نقد و بررسی
نقد File not found. (Night Watch) | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای در قاب پنجره «Night Watch» با تصویری ساده اما مؤثر آغاز میشود: زنی در خانهای آرام و امن میپندارد که آن سوی خیابان، در عمارت متروکی که پنجرههایش رو به خانهٔ او گشودهاند، شاهد قتلی بوده است. الن ویلر به پلیس خبر میدهد، اما جستوجوها بینتیجه میمانند؛ نه جسدی پیدا میشود و نه نشانی قطعی از جنایت.
از همین لحظه، فیلم پرسشی دوگانه میسازد: آیا الن چیزی را دیده که دیگران نمیخواهند ببینند، یا آشفتگی روانیاش ادراک او را مخدوش کرده است؟ این پرسش، موتور تعلیق فیلم است و در عین حال تماشاگر را در موقعیتی ناآرام قرار میدهد. روایت اطلاعات را قطرهچکانی میدهد و هر شاهد تازه میتواند هم فرضیهای را تقویت کند و هم آن را از اعتبار بیندازد.
فیلم برای حفظ راز خود به پنهانکاری تکیه میکند، اما کشش اصلیاش فقط در یافتن پاسخ معما نیست؛ در تجربهٔ بیثباتیای است که الن در آن گرفتار میشود. میان واقعیت و تردید از امتیازهای مهم فیلم، آن است که تردید را به مسئلهای صرفاً کارآگاهی تقلیل نمیدهد. الن پس از فروپاشی عصبی در حال بهبود است و همین پیشینه، روایت او را در چشم اطرافیان آسیبپذیر میکند.
هر بار که پلیس چیزی نمییابد، احتمال خطای ادراک او جدیتر به نظر میرسد؛ بااینحال، انکارهای پیرامونش نیز بیطرفانه نیستند. شوهرش، جان، و دیگرانی که به ماجرا نزدیکاند، هر یک در ساختن فضایی از بیاعتمادی سهم دارند. در نتیجه، فیلم تماشاگر را به داوری عجولانه دعوت نمیکند، بلکه او را وامیدارد میان نشانههای متناقض رفتوآمد کند.
« الن ویلر به پلیس خبر میدهد، اما جستوجوها بینتیجه میمانند؛ نه جسدی پیدا میشود و نه نشانی قطعی از جنایت. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این بازی با ادراک، بهویژه در ژانری که گاه «زن آشفته» را بهسادگی وسیلهای برای فریب مخاطب میکند، ظرفیت روانشناختی جالبی دارد. البته فیلم همیشه به این ظرفیت عمق نمیبخشد؛ گاهی شخصیتها بیشتر در خدمت جابهجایی سرنخها هستند تا آنکه بهعنوان انسانهایی مستقل و پیچیده شکل بگیرند.
الیزابت تیلور در نقش الن الیزابت تیلور مرکز ثقل فیلم است. او الن را در مرز میان شکنندگی و سرسختی نگه میدارد: زنی که از یک سو به اطمینان و حمایت نیاز دارد و از سوی دیگر، در برابر نادیدهگرفتهشدن مقاومت میکند. نگاهها، مکثها و تغییر ناگهانی لحن او به فیلم انرژی میبخشند؛ بدون حضور پررنگ تیلور، احتمالاً بخش بزرگی از روایت به زنجیرهای از بازجوییها و سوءظنهای تکراری فروکاسته میشد.
بااینهمه، بازی او گاه از ظرافت فاصله میگیرد و به اغراق نزدیک میشود. واکنشهای پرحرارت و نمایش آشکار آشفتگی، ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از اندازه نمایشی جلوه کند. اما همین انتخاب، مرز میان اجرای حسابشده و بیثباتی روانی را مبهم میکند: آیا الن واقعاً مهار خود را از دست میدهد، یا تصویری را اجرا میکند که دیگران از او انتظار دارند؟
فیلم این پرسش را به یکی از منابع مهم تعلیق بدل میسازد. خانهٔ متروک و زبان تصویر عمارت روبهرو چیزی بیش از یک محل وقوع احتمالی جنایت است؛ حضوری خاموش و تهدیدآمیز دارد که پیوسته نگاه الن و تماشاگر را به سوی خود میکشد. پنجرهها به قابهایی برای دیدن و ندیدن تبدیل میشوند: آنچه در سوی دیگر رخ میدهد، فقط از فاصلهای محدود و در لحظههایی کوتاه قابل مشاهده است.
« الیزابت تیلور در نقش الن الیزابت تیلور مرکز ثقل فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
این محدودیت بصری با وضعیت روایی الن همخوانی دارد؛ او مدعی است حقیقت را دیده، اما نمیتواند آن را برای دیگران به مدرکی پذیرفتنی بدل کند. طوفان، رعدوبرق و تاریکی نیز در خدمت فضاسازیاند. برق آسمان برای لحظهای تصویر را آشکار میکند و سپس دوباره همهچیز را به سایه میسپارد؛ استعارهای روشن از روایتی که مدام وعدهٔ وضوح میدهد و بلافاصله آن را پس میگیرد.
فیلم در ساختن حس وهم موفق است، هرچند این کیفیت بیش از آنکه از طراحی پیچیدهٔ بصری بیاید، بر عناصر گوتیک آشنا و فضای خانهٔ متروک تکیه دارد. ریتم و کشآمدن تعلیق «Night Watch» از سنت تریلرهای معمایی صحنهای بهره میگیرد؛ فیلم بر گفتوگو، انتظار و تغییر تدریجی برداشتها بنا شده است.
