارکننده دارند، اما فرصت پرداخت درونی یا گذشتهٔ کاملتری نمییابند. جهانسازی و پسزمینهٔ سیاسی جهان داستان، فانتزیای الهامگرفته از فرهنگها و صورتهای بصری شرق آسیاست؛ از معماری و پوشاک تا ساختار پادشاهی و پیوندهای افسانهای. این الهامگیری به اثر هویتی دیداری میدهد که با قلمروهای فانتزیِ رایج در انیمهها تفاوت دارد.
سرزمین خیالی نه صرفاً پسزمینهای برای نبردها، بلکه فضایی متشکل از قبایل، طبقات و مناسبات قدرت است. سفر یونا نیز بهتدریج تصویری گستردهتر از این سرزمین میسازد و فاصلهٔ میان آسایش دربار و زندگی مردم عادی را نمایان میکند. وجه سیاسی داستان در بهترین لحظاتش از راه پیامدهای ملموس قدرت شکل میگیرد: تصمیمهای فرمانروایان چگونه بر امنیت، معیشت و امید مردم اثر میگذارد؟
این پرسش، روایت را از ماجراجویی فردی به تأملی دربارهٔ مسئولیت رهبری پیوند میدهد. با وجود این، جهانسازی همیشه به یک اندازه عمیق نیست. بعضی نهادها و زمینههای سیاسی بیشتر برای پیشبرد ماجرا به کار میروند تا آنکه با جزئیات کامل بررسی شوند؛ اما برای سریالی که تمرکزش بر رشد یونا و سفر گروه است، این کمبود معمولاً از جذابیت کلی نمیکاهد.
ریتم و ساختار روایی داستان در آغاز با شتابی مناسب مخاطب را وارد بحران میکند و سپس با تغییر فضا، فرصت میدهد تا یونا و همراهانش شکل تازهای از زندگی را تجربه کنند. این تغییر، از نظر احساسی ضروری است: شخصیت اصلی باید بتواند پیامدهای گسست از قصر را درک کند، نه آنکه بیدرنگ از حادثهای به حادثهٔ دیگر پرتاب شود.
« برخی از آنها طرحی امیدوارکننده دارند، اما فرصت پرداخت درونی یا گذشتهٔ کاملتری نمییابند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سفرهای جداگانه و دیدار با آدمهای تازه نیز زمینهای فراهم میکنند تا مفهوم قهرمانی در عمل آزموده شود. با این همه، همین ساختار گاهی به کندی میگراید. برخی بخشها بیش از آنچه برای ایجاد اثر عاطفی لازم است مکث میکنند و تکرار الگوی ورود به موقعیتی تازه، روبهروشدن با مسئله و پیوستن به مسیر اصلی، از نیروی حرکت داستان میکاهد.
سریال در لحظات مهم میتواند بسیار پرکشش باشد، اما پیوستگی میان این اوجها همیشه یکدست نیست. این نوسان ریتم، بهویژه برای بینندهای که انتظار روایتی فشرده و بیوقفه دارد، محسوس خواهد بود. تصویر، موسیقی و لحن کارگردانی تصویری سریال بیش از آنکه بر جلوهگری مداوم تکیه کند، در پی ساختن فضایی دلنشین و قابلسکونت است.
رنگها و طراحی محیط، تفاوت میان فضای منظم قصر و گسترهٔ متنوع سرزمین را برجسته میکنند. در کنار آن، موسیقی با حالوهوای افسانهای و ماجراجویانهٔ اثر هماهنگ است و به لحظههای عاطفی یا حماسی وزن میدهد، بیآنکه همواره بخواهد احساسات را به مخاطب تحمیل کند. لحن اثر نیز ترکیبی از جدیت، لطافت و طنز است.
این ترکیب گاه به سود سریال عمل میکند: شوخیهای گروهی پس از لحظات سنگین، تنفسی طبیعی ایجاد میکنند و شخصیتها را به آدمهایی نزدیکتر بدل میسازند. گاهی نیز تغییر ناگهانی میان شوخی و خطر، از شدت دراماتیک صحنه میکاهد. با این حال، هویت کلی سریال از همین آمیختگی نیرو میگیرد؛ «Yona of the Dawn» نمیخواهد تمام مدت حماسهای تیره باشد، بلکه میان اندوه، امید و رفاقت تعادل برقرار میکند.
« سفرهای جداگانه و دیدار با آدمهای تازه نیز زمینهای فراهم میکنند تا مفهوم قهرمانی در عمل آزموده شود. »
قوتها و کاستیها
پایانبندی و جایگاه اقتباس یکی از محدودیتهای اصلی این مجموعه به پایان فصل مربوط میشود. روایت تلویزیونی در نقطهای متوقف میشود که سفر شخصیتها و چندین خط داستانی همچنان ظرفیت گسترش دارند. بنابراین پایان آن بیش از آنکه فرجامی کامل باشد، مکثی در میانهٔ مسیر است. این وضعیت از ارزش تجربهٔ تماشای فصل نمیکاهد، اما انتظار مخاطبی را که به بستهشدن روشن پروندهها نیاز دارد، برآورده نمیکند.
بهتر است مجموعه را روایتی نیمهتمام در نظر گرفت، نه داستانی که همهٔ پرسشهایش را در همان فصل پاسخ میدهد. جمعبندی «Yona of the Dawn» اثری فانتزی و ماجراجویانه است که نقطهٔ قوت اصلیاش را در رشد تدریجی یونا، پویایی گروه همراهان و پیوند میان سفر شخصی و مسئولیت اجتماعی مییابد. فضای الهامگرفته از شرق آسیا، موسیقی متناسب و رابطههای گرم، به آن هویتی خوشایند میبخشند؛ در مقابل، کندی مقطعی ریتم، پرداخت محدود برخی شخصیتهای فرعی و پایان ناتمام، از انسجام تجربه میکاهند.
با این حال، سریال بهواسطهٔ قهرمانی که تواناییاش را در دل تجربهها میسازد، روایتی دلنشین و امیدبخش عرضه میکند؛ روایتی که حتی در توقفِ ناگهانیاش، میل به ادامهٔ سفر را زنده نگه میدارد.
« پایانبندی و جایگاه اقتباس یکی از محدودیتهای اصلی این مجموعه به پایان فصل مربوط میشود. »



ثبت دیدگاه