نقد و بررسی
نقد Sons of the Desert | 1933
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیِ دروغی که خودش را پیچیدهتر میکند «پسران بیابان» از فرضی ساده نیرویی کمیک میسازد: استن و اولی، دو عضو انجمنی برادری، میخواهند در گردهمایی سالانهٔ آن شرکت کنند؛ اما چون همسرانشان با این سفر موافق نیستند، نقشهای برای پنهانکردن مقصد واقعی میچینند. بهانهٔ سفر دریایی و ضرورت پزشکی، در آغاز راهی برای رهایی به نظر میرسد، اما هر دروغ تازه به دروغی دیگر نیاز پیدا میکند و هر کوشش برای کنترل اوضاع، دامنهٔ آشفتگی را بیشتر میسازد.
فیلم داستان را نه با رازآلودگی یا پیچشهای پیچیده، بلکه با تماشای فرسایش تدریجی نقشهٔ دو قهرمان پیش میبرد. این طرح در ظاهر کوچک است، اما برای کمدی دونفرهای چون لورل و هاردی بستری ایدهآل فراهم میآورد. تعلیق فیلم از این پرسش برمیخیزد که آیا آنها میتوانند ظاهر آبرومندانهٔ ماجرا را حفظ کنند، یا بیاحتیاطی و دستپاچگیشان همهچیز را آشکار خواهد کرد.
فیلم به پاسخ این پرسش وابسته میماند، بیآنکه لازم باشد مسیر پایانی قصه را فاش کند. لورل و هاردی؛ موتور اصلی خنده اهمیت فیلم بیش از آنکه در تازگی طرح داستان باشد، در کیفیت همکاری استن لورل و الیور هاردی نهفته است. هر یک از آنها بهتنهایی تیپ کمیکی مشخصی دارد، اما خندهٔ پایدار از برخورد این دو تیپ پدید میآید: اولی با اعتمادبهنفس و میل به فرماندادن وارد نقشه میشود، در حالی که استن، با سادگی و بیدقتی خود، همان نقشه را از درون مختل میکند.
اولی میخواهد اوضاع را مدیریت کند و استن معمولاً حتی پیش از آنکه قصد بدی داشته باشد، مشکلی تازه میآفریند. هماهنگی این دو بازیگر در مکثها، نگاهها و واکنشهای بدنی آشکار است. آنها برای هر شوخی به کلام نیاز ندارند؛ گاه کافی است یکی از آنها با چهرهای درمانده به دیگری نگاه کند تا معنای کامل شکست را منتقل سازد.
« فیلم داستان را نه با رازآلودگی یا پیچشهای پیچیده، بلکه با تماشای فرسایش تدریجی نقشهٔ دو قهرمان پیش میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اولی به دوربین رو میکند، لبخندی از سر استیصال میزند یا با نگاهی سرزنشآمیز میکوشد سهم خود را از ماجرا پنهان کند؛ استن هم با چهرهای بیگناه، گویی واقعاً نمیداند چه اتفاقی افتاده، بحران را از آنچه هست مضحکتر جلوه میدهد. جذابیت این بازیها در آن است که هر دو شخصیت در عین ناتوانی، کاملاً جدیاند.
معماریِ خرابکاری و طنزِ موقعیت فیلم در ساختن زنجیرهٔ علت و معلولیِ کمدی مهارت دارد. یک بهانهٔ کوچک، ضرورتِ توضیحی تازه را پیش میآورد؛ آن توضیح نیز به تمهیدی دیگر وابسته میشود و بهتدریج دو قهرمان ناچارند برای حفظ نقاب خود، بیش از آنچه در ابتدا تصور میکردند تلاش کنند. چنین الگویی آشناست، اما کارکردش در این فیلم به اجرای آن بستگی دارد: تماشاگر میداند که دروغگویی دیر یا زود دردسر میآفریند، ولی هنوز مشتاق است ببیند این دو چگونه از یک گرفتاری به گرفتاری بعدی میلغزند.