این ساختار با فضای محصور داستان تناسب دارد، اما گاهی به بهای کندشدن ریتم تمام میشود. برخی بخشها بارها بر یک الگوی مشابه میچرخند: الن چیزی را ادعا میکند، دیگران تردید میکنند، جستوجویی صورت میگیرد و نتیجهٔ قطعی به دست نمیآید. تکرار این چرخه، هرچند مضمون انزوای شخصیت را تقویت میکند، ممکن است صبر تماشاگر را بیازماید.
بااینحال، کندی فیلم کاملاً بیکارکرد نیست. انتظار طولانی، حس فرسودگی و گرفتارشدن الن در موقعیتی بیپاسخ را منتقل میکند. مشکل آنجاست که فیلم همیشه میان تعلیق ثمربخش و تکرار تمایز نمیگذارد. در نتیجه، تأثیر برخی لحظههای پرتنش کاهش مییابد؛ زیرا تماشاگر پیشتر چند بار با سازوکاری مشابه روبهرو شده است.
« طوفان، رعدوبرق و تاریکی نیز در خدمت فضاسازیاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیگران و روابط انسانی لارنس هاروی در نقش جان، حضوری سرد و کنترلشده دارد که در برابر آشفتگی الن قرار میگیرد. همین تضاد، رابطهٔ زن و شوهر را به یکی از کانونهای سوءظن بدل میکند: آیا جان صرفاً مردی بیاعتنا و خسته است، یا فاصلهاش معنایی نگرانکنندهتر دارد؟ بیلی وایتلا نیز در نقش سارا، دوستی را بازی میکند که میان همدلی و احتیاط حرکت میکند.
حضور او به روایت امکان میدهد تا پرسش اعتماد را از رابطهٔ زناشویی فراتر ببرد. بااینحال، شخصیتهای فرعی فرصت چندانی برای گسترش نمییابند. اغلب، کارکردشان بیشتر روایی است: سرنخی عرضه کنند، تردیدی بسازند یا الن را در موقعیتی دشوارتر قرار دهند. این محدودیت، فیلم را به اجرای تیلور وابستهتر میکند و همزمان، بخشی از ظرفیت درام را کاهش میدهد.
روابط انسانی در این اثر بیش از آنکه با گفتوگوهای عمیق ساخته شوند، از مکثها، بیاعتمادیها و واکنشهای ناهمخوان شکل میگیرند. میراث نمایشی و منطق معما فیلم بر پایهٔ نمایشنامهای از لوسیل فلچر ساخته شده و اثر این خاستگاه را در تمرکز بر تعداد محدودی از فضاها و در اتکای زیاد به گفتوگو و صحنهآرایی میتوان دید.
این تمرکز، به داستان حالوهوایی محصور میدهد که با مضمون نظارهکردن سازگار است؛ الن مدام از پنجره مینگرد، اما آنچه میبیند هرگز بهآسانی در چارچوب شهادت معتبر جا نمیگیرد. فیلم از این وضعیت، معمایی دربارهٔ حقیقت و اعتبار میسازد. در سوی دیگر، روایت به پیچشها و بازچینی اطلاعات وابسته است.
« بیلی وایتلا نیز در نقش سارا، دوستی را بازی میکند که میان همدلی و احتیاط حرکت میکند. »
قوتها و کاستیها
این سازوکار برای مخاطبی که از معماهای کلاسیک لذت میبرد، سرگرمکننده و مؤثر است؛ اما اگر تماشاگر برای تحول روانشناختی کاملاً تدریجی یا منطق واقعگرایانهٔ سختگیرانه اهمیت بیشتری قائل باشد، برخی انتخابهای داستانی ممکن است تصنعی به نظر برسند. فیلم میخواهد هم غافلگیر کند و هم پس از غافلگیری، اجزای پراکنده را در ذهن مخاطب دوباره کنار هم بگذارد؛ موفقیتش در این کار به میزان پذیرش لحن اغراقآمیز و قراردادی اثر بستگی دارد.
جمعبندی «Night Watch» تریلری گوتیک و متکی بر اجراست که از یک موقعیت ساده، یعنی ادعای مشاهدهٔ قتلی در خانهای متروک، شبکهای از تردید و سوءظن میسازد. فضاسازی طوفانی و عمارت وهمآلود، جهان داستان را به قاب ذهنی الن نزدیک میکنند؛ در مرکز این جهان نیز الیزابت تیلور قرار دارد که با حضوری پرانرژی، فیلم را از یکنواختی کامل نجات میدهد.
کندی ریتم، تکرار بعضی موقعیتها، اغراق بازی و اتکای زیاد به پیچشهای داستانی، محدودیتهای آشکار فیلماند، اما همین ویژگیها بخشی از شخصیت نمایشی و نامتعارف آن را نیز شکل میدهند. این اثر بیش از آنکه تریلری بینقص باشد، تجربهای برای تماشاگرانی است که از معماهای روانشناختی، فضاهای گوتیک و بازیهای پررنگ لذت میبرند.
بهترین راه مواجهه با آن، دانستن طرح کلی و پرهیز از آگاهی بیشتر دربارهٔ مسیر داستان است؛ زیرا نیروی فیلم تا حد زیادی از ندانستن و تردید تغذیه میکند.



ثبت دیدگاه