بخش بزرگی از خنده از فاصلهٔ میان برنامهٔ ذهنی شخصیتها و نتیجهٔ عملی کارهایشان میآید. آنها تصور میکنند با تدبیر، روایت ساختگیشان را باورپذیر نگه میدارند، اما اضطراب و بیدقتیشان دائماً نشانههایی از حقیقت را به بیرون راه میدهد. فیلم بهخوبی میفهمد که در کمدیِ فریب، خودِ فریب به اندازهٔ واکنش فریبکاران مهم است: دستپاچگی، انکار شتابزده و تلاش برای پوشاندن یک خطا، معمولاً از خود خطا بامزهتر میشود.
چهرهها، مکثها و ضرباهنگ اجرا یکی از ارزشهای ماندگار «پسران بیابان» در جزئیاتی است که در خلاصهٔ داستان نمیگنجند. نگاههای اولی به اطرافیان، درماندگیِ اغراقآمیز استن، مکثهای طولانی و حرکتهای کوچک بدن، همگی بخشی از زبان فیلماند. بازیگران با زمانبندی دقیق، شوخی را گاه اندکی بیش از حد ادامه میدهند تا تماشاگر فرصت کند بیمنطقی موقعیت را دریابد.
« جذابیت این بازیها در آن است که هر دو شخصیت در عین ناتوانی، کاملاً جدیاند. »
شخصیتها و اجرا
همین مکثها در بهترین لحظهها به خندهای کامل میانجامند، چون تماشاگر پیشاپیش میداند فاجعهای در راه است و منتظر واکنش شخصیتها میماند. حضور همسران نیز صرفاً برای ایجاد مانع در برابر دو قهرمان نیست. واکنشهای آنها به رفتارهای مشکوک استن و اولی، فشار موقعیت را افزایش میدهد و فیلم را از کمدیِ صرفاً دونفره بیرون میآورد.
افزون بر این، دکترِ داستان با تشخیص و رفتار خود، یکی از سرچشمههای طنز موقعیت است؛ او نمونهای از آن شخصیتهای فرعی است که حضور کوتاهش میتواند مسیر یک صحنه را به شکلی نامنتظر منحرف کند. کارگردانی، فضا و حسِ تئاتری کارگردانی ویلیام ای. سیتر بیش از آنکه به حرکتهای پیچیدهٔ دوربین یا جلوههای بصری متکی باشد، فضای لازم را برای اجرای بازیگران فراهم میکند.
صحنهها عموماً بر موقعیت و حضور بازیگر استوارند و تماشاگر مجال دارد نگاهها، مکثها و تغییر حالت چهره را دنبال کند. این انتخاب برای کمدیای که نیروی اصلیاش از هماهنگی دو بازیگر میآید، کارآمد است؛ دوربین نمیکوشد توجه را از اجرای آنها منحرف کند. با این حال، همین شیوه ممکن است برای مخاطب امروز حالوهوایی صحنهای و قدیمی داشته باشد.
دکورها و نحوهٔ چیدمان بعضی موقعیتها گاهی یادآور اجرای تئاتریاند و فیلم از نظر فرم، به اندازهٔ کمدیهای معاصر پرتحرک یا تصویری نیست. این ویژگی را میتوان هم محدودیت دانست و هم بخشی از جذابیت تاریخی اثر: فیلم به جای پنهانکردن ماهیت نمایشی خود، بر حضور آشکار بازیگران و نیروی اجرای زندهٔ آنها تکیه میکند.
« حضور همسران نیز صرفاً برای ایجاد مانع در برابر دو قهرمان نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
زمانهٔ فیلم و ماندگاری شوخیها تماشای فیلم امروز ناگزیر با فاصلهای تاریخی همراه است. شماری از شوخیها و قراردادهای روایی ممکن است برای تماشاگر معاصر آشنا یا کهنه به نظر برسند؛ بخشی از طنز نیز بر پیشفرضها و الگوهایی استوار است که با تغییر سلیقه و تجربهٔ عمومی، دیگر همان اثر گذشته را ندارند.
همچنین، چون طرح بر پنهانکردن مقصد و ساختن بهانه متکی است، بعضی مراحل ماجرا ممکن است با معیارهای امروز بیش از اندازه قابل پیشبینی جلوه کند. اما گذر زمان همهٔ خندهها را از میان نبرده است. آنچه هنوز کار میکند، بیش از هر چیز خودِ اجرای لورل و هاردی است: نگاههای معنادار، واکنشهای نابهنگام و توانایی تبدیل کردن یک لحظهٔ عادی به بحرانی تمامعیار.
حتی اگر تماشاگر برخی شوخیها را از پیش بشناسد یا آنها را چندان تازه نیابد، برخورد شخصیتها با آن شوخیها میتواند دوباره لبخند برانگیزد. فیلم بهروشنی نشان میدهد که کمدی صرفاً در ایده خلاصه نمیشود؛ زمانبندی و شخصیتپردازی گاه ایدهای ساده را زنده نگه میدارند. ریتم و بخشهای کشدار ریتم فیلم همیشه یکدست نیست.
زنجیرهٔ خرابکاریها معمولاً نیروی پیشبرندهٔ خوبی دارد، اما در بعضی بخشها تکرار الگوی «دروغ، نگرانی، تلاش برای پنهانکاری» از شتاب میکاهد. مخاطبی که با ریتم کمدی صامت یا کمدیهای کلاسیک آشنایی ندارد، ممکن است برخی مکثها و امتداد شوخیها را کشدار احساس کند. این کندی، بهویژه زمانی که فیلم بر یک وضعیت واحد بیش از اندازه توقف میکند، از شدت اثرگذاری میکاهد.
« زمانهٔ فیلم و ماندگاری شوخیها تماشای فیلم امروز ناگزیر با فاصلهای تاریخی همراه است. »
قوتها و کاستیها
با این همه، ریتم آرامتر به بازیگران فرصت میدهد تا جزئیات اجرایی را کامل کنند. فیلم اغلب نمیخواهد تنها با انباشت اتفاقات تماشاگر را بخنداند؛ منتظر میماند تا یک نگاه یا واکنش، پیامد کامل موقعیت را روشن کند. بنابراین، آنچه برای یک بیننده وقفهای زائد است، برای بینندهای دیگر ممکن است بخشی از لذت تماشای کمدیِ مبتنی بر زمانبندی باشد.
جمعبندی «پسران بیابان» کمدیای است که سادگی طرح خود را به نقطهٔ قوت بدل میکند: دو مرد میخواهند با دروغی کوچک از مخالفت همسرانشان بگریزند، اما هر قدم برای حفظ راز، گرفتاری تازهای میآفریند. فیلم در همهٔ لحظات به یک اندازه چابک یا تازه نیست؛ بعضی شوخیها تاریخ مصرفگذشته به نظر میرسند، ریتم گاه افت میکند و شیوهٔ اجرا برای مخاطب امروز آشکارا قدیمی است.
بااینحال، شیمی استن و اولی، بازیهای چهرهای و مهارتشان در تبدیل دستپاچگی به خنده، همچنان نیروی اصلی فیلم باقی میماند. ارزش اثر را باید در همین هنرِ اجرا جستوجو کرد: قصهای ساده که با واکنشهای دقیق، شخصیتهای بهیادماندنی و زنجیرهای از خرابکاریها جان میگیرد. تماشاگرانی که از کمدی کلاسیک و طنز بدنی لذت میبرند، احتمالاً هنوز در بسیاری از لحظههای آن چیزی برای خندیدن خواهند یافت؛ حتی اگر نه هر شوخی و نه هر بخش از فیلم به یک اندازه اثرگذار باشد.
« با این همه، ریتم آرامتر به بازیگران فرصت میدهد تا جزئیات اجرایی را کامل کنند. »



ثبت دیدگاه